سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
 
Home arrow  مقالات arrow  صدارت سردارمحمدداود و روابط با پاکستان
صدارت سردارمحمدداود و روابط با پاکستان چاپ ارسال به دوست
تحقيق ها و پژوهشهاي تاريخي - تاريخ معاصر افغانستان
نویسنده محمد اكرام انديشمند   
15 قوس 1387

فصل پنجم از كتاب ما و پاكستان

               صدارت سردارمحمدداود و روابط با پاکستان

(محمد اكرام انديشمند)

 

محمدداود خان و شعار پشتونستان:

سردارمحمدداود دردوران صدارت سردارشاه محمود با چنان احساسات و علاقه از پشتونستان سخن میگفت که حتی فکر آزادی پشتونستان را با توسل به نیروی نظامی و اردو(ارتش) در سر می پروراند. یکی از افسران ارتش خاطرات خود را در سالهای اخیر صدارت شاه محمود از اراده و نظر سردارمحمدداود دراین مورد چنین بیان می کند:«روزی با یکی از همصنفانم در حالیکه یونیفورم عسکری پوشیده بودیم، از استقامت میدان هوایی کابل پیاده طرف شهر میرفتیم. ناگهان از عقب ما موتری آمد و در پهلوی ما توقف کرد. راننده با اشاره ی سر ما را بداخل موتر خواست. دیدم راننده سردارمحمدداودخان است. با عجله دویدم و فوراً درسیت عقبی جاگرفتیم. موترحرکت کرد و داودخان بعد از لحظه یی فضای خاموشی را شکست و پرسید: نوفارغ شده اید؟ جواب دادم بلی صاحب! بازپرسید: وظیفه ی اردوی افغانستان چیست؟ رفیق پهلویم جواب داد: دفاع از افغانستان. سردار درحالیکه بامهارت میراند، گفت خوب درس نخوانده یی. اینک یادبگیر! اردو علاوه بردفاع ازافغانستان بایدپشتونستان محکوم را آزادسازد، در آنصورت است که وظیفه ی نهایی خود را انجام خواهد داد. ماکه هردو برسم عسکری استیضاح کرده نمیتوانستیم جواب دادیم صاحب! فهمیدیم، اطاعت می شود.» (1)

                         

نکته ی قابل پرسش و بررسی در سیاست سردارمحمدداود بر سر پشتونستان این است که چرا او ازمیان همه سرداران حاکم به آنچی که داعیه ی پشتونستان وسپس داعیه ی پشتون و بلوچ خوانده می شد، دلچسپی شدید و جدی داشت؟

برخی ها پاسخ این پرسش را را در وطندوستی و تعهد سردارمحمدداود به منافع ملی افغانستان جستجو می کنند. کسانیکه از این زوایه به موقف و سیاست سردار محمدداود به ویژه در دوران صدارت او نگاه می نمایند، او را زمام دار شجاع و وطندوست در عنایت و پایبندی به یک منفعت و مصلحت کلان ملی می بینند. سردار مذکور در این دیدگاه به عنوان یک زمام دار ناسیونالیست نگریسته می شود که می خواست خاک های از دست رفته ی افغانستان را دوباره به کشور برگرداند.

اما دربرخی از دیدگاه ها و بررسی ها سیاست محمدداود درمورد پشتونستان قبل از آنکه به منافع و مصالح ملی ارتباط میداشت، از شهرت طلبی و قدرت خواهی موصوف ناشی می شد. محمدصدیق فرهنگ مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر و از وزیران دوران سلطنت که بامحمدظاهرشاه و خانواده ی حاکم سلطنتی شناخت نزدیک و روابط تنگاتنگ داشت، سردارمحمدداود را "مرد مغرور، مستبد و سختگیر" معرفی می کندکه"هرنوع اختلاف نظر را بانظر خودش درحکم خیانت میشمرد." او می نویسد: «بعد از جنگ جهانی دوم(سردارمحمدداود) نظریه ی پشتونستان را ازخود ساخت و از آن درجهت استحکام نهاد سیاسی خود و رقابت عمش شاه محمودخان بهره برداری کرد. شایدآگهی از این نکته که افغانستان پشاور رادرعهدجداوسردارسلطان محمدخان طلایی از دست داده بود نیز در اختیار روش او دراین باره بی تأثیر نبود و میخواست آن حادثه را توسط این تلاش جبران نماید.»(2)

صرف نظر از این که محمدداود در سیاست خویش برسر پشتونستان چه اهداف و اغراضی را دنبال می کرد، موضوع مهم و قابل توجه دراین سیاست، فرآیند وپیامد آن برای افغانتستان و مردمش در جهت منافع و مصالح کشور بود. البته قبل از آن، این نکته قابل یک بحث و تأمل عمیق است که آیا پشتونستان و منازعه برسر آن با پاکستان یکی از مسایل مهم ملی کشورما محسوب می شد؟ و اکنون نیز می توان به سوی آن به عنوان یک موضوع ملی نگاه کرد؟ به ویژه که سیاست سردارمحمدداود و سایر زمام داران افغانستان در مورد پشتونستان بر مطالبه ی حق خود ارادیت برای پشتون های آنسوی دیورند بنا یافته بود نه بر مبنای الحاق و ادغام به افغانستان. اگر دولت های افغانستان آنسوی دیورند را تا آن اراضی که که کشور ما را به بحر میرساند بنا به هردلیل و عاملی به دست آورده نمی توانستند، مطالبه ی حق خود ارادیت برای مردم آن سوی دیورند که از همان آغاز مذاکره با پاکستان مبنای سیاست رسمی افغانستان قرار گرفت چه ارتباطی به منافع و مصالح کلان ملی ما داشت؟

علی رغم آن که در تعریف منافع ملی نظر واحد، جامع و مشخصی وجود ندارد و تعریف این مقوله در افغانستان بیشتر از هرجامعه و کشور دیگر دستخوش تفاوت و ناهمگونی است، اما برخی از مفاهم و مطالب را می توان به عنوان نقاط مشترک دیدگاه های مختلف مورد عنایت قرار داد. حفظ و نگهداری استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، تأمین صلح، استحکام وحدت ملی، استقرارثبات، تعمیم انکشاف و پیشرفت در عرصه های مختلف حیات وهمچنان تحقق عدالت دراین عرصه هامی تواندبه عنوان دیدگاه ها وباورهای مشترک درمقوله ی منافع ملی مدنظرگرفته شود. اماپرسش مهم این است که آیابا چنین رویکردو تعبیری ازمنافع ومصالح ملی میتوان گفت که سیاست سردار محمدداود بر سر پشتونستان، این منافع راتحقق بخشید؟ آیا پیامدسیاست سردار موصوف درمورد پشتونستان و دست آورد سایر زمام دارنی که منازعه ی پشتونستان را به عنوان یک موضوع ملی دنبال کردند در جهت تحقق اهداف مذکور بود؟ بدون تردید فهم و دریافت پاسخ صحیح و درست این پرسش ها، امر بسیار دشوار و پیچیده ای نیست. سیاست سردارمحمدداود و سرداران حاکم دیگر و سپس سیاست زمام داران بعدی نه تنها که پشتونستان را به خود ارادیت و استقلال نرساند، بلکه برعکس به استقلال و ثبات افغانستان لطمه ی شدیدی وارد نمود. این سیاست، افغانستان را در سال های جنگ سرد به میدان رقابت دوقطب مخالف و متخاصم جهانی آن سال ها(شوروی و ایالات متحده ی امریکا) و عرصه ی جنگ گرم مبدل کرد. این سیاست، افغانستان را میدان نفوذ، سلطه و تجاوز نظامی شوروی ساخت. این سیاست، به انزوا و تجرید افغانستان در میان کشورهای اسلامی و جهان غرب انجامید. ایالات متحده ی امریکا و کشورهای اروپایی از تأمین روابط نظامی و گسترش مناسبات درسایر عرصه ها با افغانستان خود داری کردند. روابط با پاکستان بر مبنای سوءظن، بی اعتمادی و مخاصمت شکل گرفت و افغانستان میدان دخالت و تاخت و تاز پاکستان و متحدین غربی آن گردید. در نتیجه ی این سیاست، امروز ما شاهد داعیه ی پشتونستان سرچپه از سوی دولت و ژنرالان آن کشور هستیم. اکنون صدای حمایت از "حقوق حقه ی پشتون ها" نه از کابل بلکه از اسلام آباد و راولپندی به گونه ی معکوس به گوش می رسد.

علاوه بر آن که سیاست سردارمحمدداود درمورد پشتونستان از زاویه ی منافع ملی قابل پرسش و نقد است، ضعف های بسیاری در نحوه ی بیان و بازتاب این سیاست از سوی موصوف وجود داشت. سیاست متغیر، نوسانی و مطالبه ی مبهم و غیرشفاف سردارمحمدداود و بسیاری از زمام داران کشور از آغاز منازعه با پاکستان برسر دیورند و پشتونستان، پهلوهای مختلف این ضعف را بر می تابد. ناکامی پیهم دولت و زمام داران کشورما از آغاز این منازعه تا امروز بخش دیگر از ناتوانی و ضعف سیاست آن ها را منعکس میسازد. دولت ها و دولتمداران افغانستان درطول منازعه با پاکستان برسر مرز دیورند و پشتونستان هیچگاه مؤفق نشدند که حمایت سازمانهای مختلف جامعه ی جهانی چون سازمان ملل متحد، کنفرانس ممالک غیرمنسلک و کنفرانس کشورهای اسلامی را از موضع و موقف خود در این منازعه جلب کنند.

سیاست سردارمحمدداود درمورد پشتونستان حتی در دوره ی صدارتش که بسیار با جدیت از داعیه ی پشتونستان حمایت میکرد و آن را به عنوان یک موضوع ملی مطرح می نمود، دارای نوسان و مد وجزر بود. او در اجلاس سران کشورهای غیرمنسلک منعقده ی بلگراد پایتخت یوگسلاویای سابق به خواهش اعضای اجلاس از گنجانیدن موضوع پشتونستان صرف نظر کرد. سایراعضا نیز توافق کردند که ازتذکر موضوعات خاص کشورها در قطعنامه صرف نظر کنند. سید قاسم رشتیا یکی ا زاعضای هیئات افغانی میگوید که رئیس جمهور اندونیزیا می خواست به گونه ای موضوع مربوط به کشور خود را در قطع نامه بگنجاند دراین حال داودخان خشمگین شد و با عصبانیت گفت:« اگر فیصله ی سابق شکستانده شود، در آن صورت مسأله ی پشتونستان که سرنوشت هشت ملیون انسان به آن بستگی داردبایدبه هرموضوع دیگرحق تقدم داده شود. من به هیچ صورت چنین استثناء را قبول کرده نمی توانم. دوادخان سپس وقتی باسوکارنو (رئیس جمهور اندونیزیا)روبرو شد از مصافحه با او خود داری کرد.»(3)

صرف نظر ازاین که خشم وقهرسردارمحمدداود مبتنی برخود داری موصوف ازمصافحه با سوکارنو رئیس جمهور اندونیزیا، غیرت و شجاعت او تعبیر شود، مبیین نکته ی مهم و مثبت سیاست او در مورد پشتونستان نبود. او درحالی که موضوع پشتونستان را درصدر اولویت های سیاست داخلی و خارجی خود قرار داده بود و آنرا از مسایل مهم ملی کشور می پنداشت اما در نخستین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد نتوانست توجه و حمایت اجلاس را ازاین سیاست جلب کند و برعکس به خواهش اعضای اجلاس از تذکر قضیه ی پشتونستان صرف نظر کرد.

