سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
 
Home arrow  مقالات arrow پشتونستان
پشتونستان چاپ ارسال به دوست
تحقيق ها و پژوهشهاي تاريخي - تاريخ معاصر افغانستان
نویسنده محمداكرام انديشمند   
01 قوس 1387

پشتونستان

(فصل چهارم از كتاب "ما و پاكستان" نوشته: محمداكرام انديشمند)

 

پشتونستان؛ نام جدید برمنازعه ی دیورند:

در دوران صدارت سردار شاه محمود که سکوت در مورد موضوع دیورند شکست و با تشکیل کشور پاکستان نخستین گام دولت افغانستان جهت مذاکره با زمام داران این کشور نوتشکیل برداشته شد، نام پشتونستان به عنوان مفهوم جدید در این منازعه از سوی کابل مورد استفاده قرار گرفت. سید قاسم رشتیا که درسال 1947 وکیل ریاست مطبوعات ودرواقع وزیراطلاعات وفرهنگ بودو سپس درسال 1950 درکابینه ی سردار شاه محمود به حیث وزیر عدلیه توظیف یافت در پاسخ به این پرسش که "کلمه ی پشتونستان چه وقت شامل مطبوعات شد"، می گوید:

« من درسال 1947 وکیل ریاست مطبوعات بودم. سالیکه موضوع سرحدی میان هند برتانوی و افغانستان زیر بحث بود. حکومت افغانستان به سویه ی عالی مجالسی ترتیب داد و موضوع را زیر بحث گرفت. بالآخره چنین فیصله شد که چون وقت زیادی گذشته، افغانستان نباید ادعای ارضی نماید، و سیاست دنیا هم اجازه نمیداد که تمام معاهدات سرحدی تجدید شود زیرا در آنصورت نقشه ی دنیا تغییر میخورد. افغانستان تصمیم گرفت که برای ساکنان آنطرف سرحد حق خود ارادیت Self determination بخواهد. چون دراین وقت هند و پاکستان بحیث کشورهای مستقل بوجود می آمدند. به مردم سرحد گفته شد که الحاق خود را به هند و یا پاکستان اعلان نمایند. الحاق با هندغیر ممکن بود. در نتیجه مردمان سرحد جبراً به پاکستان مدغم شدند. درعین حال لازم بود به این معضله نامی داده شود. مطبوعات هند در نشرات خود قضیه را بنام قضیه ی افغانستان یاد میکردند که این نام بما خیلی گران تمام می شد. من پیشنهادنمودم که بجای آن ماباید آنرا پشتونستان بنامیم. بعد از منظوری، وقتی که نشرات افغانی هم خود و هم اخباری که ازاین طریق آژانس باختر به آژانس هندوستان و هندوستان تایمز مخابره می نمودند، نام پشتونستان را انعکاس دادند. رفته رفته این نام در مطبوعات جهان عام شد. شروع پخش نام پشتونستان سال 1947 بود که دوران صدارت شاه محمود خان بود.» (1)

 

 

"سرجارج کننگهم" آخرین فرماندار انگلیسی ایالت سرحد نیر درمورد نام پشتونستان در واقع ادعای سید قاسم رشتیا را مورد تایید قرار میدهد:« پتانستان یا پشتونستان را عبدالغفارخان زعیم سالخورده ی کانگریس سرحد روی کار آورد و میخواست بدین وسیله یک ایالت پشتون اختراع کند که از پاکستان جدا و احیاناً وابسته ی هندوستان باشد. حکومت کابل امروز این نام را به پشتونستان تبدیل کردند تا بگوش و زبان پشتونها گوارا تر و آسانتر باشد.» (2)

نکته ی قابل پرسش درآنچی که ازسوی سیدقاسم رشتیا به عنوان تصمیم وفیصله ی حکومت افغانستان معرفی می شود، مطالبه ی حق خود ارادیت برای ساکنان آنسوی دیورند است. اگر حکومت افغانستان در آن مجالس عالی خویش از ادعای ارضی در مورد آنسوی دیورند بدلایل موجودیت قوانین بین المللی که تلویحاً به آن اشاره می کند، صرف نظر کرد، حکومت مذکور در انطباق با کدام قوانین حقوقی بین المللی حق خود ارادیت یا خود مختاری برای ساکنان آنسوی دیورند مطالبه نمود؟

افغانستان یکی از کشور هایی محسوب میشود که منشور ملل متحد را بمثابه ی عالی ترین معاهده ی بین المللی پذیرفته است. منشور ملل متحد در برابر کشور های امضاء کننده ی آن و کشورهای عضو ملل متحد اصول و ضوابطی را قرار میدهد که سرپیچی از آن مجاز نمی باشد. در پهلوی اصول متعددی که به عنوان قوانین الزامی منشور برای همه کشورهای عضو ملل متحد و متعهد به منشور در آن درج است، اصل تمامیت ارضی کشور ها، اصل ثبات مرزها، اصل برابری حقوق و حق تعین سرنوشت بدست خویش و اصل عدم مداخله در امور داخلی همدیگر از اصول مهم و اساسی منشور مذکور محسوب می شود. مطالبه ی حق خود ارادیت برای پشتونها و بلوچ ها در آنسوی دیورند با اصل برابری حقوق و حق تعین سرنوشت بدست خویش، با اصل تمامیت ارضی کشور ها و اصل ثبات مرز ها در تعارض و تناقض قرار می گیرد. موضوع خود ارادیت و تعین سرنوشت حق طبیعی و مسلم مردمی است که خود در آن سرزمین به سرمیبرند. مطالبه ی حق تعین سرنوشت و خود ارادیت برای آنها بجای خودشان از سوی کشور و مردم دیگر حتی از لحاظ اخلاقی نادرست و ناجایز است.

اصل برابری حقوق و حق تعین سرنوشت بدست خویش به عنوان یکی از اصول منشور ملل متحد به معنی آن نیست که تمام گروه های نژادی، مذهبی، زبانی و قومی ساکن در کشور های مختلف جهان خواستار خود ارادیت و استقلال شوند و درنتیجه هزاران کشور مختلف بر مبنای هویت های قومی و نژادی و زبانی تشکیل یابد. مردم و سرزمین های می توانند بر مبنای اصل برابری حقوق و حق تعین سرنوشت بدست خویش عمل کنند که تحت سلطه ی یک کشور استعمارگر قرار داشته باشند، یا از سوی دولت های دست نشانده و غیرقانونی مورد حمایت اجنبی اداره شوند و یا در سلطه ی یک رژیم نژاد پرست قرار داشته باشند و در تمام عرصه های حیات مورد نابرابری و تبعیض قرار بگیرند. در آنصورت نیز مطالبه ی حق تعین سرنوشت به عنوان یک جریان حق طلبانه و آزادیخواهانه، حق و وجیبه ی مردم آن سرزمین است نه از وظایف کشور دیگر. از این رو مطالبه ی حق خود ارادیت از سوی دولت افغانستان برای پشتونهای آنسوی دیورند یک مطالبه ی نادرست بود. زیرا از یکطرف پشتونهای آنسوی دیورند نه تحت سلطه ی رژیم نژاد پرست قرار داشتند ونه در حاکمیت استعماری به سر میبردند. شگفت آور این است که سید قاسم رشتیا از مطالبه ی دولت افغانستان در مورد حق خود ارادیت برای پشتونهای آنسوی دیورند در حالت و شرایطی سخن میگوید که دولت مذکور از تأمین حقوق پشتونها و سایر اقوام در افغانستان عاجز بود. حتی حق تلفی و بیداد در برابر پشتونها در افغانستان در طول سده های اخیر از سوی حاکمان افغانستان که خود پشتون بودند، بیشتر از بیداد و بی عدالتی انجام شده در مقابل پشتونها ی پاکستان بود. بسیاری از پشتونها و اقوام دیگر در افغانستان در فقر، بی سوادی و بیداد حاکمان به سر میبردند. زندگی بسیاری از مردم پشتون در پاکستان به مراتب بهتر از زندگی بسیاری از پشتونها در افغانستان بود.

مطالبه ی حق خود ارادیت برای پشتونها و بلوچ های آنسوی دیورند از سوی دولت های افغانستان که در طول سالهای منازعه بر سر دیورند با پاکستان ادامه یافت از یک منظر و زاویه ی دیگر نیز نادرست و نابجا بود. چون پشتونها دوبار خود از مطالبه ی این حق صرف نظر کردند. یکی در زمان برگزاری همه پرسی در سال 1947 و دیگر در زمان تدوین و تصویب قانون اساسی پاکستان در سال 1973 . در این سال تمام احزاب پشتون به شمول حزب عوامی ملی بازمانده از خدایی خدمتگاران خان عبدالغفار خان مشهور ترین رهبر جدایی طلب پشتونها در آنسوی دیورند پذیرفتند که ایالت سرحد شمال غربی بخش لاینفک پاکستان است. آنها خود در اداره ی پاکستان سهم گرفتند.

 

تشکیل اداره ی قبایل و نامگذاری روز پشتونستان درکابل:

پس از ناکامی مذاکرات و شروع تشنج در روابط دوکشور، یکی از گام های دولت افغانستان در حمایت از موضوع پشتونستان و جنبش استقلال طلبانه ی پشتونهای آنسوی دیورند، ایجاد اداره ی قبایل به سطح ریاست و نامگذاری نهم سنبله به عنوان روز پشتونستان بود. در حالیکه پاکستان سیاست خود را در مورد آنسوی دیورند با مؤفقیت پیش میبرد و افغانستان را ازلحاظ اقتصادی و سیاسی زیر فشار میگرفت، تشکیل اداره ی قبایل، نامگذاری روز پشتونستان، ایجاد مهمانخانه های مجانی، و برنامه های پرمصرف استخباراتی دررابط باپشتونستان برای کشورفقیر وعقب مانده ی افغانستان یک بار سنگین و پرهزینه محسوب می شد. گذشته از آن، این اقدامات هیچگونه تأثیر و نتایج مثبتی در عرصه ی استقلال خواهی پشتونهای آنسوی دیورند و در تأمین اهداف و مقاصد مورد نظر افغانستان نداشت.

