سنتهاي الهي ـ تاريخي در دو سوره رعد و ابراهيم
نويسنده: علي فهيمي
مقدمه
دانشمندان و تحليلگران اجتماعي كه قوانين و سنتهايي را براي جامعه کنوني قائلند و بر اساس آن پديدههاي اجتماعي را بررسي مينمايند، ثبات و دوام حکومتها را نيز از اين منظر تحليل ميکنند. اما براي جوامع پيشين چطور؟ به عبارت ديگر، آيا تاريخ نيز از اين قوانين و سنتها برخوردار است يا خير؟
تاريخ به منزله يک علم نيز قوانين و سنتهايي دارد و هر حادثه و پديدهاي که در جوامع پيشين رخ داده است در چارچوب سنتهاي تاريخي واقع شده است.
بنابراين، هر پديده تاريخي، علت طبيعي خودش را دارد. اگر حادثهاي در مقطع خاصي از زمان رخ داده باشد، آن حادثه ابتدا به ساکن نبوده و خود به خود و بدون پيشزمينههاي تاريخي صورت نگرفته است. بلکه از زمان قبل از وقوعش سرچشمه ميگيرد. يعني ابتداي آن در گذشتههاي دور و يا نزديک قرار داشته و در زمان ظهور، آن پديده به اوج خود رسيده است. از اين رو، تحليلگران اجتماعي، پديدههاي تاريخي را تصادفي و بدون علت نميدانند؛ بلکه علل آن را در ارتباط با پديدههاي ديگر و عملکرد جوامع انساني جستجو ميکنند؛ همچنانکه در تحليل جامعه کنوني، پيوند بين پديدهها را بررسي مينمايند.
اسلام، اين دين اجتماعي و فراگير نيز قوانين و سنتهايي را براي جوامع بشري قائل است. از اين ديدگاه، قوانين حاکم بر حوادث جهان در واقع همان روابط علي و معلولي به شمار ميآيد که از طرف خداوند بر جريآنهاي اجتماعي مقرر شده است و چنين سنتهايي به زمان و مکان و يا قوم و ملت خاصي اختصاص ندارد، بلکه همانطور که بر جوامع پيشين صادق بوده است براي جوامع کنوني نيز صادق است. عموميت و کليت اين قوانين، سنن تاريخي را جنبه علمي ميبخشد. لذا مهمترين اعتبار قوانين علمي، فراگيري و کليت آنست؛ چنانكه قرآن کريم نيز عموميت اين سنتها را تأييد ميکند:
﴿سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً﴾
شما براي سنتهاي الهي هيچگونه تغيير و تبديلي نخواهيد يافت.[i]
[i] . سوره احزاب، آيه 62.
ويژگيهاي کلي سنتهاي تاريخي قرآن
سنتهاي تاريخي قرآن ويژگيهايي دارد؛ از جمله:
الف) عموميت و فراگيري؛ به اين معنا که سنتهاي تاريخي موجود در قرآن وضع ثابت و تخلفناپذير دارد و روابط اتفاقي و کورکورانه نيست. اين عموميت و فراگيري، به سنن تاريخي موجود در قرآن جنبه علمي ميبخشد؛ لذا به استمرار و کليت آن تأکيد و تصريح ميکند.
ب) خدايي بودن؛ سنن تاريخي مربوط به خداوند و به عبارتي «سنتالله» است.
ج) آزادي اراده و اختيار انسان؛ سنتهاي تاريخي به معناي وجود جبر و نبود اختيار نيست، بلکه آزادي انسان در انتخاب، بهويژه در سنن تاريخي و همآهنگي بين اراده انسان و سنتهاي تاريخي از اموري است که قرآن به آن تأکيد ميكند.[1]
سنن مربوط به جامعه و تاريخ
1. سنت دگرگوني جامعه به واسطه تغيير دروني اجتماع
تغيير و دگرگوني يکي از موضوعات مطرح در قرآن کريم است. جامعه امروز با جامعه صد سال قبل فرق دارد؛ انسان امروزي با انسان صد سال پيش متفاوت است؛ فرهنگها، شکل و بافت جوامع، ارتباطات، هنجارها و نهادها دگرگون شده است. اما منظور از تغيير و تطور در قرآن که به صورت يک سنت بيان شده چيست؟
خداوند ميفرمايد:
)إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم([2]
محققاً خداوند نعمتها و تفضلات خود را به هيچ قومي تغيير نميدهد مادامي که آنها تغيير ندهند.[3]
چه چيزي تغيير نميکند مگر به اراده قوم و چگونه تغيير ميکند؟
سه مسأله را در مورد اين موضوع ميتوان مطرح كرد:
يكم. موضوع تغيير در قرآن چيست؟ آيا ارزشها تغيير ميکند، شکل و بافت جوامع عوض ميشود، نهادها فرق ميکند و ارتباطات تغيير مييابد؟ ...