 

تداوم مذاکره با پاکستان:

سردارمحمدداود که با استعفای سردارشاه محمود در ششم سپتمبر 1953 به کرسی صدارت نشست، وزارت داخله را نیز در دست خود گرفت و وزارت خارجه را به برادرش سردارمحمدنعیم تفویض کرد. او برخلاف موضع انتقادی و شدیدالحن خود از انعطاف و عدم قاطعیت سردارشاه محمود درموضوع پشتونستان وقتی به صدارت رسید، گام نخست را از مذاکره با پاکستان آغاز کرد.  او سردارمحمدنعیم وزیرخارجه را در 17 سپتمبر 1953 به کراچی پایتخت پاکستان فرستاد تا مذاکراتی را که قبلاً درکابل شروع شده بود ادامه دهد. سردارمحمدنعیم در مذاکره با مقامات پاکستانی از الحاق پشتونستان به خاک افغانستان و حتی ا زاستقلال پشتونستان سخن نگفت. وی موضع خود و برادرش را از استقلال خواهی برای پشتونستان به مطالبه ی حق تعین سرنوشت برای مردم پشتونستان تبدیل کرد. موصوف پس از مذاکره با مقامات پاکستانی اظهارداشت که موضوع پشتونستان صرف یک موضوع سرحدی نمی باشد بلکه این موضوع به حق تعین سرنوشت مردم پشتونستان ارتباط می گیرد.

سردارمحمدداود درکابل نیز از موضع ستیزه جویی با پاکستان صحبت نمی کرد. جمس سپین James Spain محقق و دیپلومات امریکایی که در اکتوبر همین سال(1953) با موصوف در پایتخت افغانستان به مصاحبه نشست از نرمی موقف او در مورد داعیه ی پشتونستان سخن می گوید. به قول جمس سپین، صدراعظم محمدداود در موضوع پشتونستان احساساتی نمی شد. او از تدویر یک رفراندوم سخن گفت و حل اختلاف با پاکستان را برسر پشتونستان به اتخاذ سیاست صادقانه از سوی پاکستان ارتباط می داد. در حالیکه موصوف در این مصاحبه روابط نظامی ایالات متحده ی امریکارا با ایران و پاکستان دوهمسایه ی افغانستان پرسش برانگیز خواند، ازعدم توجه و کمک نظامی امریکا با افغانستان ابراز نارضایتی کرد. محقق و دیپلومات امریکایی می گوید که محمدداود این پرسش را مطرح میکرد که چرا امریکا ما را درنظر نمی گیرد؟ صدراعظم افغانستان ابراز میدارد که باید امریکا تصمیمش را دراین مورد روشن کند قبل از آنکه افغانستان موقف دیگر را اتخاذ نماید.(4)

مذاکره با پاکستان در روزهای نخست صدارت سردارمحمدداود و نشانه هایی از انعطاف و تغیر در سیاست و دیدگاه موصوف به معنی انصراف از موضوع پشتونستان نبود. هرچند سردار محمدداود درگفتگو با محقق امریکایی با نرمی و انعطاف در موضوع پشتونستان سخن گفت، اما ابراز نظر و بیانات او درمحافل رسمی و غیر رسمی در کشور همچنان با شعار پشتونستان ارائه می شد. اظهارات نرم و انعطاف آمیز وی به پژوهشگر و دیپلومات امریکایی در واقع غرض جلب توجه امریکایی ها در برقراری روابط نظامی با افغانستان بود. ولی هیچگونه نرمی و انعطاف ازسوی سردارمحمدداود در مورد پشتونستان منتج به علاقه و تمایل امریکایی ها در تأمین این رابطه نشد. زیرا ایالات متحده ی امریکا از موضع پاکستان حمایت میکرد و از سردارمحمدداود و دولت افغانستان می خواست تا از منازعه برسر این موضوع با پاکستان صرف نظر کنند. این تقاضا برای دولت افغانستان به ویژه برای سردار محمدداود قابل پذیرش نبود.

 

دورجدید منازعه و حمله بر سفارت پاکستان درکابل:

دولت پاکستان در آغاز بهار سال 1955 میلادی طرح تشکیل"یونیت پاکستان غربی" را اعلان کرد. برمبنای این طرح، ایالات چهارگانه ی پاکستان متشکل از پنجاب، سند، بلوچستان و سرحد شمال غربی در یک ایالت بنام پاکستان غربی جهت ایجاد توازن سیاسی با بخش شرقی پاکستان(بنگله دیش) مدغم می شدند.  این ادغام، آزادی های محدود ایالت سرحد را در آنسوی دیورند از بین میبرد. بنا براین دولت افغانستان به این طرح اعتراض کرد و صدراعظم سردارمحمدداود در برابر دولت پاکستان واکنش خشم آلودی نشان داد. او با ایراد بیاینیه ای از طریق رادیوی دولتی در کابل در مارچ 1955 طرح دولت پاکستان را درجهت پایمال کردن حقوق پشتون ها خواند و اظهار داشت:«هموطنان عزیر! به حیث شخص مسئول خود را مکلف میدانم واقعات مهمی را که در سرنوشت امروز و آینده ی مملکت تأثیری بزرگی دارد به اطلاع عموم رسانیده و هموطنان عزیزم را ازجریان واقعات بی خبر نگذارم. اعلامیه ی که دیروز درکراچی منتشر گردید اشعار داشت که حکومت پاکستان برخلاف تمام قوانین و نوامیس بین المللی بدون درنظر گرفتن حق مردم پشتونستان در تعین سرنوشت آن ها و مراجعات مکرری که به این اساس از جانب حکومت افغانستان به حکومت پاکستان به عمل آمده فیصله نموده است که علاقه های پشتونستان آزاد و محکوم را در یونت غربی پاکستان شامل و با این عمل خود خدا ناخواسته آزادی و ملیت ملیون ها برادران پشتونستانی ما برای همیشه محو و نابود سازد.

این تصمیم نا عاقبت اندیشانه ی حکومت پاکستان به هیچ صورت در افغانستان نظر به علایق تاریخی که با برادران پشتونستانی خود دارد بی اثر مانده نمی تواند و مسئولیت عواقب وخیمی که ار این ناحیه نشأت و صلح این گوشه ی دنیا را به خطر بیاندازد تنها به دوش حکومت پاکستان خواهد بود. به صورت بسیار واضح و روشن می خواهم یک باردیگر به سمع زمام داران پاکستان و همه ی جهان صلح دوست برسانم که ملت و حکومت افغانستان به هیچ صورت علاقه های پشتونستان را جزء خاک پاکستان نشناخته و نمی شناسد. . .  .    . »(5)

اظهارات سردارمحمدداود و تبلیغات دولتی به تظاهرات علیه پاکستان در شهر کابل و شهرهای قندهار و جلال آباد انجامید. دراین تظاهرات که به روز 30 مارچ 1955 درشهر کابل انجام یافت، معترضین به سفارت پاکستان حمله بردند و با سنگباران ساختمان سفارت پاکستان، بیرق آن کشور را از فراز تعمیر سفارت پایان نمودند. قنسلگری ها پاکستان درقندهار وجلال آبادنیزبه موردحمله قرارگرفت. هرچند که دولت افغانستان ازحمله به سفارت و قنسلگری های پاکستان مراتب تأسف خود را به پاکستان ابراز داشت اماتظاهراتی در پشاور علیه قنسلگری افغانستان براه افتید. معترضین در پشاور نیز قنسلگری افغانستان را سنگ باران کردند.

پاکستان حمله به سفارت و توهین به بیرق آن کشور را به عنوان یک عمل غیرقابل تحمل مطرح کرد و در مورد آن به تبلیغات شدیدی دست زد. دولت های امریکا، انگلیس و ترکیه به تظاهرات علیه سفارت پاکستان درکابل احتجاج کردند و آن را محکوم نمودند. پاکستان در اوایل اپریل 1955 به انتقال اعضای خانواده های کارمندان سیاسی خویش از سفارت و قنسلگری های خود درافغانستان پرد اخت و به تبلیغات علیه دولت افغانستان افزود. دولت افغانستان در 29 اپریل اعلان کرد که افغانستان حاضر است تا ازحمله برسفارت پاکستان عذربخواهد مشروط بر آنکه پاکستان نیر به اقدام مشابه بپردازد. اما دولت پاکستان توهین به بیرق آن کشور را در مقر سفارت خانه ی خود درکابل غیر قابل پذیرش خواند و آن را به عنوان تجاوز ازسوی دولت افغانستان علیه پاکستان تلقی کرد. دولت پاکستان در اول می 1955 خواستار مسدود شدن تمام قنسلگری های افغانستان در پاکستان و نمایندگی های خود درافغانستان شد.

درحالی که تنش و تشنج میان دوکشور پس از تظاهرات و حادثه ی فرود آوردن پرچم سفارت پاکستان درکابل، گسترش یافت و جنگ تبلیغاتی موجی از ستیزه جویی و مخاصمت را میان طرفین بوجود آورد، سردارمحمدداود صدراعظم کشور نیروهای نظامی را به حالت آماده باش قرارداد. دولت افغانستان با اعلان حالت اضطراری در چهارم می 1955 به گرد آوری نیروهای بیشتر نظامی پرداخت و افغانستان در آستانه ی جنگ با پاکستان قرار گرفت.

با ایجاد فضای پرتنش و خطر برخورد نظامی میان طرفین، دولت عربستان سعودی در 13 می 1955 از تمایل و آمادگی به میانجیگیری میان آنها سخن گفت. پس از ابراز تمایل عربستان سعودی که میانجیگری آن مورد پذیرش افغانستان و پاکستان قرار گرفت، نخستین مذاکره با پا درمیانی سعودی ها میان دوطرف در کراچی برگزار شد. هرچند که نماینده ی سعوی در این میانجیگری از دشواری مذاکرات و عدم پذیرش پیشنهادات دولت متبوع خود از سوی هردو طرف سخن گفت، اما سرانجام این مذاکرات به توافقاتی در عادی ساختن روابط میان طرفین انجامید.