ریاست قبایل که با افزایش هزینه و گسترش تشکیلات سپس به وزارت امور سرحدات و قبایل تغیرنام داد و تااکنون نیز وجود دارد به اداره ی پر مصرف و بی نتیجه مبدل شد. کار این اداره بیشتر به سازمان امنیت و استخبارات مشابه بود که مقادر هنگفت پول را بگونه ی اوپراتیفی در امور گویا داعیه ی پشتونستان به مصرف میرساند. یکی از کارمندان ریاست قبایل می گوید:« بخشی از بودجه ی این ریاست کاملاً سری و محرم بود که بنام بودجه ی مخصوص یاد می شد و مدرک توضیح آن ثبت گردیده نمی توانست. مثلاً روی کارتیکه بمنظور توزیع پول به نمایندگان قبایل خانه پری می شد، نوشته شده بود که برای(........) مبلغ(.......) افغانی داده شد. دیگر معلوم نبود که این پول در بدل کدام شمشیری که زده بود؛ داده شده است. از همین بودجه ی مخصوص تنها ریاست قبایل ولایت ننگرهار ماهانه برای سی هزار نفر قبایلی معاش مخفیانه می پرداخت. در حالیکه نه سایر مردم آنسوی سرحد از این استفاده جویی ها و ماهی گیری ها در آب گل آلود آگاهی داشتند و نه مردم افغانستان میدانستند که پول شان چگونه خود سر و بی هدف به مصرف میرسد.» ( 3)

مهمانخانه های ریاست و بعداً وزارت امور سرحدات و قبایل محل استراحت افراد استفاده جو و خوانین قبایل آنسوی دیورند بود که پس از مدتی با تحایفی چون پول و اسلحه به آنطرف مرز فرستاده می شدند. برای هزاران تن از افراد قبایل آنسوی دیورند از پول و بودجه ی دولت زمینه و امکانات تعلیم وتحصیل فراهم می گردید. در دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق هزاران تن از این افراد بنام افغان جهت انجام تحصیلات عالی به شوروی و کشور های سوسیالیستی اقمار آن فرستاده شدند.

غلام محمد غبار مؤلف افغانستان در مسیر تاریخ اقدامات مذکور را از همان آغاز توسط حاکمان افغانستان، تظاهر و کارهای نمایشی تلقی مینماید. وی می نویسد:« حکومت شاه محمود خان بعد از شکست در قضیه ی پشتونستان، برای حفظ ظواهر دست به یکنوع نمایش و صحنه سازی بی سود و پر مصرف زد. مثلاً هر ساله روزی را بنام"پشتونستان" جشن میگرفت. میدانی را درکابل بنام "پشتونستان" مسمی کرد و بیرقی را بهمین نام معلق درهوا افراشته نگهداشت. درحالیکه ریاستی بنام "قبایل" درکابل، و شعب آن در بعضی ولایات افغانستان، معناً بشکل"مهمانخانه ی مجانی مسافرین از هر دستی" درآمده بود که بودجه ی گزاف و بیفایده ی آن از مالیات مردم تمویل میگردید. هدف این ریاست بی مسئولیت، بیشتر معتاد ساختن واردین پشتونستانی به استراحت رایگان و یکنوع تجارت سیاسی بود. بعضاً بدون آنکه کاری انجام دهند مسکن و معاش میگرفتند. و برخی هم بانتفاع از هردو طرف می پرداختند. ولی رهبران حقیقی "پشتونستان" در کابل تحت مراقبت و کنترول حکومت قرار داشتند. چنانیکه عین وضع در پاکستان بر آنها عملی می شد. ازاین به بعد مبارزه برای استخلاص "پشتونستان"، به انتشارات مقالات مکرر، بیاینیه ها و لکچر های بی ثمر و مشاعره ها در محافل چایخوری، رادیو و جراید، منحصر میگردید. اما حکومت شاه محمود خان از تشکیل یک حکومت مؤقتی "پشتونستان" و برسمیت شناختن آن در افغانستان می هراسید و از تأسیس یک دستگاه رادیویی در سرحد آزاد اجتناب میکرد.  این روش حکومت، درافغانستان و "پشتونستان"  مولد یأس مردم میگردید، و برعکس، فرصت مساعدی بدست حکومت پاکستان میدادتا بعجله سیادت خودرادر پشتونستان محکوم و نفوذ خود را در "پشتونستان" آزاد تحکیم و توسیع نماید.»( 4)

محمد خان اچکزی از رهبران پشتون در ایالت بلوچستان که جهت مبارزه بخاطر استقلال پشتونستان در افغانستان اقامت داشت خاطره ی خود را از دوران این اقامت و مبارزه می گوید:« زه راغلی وم افغانستان ته دپشتونستان دپاره چه یو حه کار وکم.................... پکشی زده می کره آشپزی.( من در افغانستان آمده بودم تا برای پشتونستان کاری انجام بدهم. اما به جای آن آشپزی را یادگرفتم.» ( 5)

سید مسعود پوهنیار قنسل افغانستان در سالهای صدارت سردار محمد داود در کویته  تمام تلاش های دولت افغانستان و مصارف هنگفت دولت را درمورد پشتونستان امر بیهوده و فاقد هرگونه تأثیر مثبت در موضوع پشتونستان تلقی می کند. او سیاست دولت در این مورد را تنها در جهت منافع افراد استفاده جو در درون و بیرون دولت ارزیابی مینماید. او می نویسد:« والی قندهار، ننگرهار، پکتیا و زابل با مدیرهای قبایل آنجا ها و قبایلیان معاش خوار و نیز قونسلگریهای افغانی در کویته و پشاور، از زمان بلند شدن شعار پشتونستان مخصوصاً در زمان صدارت سردار داودخان، شدیداً در بودجه ی ریاست مستقل قبایل چون جوک های خون چوش چسپیده بودند و بانواع حیل همه ساله ملیونها افغانی و کلدار را از خزانه ی افغانستان کشیده بغارت بردند اما چرخ روزگار نشان داد کسانیکه آن پولها را از طریق غبن و خیانت بدست آورده بودند بالآخره به دردهایی مبتلا شدند که درمان نداشت. » (6)

منازعه و داعیه ی پشتونستان نه تنها برای بسیاری از دولتمداران و عمال دولت افغانستان بمثابه ی ابزار استفاده در کسب قدرت و ثروت بکار رفته است بلکه بسیاری ها در آنسوی دیورند از نام و داعیه ی پشتونستان سود وثروت زیادی بدست آوردند. سید مسعود پوهنیار که سالهای زیادی شاهد تجارت بر سر پشتونستان در دو سوی دیورند بود، میگوید:

« اینجانب سالیان مدیدی را در خدمت پشتونستان گذشتاندم. اما همه ی آن پولها مانند تیر های هوایی یک فیصد هم به هدف پشتونستان اصابت نکرد و تماماً به هدر رفت.  درظرف یازده سال وظیفه ی که در آن راه داشتم در سرتاسر پشتونستان شرقی و پشتونستان غربی فردی دیده نشد که برای قاپیدن پول بنام پشتونستان ولع شدید نداشت. به استثنای یک شخص بنام عبدالواحد ترین در کویته. موصوف جوان منور تحصیل یافته و دلاور بود که آزاد و مجرد میزیست و بدون خوف در راه پشتونستان مبارزه می نمود. علت مجردی خود را هم اشتیاق به مبارزه وانمود کرده گفت زن و فرزند در مجادلات سیاسی موجب خار و خلل میشوند. او میدانست که جایش در زندانهای مخوف "مچ"و سند است. چنانچه چند دفعه بآن محابس کشانیده شده بود. بحیث معاونت با او هرچه از پول و غیره پیشنهاد نمودم قبول نکرد. حتی هدیه ی یک قالینچه یا رادیوی کوچک را نیز نپذیرفت و گفت مبارزه ی من ملی و مقدس است، وجدانم اجازه نمیدهد که آن داعیه ی پاک را باین تحایف ملوث سازم. » (7)

عبدالحی حبیبی نویسنده و پژوهشگر کشور باری در مورد چگونگی مصرف پولهای که بنام داعیه ی پشتونستان صورت میگرفت اظهار داشت:« خان عبدالقیوم خان یکی از بزرگان پشتون در آنسوی دیورند نزد سردارمحمدداود صدراعظم آمده بود. صدراعظم به او دوملیون چهارصد هزار افغانی را اعطا کرد تا درمورد داعیه ی پشتونستان و برای افراد مستحق و آزادیخواه پشتون توزیع کند. خان مذکور پس از چندی با دوملیون افغانی به کابل برگشت و این مقدار پول باقی مانده را به داود خان مسترد کرد. سردار محمد داود گفت که دیگران بیشتر از این پول و امکانات میبرند و همه را در راه آرمان و داعیه ی پشتونستان مصرف میکنند و دوباره خواستار پول و امکانات بیشتر می شوند. اما خودت این دوملیون افغانی را چرا توزیع نکردی؟ خان موصوف به سردار محمد داود خان جواب داد که دیگران پول های زیادی را بنام پشتونستان می گیرند و به جیب خود می ریزند اما من  تنها برای توزیع چهارصد هزار افغانی آن افراد مستحق یافتم که برای داعیه ی پشتونستان کار میکردند. »(8)  