دوم. عامل تغيير چيست؛ مشيت الهي، اراده انسان، فرهنگ، جغرافيا، قهرمان و...؟
سوم. نوع تغيير چگونه است؛ کمي يا کيفي؟
در مورد مسأله اول، بايد گفت که از آيه ياد شده چنين استفاده ميشود که تغيير جامع از تغيير درون اجتماع متأثر است؛ يعني ابتدا انديشه و تفکر ملتها عوض ميشود «يغيّروا ما بأنفسهم»، سپس ارزشها تغيير ميکند و به تبع آن، رفتارها و عملکردها نيز دگرگونه ميشود و جوامع شکل ديگري به خود ميگيرد. در واقع بر اساس تغييري که در بينش و تفکر ملتها ايجاد ميشود، رفتارها و عملکردها نيز تغيير ميکند. پس دگرگونهانديشي اجتماع در ابعاد مختلف زندگي، زيربناي دگرگوني جامعه است و تغيير جامعه، نمود آن دگرگوني در تفکر از اين نظر، تمدن نمود فرهنگ ميشود. شهيد صدر در اين زمينه مينويسد:
به شرطي روبنا (شکل و بافت...) جامعه عوض ميشود که زيربناها (انديشه و تفکر) تغيير کند ... اگر حالت فکري عوض شود، جامعه عوض ميشود.[4]
از اينجا استفاده ميگردد که موضوع تغيير در قرآن، هم تغيير دروني و محتوايي است و هم تغيير در ساختار و ظاهر؛ تغيير محتوايي از اين رو که انديشهها، باورها و ارزشها تغيير ميكند، يعني در اذهان ملتها تغيير پيدا ميشود و تغيير در ساختار هم که به دنبال تغيير در محتوا ايجاد ميگردد، نهادها تغيير مينمايد، برخوردها و آداب و رسوم فرق ميکند، قوانين عوض ميشود، ساخت و سازهاي شهريـ روستايي و تعداد جمعيت تفاوت مييابند. براي نمونه، پس از بعثت پيامبر اسلام @ ابتدا نگرش و ديدگاههاي ملت عرب تغيير کرد. تعصبات قومي ـ قبيلهاي جايش را به اخوت و برادري داد و قبايل مختلف در کنار هم، اجتماع واحدي را تشکيل دادند و شکل گروهبندي نيز تغيير کرد و دو گروه مؤمن و مشرک به وجود آمدند.
در مورد مسأله دوم، با توجه به آيه ياد شده، چنين به نظر ميرسد که عامل دگرگوني واحد نيست. سنت تاريخي در اين آيه به صورت يک قضيه شرطيه بيان شده است . يعني خداوند به شرطي وضعيت قومي را تغيير ميدهد که آنها ابتدا خودشان را تغيير دهند. اين سنت پيوند بين دو نوع تغيير را بيان ميکند:
ـ تغييرمحتوايي و باطني در انسان؛
ـ تغيير در وضعيت ظاهري او.
تغيير در باطن مردم، يعني اراده و تصميم آنها تغيير ميکند. سپس در بناي ظاهري و کيان مادي و اعتباري جهان آنها بيشك تغيير به وجود خواهد آمد.[5]
بنابراين، تغييرکاملاً با اراده و اختيار انسان صورت ميگيرد. پس انسان دگرگوني را به وجود ميآورد و تاريخ را ميسازد نه اينکه خود ساخته و مقهور تاريخ باشد. مشيت خداوند بر هر امري نيز بعد از اراده انسان به آن تعلق ميگيرد. بنابراين، از آيه استفاده ميشود که عامل دگرگوني واحد نيست، بلکه اراده انسان و مشيت خداوند باهم منشأ تغييراتي در جامعه ميشود.
