مسلمانان از آغاز قرن اول هجري علوم و معارف شناخته شده از جوامع متمدن را كه در قلمرو دولت اسلامي قرار گرفته بودند اقتباس كردند و در مدت نسبتاً كوتاهي مرحلهي تقليد و اقتباس را پشت سر گذاشتند و نزديك اوساط قرن سوم هجري به مرحلهي بازدهي ريشهاي و ابتكاري رسيدند. اين پيشرفت تا آنجايي بود كه اروپاييان با ترجمهي متون علمي مسلمانان پي به عقب ماندگي خودشان بردند و همين امر باعث شد تا آنها تمام قدرت خود را بر كسب علم متمركز سازند و در نتيجه انقلابي به نام رنسانس به وجود آيد.
بنابر اين، از آنجايي كه ترجمهي متون علمي مسلمانان در اروپا بسيار حائز اهميت ميباشد و از طرف ديگر چون اين ترجمه در سطح وسيعي بوده لذا در اين تحقيق سعي شده است كه به بررسي متون ترجمه شدهي مسلمين در اروپا بين سالهاي 1000- 1500 ميلادي پرداخته شود و آن هم از لحاظ معنوي نه مادي.
حضور اسلام در اروپا
به دنبال تصرف اسپانيا و سيسيل به دست مسلمانان، نفوذ فرهنگي اسلام در اروپا اغاز شد. نخستين حركت نظامي مسلمانان به اسپانيا در ژوئيه 710 ميلادي بود يعني زماني كه گروهي از آنان كه تقربياً چهارصد نفر بودند از شمال افريقا به جنوبي ترين نقطه اسپانيا وارد شدند و گرچه آنها بيش از يك شناسايي مقدماتي كاري انجام ندادند، گزارشهاي انان مسلمانان را تشويق كرد تا در سال بعد يعني 711 ميلادي تلاش جدي و موفقي را براي تصرف اسپانيا سامان دهند(1) و بدين صورت اسلام در اروپا نفوذ نمود و توانست بر اروپا تاثيرگذار باشد.
دستاوردهاي مسلمين در علوم
مطلب مهم درباره دستاوردهاي مسلمانان در علوم مختلف اين است كه آنها تا چه حدي حرفاً انتقال دهندهي علوم و كشفيات يونانيان بوده اند و تا چه حدي خود، در ساختن آن به نحو اصولي سهيم بوده اند؟
آنچه به نظر ميرسد اين است كه دانشمندان غربي در مورد اين مطلب بسيار مغرضانه برخورد نموده اند و سعي كرده اند كه نقش عربها و مسلمانان را در علوم مختلف كمرنگ جلوه بدهند. در اين باره آقاي مونتگمري وات در كتاب تاثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي به كلام يكي از دانشمندان غربي اشاره ميكند كه ايشان در مورد علوم اعراب چنين نوشته است: ما نبايد انتظار داشته باشيم كه در ميان اعراب، نسل قدرتمند، صاحب ذوق و داراي تفكر علمي و صاحب انديشهاي اصولي همانند آنچه در بين يونانيان وجود داشته است پيدا كنيم. بلكه اعراب قبل از هرچيز مقلد يونانيان هستند، دانستن آنها دنباله اي از دانستن يونانيان است كه آن را حفظ كرده، پرورانده و در برخي از موارد توسعه داده و تكميل نموده اند. (2) سپس ايشان به جنبههاي علوم مختلف ميپردازد و هركدام از علوم را به طور جداگانه مورد بررسي قرار ميدهد و در پايان مينويسد: هنگامي كه انسان از تجربههاي فراوان مسلمانان، افكار و تعليمات و نويسندههاي آنها آگاه باشد مييابد كه علم و فلسفهي اروپا بدون كمك گرفتن از فرهنگ اسلام توسعه نمييابد و مسلمانان فقط انتقال دهندهي افكار يوناني نبودند بلكه به عنوان حاملين اصيل هم تعليم دادند و هم توسعه دادند؛ درحالي كه اروپاييها در حدود سال 1100م. از علم و فلسفهي دشمنان عرب خود لذت ميبردند، اين رشتهها در اوج خودشان بودند و اروپاييها تلاش ميكردند تا در حد توان، در علم و فلسفه از اندوختههاي انان بهره ببرند.(3)
به هرحال قضاوت در مورد تاثير مسلمانان بر علوم و پيشقدمي و ابداعات آنان در علوم بسيار مشكل است.
