|
منازعه با پاکستان بر سر دیورند
(فصل دوم از كتاب "ما و پاكستان" نوشته: محمداكرام انديشمند)
آغاز منازعه:
سردارشاه محمود کاکای محمد ظاهر شاه که در 1946 صدارت را از سردار محمد هاشم تحویل گرفت، در اخیر این سال به ار سال نامه ای به دولت انگلستان در مورد آنسوی دیورند پرداخت. در این نامه که در واقع به شکل اعلامیه ای انتشار یافت از دولت بریتانیا تقاضا بعمل آمد تا با توجه به انکشاف و ضعیت سیاسی هند برتانوی، موضوع تعین سرنوشت مردم پشتون در آنسوی دیورند مورد توجه قرار داده شود. صدراعظم شاه محمود سپس در سال بعدی که استقلال هند عملی شد و پاکستان بوجود آمد، در یاد داشت رسمی به سفارت بریتانیا در کابل موضوع تعین سرنوشت پشتونهای آنسوی دیورند را مجدداً مطرح کرد:« در یاد داشت تذکر داده شد که برای پشتونها و بلوچ ها هم فرصت داده شود تا حکومت خود را تشکیل دهند و یا به افغانستان بپیوندند. برتانیا جواب داد که سوال سرحدات آزاد حل و فصل شده است و خط دیورند بحیث یک سرحد و حد فاصل بین المللی شناخته شده است. پیمان 1921 (1300 خورشیدی) هنوز مورد تطبیق و موجود است که خط قبلی دیورند را دوباره تایید می کند.» (1 )
دولت انگلیس همچنان دراین پاسخ به افغانستان هوشدار داد که در زمان تحویل دهی قدرت از حکومت انگلیسی هند به دو دولت نو تشکیل هند و پاکستان از انجام هرگونه دخالت و اعمال تحریک آمیز خود در آنسوی دیورند خود داری کند. دولت پاکستان نیز ادعای دولت افغانستان را در نخستین روزهای تشکیل خود رد نمود و موضع خود را در مورد خط دیورند بدینگونه اعلان کرد:
«خط دیورند که درمعاهده ی سال 1893 مشخص شده است بحیث مرز بین المللی قابل اعتبار است که متعاقباً در چندین موارد، جانب افغانستان آنرا تایید نموده است. نقشه ی این خط بین المللی به هرگونه ادعای جانب افغانی در مورد خود مختاری ارضی و یا نفوذ برمردم شرق دیورند نقطه ی پایان گذاشته است. پاکستان بمثابه ی دولت جانشین هند بریتانوی مالک کامل این منطقه و مردم آن میباشد، حق و مسئولیت یک دولت جانشین را بدوش دارد. افزون برآن مسئله ی خود مختاری پشتونهادرهمه پرسی که بدین مناسبت در1947 درتحت نظارت بریتانیا درایالت سرحد شمال غرب به راه افتیده بود، انجام یافته و درنتیجه 99 فیصد مردم به طرفداری اتحاد به پاکستان رأی دادند. علاوتاً مردم مناطق قبایلی در جرگه ی قبایلی سال 1979 نیز رضایت خود را با اتحاد در چوکات پاکستان مورد تأکید قرار دادند.» (2 )
این نکته قابل بحث و تأمل است که چرا سردارشاه محمود بر خلاف برادرانش (محمد نادر شاه و محمد هاشم خان) موضوع دیورند را مورد توجه قرار داد؟ محمد صدیق فرهنگ مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر اقدام صدر اعظم را ناشی از اعتراض روشنفکران در آن زمان به سیاست اغماض و سکوت دولت در مورد مردم آنسوی دیورند تلقی می کند: « در این وقت بود که در اثر اعتراض بعضی روشنفکران بر ضایع شدن حقوق افغانستان دستگاه حکومت دوباره به حرکت آمده توسط یاد داشت مؤرخ 13 جون 1947 موضوع سرنوشت پشتونها را در ماورای خط دیورند به سفارت برتانیه در کابل تذکر داد، اما اکنون قانون آزادی هند از پارلمان برتانیه گزارش یافته و مقرر شده بود تا آینده ی ولایت سرحد شمال مغرب توسط ریفراندم یا همه پرسی از مردم مبنی بر شرکت ولایت شان به یکی از دومینیون پاکستان یا هند تعیین شود و قدرت سیاسی در نیم قاره در 15 آگست همان سال به دو دولت جدید انتقال یابد. به عبارت دیگر موضوع به قدری پیشرفته بود که بررسی ادعای افغانستان برای مقامات برتانیه نا ممکن و برای دولت نوتشکیل پاکستان دشوار بود. » ( 3)
با وجود بی تفاوتی و بی اعتنایی دولت بریتانیا به مطالبه ی دولت افغانستان، موضوع دیورند در محور توجه و سیاست زمام داران کشور قرار گرفت و بصورت یک منازعه ی لاینحل با پاکستان در آمد. این منازعه در طول نیم قرن اخیر نه تنها به عنوان عامل اصلی و مهم در روابط میان افغانستان و پاکستان نمودار شد، بلکه مناسبات منطقوی و بین المللی افغانستان را نیز تحت تأثیر و نفوذ قرار داد. حتی موضوع دیورند پس از تشکیل پاکستان در دوران جنگ سرد بگونه ی غیر رسمی و اعلان ناشده، به نقطه ی رقابت و منازعه در سیاست نفوذ و استیلاء دو ابر قدرت شوروی و ایالات متحده ی امریکا و هم پیمانانش به ویژه انگلیس ها در منطقه مبدل گردید. امریکایی ها و انگلیسها، آنسوی دیورند را برای پاکستان می خواستند. همچنان آنها متمایل بودند که افغانستان بدون هیچگونه ادعایی مرز دیورند را بپذیرد و در همسویی با پاکستان به عنوان متحد منطقوی شان قرار بگیرد تا از این طریق در برابر نفوذ و توسعه طلبی اتحاد شوروی مقابله شود. "فریزر تیتلر" وزیر مختار دولت انگلیس درکابل از سیاست انگلیس ها و امریکایی هادراین مورددرکتاب"افغانستان" درسال 1950 نوشت:«قبایل سرحدی مسلح و مهیبند، و هر آن امکان حمله و سرازیر شدن ایشان به اتفاق افغانستان در سرزمین هندوستان موجود است. این خطر هند شمالی وخطرصلح آسیای وسطی، فقط بواسطه ی ضم ویکجا شدن دو دولت افغانستان و پاکستان با یکدیگر بهر شکلی که باشد، میتواند رفع گردد ولو نظر به اختلافات روحی و اقتصادی وسیاسی و ملی، اختلاط آن دوکشور ممکن به نظرنرسد. معهذا تاریخ حکم میکند که این اختلاط عملی گردد وگر این عملیه بشکل صلح آمیز انجام نگیرد، باقوت عملی خواهد شد. زیرا اگر افغانستان و پاکستان بواسطه ی این اختلاف و یا مزخرفات خط دیورند منقسم و دوپارچه باشند، حالت مساعدی برای انقلاب و موقع مناسبی برای کمونیزم فراهم خواهد شدو هنگامیکه در آنطرف دریای آمو صنایع اتحاد شوروی رشد کندو خواهش باز کردن راهی به بحر بوجود آید، بیگمان یگانه بندردریایی در آسیای وسطی برای شوروی بندرگاه کراچی خواهد بود که خط آهن را از کشک براه هرات و قندهار و چمن به پاکستان متصل نماید. پس در حالت عدم اتحاد افغانستان و پاکستان و فقدان پشتیبانی انگلیس و امریکا، باز از جبهه ی شمال هجوم بعمل آمده و کنترول هندوکش بدست اجانب خواهد افتید. تاریخ نشان میدهدکسیکه هندو کش رادر دست دارد، کلید هندوستان هم در دست اوست. . . . » (4)