 

مفهوم پشتونستان در سیاست و ادعای زمام داران افغانستان:

در حالیکه نام پشتونستان به گفته ی سید قاسم رشتیا در آغاز تشکیل پاکستان جانشین منازعه ومعضل دیورندشد، هیچگاه تصویر روشن ومشخصی ازمفهوم پشتو- نستان در سالهای طویل این منازعه و تا اکنون توسط دولت ها و حاکمان افغانستان ارائه نشده است. به گفته ی جارج آرنی نویسنده و خبرنگار انگلیسی:« مفهوم پشتونستان برای افراد گوناگون، مختلف است. شاید برای غفارخان دلایل قوی معنوی داشت. او زنده گی خود را نه تنها به آزادی وقف کرد، بلکه با مردم در جهت احیای عنعنه های اجتماعی نیز کمک کرد. برای او پشتونستان نه تنها اندیشه ی سیاسی بود؛ بلکه نجات معنوی و جهان دلخواهی نیزبرایش بود. برای پشتونهای او که درسرحد شمالغربی زیست دارند، پشتونستان می توانست مفهوم آزادی در پاکستان تا آزادی کامل را ارائه کند. برای قبایل بدوی که یک پایش را یکطرف خط دیورند و پای دیگرش را طرف دیگر خط دیورند گذاشته، خط دیورند شاید مفهوم هرج و مرج جاویدان را داشته باشد که نه از شمال و نه از جنوب کسی در آن مداخله می کند. برای حکمروایان کابل که با صدای پشتونستان از روی میل ورغبت توافق کرده اند، واضحاً مفهوم آنرا میرساند که ایالت شمال غربی پاکستان ضمیمه ی دولت افغانستان شود.»(9)

دولت افغانستان مفهوم ادغام و انضمام ایالت سرحد شمال غربی پاکستان را نیز بصورت صریح و آشکار بگوش پاکستان و جامعه ی بین المللی نرساندند. حتی "لیون پاولادا" Leon B. Poullada دیپلومات امریکایی که کشورش در سیاست رسمی خود همیشه جانبدار پاکستان دراین منازعه بود، از سیاست مبهم و گنگ افغانستان در این مورد سخن میگوید:« استدلال های تاریخی، فرهنگی و قانونی افغانستان دراین مورد هیچگاه به شکل ادعاهای دقیق و صریح درنیامده است. ادعاهای اقامه شده وقتاً فوقتاً تغیر میافته است. مطالبات رسمی حکومت افغان از مطالبات ناسیونالیست ها و تبلیغ کنندگان افراطی پشتونها اختلاف داشته و محققین متأخراز ادعاهای متفاوت و رنگارنگ افغانها اکثراًسردرگم وگیچ می شوند. سلسله ی این ادعا ها ازطرفداری ازیک افغانستان بزرگتر که بخش های وسیع هند(پاکستان کنونی) را دربرگرفته بسوی بحر هند پیش میرود تا محض اظهار علاقه برفاه پشتونهای خط دیورند ادامه میابد. » (10 )

یکی از ویژگیهای منازعه ی افغانستان با پاکستان بر سر موضوع پشتونستان و آنسوی دیورند همین تغیر دیدگاه و سیاست زمام داران کشور بر سر این منازعه است. گاهی این دگرگونی خواست ها و دیدگاه ها توأم با تضاد و تناقض مطرح می شود. حتی افراطی ترین زمام دارانی چون سردار محمد داود و حفیظ الله امین که از گرمی پشتونستان خواهی می جوشیدند و از هیچ معامله ی بر سر پشتونستان با پاکستان سخن نمی گفتند، در یک چرخش وارونه و سیاست معکوس چنان از جوش و خروش افتادند وسرد شدند که غرض انجام معامله، دروازه ی اسلام آباد را دق الباب کردند.  

تاریکی و ابهام نه تنها در نحوه ی ادعا و مطالبات حکومت ها و زمام داران کشور در مورد پشتونستان و آنسوی دیورند به چشم می خورد ، بلکه دیدگاه و سیاست آنها در مورد حدود و ثغور سرزمین مورد بحث در آنسوی دیورند ناروشن و مخدوش است. میر غلام محمد غبار مؤلف افغانستان درمسیر تاریخ حدود و ثغور پشتونستان را اینگونه ترسیم میکند :« پشتونستان یعنی سرزمینی که از چترال تا بحر در طول هشتصد میل در کناره ی راست دریای سند با تقریباً شش ملیون نفوس افتاده و جزء طبیعی افغانستان است.»(11)

در حالیکه به قول سید قاسم رشتیا، نام پشتونستان در منازعه و اختلاف با پاکستان در یک اجلاس دولتی در نخستین سال تشکیل پاکستان و شروع منازعه با آن کشور بر سر دیورند انتخاب شد، اما دولت در مورد حدود و ثغور این سرزمین هیچ تصمیم و فیصله ی را اتخاذ نکرد. هرچند در منازعه با پاکستان بر سر موضوع دیورند که با مذاکرات سیاسی آغاز یافت و نام پشتونستان مطرح گردید، ولی سپس در سالهای تداوم این منازعه نام بلوچ ها به آن اضافه شد و داعیه ی پشتونستان به داعیه ی پشتون و بلوچ تغیر نام داد.

یکی از پرسش های که درمورد سیاست و ادعای دولت ها و زمام داران مختلف افغانستان مطرح می شود این است که آنها علی رغم موقف و دیدگاه های متغیر، مخدوش ومبهم خویش چرا به این منازعه ادامه دادند؟ آنها واقعاً در مورد آنسوی دیورند چه اراده و استراتیژی داشتند و دارند و از آنسوی دیورند چه میخواهند؟

"بارنت روبین" مدیر مطالعات و از اعضای ارشد مرکز همکاری های بین المللی دانشگاه نیویارک امریکا داعیه ی پشتونستان را بمثابه ی ابزار در سیاست و دیدگاه دولت های خارجی و هم بعنوان ابزار در دست حاکمان افغانستان و ناسیونالیزم پشتون در افغانستان می بیند که "به حیث چانه زنی و قطعه بازی برای مصرف سیاست های داخلی کشور شان بکار گرفتند. او میگوید:« پشتونستان برای ناسیونالیست های پشتون پاکستان و افغانستان معنای متفاوتی داشت که از یک کشور مستقل گرفته تا بحیث یک ایالت خود مختار در ترکیب دولت پاکستان و تا یک بخش ضمیمه افغانستان پنداشته می شد. مسئله ی پشتونستان برای شوروی سابق و هندوستان در چندین دهه گذشته ابزاری در خدمت اهداف خود شان به حساب می آمد. شوروی ها میخواستند تا مانع پیوستن افغانستان به پیمان های نظامی با غرب شوند و پاکستان را از طریق افغانستان زیر فشار قرار بدهند. هندوستان میخواست منابع نظامی پاکستان را با ایجاد ترس از مرز های بی ثبات غربی منحرف سازد.

داعیه ی پشتونستان برای ناسیونالیست پشتون در عرصه ی داخلی افغانستان نیز در خدمت اهداف سیاسی شان بهترین وسیله شده بود. درسده ی بیست حکمرانان افغانستان از داعیه ی پشتونستان برای جلب حمایت قوم پشتون برای تقویت حکومت خویش سود بردند. حکمرانان افغانستان با جلب پشتونها برای تقویت حاکمیت شان در واقع به اختلاف قومی- زبانی پشتونها نیز دامن میزدند.»(12)

علی رغم هرگونه ادعایی از جانب افغانستان در سالیان تداوم منازعه ی دیورند، از نظر پاکستان این منازعه پایان یافته تلقی می شود. دولت پاکستان حتی حاضر به هیچگونه بحثی بر مشروعیت و عدم مشروعیت مرز دیورند نیست. آنها این استدلال را که سرزمین پشتونها و بلوچ ها در آنسوی دیورند از لحاظ تاریخی بخشی از افغانستان بود با تحلیل و ارزیابی دیگر نگاه می کنند و این ادعا را نمی پذیرند. یک نویسنده و پژوهشگر پاکستانی می گوید:« آنچه افغانها پختونستان(پشتونستان) می نامند، در مسیر سنتی تهاجم به شبه قاره قرار گرفته و گذرگاه شمار زیادی از مهاجران، جهانگشایان و مهاجمان بوده است. و براساس شواهد تاریخی، آریایی ها نخستین قومی بودند که در 1500 سال قبل از میلاد مسیح به سرزمین هند پاگذاشتند. به همین دلیل، نواحی سرحدی هند، نظیرکشورهای حوزه ی بالکان که درحکم دروازه ی اروپا به شمار آمده، تاریخ پرماجرا دارد. ازاین رو دستچین کردن دوره ی منفرد در گذشته به عنوان رهنمودی بر عصر حاضر، عملی بیهوده خواهد بود. چناچه دوره های بالنسبه ثابت تاریخ هند را به عنوان رهنمود خود اختیار کنیم- که به نظر میرسد عاقلانه ترین رویه باشد- مشخص خواهد شد که پختونستان پیوسته- درکل و یا در جزء- به عنوان بخشی از امپراتوری هایی بوده است که مرکز قدرت شان در جلگه های پر جمعیت تر و ثروتمند تر هند قرار داشته است. هیچ یک از امپراتوری های حایز اهمیت نظیر"مائوریان"، "کوشان" مغل و انگلیس که بر هند حکومت راندند، افغانستان را به عنوان مرکز حکومت خود بر نگزیدند. محمود غزنوی، تیمور، نادرشاه و احمد شاه درانی مهاجمانی بودند که بر جلگه های حاصل خیز شمال هند یورش آوردند تا ثروت شهر های آباد و پر رونق آن سامان را به یغما برند و از میان آنها، فقط احمد شاه یک افغان به شمار می آمد.»(13)

به هرحال، سرزمین مورد نظر افغانستان در آنسوی دیورند که بعداً بنام داعیه ی پشتون و بلوچ عنوان شد و از سوی دولت ها و مجامع مختلف سیاسی و روشنفکری کشور با خواست های متفاوت مورد مطالبه و تفسیر قرار می گیرد، شامل تمام مناطق پشتون نشین و ایالت بلوچستان تا شهر کراچی در جنوب سند می شود. این مناطق از سه بخش تشکیل شده است:

 

الف- ایالت سرحد شمال غربی:

 ایالت سرحد شمال غرب (NWFP) North West Frontier Provinceکه مرکز آن شهر پشاور از بزرگترین شهر های پشتون نشین در پاکستان است. جمعیت پشتون ها در این ولایت از هفتاد تا هشتاد فیصد کل نفوس این ایالت را تشکیل میدهد که تا بیست ملیون نفر تخمین میشود. . 