در مورد چگونگي نوع تغيير و اينكه آيا تغيير تنها در کميت صورت ميگيرد يا نه در کيفيت موضوع نيز تغيير ايجاد ميشود، بايد گفت: هرگونه تغيير که صورت ميگيرد، ميزان و مقدار آن ميتواند زياد باشد و بخشهاي مختلف جامعه را دربرگيرد و يا کم باشد و تنها در بخشي خاص، مثل اقتصاد صورت پذيرد. بيشك، به دنبال تغيير در کميت موضوع، در کيفيت آن نيز تغيير ايجاد ميشود. آنگاه تغيير صورتگرفته، يا رشد و تکامل جامعه را باعث ميگردد و آن را در مسير کمال سوق ميدهد که تغيير تکاملي بوده است. يا سقوط و رکود جامعه را باعث ميگردد و به سوي هلاکت و ضلالت ميکشاند که تغيير غيرتکاملي است. از آيه مذکور استفاده ميشود که تغيير در قرآن هم تغيير کمي را شامل ميگردد و هم تغيير کيفي را چه به سوي کمال باشد و چه به سوي ضلالت و هلاکت؛ چون تغيير در آيه به طور مطلق بيان شده است.
2. سنت رويارويي حق و باطل
رويارويي حق با باطل يکي از سنتهاي تاريخي به شمار ميآيد که در قرآن بيان شده است. همواره در طول تاريخ اين دو در مقابل هم قرار داشتهاند و در مقابل مناديان حق و دعوتکنندگان به صراط مستقيم، عدهاي بودهاند که به مخالفت برخاسته و به مقابله و جدل روي آوردهاند و در برابر آيات الهي، عناد ورزيده و به تکذيب انبيا خود بر ميخاستهاند.[6] حتي پس از آشکار شدن حق نيز از روي لجاجت و خودخواهي به مبارزه پرداختهاند؛ چنانكه نمرود، در مقابل ابراهيم، فرعون در برابر موسي، و ابوجهلها در برابر حضرت محمد (ص) قرار داشتند.
قرآن كريم سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود را مثال زده است که چگونه رسالت انبياي خودشان را انکار کردند و به مخالفت با آنان پرداختند:
)أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ في أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُريبٍ(.[7]
آيا نيامد شما را خبر کساني که پيش از شما بودند، قوم نوح، عاد و ثمود و کساني که بعد از آنها بودند که آنها را غير از خداوند نميداند، آمد آنها را پيامبرانشان با معجزات واضح و روشن؛ پس دستهاي خود را به دهان گردانيدند و گفتند هر آينه ما در شک هستيم در آنچه ما را دعوت ميکنيد...
علامه طباطبايي در اين زمينه مينويسد:
چون ادعاي شک و ترديد در مقابل حجت روشن و حق صريح که جاي هيچگونه شکي را باقي نميگذارد، از کسي قابل تصور است که به اصطلاح لجباز بوده و اصلاً طاقت شنيدن حق را نداشته باشد و گوينده حق را مجبور به سکوت نمايد».[8]
البته در جريان رويارويي حق و باطل، سنت الهي چنين بوده که هميشه پيروزي نهايي از آن حق باشد. ممکن است باطل در برههاي از زمان، به صورت ظاهر، بر حق غلبه يابد و طرفداران حق آن در اقليت قرار گيرند، اما سنت خداوند عکس اين مطلب را افاده ميکند.[9]
3. سنت پيروزي مؤمنان بر ظالمان
پيروزي مؤمنان بر ظالمان يکي ديگر از سنتهاي الهي به شمار ميآيد که در قرآن بيان شده است. خداوند در قرآن به مؤمنان وعده داده که آنها را در زمين جايگزين ستمگران خواهد کرد و پيروزي نهايي از آن آنها خواهد بود:[10]
)وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ في مِلَّتِنا فَأَوْحى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمينَ وَ سَكَنْتُمْ في مَساكِنِ الَّذينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ(.[11]
کسانيکه کافر شدند، به رسولان خود گفتند هر آينه ما شما را از زمين خودمان خارج ميکنيم و يا اينکه بايد شما در ملت و آيين ما برگرديد. پس پروردگار آنان وحي فرستاد به سوي رسولان، هر آينه ما البته ظالمان را هلاک ميکنيم و هر آينه شما را بعد از هلاکت آنان در زمين آنان جا ميدهيم.
