سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
 
Home arrow  مقالات arrow  اوضاع منطقه در عصر احمد شاه درانی
اوضاع منطقه در عصر احمد شاه درانی چاپ ارسال به دوست
تحقيق ها و پژوهشهاي تاريخي - تاريخ معاصر افغانستان
نویسنده علي اكبر فياض   
01 ميزان 1387

اوضاع منطقه در عصر احمد شاه درانی

(علی اکبر فیاض)

 

 

هنگامی که سردار احمد شاه در « جرگه شیر سرخ » (1747م.) قندهار توسط سران ایلات افغانی به عنوان شاه  برگزیده شد ، افغانستان دچار بحران اقتصادی،اجتماعی و سیاسی بود که وحدت سیاسی و اداری نداشت. این وحدت ظاهرا توسط هجوم لشکریان نادر قلی خان ازبک که از منطقه کلات در شمال خراسان بود سلب شده بود ، امّا حدود دو قرن بود که مردم و سرزمین افغانستان صرفا در مقابل حملات لشکریانی که از خارج به این مرز و بوم هجوم آوده بودند نظاره می کردند. گاهی به دفاع روی می آوردند و گاهی هم از دفاع عاجز مانده و اماکن و اموالشان مورد تخریب و چپاول قرار می گرفت.

در نگاه تاریخی ؛ کشور و مردم افغانستان بعد ازسقوط دولت « سلطان محمد خوارزم شاه » در مقابل هجوم سپاهیان چنگیز و فرار زبونانه ی این شاه از خوارزم به طرف غرب امپراطوریش و تنها گذاشتن مردم در قبال سپاه کارآزموده ی مغول و جنگ و گریز « سلطان جلال الدین منکبرنی » دیگر روی خوش

ندیدند. گرچه جلال الدّین منکبرنی با حمایت مردم افغانستان گروه مقاومت تشکیل داد و در پروان و غزنی در مقابل لشکریان چنگیزخان ایستاد ؛ امّا به تلافی آن، چنگیزخان ترمذ و بلخ و بامیان را با خاک یکسان کرد . شهر غلغله در بامیان هنوز بعد از قرنها همچنان خرابه هایش حکایت از رشادت و دلیری این مردم در مقابل زورگویی و تجاوز و ستم دارد ، این نبرد را شخصا خود چنگیز فرماندهی می کرد در حالی که در جاهای دیگر خود چنگیز حضور نداشت. تیمورخان لنگ غزنی و بست را از بین برد و نادر خان افشار از مرزهای غربی کشور تا هند پیش رفت. وی مدتّهای زیادی شهر قدیم قندهار را به محاصره گرفت . امّا مردم قندهار همچنان در برار سپاه نادر خان مقاومت می کردند به گونه ای که در این نزاع حتّی طفل شیر خوار هم توسط سرباز مهاجم از دم شمشیر گذشتانده شد و به قتل رسید .

البته مدّت کوتاهی « ابدالیان » در هرات و « هوتکیان » در قندهار حکومت کردند ولی این حکومتها به صورت محلی و زود گذر بودند . این حکومتها به گونه ای بودند که اگر یک قدرت از بیرون مرزها آنها را تهدید می کرد از درون و برون فرو می ریختند ؛ به طوری که نادر قلی خان افشار ، هوتکیان را

در اصفهان و ابدالیان را در هرات از قدرت به زیر کشیده و نابود کرد.

مردم افغانستان بعد از به قتل رسیدن نادر شاه افشار-  توسط قومندانهای قزلباش در نزدیکی شهر مشهد کنونی (در مقام خبوشان- منطقه قوچان امروزی ) و در گیری آنها بین خودشان-  توانستند با آمدن اردوی افغانی به قندهار، دولت تشکیل دهند و بار دیگر همانند دولتهای مستقل افغانی ، همچون طاهریان هرات (طاهریان از شهر پوشنگ بودند که امروزه این شهر از توابع ولسوال یغوریان ولایت هرات می‌باشد ) ، صفّاریان زرنج ، سامانیان بلخ ، غزنویان، غوریان و خوارزمشاهیان ، خود سرنوشت خویش را بدست بگیرند.

همزمان با به قدرت رسیدن سردار احمد شاه ، کشور ایران در هرج و مرج  کامل به سر می برد . سران قبایل مختلف و قومندانهای نادر هریک ، منطقه ای را به دست گرفته بودند . بعد از به قتل رسیدن نادر شاه ، یک برادرش خود را شاه خراسان خواند و دیگری او را کور کرد و سپس مردم ، هر دو را از میان برداشتند. مناطق مختلف ایران ازهم جدا شده بود تا این که « کریم خان زند» یکی از قومندانهای باتدبیر نادر شاه در سال 1757م. به این پراکندگی خاتمه داد وبه  نام « وکیل الرّعایا » قدرت را به دست گرفته ، حکومت مرکزی بوجود آورد . در این زمان در غرب ایران آزاد خان افغان و در شمال آقامحمد خان قاجار و در مرکز آن کریم خان تسلّط داشتند و در مشرق امپراطوری نادر، سردار احمد شاه قدرت پیداکرده بود .