دوران مهم ترجمه
ترجمهي علوم دو گونه بوده است يكي آنكه اعراب كتابهاي يوناني و غير يوناني را به عربي ترجمه ميكردند. ديگر اينكه اروپائيان كتابهاي عربي را به لاتين ترجمه ميكردند. اين دو نوع ترجمه مشابهتهاي فراواني داشته است. از جمله اينكه در هردو نوع ترجمه عدم مهارت در فن ترجمه و ناتواني در وضع اصطلاحات به چشم ميخورد. اما اختلاف اين دو نوع ترجمه آن است كه مترجمان لاتين در راه انتساب آثار به خودشان پيش رفتند و مرجع اصلي انتساب اين تاليفات به نويسندگان اصلياش را در اختيار نداشتند درحالي كه نسخهي اصلي اين آثار در تمدن اسلامي روشن و شناخته شده است.
به هرحال كار ترجمه و انتقال فرهنگ و تمدن اسلامي به اروپا از سه مركز اصلي صورت گرفت:1. حوزهي اسپانيا؛2. حوزهي سيسيل؛3. حوزهي شرق مديترانه. در اين ميان آن مراكزي كه نقش اصلي در نهضت ترجمهي علوم اسلامي داشتند حوزهي اسپانيا و حوزهي سيسيل بودند كه ما از حوزهي سيسيل به عنوان حوزهي انگلستان ياد خواهيم كرد. حوزهي شرق مديترانه گرچه طي جنگهاي صليبي اهميت خاصي پيدا كرد ولي در زمينهي ترجمهي متون اسلامي جايگاه بلندي نداشت. از اين رو، در بخش مراكز ترجمه تنها به دو حوزهي اسپانيا و انگلستان ميپردازيم و مترجماني را كه در اين دو حوزه فعاليت داشتند را به طور مختصر معرفي مينماييم.
حوزهي اسپانيا
در قرن دوازدهم ميلادي همزمان با تشكيل دارالترجمه طليطله عدهاي از دانشمندان اسپانيايي و غير اسپانيايي در حوزه اسپانيا به ترجمهي متون اسلامي پرداختند كه ما به آن سري از دانشمنداني كه در جنبهي معنوي علوم پرداخته اند ميپردازيم و آنها عبارتند از:
1. يوحنا اشبيلي
بعضي از مترجمان اسپانيايي محلي بودند و از كودكي به رواني به زبان عربي تكلم ميكردند. يوحناي اشبيلي يكي از اين گونه مردان بود.(4) او از يهوديان اسپانيا بود كه بعدها مسيحي گرديد و ظهور علمي او بين سالهاي 1137- 1153 م. در شهر طليطله بود كه در آنجا به خدمت اسقف اعظم(دون ريموند) مشغول شد. متوني كه او از عربي به لاتين ترجمه كرد تقريباً شامل 25 كتاب و رساله بوده كه ترجمههاي او در فلسفه شامل 7 اثر از جمله: رسالة في العقل (كندي) و احصاء العلوم (فارابي) و قسمتي از كتاب شفاء (ابن سينا) و مقاصد الفلاسفه (غزالي) است و باقي ترجمههاي او به جنبههاي مادي علوم مربوط ميشود. (5)
2. دومنيگو گونيسالوو
طبق آنچه كه آلدوميه لي در كتاب خود ذكر كرده، دونيگو از همكاران يوحناي اشبيلي در ترجمهي متون اسلامي بوده و چون متمايل به فلسفه بوده است لدا آثارش بيشتر در اين زمينه ميباشد و همچنين خود آثاري در فلسفه داشته كه سخت تحت تاثير آثار فارابي و ابن جبرول بوده است.(6)
3. رابرت چستري