سردارمحمدداود در 28 جولای 1955 پایان حالت اضطراری را اعلان کرد و سپس در نهم سپتمبر همین سال سردارمحمدنعیم وزیرخارجه به پاکستان رفت و در مذاکرات خود با دولت پاکستان توافق نمود تا از تبلیغات طرفین علیه یکدیگر جلوگیری شود. پس از این توافق، پرچم های دو دولت برفراز نمایندگی های سیاسی شان درشهر های یکدیگر برافراشته شد و نخستین دور تنش میان هردو کشور مؤقتاً فروکش کرد.

درحالی که نخستین مرحله ی تنش و تعارض در نخستین سال های صدارت سردار محمدداود با پاکستان بر سر پشتونستان، افغانستان را در آستانه ی جنگ با آن کشور قرار داد، پرسش عمده این است که چه طرفی از این مرحله سود برد؟ آیا دولت افغانستان به اهدافش درمورد پشتونستان نزدیک شد؟ پاسخ این پرسش را میتوان از این اظهارت مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر دریافت که او پاکستان را برنده ی این تشنج معرفی می کند. وی می نویسد:«حکومت افغانستان سعی داشت تامسئله ی اهانت به بیرق را کوچک جلوه داده و موضوع پشتونستان را مطرح سازد. اما این کار امکان پذیر نبود. زیرا به قرار عرف و رواج قبول شده ی بین المللی باید قبل از همه چیز احترام بیرق دوباره برجا می شد. پس از مذاکرات طولانی بالآخره حکومت مجبور شد بیرق پاکستان را توسط هیأت مختلط دوکشور برفراز سفارت کبرای پاکستان درکابل و قنسل خانه ی آن در جلال آباد برافرازد و درمقابل بیرق افغانستان با تشریفات مشابه درقنسل خانه های آن درپشاور برافراشته شد. امایگانه نتیجه ی سیاسی که ازاین کار به دست آمد، این بود که افکار عامه در کشورهای مختلف خصوصاً کشور های جهان اسلام از موضوع اصلی اختلاف بین افغانستان و پاکستان به یک موضوع فرعی و تشریفاتی منحرف گردید و پاکستان از آن به حد اکثر بهره برداری کرد.»(6)

 

تشکیل لویه جرگه درمورد پشتونستان:

ضعف و ناکامی سردارمحمدداود در دورنخست مشاجره و تنش با پاکستان او را به سوی راهکار و تصمیم جدید در موضوع پشتونستان برد. از یکطرف او به خوبی شاهد بهره گیری از حادثه ی بیرق و حمله بر سفارت آن کشور در کابل بود که موضوع پشتونستان چگونه تحت الشعاع این حادثه قرار گرفت و پاکستان از لحاظ دیپلوماتیک حمایت کشورهای مختلف را به دست آورد. از جانب دیگر، محمدداود به ناتوانی نظامی افغانستان درجریان اعلان حالت اضطراری بهتر پی برد. بدون تردید او درجریان سفربری و آمادگی ارتش به خوبی متوجه شد که با نداشتن ارتش مجهز و نیرومند نمی توان به جنگ پاکستان رفت و موضوع پشتونستان را با دولت آن کشور از راه نظامی حل کرد. ازاین رو سردارمحمدداود درپایان دور اول مشاجره و تشنج با پاکستان به تصامیم جدید پرداخت و راهکارنو در مورد پشتونستان برگزید. اما آنچی را که او در سیاست و راهکار جدید خویش در پیش گرفت، نه کنار آمدن با دولت پاکستان و حل معضل پشتونستان بلکه مقابله با پاکستان بود. اولین گام او در این مقابله، پافشاری به خود داری پاکستان از توشیح لایحه ی تک ایالت ساختن پاکستان غربی و دومین اقدام موصوف تدویر لویه جرگه غرض پشتیبانی سیاست هایش در مورد پشتونستان و تأیید تقویت ارتش افغانستان باسلاح وتجهیزات شوروی بود. این که آیا سیاست وراهکار سردارمحمدداود در آن موقع یک سیاست درست، معقول و منطبق به منافع و مصالح افغانستان محسوب می شد یا نه، شاید از دیدگاه های مختلف با برداشت های متفاوت مورد داوری و ارزیابی قرار بگیرد. صرف نظر از هر برداشت و باوری، سیاست و راهکار مقابله با پاکستان بر سر پشتونستان نه دست آوردی برای پشتونستان و افغانستان داشت و نه به استحکام پایه های قدرت سردارمحمدداود در جامعه و در داخل خانواده ی حاکم سلطنتی انجامید. علاوه بر آن، سردارمذکور در سیاست مقابله با پاکستان نشان داد که از موضع متوازن، ثابت و شفافی برخوردار نیست. او در سال های اخیر دوره ی جمهوریت خویش که بعداً به آن پرداخته می شود در صدد حل دایمی این معضل دربهای چشم پوشی از ادعای خود در مورد پشتونستان برآمد.

رویهمرفته حکومت سردارمحمدداود پس از فروکش کردن دور اول تنش با پاکستان در 11 اکتوبر 1955 بار دیگر از مذاکره با آن کشور در مورد پشتونستان سخن گفت. اما انجام مذاکره را به خودداری پاکستان از توشیح لایحه ی مشروط کرد که در واقع عامل اوجگیری تشنج اخیرمیان طرفین گردیده بود. لایحه ی که برمبنای آن، ایالت چهارگانه ی پاکستان غربی در یک ایالت واحد ادغام می شد. پاسخ پاکستان به این شرط افغانستان منفی بود. تردید پاکستان باردیگر دولت افغانستان را عصبانی کرد و در واکنش به آن، سفیر خود را از کراچی بازپس خواست. و پاکستان نیز عمل بالمثل انجام داد. روابط میان دوطرف باردیگر متشنج گردید. پاکستان موانع شدیدی بر اموال تجارتی افغانستان وضع کرد. دولت افغانستان در هشتم نومبر 1955 در برابر موانع وارد شده از سوی پاکستان در مورد انتقال اموال تجارتی افغانستان از بندر کراچی دست به اعتراض رسمی زد.

دومین گام سردارمحمدداود در مقابله با پاکستان تدویر لویه جرگه بود. لویه جرگه ی که درواقع برای آن دایر شد تا به تأمین روابط نظامی با شوروی مهر تأیید بگذارد و به سیاست سردارمحمدداود دراین مورد مجوز صادر کند. این لویه جرگه ازتاریخ 20 تا 25 نوامبر 1955 میلادی(22 تا 27 عقرب 1334 خورشیدی) درکابل دایرشد. در لویه جرگه ی مذکور 371 نفر از سراسر کشور به عنوان عضو فراخوانده شده بودند. هرچند لویه جرگه توسط محمدظاهر، پادشاه کشور به عنوان رئیس مجلس لویه جرگه افتتاح شد، اما وی پس از افتتاح ، مجلس را ترک گفت و نقشی در بحث ها و فیصله های لویه جرگه ایفا نکرد. درحالی که محمدگل مهمند وکیل ننگرهار به عنوان نایب رئیس مجلس لویه جرگه انتخاب شد، سردارمحمدداود صدراعظم کشور به ایراد بیانیه ی مفصلی درمورد پشتونستان و سیاست های حکومتش در این مورد پرداخت. او گفت که تلاش دولت افغانستان درحل مسالمت آمیز معضل پشتونستان با دولت پاکستان به جایی نرسید و پاکستان بدون اعتنا به سیاست تفاهم و دوستی افغانستان نه تنها که درحل این مشکل همکاری نکرد بلکه به ادغام اجباری خاک پشتونستان در یونت پاکستان غربی پرداخت. و دولت پاکستان با این کار نشان داد که درصدد محو دایمی هویت ملی و حقوقی پشتونستان برخلاف اراده و تمایل ملت پشتونستان است.

سردارمحمدداود به تقویت نظامی پاکستان نیز اشاره کرد و آن را برای افغانستان خطرناک ارزیابی نمود. وی گفت که کمک های نظامی و اقتصادی بر خی کشورهای بزرگ جهان به پاکستان، توازن قوا را در منطقه برهم زده است. او اظهارداشت که دولت پاکستان با استفاده از این امکانات نظامی، حقوق مردم پشتونستان را لگدمال می کند. سردارمحمدداود درپایان سخنرانی خود اشاره نمود که آگاه کردن نمایندگان ملت افغانستان ازخطر های که کشور ما را تهدید می کند، وظیفه ی وجدانی و ملی او را تشکیل میدهد. او سپس به طرح خواست اصلی خود از لویه جرگه پرداخت و آن را به گونه ی دوپرسش مهمی دربرابر اعضای لویه جرگه قرار داد و خواهان پاسخ آن ها شد. وی در آخرین سخنرانی اش به اعضای لویه جرگه گفت:

«1- آیا حکومت افغانستان صدای تظلم و ندای مصرانه ی مردم پشتونستان مربوط حمایه ی حقوق مسلم آن برادران خون شریک خود لبیک بگوید و حقوق مشروع و مسلم شانرا حمایه کند یا نه؟

2- چون موازنه ی قوا با کمک تسلیحاتی که با پاکستان کرده شده و می شود، دراین منطقه کاملاً برهم خورده، آیا حکومت افغانستان برای بقا و محافظه ی شرافت ملی خود به غرض تقویه ی دفاعی اقدام نماید یا خیر؟»(7)

پرسش ها و مطالبات سردارمحمدداود در نشست روزهای بعدی اعضای لویه جرگه مورد بحث قرار گرفت. درحالی که هیچگونه انتقاد و اعتراضی در برابر سخنرانی و بیانات سردارمحمدداود در نخستین اجلاس لویه جرگه مطرح نشد، مباحثات اعضای لویه جرگه در ارائه ی پاسخ به پرسش ها و مطالبات موصوف نیز فاقد هرگونه تحلیل و بررسی نقادانه و تردید آمیز بود. هیچ نظر و دیدگاه مخالف ومتضاد در مورد سیاست و عملکرد سردارمحمدداود و دولت افغانستان در باره ی پشتونستان و روابط با پاکستان مطرح نگردید. هیچ عضو جرگه سیاست و خط مشی دولت افغانستان را در این مورد به چالش نکشاند. کسی از سردارمحمدداود نپرسید که"حقوق مسلم و مشروع" مردم پشتونستان چیست و دولت افغانستان با استناد و تکیه بر چه مدرک حقوقی و قانونی و در چگونه زمینه ی مساعد ملی و بین المللی و با چه ابزار و وسیله ای از این حقوق حمایت می کند؟ کسی به سردارمحمدداود نگفت که این حقوق مشروع و مسلم مردم پشتونستان به منافع و مصالح افغانستان چه ربط و پیوندی دارد؟ ارتباط حقوق مسلم و حق خود ارادیت پشتونستان با منافع و مصالح ملی کشور به گونه ی روشن و مشخص نه در بیانات و اظهارات محمدظاهرشاه و نه در توضیحات مفصل سردار محمدداود بازتاب نیافت. هیچ صدایی در لویه جرگه برنخواست تا از سردار محمدداود بپرسد که چرا او و دولت افغانستان قبل از همه به حقوق حقه و مشروع مردم کشور رسیدگی نمی کنند؟ در حالی که مردم در سراسر افغانستان درگیر فقر، بیسوادی، بی عدالتی اجتماعی و ده ها مشکل دیگر بودند. مردم در داخل کشور از شدید ترین عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی رنج میبردند. افزون بر آن، استبداد و اختناق حاکمیت، مصیبت و عذاب دیگری برحیات سیاسی و اجتماعی جامعه ی افغانستان بود.