 

ب- ایالت بلوچستان:

 بخشی از جمعیت پشتون در ایالت بلوچستان و مناطق جنوب سند تا شهر کراچی که برخی آنرا پشتونستان جنوبی میگویند، بسر میبرند. پشتونهای ساکن در ایالت بلوچستان چهل درصد نفوس این ایالت را تشکیل میدهند. بلوچ ها در ایالت شش ملیون نفر تخمین می شوند که در طول موجودیت پاکستان بیشتر از پشتونها هوای جدایی طلبی و استقلال خواهی داشته اند. در آغاز منازعه با پاکستان، موضوع بلوچ ها و حقوق شان شامل داعیه ی پشتونستان نمی شد. اما بعداً که داعیه ی پشتونستان در کابل به خصوص از سوی سردارمحمدداود در داخل خانواده ی حاکم سلطنتی با سرو صدای بیشتر مطرح شد، داعیه ی پشتونستان به داعیه ی پشتون و بلوچ مبدل گردید. رویهمرفته داعیه ی بلوچ ها در ادعا های زمام داران و حلقه های مختلف سیاسی و اجتماعی جانبدار این داعیه تصویرمخدوش ترو ناروشن ترازداعیه ی پشتونستان در ذهنیت آنها داشت. در حالیکه پشتونها در دو کشور افغانستان و پاکستان بسر میبرند، بلوچ ها علاوه بر سکونت در این دوکشور در ایران نیز جمعیت قابل توجه را تشکیل میدهند. وقتی ادعا و اهداف مدافعین داعیه ی بلوچ ها در درون دولت های افغانستان و حلقه های مختلف دیگر سیاسی و قومی مبهم و پرسش برانگیز می نماید که از تکلیف و سرنوشت بلوچ های ایران هیچ حرف و مطالبه ای را بمیان نیاورده اند.

 

ج- مناطق قبایل آزاد:

 قبایل آزادپشتونFATA)) درماورای مرزدیورند درحکومت هندبریتانوی به پنج منطقه ی قبایلی تقسیم شده بود. انگلیس هاباایجاد تشکیلات رسمی بنام"FCR "(Frontier Crimes Regulations) یا مقرره ی جرایم سرحدی امور این مناطق قبایلی را از دهلی اداره و نظارت میکردند. در 1901 مقرره ی مذکور در دوره ی حاکمیت لارد کرزن به شکل قانون رسمی قبایل در آمد که حتی تا اکنون قابل اجرا و اعتبار است. پس از تشکیل پاکستان در 1947، مناطق قبایلی آنسوی دیورند در هفت منطقه ی بزرگ قبایلی و چند ناحیه ی کوچک قبیله نشین تقسیم و تنظیم شدند. مناطق هفتگانه ی قبایلی عبارتند از: باجور، مومند، کرم، خیبر، اورکزی، وزیرستان شمالی و وزیرستان جنوبی. در تمام این مناطق قبایل و عشایر مختلف پشتون زندگی می کنند. مناطق قبایلی یک ساحه ی 2700 کیلومتر مربع را احتوا می کند که در طول بیش از 600 کیلو متر با افغانستان هم مرز است. جمعیت ساکن در مناطق قبایلی بر مبنای آمار رسمی 3،1 ملیون نفر وانمود می شود در حالیکه آمار غیر رسمی مبتنی  بر ادعا های منابع قبایلی نفوس قبایل را تا هفت ملیون نفر تخمین می کنند. (14)

قبایل آزاد بر مبنای قانون اساسی پاکستان از حالت نیمه خود مختاری برخوردار اند.  قانون اساسی 1973 به رئیس دولت پاکستان صلاحیت میدهد تا نقش اجرایی در امور رهبری و مدیریت قبایل ایفا کند. هرچند که از آن زمان تا کنون رؤسای دولت پاکستان کمتر توانسته اند تا چنین نقشی را ایفا کنند. علی رغم آن، قبایل آزاد در شورای ملی پاکستان مشارکت دارند و نمایندگان مناطق قبایلی به عضویت شورای ملی انتخاب می شوند. نفوذ و سیطره ی دولت در مناطق قبایلی توسط گورنر یا والی ایالت سرحد اِعمال می شود. گورنر ایالتی اداره ی تمام نواحی قبایلی را بدوش دارد.

قبایل آزاد در شورای ملی پاکستان دارای کرسی های نمایندگی است. مطابق به قوانین 2002 در پاکستان همه احزاب سیاسی حق دارند که در قبایل آزاد به فعالیت سیاسی بپردازند. مناطق قبایلی از فقیر ترین مناطق پشتونها در آنسوی دیورند محسوب می شود. هرچند در سه دهه ی اخیر جنگ و بی ثباتی در افغانستان، اقتصاد جنگی را در مناطق قبایلی بوجود آورد و با عث گسترش تجارت و قاچاق کالا، اسلحه و مواد مخدر گردید. اقتصاد جنگی و غیر قانونی به افزایش ثروت عده ی محدودی در قبایل انجامید اما از سطح عمومی فقر در میان مردم نکاست:« قدرت واقعی در مناطق قبایلی بدست Political agent یا نماینده ی سیاسی است. وی درمجموع وظایف قانونگذاری، تطبیق قانون و مدیریت اقتصادی را به عهده دارد. هرچند وی بالا ترین مقام ملکی را دردست دارد، ولی نماینده ی سیاسی در واقع هم نقش قاضی را بازی می کند و هم وظیفه ی هیئت منصفه، رئیس سیاسی، بازرسان زندان، مجری قانون ناحیوی و هم دادستان(سارنوال) را در دست دارد. افزون بر آن وی مسئولیت جمع آوری مالیات را بدون شفافیت و حساب دهی به عهده دارد. نماینده ی سیاسی امور تمام انکشاف و خدمات اجتماعی را بدوش دارد. نماینده ی سیاسی امور جنایی را مطابق به "مقررات جرایم سرحدی"Frontier Crimes Regulations  (FCR) به پیش میبرد. بیش از یک قرن سپری می شود که مقرره ی جرایم سرحدی بمثابه ی شلاق برای کنترول قبایل آزاد استفاده می شود. »(15)

ژنرال پرویز مشرف رئیس دولت پاکستان در حالیکه مردم قبایل پشتون را، پاکستانیهای وطنپرست میخواند از ادغام مناطق قبایلی به اداره ی ایالت سرحد سخن میگوید:« قبیله نشین ها که با خود سلاح حمل میکنند و زراد خانه خصوصی دارند، درتاریخ، جنگجویان خشم آلود ذکر شده اند. اما آنها همواره نسبت به کشورشان پاکستان وطنپرست از آب درآمده اند. آنها فعالانه در جنگ 1948 کشمیر سهم گرفتند و همچنین نفرات مسلح در اختیار ارتش پاکستان در جنگ با هند قرار دادند. برغم آن، آنها با تند خویی مستقل اند. فقط درسال 2000 بود که برای نخستین بار ارتش پاکستان به تمام مناطق قبیله نشین اجازه ی ورود یافت تا جاده ها را ساخته و توسعه ی اقتصادی را رشد دهد. هدف نهایی ما این است که مناطق قبیله نشین را ازنظر سیاسی با ایالت شمال غربی سرحد ادغام کنیم.»(16)

عبدالروف بینوا پشتونستان را واقع در میان سلسله کوه های هندوکش و خاک افغانستان و ایران، بحیره ی عرب و ایالت های سند و پنجاب میداند که از شرق با خاک کشمیر و پنجاب، از شمال با کوه های هندوکش، از غرب با خاک افغانستان و ایران و از جنوب با بحیره ی عرب احاطه شده است. او سرزمین پشتونستان و مناطق پشتونها را در آنسوی دیورند و در کشور پاکستان  شامل مناطق زیر معرفی میکند:

  • 1- چترال
  • 2- سوات
  • 3- پشتونستان مرکزی در برگیرنده ی مناطق، هزاره، مردان، پشاور، کوهات، بنو، دیره ی اسماعیل خان
  • 4- پشتونستان جنوبی یا ایالت بلوچستان
  • 5- تینول یا دامب ریاست. به قول بینوا تینول یا دامب ریاست یگانه منطقه ی پشتونستان است که اهالی آن حق ملکیت ندارند. دراین منطقه مالکیت و حکومت در دست شخصی بنام نواب است.
  • 6- اباسین. منطقه ای است که رود های سند از آنجا سرچشمه می گیرد.
  • 7- باجور که از مناطق مهم قبایلی یا پشتونستان آزاد است.
  • 8- مومند
  • 9- دیر

10-تیرا

11- وزیرستان که آنرا پشتونستان مرکزی نیز گفته می شود و شامل دو منطقه ی وزیرستان شمالی و وزیرستان جنوبی میگردد.