در حالیکه وزیر مختار دولت انگلیس، سیاست انگلیس ها و امریکایی ها را مبتنی به حمایت از اختلاط و اتحاد افغانستان و پاکستان ترسیم می نماید و اختلاف میان دوکشور بر سر خط دیورند را پدیده ی مزخرف تلقی میکند، شوروی ها بر عکس از موقف و موضع دولت افغانستان در مورد دیورند حمایت میکردند. شوروی ها زمانی بصورت آشکار در منازعه ی دیورند میان افغانستان و پاکستان داخل شدند که سردار محمد داود صدارت را از سردار شاه محمود کاکای محمد ظاهر شاه تسلیم شد. او در مورد دیورند که بعداً با تفصیل بیشتر به آن پرداخته خواهد شد، موضع شدید و آشتی ناجویانه اتخاذ کرد. پای شوروی هادراین دوره با تأیید موقف محمدداود برسر منازعه ی دیورند بصورت گسترده به تمام عرصه های حیات افغانستان به ویژه عرصه ی نظامی کشانیده شد. در برخی از تحلیل ها و دیدگاه ها، ایجاد یک کشور واحد از افغانستان، پشتونها و بلوچهای آنسوی دیورند و یا تشکیل فدراسیون افغانستان، پشتونستان و بلوچستان از طریق حل منازعه ی دیورند، طرح شوروی ها بود. آنهاییکه از این زاویه به نقش شوروی در مناقشه ی دیورند می بینند یکی از عوامل تهاجم شوروی را به افغانستان در راستای تحقق این طرح بمنظور دستیابی روس ها به آبهای گرم بحر هند و مدخل تنگه ی هرمز مطالعه میکنند. در دوره ی جنگ سرد به خصوص تا قبل از لشکر کشی شوروی در روزهای آغاز 1980 افراد، احزاب و گروه های سیاسی نزدیک و وابسته به شوروی بیشتر از همه موضوع دیورند را که به آن داعیه ی پشتون و بلوچ گفته می شد با سیاست شوروی ها به عنوان سیاست حمایت از جنبش های ملی و رهایی بخش پیوند میدادند و درجهت آن تبلیغ میکردند. این امر بیشتر از همه توسط جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق و رهبر آن ببرک کارمل عنوان میگردید. آنگونه که اکنون (دسمبر 2006) هم در سایت انتر نیتی پرچم تصاویری از ببرک کارمل، سردار محمد داود، خان عبدالغفار خان و پسرش عبدالولی خان به عنوان "علم برداران داعیه ی پشتونستان"در کنارهم قرار داده شده اند و در مورد موقف جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق درمورد آنسوی دیورندگفته میشود:« پرچمی ها اولین و یگانه سازمان سیاسی بود(بودند) که درفش حمایت از مبارزات آزادیبخش ملی برادران پشتون وبلوچ آنسوی مرز تحمیلی استعماری دیورند را بر افراشت( افراشتند)» (5 )
البته اکنون نه شوروی وجود دارد و نه روسیه در آن موقعیت و توانایی است تا طرح روسی دسترسی به آبهای گرم را از طریق ادغام و یا تشکیل فدراسیون پشتونستان، بلوچستان و افغانستان بریزد. این طرح اکنون از سوی گروه های دیگری در داخل افغانستان و حتی بگونه ی دیگر توسط برخی از عناصر و حلقاتی در میان امریکاییان مطرح می شود. به هرحال، منازعه ی دیورند با پاکستان از صدارت سردار شاه محمود و همزمان با تشکیل کشور پاکستان آغاز یافت. نخستین گام دولت افغانستان بر سر این منازعه، گام سیاسی بود که در اعزام هیئتی از کابل به کراچی برداشته شد.
اما قبل از پیگری روند مذاکره میان دولت های افغانستان و پاکستان و بررسی سیر روابط میان دوکشور، ضرور است تا به ریشه های تاریخی این منازعه پرداخته شود.
نخستین مذاکره بر سر دیورند با پاکستان:
دولت افغانستان در سپتمبر 1947 با عضویت پاکستان در سازمان ملل متحد به مخالفت پرداخت. عبدالحسین عزیز نماینده ی افغانستان در 30 سپتمبر 1947 رأی منفی خود را به عضویت پاکستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به صندوق انداخت. او اظهار داشت که افغانستان ایالت سرحد شمال غربی را به عنوان بخشی از خاک پاکستان نمی پذیرد. تا زمانیکه شرایط آزاد برای تبارز اراده ی مردم این ایالت در پیوستن به پاکستان و یا استقلال سرزمین شان مساعد نشود، افغانستان از این موقف خود دست نخواهد کشید. اما سپس نماینده ی افغانستان در 20 اکتوبر 1947 رأی منفی خود را پس گرفت و به عضویت پاکستان در سازمان ملل رأی مثبت داد و ابراز امید واری کرد که هر دو کشور در مورد اختلافات خود از طریق مذاکره و راه های دیپلوماتیک به توافق برسند.
پس از آن، مذاکره میان پاکستان و افغانستان بر سر منازعه ی دیورند آغاز یافت. این مذاکره با اعزام شخصی بنام نجیب الله خان به عنوان"نماینده ی فوق العاده و ممثل مخصوص اعلیحضرت" به کراچی پایتخت پاکستان صورت گرفت که مؤلف افغانستان درمسیرتاریخ اورا از کواسه گان امیردوست محمد خان معرفی میکند. نجیب الله توروایانا که مدیریت عمومی سیاسی را در وزارت خارجه به عهده داشت و هم کفیل وزارت معارف بود از سوی محمد ظاهر شاه و صدراعظم شاه محمود در اوسط نومبر 1947 به کراچی اعزام شد. مسلماً اعزام نماینده ی خاص شاه و حکومت افغانستان غرض مذاکره درمورد مرز دیورند و سرنوشت مردم آنسوی دیورند معنی عدم پذیرش این مرز و حاکمیت پاکستان را به سرزمین پشتونها و بلوچ ها در آنسوی این مرز داشت. اما آنچی که در مذاکرات نماینده ی اعزامی کابل به کراچی قبل از همه قابل توجه بنظر میخورد، سردرگرمی و ابهام در مطالبات دولت افغانستان در مورد مرز دیورند و سرزمین های آنسوی دیورند بود. نماینده ی افغانستان عدم شناسایی معاهده ی دیورند و مرزهای مبتنی براین معاهده را در مذاکرات مطرح نکرد. او از بازگرداندن سرزمین پشتونها در آنسوی دیورند به افغانستان سخن نگفت. مطالب اصلی و مهم نماینده ی مذکور با مقامات پاکستانی عمدتاً در محور اعطای حق خود مختاری به قبایل آزادسرحدی، ارتقای سطح مادی و معنوی زندگی پشتونها در پاکستان و نامگذاری ایالت شمال غربی به نامی که معرف هویت قومی آنها باشد، خلاصه می شد. گاهی موصوف در این مذاکرات طولانی که بیش از دوماه را دربرگرفت، برگزاری یک همه پرسی را در مناطق شمال غربی پاکستان مطرح میکرد تا مردم این مناطق در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند. در حالیکه موصوف میدانست در روزهای تشکیل کشور پاکستان یک همه پرسی علی رغم درستی و نادرستی آن، برگزار شد که نتیجه ی آن پیوستن مردم آنسوی دیورند به پاکستان اعلان گردید. از یکسو نماینده ی نام برده در مذاکرات خود با دولت پاکستان سرنوشت پشتونهای آنسوی دیورند را به عنوان"برادران افغان ما" یک موضوع حیاتی برای افغانستان می خواند و از جانب دیگر مطالبه ی تأمین حقوق و خود ارادیت پشتونها را به بهای صدمه و ضرر پاکستان نمی خواست. او پس از بازگشت در مورد مذاکرات خود با دولت پاکستان گفت:« به مقامات رسمی و رجال بزرگ پاکستان آشکار گردانیدم که سرنوشت آینده و ستاتوئی برادران افغان ما که درمیان خط دیورند و سند زندگانی مینمایند یک مسئله ای است که مورد علاقه و دلچسپی خورد وبزرگ افغانستان میباشد و افغانها این مسئله را مسئله ی حیات و ممات خود میدانند.. . .