سردارمحمدداود در حالی"حقوق مسلم و مشروع پشتونستان" را به عنوان یک موضوع مهم در سر خط سیاست خویش قرار داد که خود با مخالفت به آزادی های سیاسی، مدنی و اجتماعی در داخل کشور، حقوق مسلم و مشروع مردم افغانستان را پایمال کرد. میرغلام محمدغبار از روشنفکران و نویسندگان منتقد آن دوران به عنوان شاهد و ناظر استبداد و اختناق حکومت محمدداود می گوید:«محمدداودخان صدراعظم، این جانب(میرغلام محمدغبار) را نیز بعد از رهایی از حبس سیاسی در سال 1335(1956) در صدارت خواسته و هنگام ملاقات، دعوت به همکاری با حکومتش کرد. من این دعوت را رد کرده گفتم:"یک ملت برای پیشرفت و حفظ استقلال و حاکمیت ملی خود به دموکراسی و رهبری ملی مستقل ضرورت دارد که منحصر و متکی به نیت و ارداه ی یک یا دوفرد نباشد. برای این منظور و سهولت در رشد سیاسی مردم ضرورت به جراید و احزاب آزاد و ملی میباشد. من صاحب امتیاز جریده ی ملی وطن هستم که حکومت سابق آن را از نشر بازداشت و همچنین مؤسس و منشی حزب ملی وطن میباشم که حکومت سابق آن را ممنوع ساخت. حالا شما می گویید که افغانستان در راه ترقی روان می شود. پس حکومت آزادی مطبوعات و احزاب را اعلان کند و بگذارد که جریده ی وطن و حزب وطن را آزادانه فعال سازم." محمدداودخان صدراعظم مثل کاکایش نادرشاه با عصبانیت خاص خود گفت: حکومت به نشر جریده و به حزب غیرحکومتی اجازه نمی دهد. جریده ی وطن و حزب وطن از طرف این حکومت منحل است و شما که همکاری با حکومت را رد می کنید در منزل خود باشید و حکومت مراقب خواهد بود.»(8)

لویه جرگه ی را که سردارمحمدداود در مورد پشتونستان دایر کرد مانند بسیاری از لویه جرگه های دیگری که در افغانستان از سوی دولت ها و زمام داران بر حال چه قبل و چه بعد از حیات موصوف تشکیل یافت، لویه جرگه ی فرمایشی بود. اعضای لویه جرگه نه با انتخاب مردم بلکه با انتصاب حکومت مشخص و معین شده بودند. لویه جرگه به عنوان یک سنت جامعه ی قبیلوی و عقب مانده ی افغانستان همیشه ابزاری در دست دولت ها و زمام داران کشور شمرده می شود. اگر جرگه های مردم در یک جامعه ی قبیلوی و سنتی گاهی در رفع منازعات و کشمکش های مختلف اجتماعی، مؤثر و مفید باشند اما لویه جرگه های تدویر یافته از سوی دولت ها و زمام داران کشور در تأیید و توجیه حاکمیت، اهداف و عملکرد آن ها مورد استفاده قرار می گیرد. از همین سبب است که در هیچ لویه جرگه ای در تاریخ افغانستان حادثه ی استیضاح و برطرفی حاکمان و زمام داران کشور به وقوع نپیوسته است. لویه جرگه های دولتی همیشه به بقای رژیم و دوام اقتدار حاکمان و زمام داران رأی داده اند و به خواست ها و مطالبات آن ها مهر تأیید گذاشته اند.

اعضای لویه جرگه در مورد پشتونستان که ظاهراً به عنوان نمایندگان مردم افغانستان گرد آمده بودند و محمدداود آن ها را"نمایندگان محترم ملت" خطاب کرد به جای پرس و جو از سردارمحمدداود و حکومتش در مورد سیاست خارجی او بر سر پشتونستان، خود مورد استفسار و پرسش قرار گرفتند. آنها از قبل میدانستند که به این پرسش چه پاسخی ارائه کنند. پاسخ اعضای لویه جرگه در 25 نوامبر 1955 به اتفاق آراء این گونه ابراز گردید:

«1- حمایت حق تعین سرنوشت مردم پشتونستان که برادران همکیش و همنژاد ما هستند، بنا بر درخواست عامه ی مردم پشتونستان وظیفه ی ملت و حکومت افغانستان است. بنا براین علیهذا لویه جرگه به حکومت توصیه می کند که مطابق ایجابات اوامر شرعی و اشتراک تاریخ و عرق و کلتور از درخواست عامه ی مردم پشتونستان برای حق تعیین سرنوشت آن ها حمایت نماید.

2- نظر به سیاست موجوده ی حکومت پاکستان مخصوصاً برهم خوردن توازن قوا دراین منطقه که در اثر گرفتن کمک های نظامی از ممالک بزرگ ازطرف پاکستان به وجود آمده، اضرار اراده و سوء و اقدامات خطرناک پاکستان به افغانستان نیز متوجه گردیده است. پس درچنین موقع پرخطر وظیفه ی حکومت است، مملکت را نظر به فریضه ی حفاظت استقلال و حاکمیت ملی تقویت کند. بنا براین لویه جرگه به ملاحظه ی ایجابات و ضرورت وقت، حکومت را توصیه می کند تا به هرگونه طرق و وسایل که ممکن باشد و به هر قسمیکه به صورت شرافتمندانه میسر شود، مملکت را بغرض دفاع مجهز و تقویه نماید.

3- لویه جرگه به نمایندگی از ملت افغانستان اعلام میدارد که به هیچصورت علاقه های پشتونستان را برخلاف میل و آرزوی خود ملت پشتونستان جزء خاک پاکستان ندانسته و دراین مورد تصویب نمبر 72 تاریخی 23 میزان 1334 مجلس شورای ملی و اعیان را تأیید و تصدیق می نماید.»(9)

 

محمدداود در کراچی:

فیصله ی لویه جرگه که در واقع اراده و خواست سرداردمحمدداود را منعکس ساخت، دست او را در تداوم سیاستش بر سر پشتونستان باز گذاشت. همچپنان این فیصله، راه را  در تأمین مناسبات نزدیک نظامی با اتحاد شوروی هموار کرد؛ مناسباتی که نه به آزادی پشتونستان بل به قربانی افغانستان انجامید.

علی رغم ایجاد سوء ظن و بی اعتمادی بیشتر در روابط میان پاکستان و افغانستان پس از لویه جرگه ی مذکور، گفتگو و مذاکره میان طرفین ادامه یافت. سفر رهبران حکومت های دو کشور به پایتخت های یکدیگر نقطه ی اوج این مذاکرات بود. اما این مذاکرات معضل پشتونستان را میان دوطرف مرتفع نساخت.

سکندر میرزا رئیس جمهور پاکستان در هفتم آگست 1956 وارد کابل شد و تا یازدهم این ماه در کابل به سر برد. سپس سردار محمدداود صدراعظم افغانستان در 24 نوامبر این سال به کراچی سفرکرد. در اول فبروری سال 1957 محمدظاهرشاه نیز به پاکستان سفر رسمی انجام داد و با رهبران پاکستان به مذاکراتی در مورد مناسبات دو کشور پرداخت.

دراخیر اپریل 1957 سردارمحمدنعیم وزیرخارجه پس از بازدید نماینده ی ایالات متحده ی امریکا از کابل، به کراچی سفر کرد. درجون 1957 با سفر رسمی و مذاکره ی سهروردی صدراعظم پاکستان به کابل، به اعزام دوباره ی سفیران هردو کشور موافقه صورت گرفت. در 17 جولای 1958 افغانستان و پاکستان توافقنامه ی حمل و نقل اموال را از طریق زمین امضاء کردند. اما درتمام این سفر ها و مذاکرات میان جانبین هیچ پیشرفتی درحل منازعه ی پشتونستان به وجود نیامد. مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر ناکامی مذاکرات و شکست تلاش های حل منازعه ی مذکور را به دلایل و عوامل مختلف ارتباط می دهد:«درسمت پاکستان یقیناً حمایت کشورهای غربی خصوصاً امریکا در سختگیری آن دخیل بوده است، اما در سمت افغانستان علاوه بر تحریکات روسیه(شوروی) و هند که هر دو به خرابی مناسبات افغانستان با پاکستان علاقمند بودند، فقدان نصب العین و خط حرکت ثابت و موجود بودن تناقضات درونی مانع رسیدن به نتیجه گردید، زیرا زمام داران افغانستان در حالی که حل مسئله ی پشتونستان را از طریق مراجعه به آراء عمومی مردم آن سرزمین یعنی از طریق دموکراسی تقاضا میکردند، در داخل کشور آزادی و دموکراسی را به شدت سرکوب می نمودند. طبیعی است که در چنین شرایط و با وجود این تناقض مردم سرحد نمی توانستند ادعای افغانستان را جدی گرفته به آن علاقمند شوند. بنا براین این کار در دست ملکان و بزرگان قبایل و تبلیغ کنندگان حرفه ای افتاده بود که بنام پشتونستان و یا مقابله با آن از هردو کشور استفاده جویی می کردند.»(10)