گذشته از مترجمان اسپانيايي برخي از مترجمان غير اسپانيايي نيز در اين حوزه فعاليت داشتند كه مهمترين آنها عبارتند از رابرت چستري كه از ونيز به اين حوزه آمده بود.(7) او همچنين با همكاري هرمان دالماتيايي در سال 1141 ميلادي نخستين ترجمه لاتين قرآن كريم را آغاز كرد و در سال 1142 به اتمام رسانيد.(8)
4. هرمان دالماتيايي
او كه به هرمان دالماسي نيز معروف است اسلاو بوده (9) و در پاريس تحصيل نموده و از سال 1138 تا 1142 ميلادي در اسپانيا بوده و دو رساله به نامهاي امت اسلامي و آيين محمدي نوشت.(10) وي همچناني كه قبلاً نيز ذكر كرديم با همكاري رابرت چستري در سال 1142 م. قرآن كريم را ترجمه نمود.
5. ژراد كريمونايي
ژراد كريمونايي و يا گراد كرمونايي بدون ترديد يكي از بزرگترين مترجمان حوزهي اسپانيا محسوب ميگردد. او از مردم شمال ايتاليا بود و در اواخر دههي 1130م. يا اوايل دههي 1140 م. به جستجوي مجسطي بطلميوسي كه نميدانست در كجاست به اسپانيا آمد و نسخهاي از آن را در طليطله يافت و در اسپانيا باقي ماند تا زبان عربي را بياموزد و سرانجام آن كتاب را به لاتين ترجمه كرد. (11) بيدن صورت ميتوان گفت: فعاليت او در اسپانيا از سال 1114 آغاز و تا 1187 ادامه يافت كه آثار ترجمه او شامل 87 اثر ميباشد. برخي از كارهاي او ترجمهي كتابهاي ارسطو و شاگردان او بوده و آثار او در فلسفه شامل: شرح فارابي بر كتاب ارسطو و احصاء العلوم او با چهار اثر از كندي و كتاب حنين بن اسحاق ميباشد. (12)
6. موسي بن سموئيل
موسي بن سموئيل(1283- 1240م.) يكي ديگر از مترجماني ميباشد كه ميتوان او را در حوزهي اسپانيا نام برد. ترجمههاي او مشتمل بر 30 اثر ميگردد كه بخش مهم آنها شروح ابن رشد بر آثار يونانيان و... بود.(13)
حوزهي انگلستان
1. توماس آكوئيناس
توماس پسر يكي از كنتهاي آكوئينوم حدود 1225 و در جنوب ايتاليا چشم به جهان گشود. در هجده سالگي به فرقهي دومنيكي پيوست و زير نظر آبرتوس بزرگ در كولن درس خواند و در پاريس و روم درس داد و پس از عمري فعاليت مداوم به سال 1274م. در سن چهل و نه سالگي درگذشت.(14) او در علوم و افكار خود بسيار تحت تاثير ارسطو قرار گرفت و لذا بعضي از آثار ارسطو را دربارهي فلسفه به لاتين ترجمه كرد.
2. آلبرتوس ماگنوس
آلبرتوس ماگنوس و يا آلبرت كبير كه به جامع العلوم نيز ملقب است يكي ديگر از مترجماني ميباشد كه متون اسلامي را به زبان اروپايي ترجمه نموده است. او سرآمد دانشوراني بوده كه آثار ارسطو را در آن زمان تفسير ميكردند. وي اهل كولن، دومينيكي مشرب و شايد علميترين ذهن سدههاي ميانه بود. وي با توماس آكوئين در تفكر، خاصه در فكر ديني، انقلابي را به راه انداختند.(15) او در سالهاي بين 1193 تا 1280 ميزيسته است. بخشهايي از كتابهاي ارسطو را كه دربارهي منطق و اخلاق و فلسفه بوده به اروپايي ترجمه نموده است.