سنن مربوط به هدايت و مجازات
1. سنت هدايت و ضلالت
هدايت به معناي نشان دادن راه و ارشاد به مطلوب، يکي از سنتهاي الهي است.[12] سنت ضلالت در مقابل سنت هدايت قرار دارد و به معناي انحراف و عدول از راه مستقيم است و هرگونه انحراف از حق، چه کم و چه زياد، عمدي و سهوي را شامل ميشود.[13]
ضلالت دوگونه است:
ـ ضلالت ابتدايي که خداوند آن را سنت خويش قرار نداده و اضلال مطلق نيست؛
ـ ضلالت مقيد که خداوند آن را سنت مجازات قرار داده است.[14]
هدايت و ضلالت همواره در تمامي جوامع وجود دارد و بر همين اساس، همواره عدهاي از افراد امتها به صلاح گراييده و عدهاي به ضلالت و هلاکت رسيدهاند.[15]
با توجه به آياتي که در مورد هدايت نازل شده سنت هدايت به يک معنا از جمله سنتهاي عام و مطلق و به معناي ديگر از جمله سنتهاي خاص و مقيد است:
ـ سنت هدايت مطلق در يک مرحله کل مخلوقات را دربرميگيرد و در مرحله ديگر تمام انسانها را شامل ميشود؛ اعم از اهل ايمان و حق و يا اهل کفر و باطل که در اين صورت به قوم و طايفه خاص و يا زمان و مکان خاص مربوط نيست.[16]
قرآن كريم به اين معناي هدايت اشاره دارد: )وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ(؛[17] از براي هر قومي هدايتکنندهاي است؛ )الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ(؛[18] اين کتابي است که به تو نازل کردم تا مردم را به اذن پروردگارتان از ظلمتها خارج کرده به سوي نور که راه خداي عزيز و ستوده است، ببري.
اين آيات نشان ميدهد که سنت هدايت جنبه عمومي دارد و به نژاد و گروه خاص اختصاص ندارد و از آيه « کتاب انزلناه اليک»، استفاده ميشود که قرآن همانطور که در زمان رسول اکرم @ کتاب راهنما بوده، الان نيز هست؛ زيرا اين کتاب براي همه مردم و در همه زمآنها جنبه هدايتي داشته است.
ـ هدايت به منزله سنت مقيد، به يعني رساندن به هدف و مقصود. اين نوع هدايت به اهل ايمان اختصاص دارد:[19]
)يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ([20]
خداوند کساني را که ايمان آوردهاند به گفتار استوار، در زندگي دنيا و جهان ديگر استواري دهد و ستمگران را گمراه کند.
از اين آيه استفاده ميشود کساني که با برهان و از روي فهم و درک به خداوند ايمان آوردهاند، خداوند آنان را به هدفشان ميرساند و در زندگي دنيا و آخرت استوار و ثابت ميدارد.
خداوند در بعضي از آيات، هدايت و ضلالت انسانها را به خودش نسبت داده، است:
)إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ أَناب([21]
خدا هر که را بخواهد گمراه نمايد و هر که به درگاه او تضرع و انابه کند، هدايت ميکند.
آياتي که هدايت و ضلالت را به خداوند نسبت داده، به خاطر آنست که آغاز هدايت و ضلالت تفاوت دارد. به اين صورت که هدايت از ناحيه خداوند آغاز ميشود و هدايت بعد از خلقت قاعده کلي در خلقت است و اهتداي انسانها را درپي دارد. اما شروع ضلالت از ناحيه خود افراد است که در برابر حق به مخالفت برميخيزند و آنگاه خداوند به سبب سوءاختيار اين افراد و از باب مکافات عمل، آنان را به ضلالت بيشتر کيفر ميدهد و در گناه بيشتر کمک مينمايد.[22]
2. سنت مهلت دادن
خداوند کافران و ظالمان را بلافاصله بعد از ستمگريشان هلاک نميکند، بلکه مدتي به آنان مهلت ميدهد تا آنها را آزموده، حجت را برآنان تمام نمايد؛ زيرا اگر خداوند مردم را به جرم گناهانشان بيدرنگ مؤاخذه کند، ديگر جنبندهاي بر روي زمين باقي نخواهد ماند.[23] هر جامعهاي داراي اجل است و بايد دوراني را بگذراند؛ سنت مهلت دادن جزء همين سنت کلي است. اين دوران مهلت، همان دوراني است که اين جوامع بايد حيات داشته باشند.[24]
خداوند به پيامبر اسلام @ خطاب ميفرمايد:
)وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقاب([25]
هر آينه به تحقيق استهزا شد پيامبراني قبل از تو، پس مهلت داديم براي کساني که کافر شدند، پس آنان را گرفتيم، پس چگونه است عذاب پروردگار.
)وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصار(.[26]
گمان نکني که خداوند غافل است از آنچه ظلم کنندگان عمل ميکنند. جز اين نيست که خداوند اينها را عقب انداخته براي روزي که چشمها خيره شود.
3. سنت مجازات
مجازات از جمله سنتهاي الهي است. خداوند انسانها را با توجه به اعمال و رفتارشان مجازات ميکند. قرآن اين سنت را در بعضي از آيات به صورت قانون کلي بيان مينمايد. در بعض آيات هم به ذکر مصاديق آن پرداخته و از اقوام و ملتهاي نابود شده سخن گفته است و اينکه چگونه ستمگران را به هلاکت رسانده است:
)لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ([27]
خداوند جزاي عمل هر نفسي را ميرساند و در آن واحد قدرت دارد به حساب جميع رسيدگي کند.
آيه ديگر ميفرمايد:
)فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ ذُو انتِقامٍ.([28]
پس البته گمان مبر که خداوند پيامبران خود را خلف وعده کند. محققاً خداوند عزيز، قادر، قاهر و صاحب انتقام است.
4. سنت ازدياد و زوال نعمت
از سنتهاي الهي که به صورت حتمي و قاطع بيان شده، اين است که شكر نعمتهاي خداوند افزايش نعمتها را باعث ميگردد و به عبارتي «شکر نعمت نعمتت افزون کند». اين از سنتهاي قطعي و استثناناپذير خداوند است:
)لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ([29]
هر آينه اگر شکر کرديد، من بر شما زياد ميکنم.
اما نقصان نعمت در نتيجه کفران آن، از سنتهايي است که قطعيت و استثناناپذيري ندارد؛ چنانكه ميفرمايد:
) وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ ([30]
هر آينه اگر کفران کرديد محققاً عذاب من شديد است.
پيداست که آيه در نقصان نعمت به واسطه کفران آن صراحت ندارد. بلکه در حد يک تهديد است. البته ناسپاسي و کفران نعمت اقتضاي سلب آن را دارد اما ممکن است سنت ديگري جلوي سلب نعمت را بگيرد.