12- کورمه(کرم ایجینسی که مرکز آن پاره چنار است) (17)

 نفوس پشتونها در پاکستان دوبرابر جمعیت پشتونها در افغانستان است. هرچند سرشماری دقیقی در مورد جمعیت پشتون پاکستان صورت نگرفته اما بر مبنای حدس و گمان و اظهار وزارت داخله ی پاکستان تعداد آنها از 30 تا 35 ملیون نفر تخمین می شود. از این تعداد 23 ملیون آن در مناطق قبایلی ماورای دیورند و ایالت سرحد شمال غرب پاکستان و 8 ملیون دیگر در ایالت بلوچستان و سند زندگی می کنند.

 

پشتونهای آنسوی دیورند و داعیه ی پشتونستان:

یکی از نکات بسیار مهم و جالب در موضوع پشتونستان به عنوان محور منازعه میان افغانستان و پاکستان، بررسی و مطالعه ی دیدگاه و نظریات احزاب، رهبران و شخصیت های سیاسی و اجتماعی پشتونهای آنسوی دیورند درمورد داعیه ی پشتونستان و پیوند آن با افغانستان است. هرچند سیاست رسمی دولت ها و زمامداران افغانستان در مورد داعیه ی پشتونستان علی رغم ابهام و ناروشنی آن، ظاهراً بر اساس"حق خود ارادیت" و "تعین سرنوشت" پشتونهای آنسوی دیورند بنا یافته است، اما در اندیشه و دیدگاه غیر رسمی، تصویر متفاوت و دیگری از داعیه ی پشتونستان ارائه می شود. داعیه ی پشتونستان در اذهان وباور حلقه ها و گروه های ناسیونالیزم افغانی بخصوص ناسیونالیست های پشتون در کشور، داعیه ی ارضی و بازگردانیدن سرزمین های ازدست رفته به افغانستان تلقی می شود.

برخی از زمام داران علاقمند به داعیه ی پشتونستان ازهمین زاویه به داعیه ی مذکور نگاه کرده اند؛ هرچند که ازبیان آشکار آن بگونه ی صریح ورسمی خود داری ورزیده اند. حتی اکنون نیز که افغانستان بمثابه ی درمانده ترین و بیچاره ترین کشوردنیا در حمایت و کمک نظامی و مالی کشورها و نیروهای خارجی به سرمیبرد، چنین اندیشه و ادعایی را دولتمداران ما در سر می پرورانند. آنگونه که ژنرال عبدالرحیم وردک وزیردفاع حکومت رئیس جمهور کرزی مرزهای افغانستان با پاکستان را بسیار دورتر از مرزهای کنونی وانمود میکند. وقتی او در 21 اکتوبر 2006 میلادی از واحدهای نظامی ارتش افغانستان مستقر در برمل و ارگون ولایت پکتیکا بازدید کرد، در پاسخ به این پرسش که نظرش در مورد پیشروی نظامیان پاکستانی تا عمق 35 کیلومتری خاک افغانستان در ولایت مذکور چیست، اظهارداشت:«این تجاوز مرزی جنبه ی سیاسی دارد. افغانستان مرز کنونی را با پاکستان برسمیت نمیشناسد. این پیش آمدن و عقب رفتن 30 و 40 کیلومتر نیروهای پاکستان درمرز اهمیتی ندارد. مرز افغانستان بسیار آنطرف ها است و بسیار دور از این چند کیلو متر.»(18)

علی رغم آنکه دیدگاه های رسمی و غیررسمی در افغانستان در گذشته و امروز، هرچند بابیان وعبارات مختلف ادغام و الحاق پشتونستان رامد نظر قرارمیدهد، نکته ی قابل پرسش و مورد بررسی این است که پشتونهای آنسوی دیورند در این مورد چگونه می اندیشند؟ رهبران معارض و مبارز سیاسی، مذهبی، قومی و اجتماعی پشتونهای آنسوی دیورند از آغاز منازعه میان پاکستان و افغانستان از موقعیت و آینده ی خود در رابطه با افغانستان چگونه سخن گفته اند؟ در حالیکه شمار جمعیت و نفوس پشتونها در پاکستان(30 تا 35 ملیون) بیشتر از پشتونهای افغانستان(12 تا 15 ملیون) است، آیا آنها تا کنون طرح پیوستن خود با افغانستان را ارائه کرده اند؟

 

خان عبدالغفار خان و پشتونستان:

قدیم ترین و پر آوازه ترین رهبر ناسیونالیست پشتونهای آنسوی دیورند خان عبدالغفارخان بود. اوقبل از تشکیل کشور پاکستان درسالهای دهه ی چهلم میلادی یکی از برجسته ترین رهبران پشتون در شبه قاره ی هند محسوب می شد که در جهت آزادی شبه قاره از سلطه ی استعمار بریتانیا مبارزه میکرد. موصوف دراین مبارزه با مهاتما گاندی از رهبران هند و حزب کانگریس ملی هند همسویی داشت. خان غفار خان "جنبش خدایی خدمتگاران" را رهبری میکرد. وی و جنبش مذکور به عنوان یک حرکت اصلاح طلبانه و مخالف عملکرد زور و خشونت از اعتبار و جایگاه ویژه ای نزد مهتما گاندی برخوردار بود. نکته ی شگفت انگیز در استراتیژی مبارزه ی خان عبدالغفار خان و جنبش خدایی خدمتگارانش به همین ویژگی عدم خشونت در خط مشی مبارزات او بر میگشت. در حالیکه این اندیشه و روش در تقابل با فرهنگ و باورهای سنتی قبایل پشتون در آنسوی دیورند قرار داشت که خان مذکور از مهم ترین رهبران پشتونها در آنسو شمرده می شد. جالب این است حتی خان عبدالغفارخان که به ادعای بازماندگانش وصیت نموده بود تا پس از مرگ، پیکرش را درخاک افغانستان دفن کنند، در آستانه ی آزادی نیم قاره ی هند و تشکیل کشورپاکستان خواستار پیوستن مناطق پشتونها در آنسوی دیورند به هندوستان بود نه به افغانستان؛ کشور همسایه، همزبان، هم دین و هم فرهنگ خود.

مولانا ابولکلام آزادی یکی از رهبران مسلمان و آزادیخواه در شبه قاره ی هند، که درسالهای مبارزات مردم شبه قاره علیه سلطه ی استعماری انگلیس از نویسندگان صاحب نام محسوب می شد درکتاب "هند آزادی گرفت" به موضع گیری خان غفارخان در مورد پشتونستان می پردازد:«وی دراین کتاب در موضوع پشتونستان تشریح می کند که در زمان تجزیه ی نیم قاره ی هند در اول فکر می شد که تجزیه به اساس حزب صورت می گیرد، یعنی در مناطقی که هر حزب اکثریت داشت همان منطقه به همان حزب تعلق می گیرد. خان غفار خان چون عضویت حزب کانگریس را داشت پافشاری میکرد که مناطق سرحد آزاد که بعداً بنام پشتونستان یاد شد، باید مربوط هندوستان گردد. خان غفار خان چون زیاد با محمدعلی جناح شدیداً مخالفت داشت، نهرو مجبور شد که شخصاً بخاطر موضوع، سفری به منطقه ی سرحد نموده و امکان عملی پافشاری خان را مطالعه نماید.»(19)

البته مسلم بود که "جواهر لعل نهرو" نخستین صدراعظم هندوستان پس از استقلال شبه قاره ی هند، اندیشه و طرح غفارخان را در الحاق سرزمین پشتونهای شمالغرب شبه قاره ی هند به کشور هندوستان غیر عملی می پنداشت. نهرو ارتباط پشتونستان را با افغانستان دراین مورد عملی تر تلقی میکرد. صرف نظراز اینکه آیا او به خان عبدالغفار خان و سایر رهبران پشتون آنسوی دیورند توصیه کرد تا به جای الحاق به هندوستان در مورد الحاق به افغانستان بیاندیشند یا نه، اما نه خان غفارخان و نه سایر رهبران پشتون آنسوی دیورند هیچگاه و در هیچ زمان و فرصتی این مطلب را به زبان نیاوردند که خواستار پیوستن به افغانستان و الحاق مناطق پشتونهای شبه قاره به کشور افغانستان هستند.

داکتر خان صاحب برادر بزرگ خان عبدالغفار خان از رهبران پشتون در ایالت سرحد که یک دوره صدراعظم ایالتی این ایالت بود نیز در نامه ای بتاریخ دوم جولای 1947 قبل از اعلان رسمی کشور پاکستان به نهرو نوشت:« به شما اطمینان میدهم هیچگاه در اندیشه ی الحاق به افغانستان نبوده ایم. . .