ما نمی گوییم که تأمین حقوق و حریت و هویت آنها(پشتونستان) به نقص پاکستان و رفقای مسلمان آنها تمام شود. ما اصلاً باین پندار نیستیم که تأمین حقوق آنها به نقص و خساره ی پاکستان تمام می شود. تنها چیزی را که میخواهیم آنست که افغانهای میانه ی دیورند و سند با اتونومی کامل کشور واحدی را تشکیل نمایند که موسوم به نامی باشد که از قومیت آنها نمایندگی کند و باین وسیله هویت آنها محو و شخصیت آنها تباه نشود. ما میخواهیم آزادی مشروع و استقلال برادران سرحد آزاد ما محفوظ مانده درتحت فشار نظامی و استعباد قرار نگیرند و روابط آنها با پاکستان براساس موافقات بوده دروازه ی وحدت و یگانگی شان با سایر برادران افغان و یا پشتونستان که شامل حکومت اتونوم پشتونها خواهند بود، باز باشد. و باآنها مساعدت بعمل آید تا سویه ی مادی و معنوی زندگی شان بلند برود. زیرا تنها دراین صورت ممکن است که هم حقوق افغانهای آنطرف سرحد تأمین گردد و هم دولت جدیدالتشکیل برادر و همسایه ی ما پاکستان به خساره ی متوجه نشودوهم قلوب هرفردکشور افغانستان التیام پذیرد و محیط دوستی بروی کار آید که در پرتو آن با قناعت و آرامی ضمیر ملت افغانستان و دولت پادشاهی بتواند با حکومت پاکستان سیاست تزلزل ناپذیر دوستی و همکاری راپیش گیرد. و این نقطه رانیزبافرادحکومت پاکستان توضیح نمودم که: نبایست مراجعات واظهارات من ونطریات و اقدامات حکومتم را مداخله درامور پاکستان محسوب دارند، و یا مخالف پرستیژ خویش بشمارند.» (6)
نجیب الله تورویانا پس از بازگشت از مذاکرات با دولت پاکستان علی رغم آنکه با تناقض و بصورت مبهم از نتایج و دست آوردهای مذاکرات خود صحبت میکرد و گاهی از پیروزی و گاهی هم از نارضایتی سخن میگفت، از پذیرش خواست های خود در مورد سرنوشت مردم و سرزمین آنسوی دیورند توسط لیاقت علی خان صدراعظم پاکستان خبرداد. اما با وجود پافشاری موصوف که توافقات جانب پاکستان با جانب افغاسنتان در یک سند رسمی مبادله گردد، چنین چیزی صورت نگرفت. وی می گوید:« در ختم بیانات خود اظهار تأسف نموده جواب قطعی حکومت پاکستان را تقاضا کردم که آیا حاضرند مطالب مورد موافقت را در معاهده یا سند دیگری بما اطمینان بدهند یا خیر؟ آقای فارن سکرتر (اکرام الله) جواب را به ملاقات من و جناب صدراعظم پاکستان موکول کردند. به تاریخ 24 دسمبر(1947) با جناب نواب زاده لیاقت علی خان (صدراعظم پاکستان) مذاکره کردم و به تحلیل سوابق و لزوم تدوین درج مطالب در دکومان تحریری که برای اطمینان و رفع سوء تفاهم به افغانستان داده شود پرداختم و عواقب وخیم سوء تفاهم و هیجانی را که عدم اطمینان افغانها و قبایل تولید نماید گوشزد کردم و ضمناً به رفع شبهاتی که برای حکومت پاکستان نسبت باین امر تولید شده بود که دادن همچه سندی مغایر پرستیژ آنها است سعی کردم و وضعیت را با تمام وضاحت و صمیمیت آشکارا ساختم که اگر این امر صورت نمی گیرد مذاکرات مستقیم بیسود و بی نتیجه مانده برخلاف آرزوی طرفین مسئله را بجایی دیگر میکشاند زیرا حکومت افغانستان مجبور است حقایق را به قبایل که منتظر نتیجۀ مذاکرات ما هستند و عامۀ مملکت ابلاغ دارد.
جناب نواب زاده لیاقت علی خان موافقت حکومت پاکستان را به نقاط نظر ما تذکر داده مکرر اطمینان دادند که تشکیلات پاکستان فدرال بوده افغانهای صوبه سرحد اوتونومی کامل خواهند داشت و در اسامبلۀ تشکیلاتی اسمی بر صوبه سرحد قرار مرضی مردم گذاشته خواهد شد و حکومت پاکستان به وحدت همه افغانها در یک واحد سیاسی و اداری موافق بوده دراین راه خواهد کوشید دربارۀ قبایل آزاد سرحد اظهار نمودند که استقلالشان را پاکستان احترام نموده هیچگاه آرزو ندارد بر آنها فشار نظامی یا غیر نظامی وارد آرد. بلکه باآنها به اساس موافقات روابط خود را برقرار نموده برای رفاه و آسایش و ترقی مادی و معنوی شان کمک خواهند کرد و برعلاوه حکومت پاکستان بدون آنکه اجباری را برقبایل مستقل وارد نماید موافق خواهد بود که برضایت آنها شمول آنها را در حیطۀ اداری افغانهای(پشتونهای ایالت سرحد) دیگر که اتونومی کامل خواهند داشت خیر مقدم بگوید . بعد از دادن این اطمینانها علاوه نمودند که به ما در مکتوبی نسبت به مسایل مذکور اطمینان و اطلاع میدهند.»(7)
نجیب الله تورویانا که از صدراعظم پاکستان خواستار توافقات کتبی و نامه ی رسمی شده بود، چنین نامه ای را در اول جنوری 1948 از ظفرالله خان وزیر خارجه ی پاکستان دریافت داشت. در این نامه آمده بود:
«ازمذاکراتی که بین جلالتمآب شما و وزارت امور خارجه صورت گرفته است چنین بر می آید که جلالتمآب شما سیاست حکومت پاکستان را نسبت به قبایلی که اینطرف خط دیورند جانب ما زندگی می نمایند، وهم راجع به موقعیت ولایات شاملۀ پاکستان بخوبی درک نفرموده اند. افتخاردارم وضعیت را قرار ذیل باطلاع جلالتمآبی برسانم:
قبایل سرحد شمالغرب جهت حصول پاکستان به پیمانۀ بزرگی معاونت نموده، و در موقعیکه این مملکت جدید اسلامی تأسیس گردید، آنها تصمیم راسخ خویشرا جهت شمول در آن اظهار نمودند. قاید اعظم استقلال قبایل را تسلیم نموده با آنها یقین داد که حکومت پاکستان تمام معاهدات، قرار داد ها ومعاشات را تا آنزمان دوام خواهدداد که نماینده های قبایل و حکومت پاکستان با هم یکجا شود و معاهدات جدیدی را فیصله بنمایند چنانچه در نتیجۀ این سیاست تا کنون معاهدات جدید با قبایل سرحد شمال غرب به امضاء رسیده است. راجع به وضعیت قانونی ولایات باید گفت که بعد از آنکه ریفرندم در ولایات سرحد شمالغرب به پایان رسید قاید اعظم موقعیت این ولایت را دریک بیان خود بصورت مخصوصی تشریح و روشن ساخته است. نامبرده بیان نمود که: تاجاییکه موضوع به پتانهای ولایت سرحد مربوط است، من هیچ تردیدی ندارم که آنها، درپاکستان برای ترقی مؤسسات اجتماعی و عرفانی و سیاسی خویش، از آزادی کاملی بهرمنده خواهند بود، و آنها همان حکومت خود اختیاری را دارا خواهند بود که سایر ولایات پاکستان آنرا دارا باشند، حصول پاکستان مرهون زحمات مشترکۀ تمام ولایات میباشد و ازاین رو سیاست حکومت پاکستان به نسبت هریکی از ولایات همان صورت واحدی را خواهد داشت. راجع به آینده طوریکه جلالتمآب شما مسبوق خواهند بود، یک مجلس دستوری درپاکستان تأسیس شده است که مرکب از نماینده های تمام حصص پاکستان میباشد، و قانون اساسی حکومت مرکزی و حکومت ولایات را، همین مجلس عالیه تعیین و تدوین خواهند نمود. چنانچه هرولایت آزاد خواهد بود تا راجع به دستور آینده ی خود، هرموضوعی را که لازم بداند، دراین مجلس دستوری پیشنهاد نماید.» (8)
مذاکرات نماینده ی افغانستان با محمد علی جناح زمام دار پاکستان پس از دریافت نامه ی وزیر خارجه که خواست های او را در مورد آنسوی دیورند بر آورده نمی ساخت، نیز نتیجه ای در برنداشت. وی میگوید:« روز ده جنوری(1948) در کاخ گورنر ژنرال مذاکره بین من و سرمحمدظفرالله خان وزیر امورخارجۀ پاکستان صورت گرفت. جناب وزیر امور خارجه پس از گرفتن نظریات من و استماع توضیحات لازمه به درج مطالب متباقی درصورت مجدد نامۀ اول جنوری خود مشروط اتفاق نظر قاید اعظم و حکومت پاکستان موافقت کردند و درحضور من برکاپی نامۀ اول جنوری 1948 خود جملاتی چندی را که عبارت از درج کلمۀ اتونومی و تذکر موافقت حکومت پاکستان به نامی بر صوبۀ سرحد که از قومیت و نژاد اهالی تمثیل نماید و ازطرف اسامله دستوری پذیرفته شود و وحدت افغانهای آنطرف دیورند افزودند و لی جناب قائد اعظم ازدرج آن علاوگی ها بنا بر اینکه علت آن موانع قانونی است معذرت خواستند.»(9)
پس از اعلان نتایج مذاکرات نماینده ی افغانستان توسط خودش از طریق رادیو و در کتابی بنام "بیانات" چاپ و منتشر گردید، نارضایتی از این مذاکرات در در میان برخی حلقه های سیاسی و اجتماعی در داخل و بیرون دولت افغانستان تشدید یافت.