وقتی سردار احمد شاه به قدرت رسید سلسلهء « گورکانی هند » بسیار ضعیف شده بود . در سال 1747میلادی وقتی که« احمد شاه درانی » ( بعد از به قدرت رسیدن، احمدشاه، ازطرف  سران ایلات افغانی لقب درانی گرفت و ملّقب به احمد شاه درانی گردید ) به طرف هند لشکر کشید ، « محمد شاه » پادشاه هند وفات یافت و به جای پدر، « احمد شاه مغولی » قدرت را بدست گرفت و احمد شاه درانی نیز در عصر وی دهلی را فتح کرد.

بعد از فتح دهلی احمد شاه درانی از سرزمین هند مالیات می گرفت و با حاکم هند روابط حسنه بر قرار نمود و دختر خاندان شاهی گورکانی را برای پسرش ، تیمور شاه به زنی گرفت.

دولت افغانستان؛ بعد از احمد شاه درانی نیز با این خانوادهء شاهی روابط نسبتا دوستانه داشت تا این که با ورود نیروهای انگلیس به هند به کلّی این سلسله منقرض شد. در این زمان بر آسیای میانه خانواده « جنیدی » حکم می راند، حکومت جنیدی بر آسیای مرکزی تقریبا از ابتدای قرن هفدهم آغاز شده بود و تازمان حکومت « تیمور شاه درانی » فرزند و جانشین احمد شاه درانی دوام پیدا کرد .

 

شمال افغانستان مورد حملات لشکریان جنیدی قرار داشت ، تا این که در سال دوّم حکومت احمد شاه ( 1749 میلادی ) « شاه ولی خان وزیر » ؛ به شمال کشور فرستاده شد و دولت جنیدی تعهّد کرد که به سرزمین افغانستان حمله نکند . در مقابل دولت افغانستان تعهّد نمود که از آنان در مقابل دشمنانشان حمایت کند . در سال 1767میلادی طیّ موافقتنامه ای دریای آمو به عنوان مرز افغانستان و امارت بخارا به رسمیّت شناخته شد و در سال 1785م. دولت جنیدی از بین رفت و دولت « منغیه ازبکی » بر آسیای مرکزی مسلّط گشت.

بعد ها همچنان که افغانستان مورد تهدید استعمار انگلیس قرار گرفت ؛ حکومت آسیای مرکزی نیز با فشار و تهدید روسها مواجه گشت تا این که آخرین شاه آنان بر اثر فشار روسها به افغانستان پناهنده شده و از بین رفت .

 به صورت خلاصه می توان گفت که در عصر احمد شاه درانی :

1. در افغانستان بعد از چند قرن تضعیف و  فتور دولت ، دوباره دولت مقتدرملّی و مستقل بوجود آمد که سرزمین های تحت فرمان آن از هند تا خراسان و از آسیای مرکزی تا بحر هند وسعت داشت .

2. هم زمان با حاکمیّت احمد شاه اوضاع ایران دچار هرج ومرج بود و فرماندهان نادر خان بعد از قتل او به جان هم افتاده بودند و مخصوصا دو سردار لشکر نادر به نام های کریم خان زند و آقا محمد خان قاجار با جنگهای پی در پی ، اوضاع اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی این کشور را به هم ریخته بودند.

3. دولت گورکانی مغولی هند رو به صنعف رفته و مغلوب لشکر کشیهای احمد شاه درانی گردیده و عملا تابع امپراطوری افغان گردیده بود.

4. آسیای مرکزی که سلسلهء جنیدی بر آن حکم می راند نیز به تدریج رام و خراج گذار دولت احمد شاه درانی گردید.

5. مردم افغانستان که بعد از قرن ها بی ثباتی و تحت سیطره بودن دولتهای مهاجم از بیرون کشور. اینک دولتی مستقل را تجربه می کردند ، امّا این دولت هم تمام تلاشش را صرف لشکر کشی و توسعه قلمرو خود نمود ، و از توجّه به اوضاع داخلی و ثبات ملّی- سیاسی ، اجتماعی و توجّه به علم و دانش غافل ماند . این در حالی بود که انقلاب صنعتی در اروپا تحوّلی شگرف بوجود آوده بود که در نتیجهء آن توانست انگلیس بر هند حاکمیّت یابد و اوضاع افغانستان و منطقه را دچار چالش کند که تا امروز نتیجهء بد آن را به گونه های متفاوت مردم و دولت های افغانستان تجربه می کنند.