سوء استفاده از موضوع پشتونستان در دوطرف دیورند و نبود یک برنامه ی شفاف و مشخص را از سوی دولت افغانستان در این مورد، سیدمسعود پوهنیار قنسل افغانستان در دوران صدارت محمدداود در کویته نیز تأیید می کند. موصوف می گوید: «صدراعظم سردارمحمدداود خان به شنیدن خبرها و راپورت های در باره ی پشتونستان هرچند که از واقعیت یک اندازه دورهم میبود شدیداً علاقه داشت.» قنسل مذکور که بدستور سردارمحمدنعیم وزیرخارجه مؤظف بود تا تمام اطلاعات و گزارش خود را از آنسوی دیورند به خصوص در مورد اوضاع ایالت بلوچستان و پشتونهای این ایالت مستقیماً در دسترس سردارمحمدداود بگذارد، می نویسد:«در سال 1957 این جانب بعد از محمداکبرپروانی به حیث قونسل افغانی در کویته مقرر شدم قبل از عزیمت بصوب ماموریت نزد پروانی رفتم. میخواستم یک اندازه معلومات در باره ی کویته در خصوصیات وظایف قونسلگری و شخصیت های سیاسی آن جا حاصل نمایم. موصوف معلومات مفید برایم داد و علاوتاً توصیه نمود که راپور ها را باید بسیار مفصل نوشته ضخیم و قطور بسازم. اما گفت دوصفحه ی اول آن راپور باید با عبارت خوب و دلچسپ نگارش یابد مابقی هر چرند و پرندی که باشد بنویس و برضخامت راپور هرچه میتوانی بیفزایی، زیرا سردارصاحب(داودخان) از مشاهده ی راپور ضخیم خوشش می آید اما حوصله ی خواندن آن را نداشته همان صفحه ی اول را که خواند راپور را قات کرده به شعبه ی شفر مخصوص وزارت خارجه می سپارد.»(11)

در پانزدهم اکتوبر 1958 سکندر میزرا رئیس جمهور پاکستان با اعلان حالت اضطراری، قانون اساسی سال 1956 را ملغی کرد و ژنرال ایوب را مسئول تطبیق این حالت معرفی نمود. ژنرال ایوب در 24 اکتوبر 1958 به حیث صدراعظم پاکستان قدرت را بدست گرفت. پس از آن فعالیت احزاب سیاسی در پاکستان ممنوع اعلان شد و فشار بر فعالیت های استقلال طلبانه در آن سوی دیورند گسترش یافت. این فشارها به ویژه علیه بلوچ ها که درگیر جنگ با دولت پاکستان شدند، بسیار شدید بود.

یکی از نکات قابل تذکر در سیاست غیرثابت و ناروشن دولت افغانستان درمورد پشتونستان، برخورد و دیدگاه آن با موضوع بلوچ ها در آن سوی دیورند بود. در حالی که دولت افغانستان از آغاز منازعه با پاکستان، حق تعیین سرنوشت و خود ارادیت برای پشتون های آنسوی دیورند مطرح کرد، اما از مطالبه ی چنین حقی برای بلوچ های آنطرف خط خود داری نمود. هرچند که بعداً داعیه ی پشتونستان در مطالبات و تبلیغات دولت و برخی گروه های سیاسی به داعیه ی پشتون و بلوچ تغیر یافت. ولی این تغیر نیز فاقد اهداف و استراتیژی مشخص و مؤفقیت آمیز بود. هیچگاه در توضیحات رسمی دولت و زمام داران کشور گفته نشد که چرا بلوچ ها و داعیه ی شان در آغاز منازعه با پاکستان نادیده گرفته شدند و سپس با چه انگیزه و استدلالی در انطباق با کدام منفعت و مصلحت ملی داعیه ی بلوچ شامل داعیه ی پشتون های آن سوی دیورند گردید؟ حتی سردارمحمدداود به عنوان علمبردار داعیه ی پشتونستان در دوران صدارت خود علاقه و اعتنای چندانی به بلوچ های آن سوی دیورند و مخالفت های شان با دولت پاکستان نداشت. پوهنیار قنسل افغانستان در کویته می نویسد:«وقتی که بصوب ماموریت کویته(1957) می آمدم برایم گفته شده بود که با بلوچ ها نباید در تماس باشم. اما علاوه شد که هرگاه خود بلوچ ها مراجعه کردند از ملاقات با ایشان استنکاف نورزم.» همچنان موصوف از عدم اعتنا و همکاری دولتمداران افغانستان به بلوچ های معارض علی رغم مطالبه ی کمک از کابل سخن میزند. وی می نویسد:«درسال (1959) مِنگل بلوچ به سرکردگی نوروزخان برضد حکومت پاکستان قیام نموده به جنگ های خونین مبادرت ورزیدند. یک نفرنماینده ازطرف بلوچ ها نزد من(درکویته) آمده گفت افغانستان کمک های زیادی با پشتونها می نماید که برای ما هیچ گاه نکرده است اما در این وقت اضطراری اگر یک اندازه اسلحه برای ما امداد نماید ممنون می شویم.

به کابل آمدم موضوع را به سردارمحمدنعیم خان عرض کردم. او گفت حالا صدراعظم صاحب برای تداوی به ایتالیا رفته است. همین که واپس آمد اقدامی در آن باره خواهد شد. تداوی سردارمحمدداودخان چارماه طول کشید. حکومت پاکستان بعدازجنگ های زیاد ازشدت کارگرفته بلوچ های مذکور راکه درکوه های منطقه ی جالوان متحصن شده بودند ازهرطرف محاصره کردکه هیچ گونه امدادی برای آن هانمی رسید. باالآخره گپ به مصالحه کشید وبروی قرآن تعهدشدکه به سردارنوروزخان ودیگرریش سفیدهایشان مزاحمت نمی ورزند. بلوچ ها دراین وقت بکلی ازپادرافتاده بودند. تعهد حلف قرآنی را برای خود آبرو مندانه دانسته تسلیم شدند. . . »(12)

پس ازسرکوبی شورش بلوچ ها، سردارمحمدنعیم وزیرخارجه در دهم جنوری 1960 با بازدید ایزن هاور رئیس جمهور ایالات متحده ی امریکا در نهم دسمبر 1959 از کابل عازم پاکستان شد. او در این سفر با ژنرال ایوب به مذاکره پرداخت. اما این مذاکره نه تنها نتیجه ای را درحل معضل پشتونستان میان دوطرف درقبال نداشت، بلکه به قول "لیوان پاولادا"Leon B.Poullada دیپلومات و نویسنده ی امریکایی، ژنرال پاکستان در این مذاکرات به تحقیر وتهدید سردارمحمدنعیم پرداخت. "پاولادا" می نویسد:« برطبق گفته ی سردارنعیم، ایوب نمی خواست با جدیت مذاکره کند بلکه صرف می خواست برای وی لکچر بدهد. ایوب برای آن که نعیم را تحقیر نموده باشد با کمال تکبر به پشتو صحبت می کرد. زیرا وی می دانست که نعیم به پشتو آشنایی ندارد و خود را در آن راحت احساس نمی کند. ایوب از روی یک مدرک فهرستی از شکایت ها و تهدید های مخفی را خواند که چگونه پاکستان افغانستان را پایمال خواهد کرد . . .  نعیم مؤدبانه مجلس را ترک کرد.»(13)

عبدالصمد غوث کارمند ارشد وزارت خارجه و مؤلف کتاب سقوط افغانستان نیز می گوید ژنرال ایوب که خود یک پشتون بود به جای شنیدن نظریات سردارمحمدنعیم او را مورد تهدید قرار داد و ازاشغال کابل درظرف چند ساعت سخن گفت. غوث می نویسد:«به منظور دوام گفتگوها، داودخان برادرخود سردارمحمدنعیم وزیرامورخارجه را به پاکستان اعزام نمود که با جنرال ایوب خان گفتگو نماید. متأسفانه رهبر جدید پاکستان به جای شنیدن نظریات افغان ها، پیرامون قدرت اردوی پاکستان و این که درظرف چند ساعت می تواند کابل را اشغال نماید صحبت کرد. سردارنعیم که احساس کرده بود ادامه ی مذاکرات بی فایده است فوراً به کابل بازگشت.»(14)

همچنان وزیر خارجه ی پاکستان در مذاکره با سردار محمد نعیم از پیوستن پشتونهای افغانستان به پاکستان سخن زد:« به هنگام دیدارمحمدنعیم، وزیرخارجه ی افغانستان از پاکستان، در جنوری 1960، منظور قادر وزیر خارجه ی پاکستان وی را در تنگنای یک پیشنهاد غیر مترقبه قرار داد و به او گفت: خواست مردم پشتون در دوطرف خط باید معلوم شود که آیا جملگی مایلند در افغانستان زندگی کنند و یا اینکه پاکستان را بر میگزینند؟ از آنجائیکه سکنۀ پشتون پاکستان طی یک همه پرسی پاکستان را برگزیده اند، بنا براین باید به روش مشابه از پشتونهای افغانستان سوال کرد. در هر صورت رأی آنها برله پاکستان خواهد بود، اگر غیر ازاین باشد، موضوع میتواند مورد بررسی بیشتری قرار گیرد. نعیم وزیرخارجه ی افغانستان فقط گفت که برای مذاکره نیامده است. به دنبال آن منظور قادر پیشنهاد خود را به طور علنی در هفتم ماه مارس تکرار کرد. از آنجا که دو سوم پشتونها در پاکستان مأوا دارند و فقط یک سوم در افغانستان به سر میبرند، برای اقلیت معقول تر خواهد بود به اکثریت ملحق شود.»(15)

 

برخوردنظامی و قطع روابط دیپلوماتیک با پاکستان:

در 13 آگست 1960 دوفروند هواپیمای پاکستانی وارد فضای افغانستان شدند که توسط هواپیماهای افغانی مجبور به نشست به قندهار گردیدند. یک ماه بعد هواپیما و عمله ی پرواز آن به پاکستان تسلیم داده شدند. پس از بروزشورش هایی در سرحدات افغانستان و در میان پشتون ها و بلوچ ها علیه حکومت پاکستان، زمام داران آن کشور دولت افغانستان را به حمایت از این شورش ها متهم کرد. اما دولت افغانستان این اتهامات را تردید نمود.