مذاکرات ضعیف و ناکام:
نخستین مذاکره ی دولت افغانستان با دولت نوتشکیل پاکستان بر سر مرز دیورند نه تنها بی نتیجه بود، بلکه نخستین شکست سیاسی دولت افغانستان را در برابر پاکستان در قبال داشت. دولت افغانستان نخستین گام سیاسی خود را در گفتگو با پاکستان بر سر منازعه ی دیورند یا موضوع پشتونستان در تاریکی و ابهام گذاشت. مذاکرات نماینده ی دولت، موضع گیری و موقف رسمی زمام داران در کابل ازشفافیت و قاطعیت برخوردار نبود. و این سیاست در سالهای پسین و درطول حاکمیت زمام داران مختلف و دولت های مختلف ادامه یافت.
میر غلام محمد غبار مؤلف افغانستان در مسیر تاریخ ضعف و ناکامی نماینده ی افغانستان را در اولین مذاکره با پاکستان به سن کم، نوکاری و بی تجربگی او در برابر سیاست مداران پاکستانی که آنهارا "یکدسته ی گرگان باران دیده و آشنا برموز سیاست استعماری در پاکستان" می خواند، ارتباط میدهد. وی ناکامی مذاکرات نماینده ی دولت را با پاکستان از متن پیشنهادات نماینده ی موصوف استنتاج می کند:« معنی این پیشنهاد"نماینده ی فوق العاده ی افغانستان و ممثل مخصوص اعلیحضرت" واضح بود که: حکومت افغانستان آزادی "پشتونستان"را که به نقصان پاکستان تمام شود نمیخواهد. سرحدات آزاد افغانستان را میگذارد که به "پشتونستان" محکوم ضم گردد. خط دیورند را قبول دارد. برای افغانستان هیچ امتیازی نمیخواهد. اتونومی صوبه ئی را که سیستم فدرالی پاکستان خود متقاضی آن، و عملاً موجود بود، طلب و تصدیق می کند. دربرابر این همه باختن ها، فقط اطلاق "نامی" را ازطرف پاکستان، درمورد سرزمین افغانهای ماورای دیورند تا دریای سند خواهش مینماید»(10)
علی رغم باور و دیدگاه مؤلف افغانستان در مسیر تاریخ به عوامل و دلایل ناکامی نماینده ی افغانستان در مذاکره، این ضعف و شکست از جهات دیگری نیز قابل تأمل و بررسی است.
وقتی نجیب الله خان نماینده ی خاص پادشاه و حکومت افغانستان در مذاکرات خود با پاکستان از عدم مشروعیت معاهده ی دیورند با صراحت و قاطعیت سخن نگفت و آنسوی دیورند را بخشی از سرزمین افغانستان نخواند، معنی این سکوت آن بود که دولت افغانستان مرز دیورند را برسمیت می شناسد و مناطق پشتونها و بلوچ های آنسوی دیورند را بخشی از پاکستان میداند. این اظهار موصوف که تأمین حقوق و حریت پشتونهای آنسوی دیورند را به بهای ضرر پاکستان مطالبه نمی کند، بیانگر آشکار این شناسایی بود. در چنین حالتی، آیا مطالبه ی حق خود ارادیت به مردم آنسوی دیورند، در واقع به مردم و سرزمین مربوط به کشور پاکستان، از دیدگاه قوانین و قواعد بین المللی پایه ی حقوقی و قانونی داشت؟ اگر نماینده ی دولت افغانستان در نخستین مذاکره با پاکستان بر سر دیورند نمی توانست در اتکاء به اسناد و شواهد معتبرحقوقی بین المللی از بطلان و عدم مشروعیت معاهده ی دیورند صحبت کند و در اثبات این ادعا ضعف و کمبود داشت، ضعف وناتوانی نماینده ی موصوف و دولت افغانستان در مورد مطالبه ی حق خود مختاری به مردم آنسوی دیورند بیشتر از آن بود. مطالبه ی حق خود مختاری و استقلال از سوی دولت یک کشور برای مردم یک سرزمین و کشور دیگر بر مبنای اشتراکات تاریخی، نژادی و فرهنگی تنها از منظر اخلاقی و عاطفی می تواند قابل تو جیه و استدلال باشد. اما معیار پذیرش، داوری، و فیصله ی بین المللی در هرگونه ادعا و مطالبه ای مرتبط به مردم وسرزمینی بیرون از محدوده ی جغرافیایی یک کشور، به اسناد و منابع قانونی و حقوقی بین المللی بستگی دارد. افغانستان از همان آغاز مذاکره با پاکستان و در طول زمان استمرار منازعه ی دیورند تا اکنون، خارج از محدوده ی اخلاقی و عاطفی چیزی بشتر از اسناد معاهده ی دیورند در دست ندارد. معاهده ای که پیوسته مورد پذیرش و تأیید رسمی سلاطین و امیران حاکم درکشورقرارگرفته است. مسلماًهرگونه اسنادِدست داشته ی معتبر حقوقی از سوی افغانستان از همان آغاز تشکیل پاکستان و درطول سالیان دراز منازعه بر سر دیورند به مجامع بین المللی ارایه می شد.
اگر پیوند های تاریخی و فرهنگی مردم و سرزمین یک کشور به مردم و سرزمین کشور دیگر، معیار حقوقی مطالبه ی دولت ها و کشور ها در ادعاهای ارضی، حق خود ارادیت و امثال آن باشد، بسیاری از کشور های جهان در گیر منازعه ی دایمی و پایان ناپذیر خواهند شد. مطالبه ی حق خود مختاری و تعین سرنوشت برای مردم یک کشور دیگر هرچند با اشتراکات فرهنگی و تاریخی با قواعد و قوانین بین المللی همسویی ندارد. زیرامطالبه ی حق خود ارادیت و خود مختاری به تضعیف و نقض برخی از اصول اساسی حقوق بین الملل چون اصل ثبات مرز ها، اصل تمامیت ارضی کشورها، اصل رعایت معاهدات بین المللی و اصل مداخله در امور داخلی یکدیگر می انجامد.