برای نخستین بار مطلع گشتیم که دولت افغانستان رسماً به دولت هند دراین خصوص رجوع کرده است. درحال حاضرباشرایط ناخوش آیندی مواجه هستیم. دولت افغانستان با بهره برداری از وضعیت، تلاش دارد موضوع را به نفع خودش تمام کند.»(20)

تمایل و علاقه ی غفار خان و رهبران دیگر پشتون در زمان جدایی نیم قاره ی هند در اتحاد با حزب کانگریس و پیوستن آن به هند نه به افغانستان و پاکستان، پرسش برانگیز و قابل تأمل و تحلیل است. حتی خان عبدالغفار خان و بازماندگانش در سالهای بعد الحاق به پاکستان را پذیرفتند اما هرگز از ادغام و الحاق به افغانستان حرفی به لب نیاوردند. احمد علی کهزاد از رجال سیاسی افغانستان در آن دوره  انگیزه های همسویی و همکاری رهبران پشتون را در آنسوی دیورند با حزب کانگریس هند با تناقض و ابهام  مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد:« علت همکاری زعمای سرحد با کانگریس تنها به اساس این نظر به میان آمده بود تا اگر روزی طبق خط مشی سیاسی انگلیسی هند به دوکتله و دوکشور هندو ومسلمان تقسیم شود سرحد بنام یک کشور مسلمان و پشتون(پشتونستان) شخصیت مجزا داشته باشد، اگر نه طفلی میداند که ازروی عقیده، سرحد با کانگریس ها ارتباط نداشت. زعمای پشتون سرحد مسلمانان راسخ العقیده محض به اساس افکار سیاسی از مسلم لیگی ها کناره گرفتند تا شخصیت و استقلال کشور خویش را درمیان مسلمانان مجاور حفظ کنند.»(21) 

تمایل و اراده ی خان عبدالغفار خان و "زعمای سرحد" در اتحاد با حزب کانگریس و پیوستن با هند بمنظور ایجاد شخصیت مجزا بنام پشتونستان آیا می تواند قابل توجیه باشد؟ در حالیکه زعمای پشتون در آنسوی دیورند در زمان ایجاد دوکشور مستقل هندو و مسلمان می توانستند طرح ایجاد کشور مستقل پشتون را بمیان بکشند، آنگونه که چنین کردند. از جانب دیگر احمد علی کهزاد در بررسی و تحلیل خود، تمایل رهبران پشتون را در همسویی و همراهی با کانگریس و هند، سیاست عمدی استعمار ازسوی انگلیس ها تلقی مییکند:« سیاست استعمار(دون استریت)  سعی داشت تا یک وقتی با تزریق افکار کانگریسی سرحد را از افغانستان دور نگهدارد و چون در اثر تزریق این افکار سرحد شخصیت بارز و جداگانه خود را درمیان مسلمانان ماورای اباسین تقویت بخشید در صدد برآمدند آن روح را با حربه ی عقیده ی اسلامی نا پدید کنند.»(22)

خان عبدالغفار خان خودش در مورد انگیزه و دلایل مخالفتش مبتنی بر پیوستن با پاکستان در سال 1955 گفت:« زه دپاکستان دنظری هیحکله هم مخالف نه وم، لیکن دپاکستان په حقله زما خپل تصورات لژ غوندی بیل او نوی وو، . . . .   .   (من هیچگاه مخالف نظریه ی ایجاد و تشکیل پاکستان نبودم. لیکن تصور و باور من در این مورد جدا و متفاوت از تصور کسانی بود که خواهان تشکیل پاکستان بر مبنای هویت دینی و مذهبی بودند. از نظر من ایجاد وطن مسلمانان در پنجاب و بنگال ممکن نبود. از جانب دیگر کسانیکه وطن جداگانه را برای مسلمانان می خواستند، هدفشان از این طرح خدمت به اسلام و مسلمانان نبود و نه در این راه آماده ی قربانی بودند. آنها پاکستان را فقط برای خود می خواستند و از اسلام در این مورد استفاده میکردند. جنگ بین مسلمانان و هندو ها در ایام جدایی هندوستان و تشکیل پاکستان، جنگ دینی و مذهبی نبود بلکه جنگ اقتصادی بود.»(23)

بازدید نهرو از منطقه ی سرحد و نظریات تردید آمیز موصوف در الحاق مناطق پشتونهای شبه قاره به کشورهندوستان، خان عبدالغفارخان را بسوی طرح ایجاد کشور مستقل پشتونستان برد. وقتی دولت بریتانیا در سوم جون 1947 تخلیه ی شبه قاره ی هند را اعلان داشت، خان مذکور وسایر رهبران پشتون تلاش خود رادرتشکیل کشورمستقل پشتونها متمرکز کردند. صدها تن از افراد و عناصر فعال جامعه ی پشتون آنسوی دیورند در جرگه ی "بنو" که در 21 جون همین سال تدویر یافت، خواستار ایجاد کشور مستقل متشکل از پشتونهای شبه قاره گردیدند. در حالیکه دراین جرگه، ادغام به هردو کشور هند و پاکستان مورد تردید قرار گرفت، از طرح و اندیشه ی الحاق به افغانستان صدایی برنخواست. خان عبالغفارخان که بعداً به عنوان عمده ترین رهبراستقلال طلبان پشتون سالهای مدیدی را در زندانهای دولت پاکستان بسر بردو در دوران آزادی خود بارها به افغانستان سفرکرد، هرگز از پیوستن پشتونستان به افغانستان سخن نگفت.

 

پشتونستان و سایر رهبران پشتون در آنسوی دیورند:

رهبران و گروه های مختلف سیاسی جامعه ی پشتون در آنسوی دیورند اعم از گروه های اسلامی، عناصر و گروه های ناسیونالیست چپگرا وسنتی هیچگاه ادغام و الحاق پشتونستان رابه کشورافغانستان موردتوجه و بحث قرار ندادند.حتی رهبران و گروه های سیاسی - اسلامی پشتونها در آنسوی دیورند در هیچ زمانی از اندیشه و طرح جدایی طلبانه از پاکستان حمایت نکردند. در حالیکه دوحزب مهم اسلامی، جماعت اسلامی پاکستان و جماعت علمای پاکستان ازسوی قاضی حسین احمد و مولانا فضل الرحمن دوتن از پشتون تباران پاکستان رهبری می شود، بخش عمده ی فعالان و هواداران هردو حزب نیز متعلق به جامعه ی پشتون در آنسوی دیورند است؛ اما در هیچ زمانی از برنامه و خط مشی سیاسی آنها و احزابشان چیزی بنام الحاق به افغانستان و حتی طرح جدایی خواهی و استقلال طلبی از پاکستان وجود ندارد.

اگر گروه های ناسیونالیست پشتون در آنسوی دیورند و رهبران آن گروه ها با شعار استقلال خواهی در سالهای نخست تشکیل پاکستان وارد میدان مبارزه شدند، اما هیچگاه به شعارشان اندیشه و طرح الحاق پشتونستان به افغانستان را نیفزودند.

پس از خان عبدالغفارخان از رهبران قدیمی پشتونها در شبه قاره ی هند، حاجی علی خان مشهور به فقیر ایپی از رهبران معروف پشتون در آنسوی دیورند بود. او بیشتر از خان غفار خان به جدایی و استقلال جامعه ی پشتونها در شبه قاره می اندیشید و در این راه مبارزه میکرد. او در سال 1939 علیه انگلیس ها در وزیرستان قیام کرد و از کمک مالی آلمان و ایتالیا برخوردار گردید. نیروهای انگلیس نتوانستند به فقیر ایپی دست یابند و او را گرفتار کنند. پس از استقلال شبه قاره از سلطه ی انگلیس و تشکیل کشور پاکستان، فقیر ایپی کماکان به مخالفت خود با دولت پاکستان ادامه داد و شورش جدایی طلبانه ی پشتونها را در وزیرستان شمالی رهبری کرد. او در فبروری 1950(دلو 1328) بیرق پشتونستان را در وزیرستان بر افراشت و با انتشار اعلامیه ای از تشکیل کشور مستقل پشتونستان سخن گفت:

«1- از حکومت پاکستان مطالبه می کنم که به مراتب استقلال و آزادی پشتونستان در راه صلح وامنیت اعتراف کند وفوراً تمام مامورین لشکری وکشوری خود را ازوزیرستان خارج نماید و اگر چنین نکند مسئولیت عواقب و خیمی که در اثر لجاجت پاکستان وقوع پیدا خواهد کرد هم نزد خدا و هم نزد سازمان ملل متحد متوجه پاکستان خواهد بود.

2- چون وسایل نشریاتی ما فعلاً ناقص است از دولت برادر خود افغانستان که همواره با آزادیخواهان پشتونستان ابراز همدردی می کند خواهشمندیم اطلاعات و پروگرام ما را راجع به پشتونستان در جراید و رادیوی افغانستان منتشر نماید.

3- از سازمان ملل متحد و مراکز عدالت پسند دنیا خواهش داریم پشتونستان را به حیث یک مملکت و ملت آزاد و یک عضو جامعه ی جهانی برسمیت بشناسند و حکومت پاکستان را مجبور سازند که تمامیت و آزادی پشتونستان را به رسمیت بشناسد.»(24)

خان عبدالصمد خان یکی دیگر ازرهبران معروف پشتونها در ایالت بلوچستان محسوب می شود که خواستار جدایی و استقلال پشتونها در آنسوی دیورند از پاکستان بود. او حزب پشتونخوا ملی عوامی را رهبری میکرد که پس از مرگش رهبری این حزب را پسرش محمودخان اچکزی بدوش گرفت. این حزب و رهبران آن از گروه های ناسیونالیست پشتونهای پاکستان شمرده می شود که در هیچ دوره ای از فعالیت و مبارزات خود از پیوستن پشتونستان به افغانستان صحبت نکردند. بازماندگان خان عبدالغفارخان و جنبش خدایی خدمتگاران او که درحزب عوامی ملی و جناح های مختلف انشعابی این حزب به تلاش و مبارزات سیاسی خود ادامه دادند، نیز درهیچ زمانی طرح ادغام پشتونستان به افغانستان را بمیان نیاوردند. حتی اجمل ختک از رهبران عوامی نشنل پارتی که سالهای زیادی را در دوران حکومت حزب دموکراتیک خلق و موجودیت قوای شوروی در حال تبعید در کابل بسر میبرد وقتی پس از فروپاشی شوروی به آنسوی دیورند رفت باری در گفتگو با رادیو بی.بی.سی اظهار داشت:" په افتخار سره ویلی شم چه زه دپاکستان یو پشتون یم"(به افتخار می توانم بگویم که من یک پشتون پاکستانی هستم).

 

رهبران پشتونستان؛ از جدایی طلبی تا ادغام خواهی با پاکستان:

پس از تشکیل کشور پاکستان و گذشت سالهای چندی از موجودیت این کشور، تغیراتی در دیدگاه های استقلال طلبانه ی رهبران و گروه های ناسیونالیست پشتون در آنسوی دیورند بوجود آمد. بسیاری از عناصر و گروه های سیاسی و اجتماعی پشتونها در پاکستان دیگر نه از تشکیل کشور مستقل پشتونستان بلکه از اشتراک پشتونها در پاکستان سخن گفتند. آنها عملاً در بقا و استحکام دولت و کشور پاکستان سهم گرفتند و نظریات جدایی طلبانه و استقلال خواهانه ی خود را با مطالبات اندکی در مورد تغیر نام ایالت سرحد و اصلاحاتی در سیستم اداری پاکستان تعویض کردند. به قول عادل شاه خان از نویسندگان و پژوهشگران پشتونتبار پاکستانی شاغل در دانشگاه "نیو انگلند آسترالیا":« پشتونها که زمانی مخالف تشکیل پاکستان بوده و تقاضای ایجاددولت مستقل خودراداشتند، امروزیکی از قوی ترین شرکاء درسلسله ی مراتب (هیرارشی) دولتی پاکستان به شمار می آیند. ازهمان ابتدای مبارزات صلحجویانه ی مرحوم خان عبدالغفارخان برای احقاق حق پشتونها، هیچوقت وی و بازماندگان سیاسی وی خواستار الحاق به افغانستان نشدند.

امروز پشتونهای پاکستان با حدود 14 فیصد نفوس؛ 25 فیصد ارتش نیم ملیونی پاکستان را تشکیل میدهند. همچنین دورئیس جمهور(غلام اسحاق خان 1988 تا 1993 و دیکتاتور نظامی ژنرال ایوب خان 1958 تا 1969) و چهار لوی درستیز پاکستان از همین مردم بوده است. بطوریکه پختونها بعد از پنجابی ها و مهاجریها، گروه تباری سوم بلحاظ برخورداری از مزایای دولت به نسبت نفوس شان بوده و سرسخت ترین حامیان نهاد دولت در پاکستان به حساب می آیند.»(25)

خان عبدالولی خان به عنوان جانشین پدرش خان عبدالغفارخان در مبارزات استقلال خواهی پشتونستان، دیدگاه و سیاست خود را از جدایی خواهی و استقلال طلبی به همراهی و ادغام با پاکستان تغیرداد. علی رغم آنکه او مانند پدرش روابط نزدیک با دولت افغانستان داشت اما هرگز از پیوستن و الحاق پشتونستان به افغانستان سخن نگفت. وی در حالیکه از تحریم رفرندم سال 1947 از سوی خدایی خدمتگاران برهبری پدرش سخن می گوید و به جعلکاری این رفرندم اشاره می کند، ولی ایجاد تشنج میان افغانستان و پاکستان را در دوران صدارت سردارمحمدداود استفاده ی حکومت سردار مذکور از وضعیت این تشنج میداند. حتی او زندانی شدن رهبران پشتون را در دهه ی پنجاه توسط دولت پاکستان نه به انگیزه و اراده ی استقلال خواهی و ایجاد سرزمین مستقل پشتونستان از سوی این رهبران بلکه ناشی از احساس نادرست حکومت پاکستان در این مورد عنوان می کند. خان عبدالولی خان میگوید:«در ایالات دیگر از مجمعهای ایالتی پرسش بعمل آمد، اما در اینجا از مجمع ایالتی پرسش نشد و گفته شد که ما ریفراندمی را برگزار می کینم و از مردم می پرسیم که به هند می پیوندند یا به پاکستان؟ ما حزب خدایی خدمتگاران با این کار مخالفت کردیم. ما همچنان بعداً اعتراض کردیم که خوب، اگر می خواهید ریفراندمی را برگزار می کنید؛ در آن یک سؤال سومی را نیز بگنجانید و به ما این حق را بدهید که پشتونها بتوانند حکومت مستقلی را بوجود بیاورند. اما انگلیسها این تقاضا را نپذیرفتند. ما هم ریفراندم را تحریم کردیم و اینها با همه جعلکاری به مشکل توانستند رأی 51 درصد را برای الحاق با پاکستان به دست آورند. بعداً ما وقتی به زندانها فرستاده شدیم، مناسبات افغانستان و پاکستان بیشتر پیچیده شد. افغانستان درزمان حکومت محمدداود ازوضع استفاده نموده و دوباره مسأله ی پشتونستان رابه میان آوررد. حقیقت این است که حکومت پاکستان باسیاست نادرست خویش سعی کردتا این احساس را به وجود بیاوردکه این افرادبه علت مبارزه برای آزادی و خواست "پشتونستان آزاد"زندانی شده اند.»(26)

جالب این است که خان عبدالولی خان پس از انجام یک سفر به افغانستان در سال 1963، الحاق پشتونستان به افغانستان را نادرست و غیر عملی خواند. سفر او که مصادف به آخرین سال صدارت سردار محمدداود بود، در حالی صورت گرفت که افغانستان برسر حمایت از "حقوق" پشتونستان تا یک قدمی جنگ با پاکستان پیش رفته بود. قبلاً روابط دیپلوماتیک میان دوکشور قطع گردیده بود و فریاد حمایت ازحقوق پشتونها و آنسوی دیورند درکابل بیشتر از هرزمان دیگر بگوش میرسید.

خان عبدالولی خان پس از بازگشت از سفر به افغانستان در مقاله ای به تحلیل این موضوع پرداخت که برای پشتونهای شرق دیورند، پیوستن به افغانستان بهتر است یا باقی ماندن با پاکستان؟ « وی دراین بحث و تحلیل مثال های زیادی راجع به پسمانی افغانستان و پیشرفت های پاکستان ارائه کرد. یکی از مثال ها آن بود که درهمان سال تعداد شاگردان اناث کالج دخترانه ی پوهنتون پشاور 9000 نفر بود، در حالیکه تمام شاگردان پوهنتون کابل، یگانه پوهنتون افغانستان در حدود 2000 نفر بود.»(27)

نکته ی عبرت انگیز و قابل تأمل این است که نه تنها ولی خان رهبر حزب عوامی ملی به عنوان برجسته ترین رهبر ناسیونالیست جامعه ی پشتون آنسوی دیورند به عقب ماندگی افغانستان انگشت میگذاشت و در واقع ادعای دولت و دولت مردان افغان را در مورد پشتونستان به استهزاء و تمسخر میگرفت، بلکه بسیاری از پشتونها در آنسوی دیورند با چنین باور و دیدگاه بسوی ادعا و سیاست افغانستان در مورد پشتونستان می دیدند. سید مسعود پوهنیار قنسل افغانستان درشهر کویته خاطره ی جالبی را در مورد توصیه ی یک داکتر پشتون آن شهر به دولت افغانستان بیان میکند. پوهنیار می نویسد:

«درکویته ی بلوچستان یک داکتر جوان بنام عبدالمجید جعفر داکتر طب بود که در لندن تحصیل کرده و درفن خود باندازه ی کافی لیاقت داشت و مردمان زیادی نزد او مراجعه میکردند و معاینه خانه ی او نیز با اکسریز و دیگر سامان طبی جدید مجهز بود. موصوف به حیث داکتر خانوادگی ما، گاهی به خانه می آمد و گاهی ما به معاینه خانه ی او میرفتیم. شخص آرام و کم گپ بود. هنگامیکه برای تداوی کدام یک از اعضای فامیل بمنزل ما هم می آمد گفتارهایش تماماً دراطراف طبابت و مسلک خودش میبود و سخنان سیاسی هیچگاه از او شنیده نمی شد. در(1960) تقریباً سه سال از ماموریتم در کویته گذشته بود. روزی مریض شدم و داکتر جعفر به خانه ی ما آمد. بعد از انجام معاینه و نوشتن نسخه برایم گفت شاه صاحب(لقب سید هااست درپاکستان) من در مسایل سیاسی هیچگاه مداخله نمی کنم و به همین وظیفه ی غریبانه ی خود مشغول هستم. شما هم درظرف این چند سال که مرا دیده و می شناسید از آن قبیل سخنان از زبان من نشنیده اید. اما وجدانم بنا براحساسات اسلامیت و برادری و پشتونوالی واداشت تا امروز آنچه را از دیر زمان بخاطر داشتم برای شما بگویم. او گفت قندهار بعد از کابل دومین شهر عمده ی افغانستان است و زمانی مرکز امپراطوری احمدشاه درانی بود. مریض ها از آن ولایت همه وقت به تعدادی زیادی جهت معالجه نزد من می آیند. معلوم می شود که شما در آنجا کدام شفاخانه ی خوب ندارید که قندهاریهای مریض مجبوراً به کویته می آیند. مردمان مقر غزنی و اکثر ساحات آنجا نیز به بلوچستان آمده برای تداوی بمن مر اجعه مینمایند. حالانکه فاصله ی غزنی تا کابل بسیار کمتر از غزنی تا کویته است. ازاین معلوم می شود که شما حتی در پایتخت کشور خود هم یک شفاخانه ی بزرگ و مجهز ندارید که آن مردمان فاصله های زیادی دور را پیموده به کویته می آیند. داکتر موصوف ادامه داده گفت شما همه ساله ملیونها افغانی را در راه پشتونستان به مصرف میرسانید اما کاملاً به هدر رفته نتیجه ی مثمری ازآن گرفته نمیتوانید . حالابهتراست شمابعوض مصرف پول بآن طریق یک شفاخانه ی خوب و مجهز با سامان و اسباب عصری در نزدیک سرحد سپین بولدک بسازید که نه تنها افغانهای شما بلکه پشتونهای اینطرف سرحد(پاکستان) نیز به آنجا مراجعه نمایند. . . .  .  آن سخنان را چون به کابل آمده به محترم صدراعظم سردار محمدداود خان عرض کردم، فرمودند که راه بسیار دور و دراز است.»(28)