6. احمد شاه درانی با این که مردی دیندار و معتقد بود و در عین حال دوستار مردم افغانستان ؛ امّا نتوانست  اوضاع زمان خودش را زیرکانه تشخیص دهد و برای آیندهء امپراطوری خودش و مردم افغانستان درست تصمیم بگیرد تا چالشها و اوضاع بد اجتماعی و اقتصادی بعد از خودش را مردم و کشور تجربه نکنند. بعد از خودش ، پسرش ، تیمورشاه مشغول ادارهء حرمسرایش گردید و بعد از تیمورشاه ، نوه های احمد شاه ؛ افغانستان را با جنگهای کور داخلی که بین خود بوجود آورده بودند به خاک و خون کشیدند و این کشور را قربانی هوسهای شخصی خود کردند.

 

منابع و مآخذ :

1- عروج بارکزایی : ادوارد الالسیس ، پیرسی ، مترجم : عبد الرّحمن پژواک و محمد عثمان صدقی ، مطبع عمومی کابل ، چاپ اول ، سال 1333شمسی .

2- نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان : محمد ابراهیم عطایی، مترجم : جمیل الرّحمن کامگار ، بنگاه انتشاراتی میوند ، چاپ اول ، سال 1383شمسی. پیشاور.

3- تاریخ مختصر افغانستان : عبد الحی حبیبی ، چاپ سوّم ، دانش کتابخانه ، سال1377شمسی ، پیشاور.

4-  سراج التّواریخ : فیض محمد کاتب ، طبع دار السّلطنه، سال 1331شمسی، کابل.

5-  احمد شاه بابا : میر غلام محمّد غبار،چاپ دوّم ، دانش کتابخانه، 1376شمسی ، پیشاور.

6-  افغانستان در پنج قرن اخیر : میر محمّد صدیق فرهنگ ، جلد اول ، انتشارات محمد وفایی ، چاپ دوّم ، 1374شمسی ، قم ، ایران .

7-  بالاحصار کابل : علی احمد کهزاد ، جلد اول، مرکز نشراتی میوند ، چاپ دوّم ،1378شمسی، پیشاور.

8-  پژوهشی در تاریخ هزاره ها : حسین علی یزدانی « حاج کاظم» ، جلد دوم ، چاپ اول ، 1373شمسی ، قم .

9-  افغانستان در مسیر تاریخ : غلام محمد غبار ، نشر مولف با همکاری صحافی احسانی ، جلد اول ، قم.


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده در تاریخ 29 سرطان 1388
سلام به کسانیکه این سایت را ترتیب کرده است. 
من بسیار خو ش هستم که این سایب دلچسپ شمارا مطالعه میکنم. 
 
بسیار زیاد تشکر از شما بااحترام عبدالوکیل حداد غزنوی

نویسنده در تاریخ 30 سرطان 1388
سلام به کسانیکه این سایت را ترتیب کرده است. 
من بسیار خوش هستم که این سایت دلچسپ شما را مطالعه میکنم. 
 
بسیار زیاد تشکر از شما با احترام عبدالوکیل حداد غزنوی

نویسنده در تاریخ 13 سرطان 1389
mirwais

نویسنده جواد مفرد کهلان در تاریخ 08 جوزا 1389
نام شهر پوشنگ ناحیهً هرات به معنی پایگاه نظامی مرزی بوده است 
 
 
نام این شهر یا بهتر بگوئیم پایگاه نظامی پوشنگ (پایو- شینگه= محل پاسبانی و حفاظت) به عنوان پایگاه نظامی توسط شاپور اول بنا شده بود چه همان طور که در مطلب ذیل بیاید مارکوارت ایرانشناس آلمانی در این باب می آورد:" هنگامی‌که شاپور یکم ساسانی بر تخت نشست، نخست کوششهای خود را به نواحی شرقی معطوف داشت و با لشکرکشی به سرزمین‌کوشانیان، متصرفات آنان را ضمیمۀ قلمرو خود کرد (نک‍‍ : گیرشمن، 292). وی در این سرزمینهای تازه گشوده شده، شهرهایی از جمله پوشنگ را بنیاد نهاد و پلی بر روی رودخانۀ هریرود در کنار پوشنگ ساخت (نک‍‍ : مارکوارت، 49) ". نام کنونی قصبه جایگزین شده این شهر یعنی زنده جان هم اشاره به پایگاه نظامی مرزی بودن برای نگهداری جان و اموال ایرانیان در مقابل هجوم کوشانیان و هپتالان از سمت نیمه شرقی فلات ایران بوده است. 
 