گذشته از اینکه مطالبه ی نماینده ی افغانستان در نخستین مذاکرات با پاکستان بر سر آنسوی دیورند با اشکالات قانونی و حقوقی مواجه بود، تصویر مشخص و شفافی نیز از این مطالبات وجود نداشت. این تقاضای موصوف در جریان مذاکره که "آزادی مشروع و استقلال برادران سرحد آزاد ما محفوظ مانده و درتحت فشار نظامی و استعباد قرار نگیرند"، مبهم و مخدوش بود. او در مذاکرات خود مشخص نکرد که تفسیر و تعبیرش منحیث نماینده ی رسمی دولت افغانستان از "تأمین حقوق و حریت" مردم آنسوی دیورند چیست؟ آنچی را که او بعداً به عنوان نتایج مذاکراتش در پذیرش "آزادی قبایل"، "خود مختاری صوبه سرحد شمالغرب"، در کابل اعلان داشت، دست آورد های او برای مردم قبایل و ایالت سرحدشمالغرب پاکستان نبود. قبایل از قبل آزادی داشتند و ایالت سرحد شمال غربی پاکستان درنظام فدرالی کشور از خود مختاری برخوردار بود. حتی اگرمطالبات افغانستان درموردحق خود مختاری و آزادی برای مردم آنسوی دیورند یک مطالبه ی اخلاقی و عاطفی تلقی شود، این وظیفه ی اخلاقی هم پس از مشارکت پشتونها و بلوچها در حکومت پاکستان پایان یافت. سید قاسم رشتیا از سیاستمداران و نویسندگان سالهای میانه ی قرن بیستم در افغانستان از پایان این وظیفه ی اخلاقی سخن میگوید:«در اوایل (رهبران پشتونها)باحکومت پاکستان مقاطعه کرده بودند. بعداً به همکاری شروع کردند. درین زمان وظیفه ی اخلاقی افغانستان انجام شده تلقی شد، زیرا خود پشتونستانیهای آنطرف سرحد رضاکارنه در تشکیلات پاکستان شامل گردیدند و در مبارزات سیاسی حصه گرفتند و نقش افغانستان در احقاق حق آنها ختم شد.»(11)
از جانب دیگرمطالبه ی"حق حریت واستقلال برادران سرحد(قبایل)"ازسوی نماینده ی دولت افغانستان و سپس پافشاری و موقف بسیاری از دولتمردان کشور در دوره های بعدی در مورد این "حریت و استقلال" به ضرر حاکمیت قانون و ثبات در کشورهای پاکستان و افغانستان انجامید. حفظ حریت و استقلال قبایل در بیرون از چهارچوب حاکمیت قانون در طول سالهای منازعه ی دیورند نه تنها جوامع قبایلی رادرعقب ماندگی اجتماعی وفرهنگی نگهداشت بلکه منجربه تقویت وگسترش بی ثباتی و تضعیف قانونیت و مدنیت در داخل افغانستان و پاکستان شد. و امروز پس از شش دهه خود مختاری و استقلال در جوامع قبایلی آنسوی دیورند، بازتاب این خود مختاری و حریت نه در پیشرفت اقتصادی و فرهنگی و ثبات اجتماعی قبایل بلکه در گسترش بی قانونی، جنگ و ستیزه جویی، کینه توزی و تروریزم، تولید و قاچاق مواد مخدرقابل مشاهده است.
تشنج در روابط افغانستان و پاکستان بر سر پشتونستان:
پس از بازگشت نجیب الله تورویانا از پاکستان، نارضایتی از نتایج مذاکرات او بر سر موضوع پشتونستان، در میان حلقات روشنفکری و داخل دولت افغانستان بمیان آمد. آنچی که ناخشنودی از نتایج مذاکرات را در کابل و به خصوص در میان روشنفکران و گروه های روشنفکری کشور تشدید کرد، سیاست دولت از عدم همراهی با استقلال طلبی رهبران و گروه های اجتماعی و سیاسی آنسوی دیورند قبل از مذاکره و درجریان مذاکره بود. میرغلام محمد غبار یکی از روشنفکران آن دوره و از بنیانگذاران حزب وطن می نوسید:« وقتیکه درهمان آغاز کار(1947) جرگه ی قبایلی سرحدی، استقلال خودش را دربرابر پاکستان اعلام کرد، و نمایندگان خود را بکابل اعزام و ازقیام مسلح خویش بمقابل پاکستان ابلاغ و هم استمداد نمودند، بقول نجیب الله خان(صفحۀ 31 بیانات) "حکومت اعلیحصرت که به ادامه مذاکرات و مفاوضات خویش(با پاکستان) میپرداخت، کوشید ایشانرا از اقدامات مسلحانه(درمقابل پاکستان) منصرف گردانده و باانتظار نتایج مذاکرات دوستانه و اقدامات صلح جویانه وادار سازد، زیرا ما هیچگاه آرزو نداشته و نداریم که بابرادران پاکستانی ما روابط کشیده گردد."(!)
این قضایا و روش به پاکستان آنقدر مهلت داد تا پاکستان قوی شد و درسال آینده(1348) عبدالغفارخان رامحبوس نمود ، و یکسال بعدتر (1949) پاکستان، جرگه ی کبیر چهارصده را که مرکب از هزاران نفر مردو زن بود، زیرگلوله باری گرفته و چند هزار افغان رابشمول زنان و اطفال زخمی وچندین هزاردیگر را زندانی نموده بود.و اما حکومت افغانستان چه کرد؟ او درجرگه"پشتونستان" آزاد (سال 1949 منعقد درکابل) که فیصلۀ کمک نمودن به "پشتونستان"را برای حصول آزادی آنان نموده بود، فقط قبول کردکه روز نهم سنبله رابنام روز"پشتونستان"تجلیل نماید! البته حکومت شاه محمودنمیخواست ازقوای ملیونها نفوس افغانستان و "پشتونستان" برای اعاده ی حقوق متلوفه و استرداد خاکهای غصب شده شان استفاده ی عملی نماید.»(12)
صرف نظر از اینکه ادعای غبار در مورد زخمی شدن هزاران افغان (پشتون) دراثر گلوله باری دولت پاکستان و به زندان کشاندن هزاران تن دیگر تا چه حد دقیق و درست به نظر میرسد، باور و دیدگاه او در این مورد بازتاب نارضایتی شدید میان برخی از نخبگان جامعه و حلقه های روشنفکری آن دوره از سیاست دولت درمنازعه با پاکستان است. ناخشنودی و خشم غبار از سیاست دولت به حدی است که سردار شاه محمود را به نحوی مورد ملامتی و سرزنش قرار میدهد که اراده و تمایلی در استفاده از قوای ملیونها نفوس افغانستان و پشتونستان برای اعاده ی حقوق متلوفه و استرداد خاک های غصب شده ی شان نداشت. البته میر غلام محمدغبار زمینه های عملی اعتقاد و باور خود را با توجه به اوضاع و شرایط داخلی و بین المللی به بحث و استدلال نمی کشاند. او از نگاه عاطفی و احساساتی و تخیلات روشنفکرانه به این امر نگاه می نماید و بدون اعتنا به خواست و مطالبه ی پشتونهای آنطرف دیورند، از استرداد آن خاک های غصب شده به افغانستان صحبت می کند. غبار هیچ تذکر و مثالی از تمایل و خواست رهبران و گروه های سیاسی و اجتماعی پشتونهای آنسوی دیورند در الحاق به افغانستان ندارد. آنچی را که موصوف از مبارزه و قیام پشتونهای آنسوی دیورند در برابر دولت پاکستان توضیح و تبیین میدارد، استقلال خواهی آنها و تشکیل یک کشور مستقل است، نه الحاق و ادغام به افغانستان. آنگونه که خود می نویسد:«بعد از آنکه دولت انگلیس در 3 جون 1947 اعلامیه ی تخلیه ی هند را نشر نمود، در 21 همین ماه جرگه ی عظیم بنو در پشتونستان محکوم تشکیل شد و نمایندگان تمام"پشتونستان" آزاد و محکوم و بلوچستان، و احزاب بزرگ از قبیل: خدائی خدمت گاران، جمعیت العلمای سرحد و زلمی پشتون در آن شرکت و فیصله کردند که:" پشتونها نه هند میخواهند و نه پاکستان، بلکه میخواهند درین کشور یک حکومت آزاد پشتون براساس جمهوریت اسلامی تشکیل شود."» ( 13)
اعتراض و نارضایتی از نتایج نخستین مذاکره ی رسمی دولتین افغانستان و پاکستان تنها محدود به حلقات روشنفکری و سیاسی خارج از دولت نمی شد. در حالیکه در درون دولت و در میان سرداران حاکم اتحاد نظر بر سر پشتونستان و جود نداشت، دیدگاه و افکار شخصیت ها و گروه های سیاسی معترض در بیرون از دولت، به تمایل و تصامیم حاکمان کشور و دستگاه حاکمیت اثر گذار بود.
رویهمرفته ناکامی نخستین مذاکره با پاکستان و گسترش ناخشنودی و اعتراض در بیرون ودرون دولت به نتایج این مذاکرات، وادامه ی سیاست پاکستان درموردمنازعه ی دیورند با افغانستان و با جامعه ی پشتون در آنسوی دیورند، روابط دوکشور را بسوی تشنج و خصومت برد.
در شانزدهم جون 1948 دولت پاکستان خان عبدالغفارخان رهبر حزب خدایی خدمتگاران و تعدادی از مسئولین این حزب را زندانی کرد. واکنش افغانستان در این مورد تبلیغات شدید علیه پاکستان و حمایت از خان غفار خان و استقلال طلبان پشتونستان بود.