دورجدید تشنج زمانی آغاز شد که دولت های دوکشور در نزاع مسلحانه میان دو تن از بزرگان قبایلی به جانب داری از آنها پرداختند. پاکستان دولت افغانستان را در ماه می 1961 متهم کرد که نیروهای نظامی آن در لباس ملکی به طرفداری از خان جندول که با خان شار می جنگید وارد پاکستان شده اند. خان جندول از خوانین قبایل مرزمربوط افغانستان بود. با برخورد نظامی در اکتوبر سال مذکور در مناطق سرحدی بین کنر و باجور، تشنج و ستیزه جویی میان پاکستان و افغانستان افزایش یافت. این برخورد ها تلفاتی را در پی داشت. به گفته ی میرمحمدصدیق فرهنگ تلفات جانب افغانی پنجصد نفر تخمین می شد. درجریان این درگیری ها افراد قبایل پاکستانی طرفدار دولت پاکستان به خاک افغانستان داخل شدند و تا کنار رود خانه ی کنر در برابر اسمار پیش آمدند. فرهنگ می نویسد:«حکومت افغانستان که ازاین پیشامد ها سخت سراسیمه شده بود، با عجله و شتاب غلام فاروق خان عثمان نایب الحکومه ی ولایت مشرقی را به عنوان مسئول حادثه از وظیفه اش برطرف ساخته، به جای او خان محمد خان معاون رئیس ارکان حرب را به آن ولایت فرستاد. و وی مؤفق شد که با وارد نمودن فشار همه جانبه اما بدون خون ریزی مزید، پاکستانی ها را از خاک افغانستان خارج سازد و با دفع الوقت بحران پایان یافت. حکومت پاکستان نمایندگان رسانه های بین المللی را در منطقه ی که زدو خورد در آن رخ داده بود، برده و اسلحه ای را افغانان به جا گذاشته بودند، با افراد اردوی افغانستان که گفته می شد قبایلیان اسیرکرده اند به ایشان ارائه کرد. مقامات پاکستانی مدعی بودندکه تنها یک نفر ازسران قبایل بنام پاچاگل معادل 170 ملیون افغانی اسلحه ومهمات و سایراشیاء مثل ساعت ورادیو و امثال آن ازجانب افغانستان دربین مردم سرحدبه مقصد تحریک علیه پاکستان توزیع کرده است.»(16)

در 6 جون همین سال سردارمحمدداود پاکستان را متهم به بمباران مناطق سرحدی افغانستان کرد. همچنان وی گفت که دولت پاکستان بیش از هزارتن مبارزان پشتون را به زندان افکنده است.

در حالی که ابراز نظرهای رسمی زمام داران و تبلیغات شدید در رسانه های گروهی طرفین پاکستان وافغانستان علیه یکدیگرگسترش وتشدیدمی یافت، محمدظاهرشاه در 8جون 1961روزافتتاح دورجدیدشورای ملی افغانستان خواهان استقلال پشتونستان شد. دولت پاکستان در واکنش به اظهارات شاه افغانستان در 22 جون 1961 اعلان کرد که به کوچی های افغانستان بدون پاسپورت ویزا اجازه ی ورود به پاکستان نمی دهد. درجریان وقایع مذکور که رسانه های گروهی هردو کشور به تبلیغات شدیدی علیه هم می پرداختند، پاکستان به بستن قنسلگری های افغانستان اقدام کرد. در 23 آگست 1961 پاکستان قنسلگری های افغانستان را مسدود نمود و اعلان کرد که درنظر دارد تا توافقات مربوط به حق العبور اموال تجارتی افغانستان را لغو کند. سردارمحمدداود در واکنش به انسداد قنسلگری های افغانستان در 6 سپتمبر 1961 به قطع روابط سیاسی با پاکستان پرداخت. سردار محمدداود که به قطع روابط با پاکستان در جریان اولین کنفرانس کشورهای غیر منسلک منعقده ی بلگراد تصمیم گرفت، نظریات عبدالرحمن پژواک نماینده ی دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد را که به عنوان عضو هیأت افغانی در معیت موصوف بود، نپذیرفت. سیدقاسم رشتیا عضو دیگر هیأت در این مورد می نویسد:«در روزهای اول کنفرانس در وقفه بین دوجلسه که هردو با سردار تنها بودیم در زمینه (قطع روابط با پاکستان) از سردار سوال نمود. سردار تفصیل داد که پاکستان بعد از واقعه (باجور) بطور یکجانبه قونسلگری های افغانستان را در پشاور و کویته مسدود نموده و بالمقابل مسدود ساختن قونسلگری ها خود را در قندهار و جلال آباد پیشنهاد کرده بود. چون این حرکت به ذات خود یک حرکت دشمنانه و شیطنت آمیز بود که حکومت پاکستان میخواست با این حرکت ادعا های همیشگی خود را ثابت نماید که گویا قونسلگری های افغانستان درامور داخلی پاکستان مداخله می نمایند. حکومت افغانستان آنرا قبول نکرد و بالمقابل پیشنهاد نمود که اگر درظرف یک هفته حکومت پاکستان و قونسلگری های افغانی را دوباره باز ننمایندما روابط سیاسی خود را با پاکستان بکلی قطع خواهیم کرد. حالا کار حکومت پاکستان است که پیشنهاد ما را قبول می کند یا اینکه به قطع روابط تصمیم می گیرد. پژواک با لحن بسیار آرام شروع به سخن نموده گفت تمام اجراآتی که شده است درست است اما فقط تعیین میعاد آن هم یک میعاد کوتاه به پیشنهاد ما شکل التیماتوم را می دهد و هیچ دولت مستقل حاضر نخواهد بود که در تحت فشار و التیماتوم کدام عمل را ولو که بسیار مهم نباشد انجام بدهد. از این لحاظ اگر به عوض تعین مدت، صرف بصورت جدی به آنها گفته می شد که اگر درظرف یک مدت معقول حکومت پاکستان با بازشدن مجدد قونسلگری های افغانی موافقه نکند، در آنصورت حکومت افغانستان مجبور خواهد شد دوام و یا عدم دوام روابط سیاسی را مورد مطالعه قرار دهد. . .

سردارمحمدداودخان حرف او را قطع کرده گفت:"برادر شما بیشتر به نزاکت های دیپلوماتیک فکر می کنید اما اصل قضیه همان یک چیز است که آیا پاکستان خواهش دوام روابط را با افغانستان دارد یا نه؟ باید موضوع بصورت روشن پیش نظرشان قرار داده شود."

من (رشتیا) از موقع استفاده کرده گفتم اگر اجازه باشد من هم چند کلمه عرض نمایم. سردار با لهجه ی تردد آمیزی گفت بفرمایید. گفتم که هنوز میعاد پوره نشده است. در اجتماع فعلی بسا رؤسای کشورهای دوست و خیرخواه ما وجود دارند. میتوانیم موضوع را با آنها در میان گذاشته همکاری شانرا جلب نماییم تا بدون آنکه ما خود موقف خود را تعدیل کرده باشیم. به ابتکار آنها موضوع فوراً به قطع مناسبات نیانجامد. خیال می کنم جمال عبدالناصر و مارشال تیتو و بعضی دیگر از زمامداران حاضر کنفرانس بطور انفرادی و یا مشترکاً این رول را به شکل محرمانه به عهده بگیرند و به یک وقت از هردو جانب خواهش نمایند تا از هر اقدام مزید خودداری ورزند و به آنها فرصت بدهند تا برای یافتن راه حل شرافتمندانه و قابل قبول داخل اقدامات شوند. باین قسم موضوع ضرب الاجل بمیان نمی آید. . .  .

هنوز حرف من تمام نشده بود و می خواستم پیشنهاد کنم که پژواک و من در زمینه با وزرای خارجه مصر و یوگسلاویا داخل تماس می شویم. اما سردار فرصت ختم کلام را نداده گفت تمام اشخاصی که شما به آنها اشاره کردید توسط سفرای خود از موضوع اطلاع دارند. اگر کدام یکی می خواست پای خود را پیش بگذارد خودش تا حال این کار را می کرد. من عادت ندارم به کسی توسل نمایم. هرچه شدنی است خواهد شد.

بازجسارت نموده عرض کردم این اقدام کاملاً محرمانه خواهد بود. سردار با بی حوصلگی زهرخندی نموده گفت اگر پاکستان به قطع مناسبات اقدام نماید آن وقت به تمام دنیا ثابت خواهد شد که می خواهد افغانستان را برای صرف نظر کردن از موقف عادلانه و شرافتمندانه اش توسط محاصره ی اقتصادی منصرف سازد. در آن وقت تمام کشورها به شمول دولت های بزرگ بدون آنکه ما مراجعه کرده باشیم پای خود را پیش خواهند گذاشت و موضوع اصلی که به سرنوشت یک ملت هشت ملیونی تعلق دارد به شکل حقیقی آن روی صحنه خواهد آمد. توکل به خداوند. تشویش لازم نیست. بدون ریسک و قربانی هیچ مقصدی بدست نمی آید. بعد دست های خود را به شکل معنی داری بهم مالیدو از جا برخواست.»(17)

محمدداود پس از قطع روابط سیاسی با پاکستان دست به آمادگی و بسیج بیشتر نیروهای نظامی زد. وی پس از برخورد مسلحانه میان خان های جندول و شار درماه می این سال این آمادگی را آغاز کرده بود. همچنان وی همزمان با قطع روابط سیاسی باپاکستان، سرحدات جنوبی کشوررابست. باقطع روابط میان طرفین، امارات متحده ی عربی نمایندگی از منافع افغانستان را در پاکستان و عربستان سعودی نمایندگی منافع پاکستان را در افغانستان به عهده گرفتند.

قطع روابط سیاسی با پاکستان از سوی صدراعظم محمدداود، بیانگر خشم و نارضایتی او از برخورد و سیاست پاکستان درمورد معضل پشتونستان و اِعمال فشار بر دولت پاکستان در این مورد بود. اما این موضوع قابل یک بررسی و تحلیل عمیق است که ازقطع مناسبات سیاسی با پاکستان کدام یک از دوکشور سود برد و کدام طرف متضرر گردید؟

صباح الدین کشککی آخرین وزیر اطلاعات و فرهنگ دوران سلطنت محمدظاهرشاه می گوید که از قطع روابط با پاکستان نه آن کشور بلکه افغانستان متضرر شد. او می نویسد:«آنانی که درکدرهای مهم حکومتی قرار داشتند شاهد حالات پریشان و نگران کننده ای بودند که بین سال 1961 یعنی تاریخ قطع روابط میان افغانستان و پاکستان و سال 1963 یعنی اعاده ی مجدد روابط میان این دو کشور در افغانستان رونما گردید. درطول این هجده ماه که راه ترانزیت افغانستان ازطریق بندر کراچی مسدودبود، دیده می شود که افغانستان با وجود تلاش خود برای حفظ آزادی اقتصادی اش، بالتدریج بدام کرملین نزدیکتر می شود. سیپتمبر موسم اصلی برای صدور میوه ی تازه ی افغانستان به بازار های عنعنوی آن در نیم قاره می باشد. در این موسم، درطول سال های 1961 و 1962 تاجران افغانستان میوه های شان را به این بازار ها صادر کرده نتوانستند. شوروی ها بنام این که با افغانستان کمک می کنند، یک نمایش تبلیغاتی را براه انداخته ادعا کردند که میوه ی افغانی را ازطریق هوا به اتحاد شوروی انتقال می دهند. ولی از آن جایی که این انتقال به شکل خیلی محدود بود و مقامات شوروی مقررات مضحکی را در موردکیفیت میوه های افغانی وضع کردند، مقادر زیاد میوه ی افغانان در درخت یا درمیدان هوایی گندیده و فاسد شد.»(18)

مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر اقدام محمدداود را در قطع روابط سیاسی شگفت انگیز و مضر به افغانستان تلقی می کند. او می نویسد:«حکومت محمدداود خان با این اقدام مهمترین وسیله ی ارتباط را با جهان خارج با حق عبور اموال و افراد از خاک پاکستان و دسترسی به دریاهای آزاد که در معاهدات دوجانبه و عرف و رواج و مقاوله های بین الملل مسجل شده بود، داوطلبانه از دست داد و مشکلات بی نهایت بزرگ را برای خود و عامه ی مردم، بازرگانان و کشورها و مؤسسات کمک دهنده به افغانستان فراهم کرد، بدون آنکه در مقابل هیچ گونه منفعتی از آن به دست آورده باشد. درک علت اصلی این اقدام شگفت انگیز، کار دشوار است زیرا دلایلی که بر مبنای ناممکن بودن تجارت و ترانزیت در شرایط مسدود بودن قنسول خانه وکالت تجاری ذکرشد، بنیاد استوار نداشت و اگر هم این ادعا درست می بود، منفعت افغانستان در آن بود که می گذاشت پاکستان راه عبور اموال را مسدود سازد و نکوهش بین المللی به آن متوجه گردد. یگانه علتی که بتوان تصور کرد، این است که اولیای امورگمان می کردند متحدین پاکستان درمرحله ی نخست امریکا نمی تواند مقاطعه ی افغانستان را با جهان غرب تحمل نمایند و پاکستان را وادار می سازند تا راه را دوباره مطابق شرایط افغانستان بازکند و به این صورت زمام داران افغانستان در نزد افکار عامه به پیروزی رایگان و دست کم ارزان نایل شوند. اما غافل از آنکه نه کشورهای غرب و اسلامی به آن اندازه که ایشان حدس می زدند به افغانستان علاقمند بودند و نه پاکستان، تا آن حد خود را به پیروی ازنظر ایشان مجبور می شمرد. درمقابل دولت شوروی از این معامله جهت نفوذ درافکارعامه ی مردم افغانستان بهره برداری کرد. به این معنی که یک قسمت از میوه ی تازه افغانستان را که آماده ی صدور بود، خریداری نموده و با یک حرکت نمایشی توسط قافله ی طیارات ازکابل و قندهار به خاک شوروی انتقال داد و این ذهنیت کاذب را ایجاد نمود که افغانستان می تواند با اتکاء به آن کشور تمام مشکلات خود را حل نماید.»(19)

صرف نظر از سود و زیان طرفین در قطع روابط سیاسی و بررسی دیدگاه های مختلف دراین مورد، نکته ی مسلم و مشخص آن بود که این اقدام هیچ تأثیر مثبتی را درحل منازعه ی پشتونستان بر مبنای خواست و مطالبه ی افغانستان در قبال نداشت. در حالیکه انگیزه و عامل اصلی تنش با پاکستان تا قطع روابط سیاسی و قر ار گرفتن در آستانه ی رویارویی نظامی، حل معضل پشتونستان بود؛ اما این معضل کماکان لاینحل باقی ماند. هرچند سردارمحمدداود تلاش گسترده و پیگیری را درموضوع پشتونستان از زمان آغاز صدرات خود تا پایان آن که یک دهه را دربرگرفت، انجام داد ولی تلاش های موصوف به هیچ نتیجه ای نرسید. ناکامی سیاست او درمورد پشتونستان، به ضعف موقف و موقعیت وی در درون خانواده ی حاکم سلطنتی انجامید. همان گونه که او در رسیدن به کرسی صدارت از موضوع پشتونستان بهره برداری کرد و جای کاکایش سردارشاه محمود را گرفت، ناتوانی او در پایان دادن به این معضل، زمینه ساز دوری موصوف از مقام صدارت و محرومیت از مشارکت در اقتدار با خانواده ی سلطنتی گردید. سردارمحمدداود در مارچ 1963 در حالی از صدارت کنار رفت که مناسبات سیاسی میان افغانستان و پاکستان قطع شده بود و هردو کشور در روابط نامساعد و غیرقابل اعتماد به سر میبردند. بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران داخلی و خارجی کنار رفتن و یا کنار نهادن سردارمحمدداود را از مقام صدارت به سیاست تشنج آلود و تنش افزای موصوف با پاکستان پیوند می دهند. صباح الدین کشککی آخرین وزیر اطلاعات و فرهنگ محمدظاهرشاه می نویسد:«روابط افغانستان با پاکستان و اتحاد شوروی از دلایل بارز دیگری بود که اعضای خاندان سلطنتی را تشویق کرد تا ساختمان حکومت را تغیر بدهند و در چوکات آن محمدداود از مقام صدارت صرف نظر کند. منازعه روی این مسأله روابط میان دوکشور را عمیقاً متأثر ساخته و دراثر آن افغانستان محاط به خشکه مجبور گردید تا از اتحادشوروی کمک اقتصادی و نظامی بخواهد.»(20)

عبدالصمد غوث از کارمندان ارشد وزارت خارجه نیز موضوع پشتونستان و ناتوانی سردار محمدداود را درحل این مشکل عامل استعفای مذکور از مقام صدارت تلقی می کند: «بدون تردید مسأله ی پشتونستان بیش از حد داغ شده بود.رهبری افغانستان به این نتیجه رسید که بحران به وجود آمده به نفع افغانستان نیست و شاید در یک فضای سرد نمی توان راه حل قابل پذیرش را دریافت. نخستین و ضروری ترین گام برای احیای روابط افغانستان با پاکستان، تبادله ی مجدد سفرا و لغو انسداد سرحد بود. سردارداود با این نظریه موافقت کرد واستعفا دادتایک حکومت جدید بتواند درمناسبات باپاکستان روش مناسبی را اتخاذکند.»(21)

علی رغم ایجاد تنش در مناسبات پاکستان و افغانستان درطول دوره ی صدرات محمدداود، علاوه بر رفت و آمد های هیأت بلند پایه ی طرفین و مذاکرات میان هم، توافقات و قرار دادهای مختلف در عرصه های اقتصادی و تجارتی میان دوکشور صورت گرفت:«موافقت نامه ی خدمات هوایی که در جون 1957 ازسوی عبدالحی عزیز مشاور وزارت خارجه و رئیس پلان و شیخ محمدباقر مدیر عمومی هوانوردی پاکستان به امضاء رسید.

موافقت نامه ی اول ترانزیت در 29 می 1958 از سوی غلام محمد شیرزاد وزیر تجارت و امجد علی وزیر مالیه پاکستان به امضاء رسید.

اعلامیه ی مشترک در رابطه با تجدید موافقت نامه ی ترانزیت 1958 از سوی محمدسرور عمر کفیل وزارت تجارت و وحیدالزمان وزیرتجارت پاکستان در 9 مارچ 1964 منتشر گردید.

موافقت نامه میان شرکت هوایی آریانا و شرکت هوا پیمایی بین المللی پاکستانPIA در 16 جون 1964 در باره ی مناصفه ی تقسیم درآمدها به امضاء رسید.

موافقت نامه دررابطه بااموال ترانزیتی میان دوکشوردر 2مارچ 1965تجدیدگردید.»(22)

 

افغانستان و پاکستان در آخرین دهه ی پادشاهی محمدظاهرشاه:

پس از قطع روابط سیاسی میان افغانستان و پاکستان در سال 1961 که به یکی از عوامل مهم در کنار رفتن و یا کنار نهادن سردار محمد داود از صدارت مبدل شد، مناسبات دیپلوماتیک در می 1963 میان هردو کشور اعاده گردید. تأمین مجدد روابط دوماه پس از استعفای سردار محمد داود از مقام صدارت بود که با پا درمیانی پادشاه ایران تحقق یافت. میانجگری محمد رضا پادشاه ایران در زمان اوج تشنج و قطع روابط میان افغانستان و پاکستان آغاز یافته بود. هرچند در آغاز، پاکستان حاضر به پذیرش میانجگری ایران شد اما گشایش مجدد قنسلگری های افغانستان را در پاکستان تردید کرد و جنرال ایوب حاکم نظامی پاکستان نمایندگی های افغانستان را مراکز فعالیت جاسوسی و تحریک کننده علیه پاکستان خواند.

مذاکره میان پاکستان و افغانستان برمبنای میانجگری ایران پس از کنار رفتن سردار محمد داود از صدارت ادامه یافت. این مذاکره در شهر تهران صورت گرفت.  هیأت افغانستان در مذاکره متشکل از سید قاسم رشتیا وزیر مطبوعات( اطلاعات و فرهنگ)، نوراحمد اعتمادی معین وزارت خارجه و محمد عثمان امیر سفیر افغانستان در ایران بودند. در ترکیب هیأت پاکستان ذوالفقار علی بوتو وزیر خارجه ی پاکستان، شفقت مدیر عمومی سیاسی وزارت خارجه و اخترحسین سفیر پاکستان در ایران قرار داشتند. هیأت مذاکره کننده پس ازچندروزگفتگو وتفاهم در27 می 1963 توافق نامه ی اعاده ی مناسبات دیپلوماتیک را در وزارت خارجه ی ایران امضاء کردند. 