3. راجر بيكن
راجر بيكن حدود سال 1210 نزديك ايلچستر در اراضي ماند ابي سامرست به دنيا آمد و ظاهراً خانواده اش صاحب جاه و مقام بوده اند و ثروت كلان داشته اند. راجر در آكسفورد درس خواند و در آنجا تحت تاثير دو تن كه هردو اهل انگلياي شرقي بودند يعني آدم مرش رياضيدان و رابرت گروستست، رئيس دانشگاه آكيفورد و بعدها اسقف لينكلن قرار گرفت (16) و بدين صورت شخصيت او با افكار اين دو شكل گرفت. بيكن آثار ابن سينا و ابن رشد را كه در مورد كلام و فلسفه بود به زبان لاتين ترجمه نمود.
پينوشتها
1. مونتگمري وات؛ تاثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي؛ ترجمه: حسين عبدالمحمدي؛ قمك موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چ1، 1378ه.ش.، ص 17.
2. همان، ص 63.
3. همان، ص 81.
4. ديويد سي. ليندبرگ؛ سرآغازهاي علم در غرب؛ ترجمه: فريدون بدرهاي؛ تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چ1، 1377ه.ش.، ص 277.
5. جورج سارتن؛ مقدمهاي بر علم تاريخ؛ ترجمه: صدري افشار؛ تهران: وزارت علوم و آموزش عالي، چ1، 1357ه.ش.، ص 1248.
6. الدوميه لي؛ علوم اسلامي و نقش آن در تحول جهان؛ ترجمه: اسدالله آزاد؛ مشهدك بنياد پژوهشهاي اسلامي، چ1، 1371ه.ش.، ص 513.
7. ديويد سي. ليندنبرگ؛ سرآغازهاي علم در غرب؛ ص 277.
8. جورج سارتن؛ مقدمهاي بر علم تاريخ؛ ص 1253.
9. ديويد سي. ليندنبرگ؛ سرآغازهاي علم در غرب؛ ص 277.
10.الدوميه لي؛ علوم اسلامي و نقش آن در تحول جهان؛ ص 514.
11. ديويد سي. ليندنبرگ؛ سرآغازهاي علم در غرب؛ ص 278.
12. جورج سارتن؛ مقدمهاي بر علم تاريخ؛ ص 1465.
13. الدوميه لي؛ علوم اسلامي و نقش آن در تحول جهان؛ ص 518.
14. دمپي ير؛ تاريخ علم؛ ترجمه: عبدالحسين آذرنگ؛ تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها(سمت)، چ2، 1380ه.ش.، ص 138.
15. همانجا.
16. همان، ص 140.
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده
در تاریخ 01 ثور 1388 جناب آقای میرزایی تحقیق شما واقعا قابل تقدیره متشکرم
نویسنده مرتضي در تاریخ 01 جدي 1388 آقاي عزيز چيزيكه شما بنام اعراب معرفي ميكنيد وجود خارجي ندارد اين پزشكي معماري و علوم ديگر تمدنهاي قبلي بود كه پس از مسلمان شدن در ادامه خط سير خود به آن درجه از بلوغ رسيد حتي مترجمان نيز ايراني و سوري بوده اند حتي كتاب صرف و نحو عربي را سيبويه ايراني نوشته همانطور كه خود محققين عرب زبان مانند جرجي زيدان يا ابن خلدون گفته اند آنها تماما مديون پيشينيان و عموما ايرانيها بوده اند اعراب نه در قرن سوم هجري كه حتي در قرن 13 هجري نتوانست صاحب تمدن شود آيا شما ابن سينا فارابي خوارزمي و... را عرب ميدانيد.لطفا فرق بين عرب و مسلمان را بيشتر تفحص نماييد.با تشكر از شما