در دایرة المعارف بزرگ اسلامی (دبا) جلد: 14شماره مقاله:5573 در بارهً پوشنگ می خوانیم: 
 
"پوشَنْگ، یا پوشنج، فوشنج، شهر و ناحیه‌ای کهن در خراسان بزرگ. پوشنگ بر سر راه هرات به نیشابور واقع بوده (ابن‌رسته، 172؛ ادریسی، 2/691)، و با هرات یک منزل فاصله د‌اشته است (یعقوبی،280؛ اشکال…،167). احتمالاً آبادی زنده‌جان امروزی، واقع در40 کیلومتری جنوب غربی هرات، در غرب افغانستان منطبق با پوشنگ تاریخی است (مهربان، 664).  
پیشینۀ تاریخی این شهر به دوران ساسانیان باز می‌گردد. مؤلف گمنام رسالۀ شهرستانهای ایران، بنیاد این شهر را به شاپور یکم ساسانی (سل‍ 240-270م) نسبت می‌دهد (ص 335)، اما برخی از مورخان متأخرتر بنیاد این شهر را 
به پوشنگ، ‌پسر (در واقع پدر) افراسیاب تورانی، و برخی دیگر به هوشنگ، پادشاه اساطیری پیشدادیان نسبت داده‌اند (نک‍ : سیفی، 25؛ اسفزاری، 1/ 119). شاید این انتساب ناشی از تشابه لفظی نام پوشنگ با نام این شخصیتهای اساطیری باشد.  
هنگامی‌که شاپور یکم ساسانی بر تخت نشست، نخست کوششهای خود را به نواحی شرقی معطوف داشت و با لشکرکشی به سرزمین‌کوشانیان، متصرفات آنان را ضمیمۀ قلمرو خود کرد (نک‍‍ : گیرشمن، 292). وی در این سرزمینهای تازه گشوده شده، شهرهایی از جمله پوشنگ را بنیاد نهاد و پلی بر روی رودخانۀ هریرود در کنار پوشنگ ساخت (نک‍‍ : مارکوارت، 49). پوشنگ تا میانه‌های سدۀ 5م همچنان در تصرف ساسانیان بود، اما با پدیدار شدن هپتالیان در نواحی شرقی مرزهای ساسانیان و پیشروی آنان تا تخارستان، پیروز پادشاه ساسانی (سل‍ 459-484م) بر آن شد تا با لشکرکشی برضد این تازه‌واردان، با آنان مقابله کند . اما شکستهای پیاپی او از هپتالیان و کشته شدنش در آخرین نبرد، منجر به گسترش نفوذ هر چه بیشتر هپتالیان در نواحی غربی‌‌‌تر تا حدود هرات و پوشنگ شد (همو، 60-61؛ کریستن‌سن، 288-289).  
در دورۀ پـادشاهی قباد ــ پسر و جانشین پیروز ــ کوششهایی برای باز پس‌گیری سرزمینها و شهرهای از دست رفته صورت گرفت. وی توانست پوشنگ و دیگر شهرهای ناحیۀ هرات را دوباره به تصرف درآورد (مارکوارت، 64)، اما چیرگی ساسانیان بر پوشنگ منجر به قطع کامل نفوذ هپتالیان در این ناحیه نشد؛ زیرا شواهدی از وجود جامعه‌ای مسیحی در سدۀ 6م در پوشنگ در دست است که نشان می‌دهد مسیحیان این شهر، زیرفرمان هپتالیـان ــ که آیین مسیـح در میان آنان از سدۀ 5م رواج یافته‌بود ــ زندگی می‌کردند. پوشنگ در آن زمان دارای کلیسا و اسقف مخصوص خود بود که زیرنظر اسقف هرات فعالیت می‌کرد (نک‍‍ : همو، 64؛ بازورث، 28).  
در ‌زمان خسرو یکم انوشیروان (سل‍ 531- 579م)، خراسان به 4‌بخش تقسیم می‌شد (دینوری، 67). بر بخشی از خراسان که شامل هرات، پوشنگ و بادغیس بود، مرزبانی ملقب به «برازان« فرمانروایی داشت (ابن‌خردادبه، 18، 40). به گزارش مسعودی، به روزگار هرمز چهارم (سل‍ 579-590م) بر اثر نابسامانیهایی‌که دولت مرکزی با آن دست به گریبان بود، دسته‌های بزرگی از هپتالیان تا حدود هرات، بادغیس و پوشنگ پیشروی کردند و در آنجا فرود آمدند (1/271)."
نام شما / ایمیل شما