افزایش تنش در روابط طرفین:
به هر حدیکه دولت افغانستان در تبلیغات و اعلان مواضع رسمی خود از موضوع پشتونستان سخن میگفت و خواستار حق خود ارادیت برای پشتونهای آنسوی دیورند می شد، فشار پاکستان در عرصه ی اقتصادی و تجارتی به افغانستان گسترش میافت. اِعمال این فشار از طریق اخلال و انسداد راه ترانزیت اموال و امتعه ی صادراتی و وارداتی افغانستان بودکه همه از بندر کراچی پاکستان وارد و صادر میگردید. هرچند اخلال گری پاکستان در این مورد از سال 1947 آغاز شد اما دولت پاکستان در سال 1949 قیود شدیدی را به اموال افغانستان وضع کرد و از انتقال تیل توسط تانکر های افغانستان از بندر کراچی جلوگیری نمود. در این سال روابط طرفین بیشتر از بیش متنشج گردید. نخستین دور تشنج زمانی آغاز یافت که دولت پاکستان در سال 1948 به سرکوبی جنبش استقلال خواهی پشتونها در ولایت سرحد شمال غرب و قبایل آزاد دست زد و سپس مناطق قبایلی را بخشی جدایی ناپذیر کشور پاکستان اعلان کرد. دولت پاکستان به رهبری خواجه ناظم الدین در اوایل سال 1949 قبایل آزاد پشتون را در ماورای مرز دیورند جز لاینفک پاکستان خواند. دولت افغانستان در واکنش به آن، در 24 مارچ 1949 ، اعلان دولت پاکستان را در مورد قبایل آزاد پشتون در مناطق قبایلی آنسوی دیورند محکوم نمود. وزارت خارجه ی افغانستان ضمن انتشار اعلامیه ای، تصمیم پاکستان را بر خلاف تعهدات قبلی محمد علی جناح زمام دار کشور مذکور خواند. هرچند محمد علی جناح قبل از آن در 11 سپتمبر 1948 وفات یافته بود اما وی در مذاکراه با نجیب الله تورویانا بر مبنای ادعای موصوف بصورت شفاهی وعده داده بود که استقلال و خود مختاری قبایل پشتون را در مناطق قبایلی به رسمیت می شناسد. سردار شاه محمود صدراعظم افغانستان با ایراد بیانیه ای در 21 مارچ 1948 در شهر جلال آباد اقدام پاکستان را محکوم کرد و از دولت آن کشور خواست تا حقوق پشتونها را در آنسوی خط دیورند به رسمیت بشناسد.
پاکستان علاوه بر اِعمال فشاردر عرصه ی اقتصادی به افغانستان، به اقداماتی در عرصه ی سیاسی و تبلیغاتی متوسل شد. اعلامیه ی وزارت خارجه ی افغانستان را در اظهارات رسمی خود تردید کرد. انتشار مطالب تبلیغاتی خود را علیه دولت افغانستان در رسانه های گروهی خود افزایش داد. و با فعال ساختن رادیویی بنام "رادیو افغانستان آزاد" جهت مقابله با سیاست تبلیغاتی دولت افغانستان برآمد. در عرصه ی بین المللی، دولت انگلیس و سایر کشور های غربی و ممالک اسلامی و عرب از موضع و موقف پاکستان حمایت کردند.
بمباران هوایی بر خاک افغانستان:
در حالیکه تبلیغات شدید رسانه های گروهی و اظهارات رسمی مقامات دولتی افغانستان و پاکستان علیه یکدیگر ادامه داشت، پاکستان با نخستین بمباران هوایی در خاک افغانستان دور جدید ی از تشنج را در روابط دو کشور بوجود آورد. هواپیماهای پاکستانی در 12 جون 1949 قریه ی مغلگی را در پکتیا بمباران کردند که در اثر آن 23 نفر کشته شدند. این بمبارد به ادامه ی بمباران های مناطق وزیرستان در آنسوی دیورند صورت گرفت. قبل بر آن دولت پاکستان در اپریل 1949 نقاطی را در وزیرستان در آنسوی خط دیورند مورد بمباران هوایی قرار داده بود. همزمان با بمباران مغلگی، امین جان برادر شاه امان الله خان که در پاکستان به سر میبرد به کمک نیروهای آن کشور با تعدادی از هواداران خود وارد افغانستان شد. سید قاسم رشتیا با بیان و توضیح ورود امین جان به داخل افغانستان از اعتراض دولت افغانستان سخن میگوید و در نتیجه ی فشاری که برپاکستان واردشد دولت پاکستان نیروهای خود را ازداخل خاک افغانستان بیرون کشید و امین جان نیز دوباره به پاکستان برگشت.(14)
البته بمباران مغلگی و ورود امین جان که برای خانواده ی حاکم نادرشاه به عنوان برادر شاه امان الله خطر عمده در تهدید حاکمیت آنها شمرده می شد، مناسبات دوکشور را به شدت تیره ساخت. دولت افغانستان در واکنش به این حوادث ، سردار شاه ولی سفیر خود را از کراچی به کابل باز پس خواست.
بمباران هوایی پاکستان در پکتیا به واکنش خشم آلود دولت افغانستان مواجه گردید. موجی از تبلیغات شدید علیه پاکستان در سراسر کشور براه افتید. دولت افغانستان اتشه های نظامی برخی کشورها را از سفارت خانه هایشان به محل بمباران هواپیماهای پاکستانی برد. سپس پارچه هایی از بمهای پرتاب شده به کابل انتقال داده شد و در معرض تماشای مردم قرار گرفت. عکس پارچه های بم و محل بمباران بصورت وسیع در مطبوعات کشور انتشار یافت.
جدی ترین واکنش افغانستان در برابر پاکستان پس از بمباران مغلگی پکتیا ، الغای معاهده ی دیورند از سوی شورای ملی بود. در تصمیم وفیصله ی شورا، تعدادی از اعضای روشنفکر ومبارز شورا نقش مهمی داشتند. جلسه ی شورای ملی افغانستان در فضای پر تنش و سرد روابط میان افغانستان و پاکستان در 26 جولای 1949 دایر گردید. در این اجلاس کلیه معاهدات پیشین دولت های وقت افغانستان با حکومت بریتانوی هند ملغی و بی اعتبار اعلان گردید. معاهده ی گندمک 1879 میان انگلیس ها و سردار محمد یعقوب، معاهده ی دیورند 1893 سردار عبدالرحمن و انگلیس ها، توافقنامه ی 1905 انگلیس ها و امیر حبیب الله، عهد نامه ی صلح راولپندی 1919 و معاهده ی 1921 امیر امان الله و انگلیس ها شامل این فیصله ی شورای ملی افغانستان می شدند.
پاکستان با انتشار بیانیه ای فیصله ی شورای ملی افغانستان را در مورد الغای معاهدات قبلی با حکومت هند بریتانوی تردید کرد و آنرا فاقد اهمیت و اعتبار خواند. در توضیحات پاکستان گفته شد که فیصله ی شورای ملی افغانستان به شوروی و ایران هم حق میدهد تا به ادعای ارضی در افغانستان بپردازند.
روابط میان طرفین پس ازالغای معاهده ی دیورند بیشترازبیش تیره گردید و به دامنه ی تبلیغات خصمانه در رسانه های گروهی علیه یکدیگر افزوده شد. دولت افغانستان در 26 می 1950 اعضای سفارت پاکستان در کابل را متهم به انجام فعالیت غیر مجاز و مخالف منافع افغانستان نمود و سپس به اخراج آنها اقدام کرد.
مذاکرات بیحاصل:
علی رغم اوضاع متشنج و روابط پر تنش میان افغانستان و پاکستان و با وجود ناکامی نخستین مذاکرات کراچی در سال 1947 ، مذاکراتی میان طرفین در کابل صورت گرفت.
ظاهراً بهانه ی مذاکرات، بمباران مغلگی بود که پس از بمباران مذکور هر دو دولت به تعین هیئتی غرض بررسی آن توافق کردند. درجریان مذاکرات، پاکستان بمباران هواپیماهای خود را غیر عمدی خواند و مسئولیت آنرا بدوش گرفت. در مذاکرات، علاوه بر موضوع بمباران مغلگی مسایل دیگر به خصوص اختلاف بر سر پشتونستان مورد گفتگوی جانبین قرار گرفت که ثمر و نتیجه ای در پی نداشت. این مذاکرات در واقع با پا در میانی ایالات متحده ی امریکا و انگلستان بوقوع پیوست. هدف آنها از وقوع مذاکرات آن بود تا با حل منازعه ی پشتونستان، افغانستان را در جمع کشور های آسیایی هم پیمان امریکا و غرب بیاورند. امریکایی ها و متحدین اروپایی شان به خصوص انگلیس ها علاقمند بودند تا افغانستان به حیث کشور همسایه ی شوروی به عضویت پیمانهای آسیایی در آید که از سوی امریکا و غرب جهت مقابله با نفوذ و توسعه طلبی شوروی شکل میگرفت. امریکایی ها در راستای تحقق این برنامه سیاست موسوم به "کانتینمانت"containment را مورد توجه و عمل قرار دادند. این سیاست غرض به محاصره کشاندن شوروی و پیمان وارثا متشکل از کشورهای سوسیالیستی طرفدار شوروی در آن دوران طرح شده بود. هدف امریکایی ها و متحدین اروپایی شان این بود تا شوروی و اعضای پیمان وارثا در نتیجه ی ایجاد پیمانهای نظامی دیگر از سوی آنها در اروپا و آسیا مورد فشار و محاصره قرار بگیرد. پیمان سیاتو(S.E.A.T.O ) به این منظور در جنوب شرق آسیا ایجاد شده بود که پاکستان در سپتمبر 1954 عضویت آنرا پذیرفت. سال بعد پیمان بغداد، کشور عراق را به این اتحادیه ی نظامی کشاند. این در حالی بود که کشور ترکیه در سال 1952 به عضویت پیمان نظامی اتلانتیک شمالی (ناتو) در آمد. امریکایی ها و انگلیس ها خواستار عضویت افغانستان نیز در پیمان های مقابله با شوروی بودند. اما منازعه ی افغانستان با پاکستان بر سر پشتونستان مانع عمده در پیوستن افغانستان به هرگونه پیمان به خصوص پیمانهای دفاعی و نظامی محسوب می شد که در آن پاکستان عضویت داشت. از این رو آنها تمایل داشتند که تا پاکستان و افغانستان از طریق مذاکره و تفاهم به راه حلی در منازعه ی پشتونستان برسند. هرچند که جانبداری امریکایی ها و انگلیس ها از موقف پاکستان هرگونه راه حلی را در مورد این منازعه بسته بود.
فلیپ جسوپ نماینده ی رئیس جمهور امریکا در بهار سال 1950 به کابل آمد تا افغانستان را به عضویت در پیمان سیاتو تشویق کند. وی به این منظور طرح تفاهم و دوستی میان افغانستان و پاکستان را با مشارکت هردو کشور در پیمانهای نظامی مورد نظر امریکا و غرب پیش کشید. نماینده ی رئیس جمهور ایالات متحده که چنین طرحی را با انصراف دولت افغانستان از موضع و موقفش در مورد پشتونستان ارائه کرد، مورد پذیرش کابل قرار نگرفت. هرچند نماینده ی امریکایی مؤفق به جلب توافق دولت افغانستان در عضویت به پیمان سیاتو نشد اما مذاکره و توصیه ی او به تداوم گفتگو میان افغانستان و پاکستان انجامید.
در حالیکه مذاکره میان طرفین پاکستان و افغانستان در کابل ادامه داشت، شاه محمود صدراعظم کشور در ایالات متحده ی امریکا به سر میبرد. در یک سند وزارت خارجه ی امریکا گفته می شود که انگلیس ها بیشتر از همه متمایل بودند تا این مذاکره به نتیجه برسد. تمایل انگلیس در مؤفقیت مذاکره ناشی از علاقه ی شدید آنها به مشارکت هردو کشور افغانستان و پاکستان در پیمان های دفاعی و نظامی همسو با دنیای غرب در مقابل اتحاد شوروی بود. در سند وزارت خارجه ی ایالات متحده ی امریکا گفته می شود که حتی:« یکی از دیپلوماتهای انگلیسی سفارت انگلیس در واشنگتن، از "فریمن ماتیوز" Freeman matthewsمدیر بخش آسیای جنوبی وزارت خارجه امریکا خواست تا شاه محمود را تشویق به عزیمت به کابل کند. اما مدیر مذکور در پاسخ به دیپلومات انگلیسی از یکسو تذکر این موضوع را به صدر اعظم افغانستان که امریکا را ترک کند برخلاف نزاکت دانست و از سوی دیگر عدم سازش جانب پاکستانی را در مذاکره بر سر منازعه ی آنسوی دیورند یا موضوع پشتونستان با افغانستان به عنوان دلیل عدم ضرورت این خواهش وانمود کرد. و گفت که ضرور نیست تا عجله ی در این کار نشان داده شود.» (15)
در اپریل 1951 که سردارشاه محمود صدراعظم افغانستان، مجدداً در امریکا به سر میبرد مذاکره میان نمایندگان افغانستان و پاکستان در کابل ادامه یافت. صدراعظم موصوف که در 15 جون 1951 امریکا را ترک گفت، دعوت پاکستان را در عزیمت به کابل از طریق کراچی نپذیرفت. این دعوت از سوی امریکایی ها و انگلیس ها یک فرصت خوب در حل منازعه میان دوطرف بر سر پشتونستان ارزیابی می شد. اما سردارشاه محمود که نگران اعتراض و انتقاد بر سر این مسئله در داخل حکومت و به خصوص ازسوی جامعه ی روشنفکری کشور بود، به پاکستان نرفت. عدم دست یابی به راه حلی در این مورد به تضعیف موقف موصوف می انجامید.
پشتونستان و ناهمسویی در میان سرداران حاکم:
پس ازنخستین مذاکره ی ناکام درمورد مرز دیورند و سرنوشت مردم آنسوی دیورند، نارضایتی از نتایج مذاکره در درون دولت و در میان جامعه ی روشنفکری کشور تشدید یافت. در حالیکه صدراعظم شاه محمود بگونه ی آرام و مسالمت آمیز در جستجو و تعقیب راه حل این منازعه با پاکستان بود، بسیاری از روشنفکران کشور در آن دوره، حل سریع منازعه را به سود افغانستان مطالبه داشتند. افزون بر تفاوت دیدگاه ها و خواستهای جامعه ی روشنفکری با دولت، در داخل دستگاه قدرت و میان سرداران حاکم نیز تفاوت نظر وجود داشت. سردار محمد داود که وزیر دفاع در کابینه ی سردار شاه محمود بود، موضوع دیورند را به عنوان یک موضوع ملی مطرح میکرد. اما پادشاه و صدراعظم در این مورد سیاست انعطاف پذیر و آرامی را تعقیب میکردند. نکته ی دیگری که در این سیاست آنها قابل توجه بود عدم صراحت بیان و موقف روشن در مطالبات شان بر سر پشتونستان و آنسوی دیورند می شد. هرچند که چنین شفافیتی در موقف و دیدگاه عناصر سخت گیر و قاطع دستگاه حاکمیت و خانواده ی شاه بر سر این موضوع نیز به چشم نمی خورد. محمد ظاهر شاه درسال 1950 در سفری که به برخی ممالک خاور میانه داشت، در عراق به موضوع پشتونستان تماس گرفت. این تذکر و ابراز نظر چنان مبهم و مخدوش بود که سفیر امریکا در بغداد"کروکر" علی رغم آنکه از معقولیت موقف شاه در راپور به واشنگتن سخن میزند، اظهار تأسف می کند که پادشاه غیر از صبر و حوصله دیگر راهی را برای حل موضوع پیشنهاد نمی کند. (16)
سیدقاسم رشتیا از رجال حکومتی دوران سلطنت محمدظاهرشاه نیز از اختلاف نظر و دیدگاه های متفاوت بر سر منازعه ی دیورند و پشتونستان حتی پس از انجام مذاکرات رسمی میان افغانستان و پاکستان بر سر این موضوع در داخل دستگاه حکومت سخن میگوید:«بعضی اظهار نظر میکردند که مسئلۀ پشتونستان باید از روز اول به این شکل مطرح نمی شد و باید از اول ادعای ارضی میکردیم و این آسانتر و معقولتر بود. من از جمله ی اشخاصی بودم که ادعای ارضی را درست نمیدانستم و اکثریت مجلس (جلسه ای که در آن بسیاری از وزراء و مقامات عالی رتبه ی حکومتی سهم داشتند) هم طرفدار ادعای ارضی نبودند. . . . .
مباحثه طول کشید. دراین وقت آقای محسن فیروز که در آن وقت مدیر آژانس باختر بود، اجازه خواست و یک فرمول ساده و کوتاه را پیش کرده گفت:"راه حل قضیه ی پشتونستان فقط یک مارش است." البته این گفتار در آن وقت جدی تلقی نشده و بلکه اکثرحضار از شنیدن آن خندیدند. اما دراین شک نیست که اگر انسان بعد ازمرور سالیان دراز و تجاربی که در زمینه حاصل شد، بطورRetrospect غور نماید، واقعاً در آن وقت و موقع یک راه حل همین هم بود. زیرا در آن زمان نظام داخلی دولت جدید التشکیل پاکستان نضج و قوام کافی پیدا نکرده و کشور مذکور تشکیلات منظم عسکری هم نداشت. ولی این امر واضح است که افغانستان نیز کدام قوه ایکه قادرباشد پاکستان را مجبور به قبول این مسئله بسازد، دارا نبوده با وصف این اکنون بیش از چهل سال از آن وقت میگذرد. مردم میگویند که اگر افغانستان در همان مرحله ی اول تشکیل پاکستان از راه قوه پیش می آمد آنها با قوایی که ازعصر انگلیس برای آن باقی مانده بود توان مقابله را نداشتند. لیکن قابل تذکر است که پاکستان با همین قوا با هند که نصف دیگر همان قوه را از انگلیس به ارث برده بود، درسال 1965(1344) مؤفقانه مقابله کرد. . . . .
بعد از اینکه مجالس مشورتی خلاص شد، روابط با پاکستان همچنان کشیده باقی ماند و دراین جا افغانستان به این فیصله رسید که با انگلیسها داخل مذاکره شود. اما انگلیس ها از روزیکه هند را ترک کردند مسئولیت را ازدوش خود ساقط دانسته و علاقه به آینده ی منطقه نشان نمیدادند. سردار فیض محمدخان که در آن وقت سفیر افغانستان در انگلستان بود پیشنهاد این مذاکرات را نمود و سردار شاه محمود خان هم نظر به احترام و اعتمادی که به ایشان داشتند موافقه نمودند. اما به کدام نتیجه نرسید. اکثر این مذاکرات در مجلس وزرا صورت میگرفت. چندین بار خود سردارفیض محمدخان در این مجالس شرکت کرده و میخواست کدام فرمول واضح برای حل آن طرح شود ولی پیدا کردن فرمول جامع بطوریکه دربالا شرح شد، مشکل بود. لهذا تا آن وقت کدام فرمول ثابت و قاطع بمیان آمده نتوانست. . . . »(17)
اختلاف میان سرداران حاکم علی رغم ابهام در نیات و اهداف اصلی شاه، عمو ها و عموزادگان او در داخل دستگاه قدرت در مورد آنسوی دیورند، به نکته ی مورد بهره گیری آنها در منازعه ی داخلی بر سر قدرت تبدیل شد. سردار محمد داود سیاست رسمی دولت را در مورد پشتونستان نادرست و ضعیف تلقی میکرد و این سیاست را به شدت مورد اعتراض و انتقاد قرار میداد. از این رو سردار محمد داود متمایل بود تا خود ریاست حکومت را به جای کاکایش سردار شاه محمود بدست بگیرد. او شاه محمود را از طریق کلوپ ملی زیر فشار گرفت تا مجبور به کنار رفتن از صدارت شود. کلوپ ملی در واقع حزب دولتی بنام حزب دمکراتیک ملی بود که طرح ایجاد و تأسیس آن از سوی عبدالمجید زابلی و سردار محمد داود با برادرش سردار محمد نعیم ریخته شد. هنوز که در جهت تشکیل حزب سیاسی مجوز قانونی وجود نداشت، آنها در ابتدا به آن نام کلوپ ملی را گذاشتند. هرچند کلوپ ملی در سال 1950 با استعفای عبدالمجید زابلی از وزارت اقتصاد در کابینه ی شاه محمود که کلوپ مذکور با پول و امکانات زابلی فعال بود، از میان رفت اما سردار محمد داود فشار خود را بخصوص در موضوع پشتونستان بالای صدر اعظم حفظ کرد.
اتحادیه ی آزادی پشتونستان یک جریان دیگر سیاسی بود که به منظور فشار بر سردار شاه محمود از سوی سردار محمدداود تشکیل شده بود. به قول محمد صدیق فرهنگ:« دراین هنگام جمعیت نیمه سری و نیمه علنی دیگری هم به عنوان اتحادیه آزادی پشتونستان پی ریزی شد که رهبری ظاهری آن غلام حیدر خان عدالت، اما بنیانگذار واقعی آن محمد داود خان بود. این جمعیت که یک نفر ازمحصلان فاکولتۀ حقوق به نام ببرک(ببرک کارمل) نیز در آن فعالیت داشت، درظاهر به نام کمک به داعیۀ پشتونستان که با مرام ناسیونالیستی افراطی تشکیل شده بود، اما در واقع برای به قدرت رساندن محمد داود خان کار میکرد.» (18)
سردار شاه محمود علی رغم آنکه نیت کنار رفتن از قدرت را نداشت سر انجام تحت فشار سردار محمد داود و سرداران دیگر خانواده ی حاکم سلطنتی مجبور به اسنعفا شد. یک راپور محرم "انگوس وارد"Angus wardسفیر ایالات متحده ی امریکا در سال 1963 در این مورد می نویسد: «استعفای شاه محمود خان و مؤظف شدن داود خان برای تعین کابینه ی جدید نتیجه ی مؤفقیت گروه مرکب از هاشم خان، داود خان و شاه ولی خان میباشد. در راپور می آید: چون در اختلافاتیکه پیدا شده بود شاه محمود خان در اقلیت مانده بود او مجبور شد یا تصمیم فامیل را قبول کند یا موضوع را بیرون از فامیل بکشد و در صدد جلب و پشتبانی مردم دیگر شود. اما شاه محمود حاضر نبود که تا به خاطرمنافع شخصی خودموقف یحیی خیل را ضعیف نماید و خطراین را که خانواده اش در نتیجه ی این کشمکش ها قدرت را از دست بدهد قبول نماید.»(19)
ناهسویی در داخل خانواده ی حاکم سلطنتی و میان سرداران پس از صدارت محمد داود نیز ادامه یافت. ناتوانی وعدم مؤفقیت سردارمحمدداود در حل معضل پشتونستان اختلاف سرداران حاکم را در درون دستگاه حاکمیت بیشتر ساخت. همانگونه که موضوع پشتونستان به عنوان یکی از دلایل و انگیزه های استعفای سردار شاه محمود از صدارت و رسیدن سردار محمد داود به این مقام تبارز کرد، این موضوع اثر مشابه را در کنار رفتن محمدداود از صدارت بجا گذاشت. مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر به این باور است که تفویض صدارت در آغاز برای محمد داود از سوی شاه و خانواده ی او برای یک دوره ی معین و کوتاه مدنظر گرفته شده بود. یکی از شرایط و مطالبه ی آنها از موصوف در کرسی صدارت حل موضوع پشتونستان بود. وی می نوسید:« اما درست درهمین وقت(سال 1962) که قاعدتاً باید دوره ی حکومت محمد داود خان پایان میافت، مسئلۀ پشتونستان که برای چندی نسبتاً آرام بود، دوباره بحرانی گردید و جنگ سرد با پاکستان تا آستانه ی جنگ گرم اوج گرفت. برای بار اول نیروهای نظامی افغانستان و پاکستان با هم روبرو شدند و برخورد های سرحدی شکل مزمن اختیار کرد. درعین حال مناسبات در داخل خانواده ی شاهی هم مکدر گردید و همچنان که بیست سال پیش از آن محمد داود خان در داخل اردو هسته ی مخالف را با عمش شاه محمود تشکیل کرده بود، اکنون سردار عبدالولی خان قوماندان قوای مرکز داماد شاه و شاه ولی خان پدر سردار عبدالولی خان این زمزمه را بلند کردند که سیاست محمد داود خان مبنی برکشیدگی دایمی با پاکستان، افغانستان را از سایر کشورها تجرید نموده و درحالت وابستگی با روسیه قرارداده است. این تبلیغات بخصوص زمانی اوج گرفت که مساعی شاه ایران جهت حل اختلافات افغانستان و پاکستان در ماه جولای 1962 به ناکامی منجرشد و در نتیجه ی آن محمد داود خان و محمد نعیم خان در داخل خانواده نیز تجرید شدند.» ( 20)
|
نویسنده Anonymous در تاریخ 18 دلو 1388 اگر فرزند توسط روباه پير از سر زمين مادري جدا نمي شد امروزه اين بد بختها بر مردم مظلوم خراسان بزرگ نبود |
|