دیدگاه و موضع گیری خان عبدالولی خان تنها به استدلال در مورد غیرعملی بودن الحاق پشتونستان به افغانستان محدود نمی شد. او درسال 1963 با انتشار اعلامیه ای در مورد مناقشات میان افغانستان و پاکستان به حمایت از پاکستان پرداخت و سیاست افغانستان را در مورد پشتونستان تقبیح کرد:« بتاریخ 5 فبروری 1963 رادیو کویته گزارش دادکه آقای ولی خان فرزند خان عبدالغفارخان رهبر مشهور خدایی خدمتگاران اعلامیه یی را صادر کرد که در آن تبلیغات دولت شاهی افغانستان د رمورد پشتونستان را "بیهوده" خوانده و تقبیح کرد و گفت اگر این تبلیغات قطع نگردد، توفان از میان پشتونها در پاکستان بیرون خواهد شد.»(29)

ولی خان بعداً در زمان ریاست جمهوری محمدداود و نخستین سال حکومت ژنرال ضیاءالحق به ژنرال مذکور از عدم ادعای سردار محمدداود به خاک پاکستان یعنی به ایالت سرحد و مناطق پشتونها در پاکستان اطمینان داد. او میگوید:«من در زندان بودم (1977) آقای ضیاءالحق مرا از زندان به بیمارستان راولپندی انتقال داد، و در آنجا با من در موردمسئله ی پشتونستان، ملاقات مفصل نمود. من برایش گفتم که حل مسئله ی پشتونستان بسیار آسان است. هر فیصله ی که در این مورد با افغانستان می کنید، همین وقت آن است. زیرا سردارداود خان شخصی است که در نبود او، فردا افغانستان با خانه جنگی و تباهی بزرگی ربرو خواهد شد. من به ضیاءالحق گفتم که بروید و مستقیماً با وی حرف بزنید؛ او گفت: من می ترسم که اگر بروم، سردار داود در باره ی سرزمین پاکستان ادعایی را مطرح کند. من گفتم که سردار داود هیچ نوع ادعایی برخاک افغانستان ندارد. بعداً ژنرال ضیاءالحق بکابل رفت من دوباره به زندان رفتم. وقتی که ضیاءالحق از کابل برگشت برایم گفت: سردار داود خان در ضیافت رسمی اعلان کرد که برخاک پاکستان هیچگونه ادعایی ندارد.»(30)

خان عبدالولی خان حزب عوامی ملی برآمده از جنبش خدایی خدمتگاران پدرش را در جامعه ی پشتون پاکستان به خصوص در ایالت سرحد و در میان مناطقی که پشتونستان شمالی خوانده می شود رهبری میکرد. مؤلف پشتونتبار پاکستانی کتاب "هویت سیاسی نشنلیزم قومی و دولت پاکستان" در مورد دگرگونی دیدگاه و سیاست این حزب و رهبرانش در رابطه با پاکستان می نویسد:«نشنلیزم تباری پختون(پشتون) در ابتداء به عنوان یک حرکت ضد استعماری خان های کوچک (برهبری خان عبدالغفارخان) و دهقانان ظهور نموده و شدیداً مخالف تجزیه ی هند و تشکیل کشور پاکستان بود. بعد از تجزیه ی هند این حرکت تبدیل به حزبی گردید که خواهان کنترول برقدرت اداری در ولایت سرحد و بدست گرفتن سهم متناسب در سیستم دولتی پاکستان بود. در مرحله ی سوم از تاریخچه ی خود، این حزب یک پلاتفورم مشترک را برای سرمایه گزاران ولایتی، مامورین دولتی و پرسونل ارتش در صوبه ی سرحد فراهم آورد. برای این افراد، نشنلیزم پختون به معنای حفاظت از امتیازات خودشان است که از سکتورهای خصوصی و دولتی پاکستان منشاء می گیرد. گرچه جدایی طلبی حتی قبل از دهه ی 1970 به نفع آنان نبود، اما بعد از جنگ افغانستان و تخریب آن کشور حتی چند نفر معدود خیالپرداز و آیدیالیست هم دیگر هیچ آینده ای را بغیر از چوکات پاکستان برای خود نمی بینند.»(31)

احزاب و گروه های ناسیونالیست پشتون که در آغاز تشکیل کشورپاکستان از استقلال دم میزدند و درسالهای نخست با دولت پاکستان سیاست مقاطعه و جدایی را در پیش گرفتند، سپس به این سیاست تجدید نظر کردند. آنها در سال 1973 در زمان تصویب قانون اساسی پاکستان در این سال به شمول حزب عوامی ملی اعلان کردند  که ایالت سرحد بخش جدایی ناپذیر کشور پاکستان است و با این اعلان به مطالبه ی جدایی طلبی و استقلال خواهی خود نیز نقطه ی پایان گذاشتند.

داکتربارنت روبین استادپوهنتون نیویارک وکارشناس معروف امریکایی درامورافغانستان نیز در آخرین پژوهش خود در مناسبات افغانستان و پاکستان چرخش اساسی در دیدگاه و سیاست استقلال خواهی پشتونهای آنسوی دیورند را به بررسی می گیرد و مورد تایید قرار میدهد. او می نویسد:« پشتونهای ناسیونالیست پاکستان در حال حاضر در دو حز ب سیاسی بنام های حزب عوامی ملی و حزب پشتونخوا ملی عوامی فعالیت می کنند. دیدگاه آنها در رابطه با دولت پاکستان و افغانستان و با موضع گیری نهاد های ملکی و نظامی پاکستان و همچنان با دیدگاه های احزاب سیاسی اسلامی آن کشور متفاوت است. از سال 1947 بدین طرف پشتونهای پاکستان به درجات مختلف در نظام اقتصادی و نهاد های دولتی این کشور مثل ارتش و ادارات ملکی در آمیخته و احساسات تجزیه طلبی شان تضعیف یافته است. آنها اکثراً اهداف سیاسی خویش را از راه های اتکاء به چهارچوب مبارزه ی دموکراسی پارلمانی، اختیارات ایالتی و روابط دوستانه با افغانستان به پیش میبرند. ناسیونالیست های پشتون در حال حاضر طرح بازسازی دولت فدرال پاکستان را به پیش کشیده اند که هدف اساسی آن را متحد ساختن تمام پشتونهای قبایل سرحدی(FATA)، ایالت سرحد شمالغربی(NWFP) و بلوچستان شمالی در ایالت جدید بنام پشتونخوا تشکیل میدهد. این ایالت جدید بخشی از ساختار دوباره سازی فدرالی خواهد بود که ولایات از قدرت کافی در چهار چوب پاکستان دموکراتیک برخوردار خواهد گردید.»(32)

حزب عوامی ملی از مهم ترین و با سابقه ترین حزب ناسیونالیست و استقلال طلب پشتونها در پاکستان هم چنان از ادغام مناطق قبایلی به اداره ی ایالت سرحد حمایت می کند. بارنت روبین پژوهشگر امریکایی در پژهش خود که در سال 2006 میلادی در مورد منازعه و اختلاف افغانستان و پاکستان بر سر دیورند و پشتونستان انجام داد، می نویسد:« حزب عوامی ملی یکی از طرفداران راستین اصلاحات در مناطق قبایل آزاد است. این حزب خواستار بازنگری در سیستم اداری و قضایی این منطقه است. این سازمان از شامل شدن مناطق قبایل آزاد در ساختار قوه ی مقننه صوبه سرحد میباشد. حزب عوامی ملی اهداف ذیل را برای مناطق قبایل آزاد پیشنهاد میکند:

  • 1- تطابق قوانین این مناطق براساس معیارهای جهانی حقوق بشر
  • 2- انتقال تمام صلاحیت های قوه ی مقننه و اداری از رئیس جمهور به ایجینسی های قبایل آزاد.
  • 3- گسترش صلاحیت های دادگاه عالی حوزه ی قضایه به مناطق قبایلی و جدایی قضایی منطقوی از قوه ی اجرائیه.
  • 4- لغو مجازات دسته جمعی و مسئولیت های منطقوی
  • 5- گسترش آزادی های سیاسی و مدنی درقبایل آزاد

تطبیق خلع سلاح عمومی و برنامه ی بسیج زدایی کامل در منطقه.»(33)


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده orginal_setting در تاریخ 28 سنبله 1388
salam omidwaram ke hamisha hamin tor fa all bashin mitanin tarikh kol ardom afghanistan ra barayam send konid tashakor 
------ 
متاسفانه مقدور نیست.
نام شما / ایمیل شما