آيتالله مصباح يزدي در اين زمينه مينويسد:
آنچه قطعي و مسلم است، اين است که مادامي که مردم نعمتهاي الهي را قدرداني و سپاسگزاري ميکنند،آنها را از دست نخواهند داد. ناسپاسي و عدم قدرداني نيز اگرچه مقتضي سلب نعمت و نزول عذاب است، لکن تحقق و يا عدمتحقق اين امور بستگي دارد به اينکه سنت ديگري حاکم بر اين سنت بشود يا نه».[31]
بازتاب تاريخ صدر اسلام در قرآن
برخي از آيات قرآن کريم که به صدر اسلام مربوط ميشود و مسائل اجتماعي را بيان ميكند. اينک آياتي تاريخي و در واقع بازگوکننده تاريخ صدر اسلام به شمار ميآيد؛ نظير آيات سوره انفال و آلعمران که به بيان جنگ بدر پرداخته و تمام جوانب آن از تصميمات و مشورتهاي دو گروه مؤمن و مشرک گرفته تا موقعيت نظامي آنان، از امدادهاي غيبي گرفته تا پيروزي نهايي مسلمانان و حتي در مورد اسراي جنگ بدر را بيان کردهاند.[32] در سوره آلعمران به جنگ احد نيز اشاره شده است. پيروزي اوليه در جنگ احد از آن مسلمانان بود، ولي در اثر مخالفت برخي از نظاميان با اوامر پيامبر اسلام @ و رها کردن موقعيت استراتژيک خود و رويآوردن به جمعآوري غنايم، باعث شد که دشمن از غفلت آنان استفاده نمايد و دوباره حمله کند که به شکست مسلمانان انجاميد.[33]
شرک ورزيدن به خداوند يکي از مسائل اجتماعي در صدر اسلام بود. قرآن كريم به اين موضوع اشاره دارد:
)كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ في أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ([34]
همين نحو تو را در امتي فرستاديم که قبل از آنها امتهايي گذشت، براي اينکه تلاوت فرمايي بر آنان آنچه به سوي تو وحي نموديم و آنان کافر به خداي رحمان ميگردند. بگو اوست پروردگار من. الهي نيست مگر او و بر او توکل کردم و بازگشت به سوي اوست.
خداوند در اين آيه به پيامبرش دستور ميدهد که آيات او را براي امتش بخواند و مردم را به يکتاپرستي دعوت کند.
آيه ديگر ميفرمايد:
)وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ(؛[35]
مردم را انذار فرما و بترسان از روزي که آنها را ميآيد، پس کساني که ظلم کردند ميگويند، پروردگارا ما را مهلت بده...
خداوند در اين آيه به پيامبر اسلام دستور ميدهد که مردم را انذار کند از عذاب روزي که ستمكاران در آن روز پشيمان ميشوند و از خداوند درخواست مهلت ميکنند.
از اين آيات استفاده ميشود که خداوند براي فراخواندن مردم به توحيد، از پيامبر اسلام ميخواهد که آنان را از عذاب الهي بيم دهد.
چگونگي طرح مباحث تاريخي در قرآن
قرآن کريم با ذکر سرگذشت امتهاي پيشين و پيامبران آنان، بعضي از وقايع را بيان ميکند، اما سبک و روش بيان داستانهاي قرآن متنوع است؛ بعضي داستانها را به صورت مفصل و طولاني و بعضي را به صورت کوتاه بيان ميكند؛ برخي از داستانها را از وسطش شروع کرده و در برخي ديگر ابتدا نتيجه داستان را بيان نموده و سپس به ذکر داستان پرداخته است؛ براي مثال، در سوره حضرت يوسف، ماجراي جدا کردن يوسف از پدرش و اتفاقات بعدي که باعث ميشود حضرت يوسف، عزيز مصر گردد و تا ملحق شدن خانودهاش به او در مصر، به صورت مفصل آمده است. اما ماجراي دعاي حضرت ابراهيم در مورد سرزمين مکه و سکونت دادن ذريهاش را در آنجا به صورت مختصر و اشاره در ضمن آيات 35ـ 41 سوره ابراهيم بيان کردهاست. آيه ششم اين سوره نيز به صورت مختصر به ستمگري فرعون اشاره دارد که فرزندان بنياسرائيل را سر ميبريد و دخترانشان را زنده نگه ميداشت.
نتيجه
بررسي سورههاي رعد و ابراهيم که بيانگر سنتهاي اجتماعيـ الهي است، نشان ميدهد، چنين سنتها و قوانيني در تمام جوامع وجود دارد؛ زيرا قوانين حاکم بر حوادث جهان همان روابط علي و معلولي است که همواره بر جريانهاي زندگي اجتماعي انسانها حكومت ميكند.
اينکه قرآن مسلمانان را به تفکر در احوال گذشتگان و عبرت گرفتن از آن تشويق و ترغيب مينمايد، تنها زماني ممکن است که تمام نظام هستي بر اساس قانون عليت استوار باشد نه به صورت گزاف و از روي تصادف حوادث.[36]
با توجه به قانونمند بودن جوامع، سنن تاريخي را ميتوان تجزيه و تحليل كرد و بر همين اساس، بقا و رشد جامعه و يا گمراهي و نابودي آن را بررسي نمود. آياتي که به سرگذشت افراد و ملتهاي خودخواه و ستمگر ميپردازد و اينکه چگونه خداوند آنان را گرفتار ساخت و يا آياتي که در رويارويي حق و باطل همواره پيروزي نهايي را از آن حق دانسته است، بيانگر اين نکته است که با تفکر و تأمل در سرنوشت گذشتگان و اعمال و رفتار آنان راه درستي براي زندگي در پيش گيريم و اقدامات لازم و رفتار مناسب براي آينده درخشان و جامعه فردا اتخاذ نماييم. به عبارت ديگر، بهرهگيري از گذشته براي حرکت درست در آينده در چارچوب عبرتآموزي از ديدگاه قرآن است.
در نتيجه، عبرتگيري و عبرتآموزي وجه بارز آيات تاريخي و سنن اجتماعي است که گذشته را چراغ راه آينده بايد قرار داد. پندگرفتن يکي از اهداف قرآن در دعوت کردن انسانها به تعقل و تفکر در سرنوشت گذشتگان و يا تشويق انسانها به گردش در سرزمين امتهاي پيشين است.
[1] . محمد باقر صدر، سنتهاي تاريخ درقرآن، ترجمه: سيدجمال موسوي، ص139-146، انتشارات اسلامي، قم: بيتا؛ احمد حامد مقدم، سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم، ص14-15، چاب پنجم، بنياد پژوهشهاي اسلامي، مشهد: 1383.
[2] . سوره رعد، آيه11.
[3] . طيب اصفهاني، تفسير اطيبالبيان, ج7, چاپ دوم, اسلام: 1378, ترجمه: تمامي آيات اين تحقيق از اين تفسير گرفته شده است.
[4] . سنتهاي تاريخ درقرآن، ص45.
[5] . همان، ص166.
[6] . مرتضي مطهري، جامعه و تاريخ، ص 178، چاپ هفدهم، صدرا، تهران: 1384.
[7] . سوره ابراهيم، آيه9.
[8] . الميزان، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني, ج12، ص 32، انتشارات اسلامي, قم: بي تا.
[9] . سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم، ص 95؛ جامعه و تاريخ، ص 181.
[10] . جامعه وتاريخ، ص 181.
[11] . سوره ابراهيم، آيه13.
[12] . احمد مرادخاني تهراني، سنتهاي اجتماعيـالهي درقرآن، ص 177، چاپ اول، مرکز جهاني علوم اسلامي، قم:1386.
[13] . راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص 637، چاپ اول، مرتضوي، تهران:1363.
[14] . الميزان، ج1، ص 141ـ149.
[15] . سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم، ص 55.
[16] . سنتهاي اجتماعيـالهي درقرآن، ص 181؛ سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم ، ص 55.
[17] . سوره رعد، آيه7.
[18] . سوره سوره ابراهيم، آيه1.
[19] . سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم، ص55؛ سنتهاي اجتماعيـالهي درقرآن، ص 183ـ184.
[20] . سوره ابراهيم، آيه27.
[21] . سوره سوره رعد، آيه27.
[22] . سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم، ص 60.
[23] . )وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ( سوره فاطر، آيه45.
[24] . سنتهاي اجتماعي درقرآن کريم، ص 121.
[25] . سوره رعد، آيه32.
[26] . سوره ابراهيم، آيه42.
[27] . سوره ابراهيم، آيه51.
[28] . سوره ابراهيم، آيه47.
[29] . سوره ابراهيم، آيه7.
[30] . سوره ابراهيم، آيه7.
[31] . محمدتقي مصباح يزدي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 457، چاپ پنجم: سازمان تبليغات اسلامي، قم: 1380.
[32] . جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج6، ص 342ـ368، چاپ اول: مؤسسه امام صادق، قم: 1375.
[33] . همان، ص 376ـ384.
[34] . سوره رعد، آيه30.
[35] . سوره ابراهيم، آيه44.
[36] . مرتضي مطهري، آشنايي باقرآن 1و2، ص51، چاپ هفتم: صدرا، تهران: 1372.
|