پس از اعاده ی روابط سیاسی و تجارتی میان دوکشور، دولت پاکستان با رهبران معارض پشتون نرمش و انعطاف نشان داد. دولت افغانستان در زمان وقوع دومین جنگ میان پاکستان و هندوستان در سپتمبر  1965بر سر کشمیر علی رغم دیدگاه های استفاده از این فرصت در مورد پشتونستان که در داخل دولت و بیرون از آن وجود داشت از هرگونه حرکت برضد پاکستان خودداری کرد. درحالیکه بحث های داغ برسر استفاده از این جنگ در موضوع پشتونستان  میان وزیران حکومت صورت گرفت، اما شاه از پذیرش نظر طرفداران اقدام علیه پاکستان در زمان جنگ اباء ورزید. سید قاسم رشتیا وزیر مالیه در مورد مباحثات بر سر این موضوع به تفصیل سخن می گوید. وی از دیالوگ خود با داکتر عبدالقیوم وزیر داخله سخن میزند که وزیر داخله از طرفدارن اقدام عاجل در مورد قضیه ی پشتونستان در زمان جنگ هند و پاکستان بود. در حالیکه وزیر مالیه شرایط سیاسی و نظامی افغانستان را با چنین اقدامی نامساعد تلقی می کند. وی می نویسد:«جلسه ی فوق العاده با راپور مختصر جریانات تا جائیکه از طریق دپلوماتیک و جراید به دست آمده بود از طرف شخص صدراعظم(داکتر محمدیوسف) که کفالت وزارت خارجه را هم به عهده داشت آغاز گردید و عده ای از اعضای مجلس نظریات خود را بیان کردند. یک گروپ که داکتر عبدالقیوم وزیرداخله در رأس آن قرار داشت و گل پاچا الفت رئیس قبایل ومحمدعظیم وزیر فواید عامه که هر سه از سمت مشرقی و پشتون بودند جداً پیشنهاد میکردند افغانستان از این فرصت طلایی استفاده کرده موضوع پشتونستان را یکطرفه کند و ادعا کردند که با یک مظاهره قوی پاکستان حاضر خواهد شد تا حقوق مردم پشتون و بلوچ را تسلیم نماید. و داکتر عبدالقیوم سخنگوی این گروپ ضمناً به طور سرپوشیده اشاره میکرد که اگر دراین موقع اقدامی صورت نگیرد سرداران از این بی حرکتی حکومت بهره برداری نموده افکار عامه را به طرف خود جلب خواهند کردو اصرار داشت که نه تنها پاکستان کدام عکس العمل جدی نظر به گرفتاری در جنگ با هند از خود نشان داده نخواهد توانست بلکه فضای بین المللی هم برای چنین یک حرکت مساعد میباشد و شوروی حتماً از اقدام افغانستان چه بطور مستقیم و چه در سطح بین المللی پشتیبانی خواهد کرد.»(23)

در سومین جنگ هند و پاکستان در سال 1971 که منجر به تجزیه ی پاکستان و ایجاد کشور جدید بنگله دیش از بخش شرقی پاکستان شد، دولت افغانستان سیاست مشابه در زمان جنگ قبلی میان دوکشور را در پیش گرفت. جنگ با هند و تجزیه ی پاکستان به تشدید و گسترش مبارزات جنبش جدایی طلبی و استقلال خواهی در میان ناسیونالیست های پشتون و بلوچ  آنسوی دیورند انجامید. در حالی که جریان اسلامی پشتونها در آنسوی دیورند مخالفت خود را به تجزیه ی پاکستان و ایجاد کشور بنگله دیش نشان دادند، جریان ناسیونالیست های پشتون و بلوچ این تجزیه را انگیزه و بهانه ی مساعد برای جدایی خود از پاکستان ارزیابی کردند. فعالیت ناسیونالیزم پشتون و بلوچ از پایان سال 1371 تا 1377 در مخالفت با دولت پاکستان گاهی در شورش های مسلحانه و جنگ های پارتیزانی نمودار گردید. اما زمام داران پاکستانی به سرکوبی شورش ها پرداختند و سلطه ی خود را هرچند بگونه ی محدود در مناطق قبایلی پشتونها و بلوچ ها گسترش دادند. ذوالفقار علی بوتو که در دسمبر 1971 به کرسی صدارت پاکستان دست یافت در آغاز با پذیرش حکومت حزب عوامی ملی در ایالت سرحد روابط خود را با خان عبدالغفارخان بهبود بخشید، سپس حزب ملی عوامی را از حکومت ایالت سرحد شمال غربی کنار زد و باردیگر رهبران این حزب را به زندان کشاند.

واکنش محمد ظاهر شاه و حکومت افغانستان بر خلاف دوران صدارت سردار محمد داود در جریان شورش های مسلحانه ی پشتونها و بلوچ ها تا سقوط سلطنت بسیار محتاطانه بود. علی رغم این حوادث، تشنج میان دولت های افغانستان و پاکستان در دهه ی اخیر سلطنت محمد ظاهر شاه هیچگاه به حد سردی و تشنج دوران صدارت سردارمحمدداود برنگشت. دولت افغانستان در جنگ 1971 میان هند و پاکستان که به شکست پاکستان و تجزیه ی آن کشور انجامید از حمایت عملی شورش مسلحانه ی ناسیونالیست های پشتون و بلوچ خودداری کرد. ذوالفقارعلی بوتو صدراعظم پاکستان پس ازختم جنگ باهند در 11 جنوری 1972در واقع بمنظور ابراز قدردانی از موقف و سیاست کابل درزمان جنگ واردکابل شد. هرچندکه بعداً به سرکوبی معارضان پشتون و بلوچ در آنسوی دیورند پرداخت.

بوتو را دراین سفر چند تن از افسران عالی رتبه ی ارتش از جمله رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان همراهی میکرد. او در فرودگاه کابل مورد استقبال محمد ظاهر شاه و صدراعظم دکتور عبدالظاهر قرار گرفت و در ملاقات رسمی با شاه و هیئت دولت گفت:« من برای این بکابل آمده ام که مراتب تشکر و احترام خود را به اعلی حضرت همایونی، حکومت و مردم افغانستان در هنگام بحران بزرگ پاکستان در مقابل کشور ما که موقف همدردانه اتخاذ کردند شخصاً تقدیم نمایم. . .  .  »(24)

بسیاری از عناصر و گروه های سیاسی به ویژه در بیرون از دولت که از داعیه ی پشتونستان و از منازعه با پاکستان بر سر این موضوع حمایت میکردند، جنگ 1971 میان هند و پاکستان را فرصت مناسب برای افغانستان تلقی میکردند. حتی در داخل دولت عناصر و افرادی خواستار اعلان جنگ با پاکستان بودند تا با استفاده از جنگ 1971 که به تجزیه ی پاکستان شرقی انجامید، مناطق آنسوی دیورند به افغانستان بازگردانیده شود. در شورای وزیران این دیدگاه نیز مطرح شد اما بسیاری از اعضای کابینه آنرا یک کار نادرست ارزیابی کردند و مورد تردید قرار دادند. سردار محمد داود از هوادارن داعیه ی پشتونستان در داخل خانواده ی سلطنتی که در بیرون از حلقه ی حاکمیت قرار داشت نیز از منتقدین سیاست شاه در این مورد بود. حلقه ها و گروه های چپ به ویژه هردو جناح پرچم و خلق حزب دمکراتیک خلق که بیشتر از همه برای داعیه ی پشتون و بلوچ هورا می کشیدند، سیاست شاه و دولت رادرموردپشتونستان سرزنش میکردند. اما آیا واقعاً جنگ 1971 میان هند و پاکستان یک فرصت مساعد و مناسب برای افغانستان در حل منازعه ی دیورند و پشتونستان با پاکستان بود؟ پاسخ به این پرسش را بایددردو پرسش دیگرجستجو کردکه آیا پاکستان تن به یک تجزیه ی دیگر میداد و آیا افغانستان توان جنگ با پاکستان را داشت؟

صرف نظر از هر دیدگاه و برداشت درمورد سیاست محمد ظاهر شاه بر سر منازعه ی دیورند و پشتونستان در دهه ی اخیر سلطنت او، شاه در میان سردارن حاکم از همان آغاز سیاست روشن و مشخص در مورد پشتونستان نداشت.  او از افزایش تنش بر سر این منازعه با پاکستان ناخشنود میگردید. وی پس از کنار رفتن سردار محمد داود دستان خود را در تعقیب این سیاست بازتر یافت. به قول صباح الدین کشککی:« بعداز استعفای محمدداود،پادشاه این نگارنده را، چون جدیداًبحیث رئیس آژانس باخترمقرر شده بود، پذیرفت. یکی از موضوعات مشخصی راکه او خاطرنشان کرد مربوط به پشتونستان بود. اوگفت از این به بعدمطبوعات نبایدمسئله ی پشتونستان رابسیار شدیدبگیرد. افغانستان، مطابق به اظهار پادشاه، بایدموقف تاریخی اش یعنی تقاضای حق خود ارادیت را برای مردم آن منطقه دوام بدهد. اما اصرار برین مسئله، بحدی که بمنافع ملی خودافغانستان لطمه وضرر وارد کند، درست نخواهد بود.»(25)

از توصیه ی محمد ظاهر شاه به رئیس خبرگزاری باختر در مورد پشتونستان بر می آید که شاه فاقد یک استراتیژی مشخص در این مورد بود. در حالیکه موصوف تشدید منازعه با پاکستان را بر سر پشتونستان مضر به منافع ملی کشورش تلقی میکرد، اما از اتخاذ سیاست روشن و عملی در پایان دادن به این منازعه خود داری مینمود. گاهی او در بیان سیاست خود با پاکستان دیدگاه متناقض ارائه میکرد. در حالیکه شاه موصوف پس از کنار رفتن سردار محمد داود از صدارت به رئیس خبرگزاری باختر توصیه نمود تا مطبوعات در موضوع پشتونستان با تشدد عمل نکنند اما خودش در سفر به لندن در دسمبر 1971 در اشاره به پشتونستان و مرز دیورند از جدایی قطعاتی از خاک افغانستان نام برد.

عدم یک سیاست روشن و شفاف توسط محمد ظاهر شاه در منازعه ی دیورند و پشتونستان از یکسو و از جانب دیگر امتناع وی در پایان دادن به این منازعه با پاکستان، یکی از عوامل قابل توجه و مورد بررسی در فرآیند روابط افغانستان و پاکستان محسوب می شود. چهل سال سیاست مبهم و مغشوش محمد ظاهر شاه با پاکستان در منازعه بر سر پشتونستان و ناتوانی او در حل این منازعه، زمینه های سیاست و عملکرد بعدی پاکستان، شوروی و کشور های غربی را در مورد افغانستان فراهم کرد. آیا تصمیم محمد ظاهر شاه در کنار نهادن  سردار محمد داود از صدارت آنگونه که برخی از تحلیلگران میگویند به ناکامی سردار مذکور در حل منازعه ی دیورند و پشتونستان بر میگشت؟  آیا شاه میخواست تا با رهایی از حضور کاکا ها و پسر کاکایش در کرسی صدارت افغانستان، اراده و تصمیم خود را در عرصه ی سیاست داخلی و خارجی کشور به ویژه در مورد منازعه با پاکستان بر سر دیورند عملی بسازد و به این مشکل نقطه ی پایان بگذارد؟ اگر چنین پیش فرض ها و حدس ها درست باشد، شاه در آخرین دهه ی سلطنت خود نشان داد که همچنان در حل منازعه ی دیورندو مشکل پشتونستان فاقد اراده و توانایی است. ناتوانی او درحل این معضل، به یکی از عوامل مهم در زوال سلطنتش منجر شد.


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما