سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
 
Home arrow  مقالات arrow دو دهه حاکمیت خلق و پرچم
دو دهه حاکمیت خلق و پرچم چاپ ارسال به دوست
نویسنده علی اکبر فیاض   
01 جدي 1387
                                                           دو دهه حاکمیت خلق و پرچم                                                                
كودتاي 7 ثور1357ش. و قتل محمد داوود خان
فیاض
علی اکبر فیاض

قتل ميراكبر خيبر به صورت مشکوک و دستگيرشدن سران دوحزب خلق و پرچم در6 ثور. دراین باره درکتاب اردو وسیاست آمده «درنتیجه ی بازداشت هایی که درشب هفت ثورصورت گرفت ،طرح کودتا بنا برفشارحوادث به جلو آورده شد،چون قراربود که کودتا درماه اسد همین سال صورت بگیرداما با به قتل رسیدن میراکبرخیبر ودستگیری سران خلق وپرچم ، زمان آن به 7ثور افتاد.»(اردو وسیاست ص135) برخي از سران اين دو حزب كمونيستي دستگير نشده بودند. افراد رده پایین آنها در اردو و نيروهاي نظامي هم دستگير نشده بودند . بناءاً حفيظ الله امين قبل ازدستگيري قادر شد كه درفاصله زماني اندكي در حدود چند ساعت در شب فرمان آغاز كودتا و نحوه آن را صادر كند. «صبح روز7 ثورحفیظ الله امین قبل ازگرفتاری توسط فرزندش به جاهای معین خبر گرفتاری رهبران را داده وقومانده آغاز کودتا را صادرکرد.» (نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان ،محمد ابراهیم عطایی ص397 ،1383ش.) سید محمد گلاب زوی یکی ازکودتاگران می گوید: من صبح 7 ثور توسط پسر17ساله حفیظ الله امین به نام عبدالرحمن مطلع شدم که سران حزب دستگیرشده اند و باید دست به اسلحه برد تاساعت 11 صبح تمام خبررسانی دربین اردو تکمیل شد، درحالی که داوود خان درقصر ریاست جمهوری باکابینه اش جلسه گرفته بود و خبر دستگیری رهبران خلق و پرچم را به آنها می داد که تانکی ازچهارراه پشتونستان بالای ارگ ریاست جمهوری آتش گشود. این فیر توسط یک افسرنظامی به نام «مزدوریار» صورت گرفت. جلالر، وزیرتجارت وقت می گوید: داوود خان به اعضای کابینه گفت:« می توانید از ارگ خارج شوید اما خود با اعضای خانواده اش درارگ ماندند تا این که همه به قتل رسیدند.» (کتاب تجاوز،سید محمد گلاب زوی ،ص19.) وقتي سردار محمد داوود خان ازقضیه مطلع شد که ارگ رياست جمهوري به محاصره كودتاچيان افتاده بود و از هوا و زمين مورد هجوم تانکها و عساکر نظامی قرار گرفته بود. درطول جنگ حدود شصت چین تانگ اشتراک کرده بود.»(گلاب زوی ،ص17) 
صبح روز بعد، قبل از طلوع آفتاب نيروهاي زميني كودتاچيان موفق شدند كه با تانك و افراد پياده وارد ارگ شده و سردارمحمد داوود خان را همراه برادر و اعضاي خانواده اش از بين ببرند. كساني كه كودتا را در غياب رهبران زنداني خود، رهبري مي كردند به ترتيب ذیل بودند:
ـ حفيظ الله امين فرمانده كل افراد حزب خلق
ـ دگروال عبدالقادر خان فرمانده نيروهاي هوايي
ـ محمد اسلم وطن جار فرمانده قواي زرهدار
ـ «لمري بريدمن» امام الدين لوگري فرمانده نيروي پياده اي كه به ارگ رياست جمهوري حمله كرد و داوود خان و خانواده اش را به قتل رسانید.( تحقیاتی که اخیرا توسط محترم داکتر صبور الله سیاسنگ صورت گرفته است، امام الدین این قتل را که تاریخنگاران و از جمله جنرال محمد نبی عظیمی کار او دانسته اند انکار نموده است. در تحقیقاتی که به صورت مصاحبه با افراد مطلع صورت گرفته است، قضیه ی کشته شدن سردار محمد داوود خان و اعضای خانواده اش را امام الدین کار کوماندوهایی دانسته که بعد از خارج شدن وی از حضور داوود وارد قصر شده اند و یا گفته که سربازان همراه او که 3 نفر بودند ممکن است که بعد از ایشان کشته باشند. برای روشن شدن بیشتر به «سایت کابل ناته» مراجعه شود.)
درتمام مدت روز دراطراف کاخ ریاست جمهوری،وزارت خانه ها و ریشخور جنگ ادمه داشت، فرقه هفتم تحت فرماندهی افسران عالی رتبه ازداوود خان دفاع می کردند. اما بعد ازظهرکه نیروهای هوایی به قومندانی عبد القادرخان وبه حمایت ازکودتاچیان واردعمل گردید. طیارات میک ساخت  روس به پرواز درآمدند و تمام نظامی ها و ادوات نظامی که می خواستند به حمایت ازدولت وارد شهرکابل شوند؛ مورد حمله ی هوایی قرار می گرفتند. درکاخ ریاست جمهوری که ارتباط آن باسایر مراکزنظامی قطع گردیده بود، شخصا رئیس جمهور داوودخان فرماندهی را به عهده داشت و درکاخ مقاومت سرسختانه تاصبح روز بعد ادامه پیدا کرد. درتمام روز و شب گارد ریاست جمهوری در برابرحملات پی درپی تانکها و بمباران های هوایی کودتاچیان باسرسختی مقاومت کردند. بعد ازاین که نیروی زمینی کودتا درصبح روز 8 ثور وارد ارگ شدند داوود خان، خانواده و برادرش محمد نعیم خان را دریکی ازاتاقهای ارگ یافتند. ازداوود خان افسرفرمانده پیاده خواست که تسلیم کودتاچیان گردد، اما او نه تنها تسلیم نگردید بلکه گفت: من تسلیم کمونیستها نمی شوم.( امام الدین در مصاحبه با صبور الله سیاسنگ که در سایت کابل ناته نشر گردیده، گفته که داوود خان در مقابل در خواست من مبنی بر تسلیم شدن به شورای نظامی که قدرت به آن ها انتقال پیدا کرده هیچ چیزی نگفت وبه طرف من فیر کرد که از ناحیه ی شانه راست زخمی شدم) به طرف امام الدین افسر کمونیست باتفنگچه کمری اش فیرکرد که او از ناحیه ی دست زخمی شد. افسر و همراهانش با کلاشینکوفهای خودکارشان نیز به طرف داوود خان و خانواده اش فیرکردند، درنتیجه سردارمحمد داوود خان دردم، خانواده و برادرش نیز به قتل رسیدند. قوماندان گارد ریاست جمهوری، جگرن «صاحب جان» تا آخرین توان از ارگ و دولت داوود خان دفاع کرد. اما وی بعد ازکشته شدند رئیس جمهوردستگیر و توسط کودتا گران اعدام گردید.
به این صورت حکومتی که ریشه در چند قرن داشت و از دودمان سردار پاینده خان، سردار عصر احمد شاه درانی بودند از بن کنده شده و حکومت ارثی شاهنشاهی از بین رفت.
كشتار خانواده سلطنتي
زير بناي كودتاي 7 ثور با خون خانواده سلطنتي و استخوان سربازان گارد رياست جمهوري داوود خان ساخته و استوار گرديد. اين اولين بار بود كه در طول حكمراني افغان ها، خانواده سلطنتي به صورت آشكارا هنگام تغيير قدرت و حكومت قتل عام مي شدند. داوود خان شاهد قتل عام 29 تن از اعضاي خانواده خود به دست تربيت شدگان مكتب خود بوده است. در صورتي كه دو قرن و نيم همواره تغيير حكومت و تعويض قدرت بر اساس طرح سازش درون خانوادگي كه زنان نیز نقش فعالي در آن داشتند صورت مي گرفت و حرم سراها از هر گونه آسيبي درامان بودند. اين قاعده از آغاز قدرت گيري احمد شاه خان ابدالي و حفظ حرم سراي نادر افشار تا ختم دوره سلطنت محمدزايي ها و فرستادن خانواده ظاهر شاه به روم در جامعه حاكم بود و حتي امير حبيب الله سقازاده نيز اين قاعده را مراعات كرد و خانواده هاي محمد زايي را بدون كوچكترين لطمه ی حيثيتي باقي گذاشت. اما عملكرد كودتاگران نشان داد كه تغييرات بنيادي در حاكميت و حكومت افغانستان به وجود آمده است. هر چند كه تركيب كابينه فرق چنداني با گذشته نداشت.
حكومت دو حزب خلق و پرچم
كودتاي 7 ثور 1357 هـ.ش.
روز پنجشنبه 7 ثور سال 1357 هـ.ش. كودتاچيان ضمن محاصره ارگ رياست جمهوري كه توسط قواي زرهدار صورت گرفته بود راديو افغانستان را نيز اشغال كردند. اعلاميه خود را به نام «قواي مسلح» پخش مي كردند. یکی ازاعلامیه هایی که درشام7 ثور از رادیو پخش گردید که پشتوی آن را اسلم  وطنجارو متن دری آن را عبدالقادرخان قرائت نمودند. مقدمه ی آن چنین بود: «آخرین فرد خاندان مستبد نادرخان، سردارداوود این عوام فریب بی نظیرتاریخ وخاین به اراده ی مردم افغانستان برای همیشه ازبین رفت. حاکمیت ملی بعد ازاین به شما مردم نجیب افغانستان تعلق دارد. دفاع ازدست آوردهای انقلاب و از بین بردن طرفداران این سردارمستبد وظیفه ی فرد فرد مردم شرافتمند افغانستان است.»  متعاقبا ترانه های ملی وسرود های نظامی از رادیو نشر می گردید. روز 8 ثور در پهلوي واژه ی قواي مسلح، كلمه «شوراي انقلابي» را نيز افزودند. و در اين روز بعد از كشته شدن سردار محمد داوود خان مقداري مقاومت كه در بعضي از قطعات نظامي موجود بود در ساعت 9  صبح روز خاتمه يافت. به اين ترتيب قطعات نظامی پايتخت تحت حاكميت رژيم كودتا درآمد و در ولايات، وابستگان حزب خلق و پرچم كه از قبل براي چنين روزي آماده شده بودند خود به خود داخل اقدامات به نفع كودتای مركز کشورشده، قوماندانهاي قطعات نظامي طرفدار داوودخان را از بين برده، و جاي آنها را اشغال مي كردند يا قوماندانهاي سابق را گرفتار و محبوس نموده به كابل اعزام ميكردند، خود به كرسي اقتدار تكيه مي زدند، تفاوتي نداشت كه اين عمل توسط چه كسي انجام مي گرفت صرفا شرط كار «عمل انقلابي» و «كشتن و بستن» و «عضويت حزب خلق و پرچم» بود .
در دو سه روز اول رژيم جديد مصروف تصفيه اردو و تقرري و برطرف كردن و بستن و كشتن بود. والي ها، ولسوال ها و قوماندان هاي بزرگ قطعات نظامي را گرفتار و ذريعه طياره ها به كابل انتقال مي دادند و روانه زندان مي كردند. 12 ثور «نور محمد تره كي» رهبر حزب خلق به حيث «منشي عمومي كميته مركزي حزب دموكراتيك خلق افغانستان» و ببرك كارمل به حيث «معاون اول كميته مركزي» و حفيظ الله امين به عنوان معاون دوّم كميته مركزي تعيين شدند و اعلاميه هاي راديويي، ديگر به نام «حزب دموكراتيك خلق افغانستان» نشرات و تبليغات مي كرد. روز سه شنبه 12 ثور 1357 هـ.ش. نور محمد تره كي به حيث رئيس دولت و رئيس «شوراي انقلاب» و ببرك كارمل به عنوان معاون اول تعيين شد.
بقيه اعضاي كابينه دولت عبارت بودند از افراد ذیل
وزير خارجه: حفيظ الله امين
وزير داخله: نور احمدنور
وزير دفاع: دگروال عبدالقادر خان
وزير مخابرات: محمد اسلم وطنجار
وزير تحصيلات عالي: محمود سوما
وزير ماليه: عبدالكريم ميثاق
وزير آب و برق: منصور هاشمي بدخشي
وزير اطلاعات و كلتور: بارق شفيعي
وزير سرحدات: سليمان لايق
وزير كار و امور اجتماعي: دستگير پنجشیری
وزير معادن و صنايع: محمد اسماعيل دانش
وزير پلان: سلطان علي كشتمند
وزير عدليه: شرعي جوزجاني
وزير معارف: عبدالرشيد جليلي
وزير زراعت: صالح محمد زيري
وزير ترانسپورت: شيرجان مزدوريار
در تعیینات وزارتخانه ها13 نفر خلقی و 8  تن هم پرچمی قرار داشتند. هنگامی که این ها به وزارتخانه هارفتند، خلقیها اعضای جناح خود وپرچمی ها جناح خودرا دروزارت وارگانهای مربوطه جابه جا کردند. دیری نگذشت که وزارتخانه ها تبدیل به سنگرهای رقابت گردید. در وزارت خارجه حفیظ الله امین قرارگرفته بود.  بنابر این ازجناح حزب پرچم کسی درآن جاراهی نداشت. این وضع درسطح بالای دولتی تاثیرمنفی گذاشته و فضای دشمنی دریک تبلیغات سوء بین امین وببرک کارمل بوجود آمد.

هشت فرمان دولت کودتا

دولت حزب دموکراتیک درحدود کمتراز هشت ماه هشت فرمان را صادرکردند:
فرمان شماره ی اول: در فرمان شماره ی اول درمورد ارکان حکومت خلق وپرچم بود که تازه به قدرت رسیده بودند. که دراین فرمان نورمحمد تره کی، ببرک کارمل،حفیظ الله امین ودیگر وزراء ودیگربدنه ی قدرت معرفی شده بودند.
فرمان شماره ی دوم: درفرمان شماره ی دوم تمام جایدادهای شاه سابق،محمد ظاهرشاه،محمدداوودخان وسرداران خانواده ی نادرخان ضبط شده بود.
فرمان شماره ی سوم: دراین فرمان قانون اساسی سابق لغوواصول دولت جدید اعلام گردید.درفرمان های شماره ی چهارم وپنجم تمام زبانهای کشورمحفوظ خوانده شد ونشرات به زبانهای اوزبکی ،بلوچی ،ترکمنی ونورستانی نیز صورت بگیرد. درباره ی نشان وبیرق دولتی ولغو تابعیت 23نفرازخانواده ی سلطنتی که درخارج ازکشورزندگی می کردند صادرگردید.
فرمان شماره ی شش درمورد سود و سلم و طلب صاحبان زمین بردهقانان وگروی صار شد.
فرمان شماره ی هفتم سن ازدواج دختررا 16وسن ازدواج پسررا18سال اعلام کرد ومهریه را 300افغانی تعیین نمود .دراین مورد طویانه ملغا وحقوق زن ومردمساوی اعلام شده بود.
فرمان شماره هشتم در مورد اصلاحات ارضی بود. درفرمان آمده بود که هرکسی که روی زمین کارمی کند صاحب زمین شناخته می شود. این فرمان ها نتوانست درتثبیت حاکمیت کمونیست ها و نظم اجتماعی کمک کند، چرا که تمام فرمان ها شتاب زده صادرگردیده و براساس اندیشه ها  وباورهای مردم افغانستان نبود. فرمان های اولیه مردم رابهت زده کرد و کلمات و نام های جدیدی درمناصب می دیدند که تاکنون نشنیده بودند مانند «رهبر دموکراتیک خلق» ،«رئیس شورای انقلابی» ،«کمیته ی مرکزی» و چندین اصطلاح دیگرکه مردم را حیران کرده بود واحساس می کردند این واژه ها وارداتی ست. ومخصوصا فرمانهای ششم ،هفتم وهشتم که یک تغییرناگهانی درساختاراجتماعی را خواهان بود مورد پذیرش مردم قرارنگرفت بلکه تنش شدید اجتماعی را درپی داشت. درفرمان شماره ششم که خواهان ازبین رفتن سود وسلم وگروی گردیده بود تضاد اجتماعی شدیدی رادرپی داشت. دراین فرمانها بافت فکری وعنعنوی جامعه ازجانب دیگرسنتی ومذهبی بودن آن درنظرگرفته نشده بود. درفرمان ششم زیان آن نه تنها به مالک وسرمایه دارنرسید که بیشترین ضرر را متوجه دهقانان نمود. چراکه بعد ازصدورفرمان زمین ها دردست مالک ماند وپول کروی به دست دهقان نرسید.بدین ترتیب زمین اززراعت بازماند وکمبود محصولات زراعی درکشوربه وجود آمد. ازجانب دیگرصاحبان سرمایه خواهان پرداخت اصل پول کردیدند که فرد مقروض که چیز دردست نداشت دچارمشکل جدیدی گردید ومجبورگردید برای پرداخت دین  خود یاهمراه کمونیست ها گردد وبا صاحب پول درافتد ویا اقدام به قرض دیگروفروش اساسی ترین دارایی زندگی اش کند .فرمان شماره ی هفتم مستقیما با باورهای دینی مردم درافتاده بود که درآن ازتساوی حقوق زن ومرد وسن ازدواج دختربه 16 و پسربه 18 واز بین بردن هرنوع طویانه ومراسم وگله وقلین صحبت شده بود و از جانب دیگردرازدواج دختر و پسراذن ولی دخترشرط نبود و لذا دختروپسرهای زیادی درشهرهای بزرگ به محکمه مراجعه کردند وخواهان ازدواج گردیده وازولی شان شکایت کردند .به این صورت قوانین شرع مد نظر گرفته نشده بود وموجب گردید که روحانیون درمقابل آن ایستادگی کنند ومردم هم ازآنها حمایت کنند .باصدوراین فرمان خیلی ازخانواده ها به جان هم افتادند ودشمنیهای جدیدی دربین مردم شکل گرفت دختروپسرهایی که همدیگررا می خواستند وخانواده هایشان باازدواج آنها مخالف بودند، بدون رضایت والدین شان وباحمایت دولت ازدواج کردند.فرمان شماره ی هشتم جنجالی ترازدوفرمان دیگرگردید،برخی ازدهقانان زمین های مالک راتصرف کردند ودلیل شان این بود که روی زمین کارمی کنیم نه مالک .مالک آن روی زمین کارنمی کند. فرمان مالک زمین را30 جریب ودهقان را5جریب زمین می داد ولی خیلی اززمین ها تاهنوز بین وراث ازنظرشرعی وقانونی تقسیم نگردیده بود وزمین پدرکلان به نام یک فردبود. این زمین پدرکلان اکنون کمترا5جریب بین ورثه می رسید. اما این زمین کم ممکن بود کفاف مالکین را نکند و مالکین درشهرها مهاجرت کرده باشند ودهقان روی آن کارکند، این دهقان مدعی زمین می گردید و این خود یکی ازمشکلات اصلاحات اراضی بود که حکومت هم دراین مورد دهقان را حمایت می کرد. تقسیم اراضی موجب کدورت ونزاع بین عده ای از روستائیان شد که زمینه ی مهاجرت خیلی ها را به جانب شهرفراهم نمود، به تعقیب آن مخالفت شدید اکثرمردم جامعه افغانستان علیه واضعان این فرمانها وحمایت روحانیون ازمردم وخلاف شرع خواندن فرمانها ،ازطرف دیگرحکومت شروع به دستگیری علمای دینی، متنفذین و افراد کثیری ازمردم که با حکومت همراهی نمی کردند کرد. تانیمه ی دوم سال دستگیری واعدام بیرویه ی مردم توسط حکومت، زمینه سازمخالفت وحتی قیام را آماده می ساخت. درسراسر کشورمخالفتها علیه حکومت نظم می گرفت.
قیام های مسلحانه مردم
قیام مردم چنداول

 اولین مخالفت مردم درپایتخت به صورت قیام مسلحانه شکل گرفت. هنوز دولت کمونیستی اولین خزان راتجربه نکرده بود که مردم درمرکزشهرکابل درحدود یک کیلومترفاصله ازارگ ریاست جمهوری ، دریکی ازمحلات قدیمی به نام چنداول دست به اسلحه بردند وبه ماموریت آن جا حمله کردند، ماموریت راتصرف کردند وبرای حمله به مرکزقدرت آماده شدند ،اما نیروهای نظامی کمونیستها باحمایت تانکهاوافراد روسی باتمام قدرت به طرف جاده میوند سرازیرشدند وقیام کنندگان رابه خاک وخون کشیدند. نیروهای نظامی حکومت، محله رابه محاصره درآوردند وتا دوروزمردها رادستگیروبا موترهای نظامی به جای نامعلومی انتقال می دادند.دراین واقعه از تمام اقوام مردم افغانستان دستگیرشدند،قندهاریهایی که درمسافرخانه های چنداول سکونت داشتند وبوت فروشهای لیلامی درسرای بوت فروشی وپشتون وتاجیک وازبک ولی بیش ازهمه مردم هزاره دستگیرشدند، چراکه دربین قیام کنندگان وباشدگان این محله بیشترازهمه هزاره بودند. این دستگیرشدگان هیچگاه دیده ویافت نشدند دراین واقعه هزاران نفردستگیرشدند. دکانداران،دستفروشان ،جوالیها،مسافران وباشندگان عادی اکثریت دستگیرشدگان راتشکیل می دادند، درحالی که رژیم مدعی حمایت اززحمتکشان وکارگران ودهقانان وقشرپایین جامعه بود وحال آن که تمام کسانی که به زندان منتقل شده بودند همین افراد پایین وفقیروزحمت کش جامعه بودند.افراد حزب خلق وپرچم راههارا ازپل آرتن، سرچوک درجاده ی میوند وپل شاه دوشمشیره ی ولی وباغ قاضی ومندوی بسته بودند وهرعابری راکه ازچنداول می آمدند و یا به آن جامی رفتند دستگیرمی کردند. دراین بین سه نفرازدکانداران چنداول به نامهای قاسم ،معصوم ومحمد رضا ازولایت وردک که این  جانب می شناختم ومنزلشان درشهرنوبود سرپل آرتن هنگام خارج شدن ازچنداول دستگیرشدند وهیچ وقت یافت نشدند. این قیام ابهت کمونیستهارا ازبین برد وزمینه قیام های بعدی را درسراسرکشورفراهم ساخت. دراین موردافسرنظامی آن وقت درکتاب اردو وسیاست علت قیام مردم چنداول رادستگیری سران مذهبی وبزرگان مردم هزاره وتشیع می داند .«رژیم مطلق العنان ...به گرفتاری عده ی زیادی ازروحانیون، متنفذین، واعظان وروشنفکران اهل تشیع ومردم هزاره که مشهورترین آن ها راسید سرورواعظ، شیخ محمدامین افشار، شیخ محمدعلی، محمد اسماعیل مبلغ، سید ابراهیم عالمشاهی،محمدیوسف بینش، نادرعلی جاغوری، سیدعبدالحمید ناصر و آقای عالم تشکیل می داد.» (اردو وسیاست،جنرال عظیمی، ص192، 1378ش .) و در ادامه می گوید:« گرفتاری و مفقودی این عده بزرگان قوم انگیزه ی قیام مردم چنداول بود.» (همان )
قیام ها دیگرآغاز شده بود درشهر وروستاها مردم علیه دولتی آمادگی قیام می گرفتند که آداب ورسوم ،باورها ،اعتقادات این مردم رانشانه گرفته بود وخود ازکاخ کرملین درشوروی فرمان می گرفتند،فرمانها منطبق باافکارمارکس ولنین بود و این درافغانستان که مردم آن باورهای اسلامی داشتند سازگاری نداشت وقابل اجراهم نبود.
قیام مردم هرات
    ازقیام های بزرگ شهری بعد ازقیام شهرکابل ازقیام 24حوت 1357ش.شهرهرات می توان نام بردکه صدها کشته وزخمی ومعلول به جای گذاشت.این قیام وقیام های بعدی نشان ازوجود رژیمی درکشورداشت که مردم آن راقانونی نمی دانستند ومسوولین آن راقبول نداشتند.این رژیم ازدید مردم وبزرگان ورهبران اعتقادی آن هاکافروبااندیشه های ضدباورها،اعتقادات،آداب ورسوم ،فرهنگ وعنعنات خودمی دانستند .تاجایی که حضرت صبغت الله مجددی علیه رژیم اعلام جهادکرد.این اعلام جهاد قیام رادربین مردم تسریع بخشید،گرچه که دستگیری روحنیان ،متنفذین وبزرگان این ولایت واعمال برنامه های وفرمانهای حکومت مانند؛اصلاحات ارضی وکورس بیسوادی که هرروز درقسمتی ازولایت ویاشهر انجام می گرفت برمردم غیرقابل تحمل بود.درعین حال حکومت بادستگیری دوشخصیت بانفوذ وازهبران اعتقادی به نامهای حضرت عبدالباقی مجددی وسیدمعظم که ایشان فرزندحضرت کرخ بود  باتمام اعضای خانواده ی شاه که شصت نفر می گردید.شوک بزرگی ایجاد کرد.عیاشی های والی و کمونیست های دیگرباعث گردید که خطیب نمازجمعه وعده ای ازمتفذین محلی مردم رابه مخالفت علیه رژیم دعوت کنند.تجمعات وتحرکات ازنهم حوت درولسوالی های گذره وغوریان شروع گردیدکه هیات های اصلاحات ارضی وموظفین کورس بیسوادی رایابه قتل رساندند وازمحله بیرون کردند.درروز بیست وسوم حوت مردم"درجنگل روضه باغ جوار پل پشتو،مردم تجمع کرده ودرطول شب درختان راقطع نموده ،توسط آن جاده ی عمومی هرات به میدان هوایی وقندهار رامسدود کردند.مردم صبح روز بیست چهارم حوت بابرافراشتن بیرق های سبز به طرف شهر روان گردیدند که درمسیر بقیه ی مردم هم به آنها پیوستند وقیام تاریخی بیست وچهارحوت 1357ش.شکل گرفت .این قیام به فجیع ترین وجه ازطرف حکومت سرکوب گردید.وانعکاس آن درسراسرکشورموج دیگری برای قیام های بعدی ایجاد کرد.  
نزاع بین دو حزب خلق و پرچم
دوحزب خلق وپرچم که هردواندیشه کمونیستی داشتند وازطرف اتحادجماهیرشوروی آن زمان حمایت می شدند ازدیرباز باهم رقابت واختلاف داشتند وبرسررسیدن به نفوذ اجتماعی ونزدیک شدن به شوروی واحراز چوکی درپارلمان باهم درتضاد ورقابت بودند بعدازرسیدن به قدرت برای کسب قدرت بیشتراختلاف وتضادشان افزایش پیدا کرد به گونه ای که رو درروی هم قرارگرفتند.
دراین باره درکتاب «افغانستان قربانی رفقا وبرادران» آمده:«رفقای خلقی وپرچمی که تحت فشارعوامل داخلی وخارجی قبل ازکودتا باهم ائتلاف کرده بودند،اختلافشان را حتی درجریان کودتا که هنوزمعلوم نبود به پیروزی می رسند یانه، نتوانستند کنار بگذارند. خلقی ها، پرچمی هارا متهم می کردند که افسران مربوط به آن ها در جریان کودتا از داوود خان دفاع می کردند و ادعا می کردند که ببرک کارمل کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق راتشویق به فرار نموده واعضارا ازشکست کودتا می ترسانده است. به همین دلیل رهبران حزب به شمول کارمل وتره کی که در رادیو مستقر بودند به میدان هوایی خواجه رواش انتقال داده شدند. تا درصورت شکست کودتا به خارج از کشورفرارکنند.» (افغانستان قربانی رفقاو برادران، مصباح زاده،ص48،1378) و مرحوم دکترعطایی تاریخ نویس معاصر و مطلع ازاوضاع دو حزب کمونیست دراین باره می نویسد: «دوماه ازکودتای 7 ثور نگذشته بود که دوجناح خلق وپرچم در مقابل همدیگرقرار گرفتند. جناح خلق به رهبری حفیظ الله امین به یکه تازی پرداخت و تلاش کرد که تا تمام قدرت در دست خلقی ها باشد. آن ها می گفتند که رهبر پرچم به انقلاب وفادار نبود چون پرچم کودتای 7 ثوررا یک حرکت ملی دموراتیک می دانست نه یک انقلاب. این نزاع و سخنان گسترش یافت دیری نگذشت که مشاورین شوروی مصلحت رادراین دیدند که رهبران پرچم را از کشوردور کنند و به عنوان سفیر به خارج بفرستند. به زودی سران پرچم از کشوراخراج شدنداما به عنوان سفیر و یا کارداردرکشور دیگر. ببرک کارمل در پراک، نوراحمدنور در واشنگتن،اناهیتا راتبزاد در بلگراد، عبدالوکیل درلندن، محمود بریالی در کراچی،داکترنجیب الله در تهران سفیرمعرفی شدند و...»(عطایی، تاریخ معاصرافغانستان،1383ش.ص404) دراین که اختلافات آنها دو ماه بعد از به قدرت رسیدن به صورت جدی آزغاز گردید؛ سلطان علی کشتمند از رهبران جناح پرچم هم تایید می کند:«هنوز دوماه از قیام ثور نگذشته بود که سیاست دیکتاتوری رهبری خلقیها در دستگاه اداره ی حزبی و دولتی مطلقیت کسب کرد. هرآنچه می خواستند به کرسی می نشاندند.ومقاومت هایی که از جانب رهبری پرچم، ببرک کارمل ودیگراعضا صورت می گرفت، ازجانب رهبری خلقی ها گناه نابخشودنی تلقی می گردید.»(یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی، کشتمند،ج.1،ص375) کشتمند در ضمن بیان این که اختلافات دوجناح را روز به روز شدید تر می گردد. عامل اختلاف رادرانحصار طلبی خلقی ها می بیند و مخصوصا دراندیشه وعمل شخص امین که با ببرک سخت دراختلاف ورقابت بود و امین تلاش داشت که تمام قدرت را تنها قبضه کند. کشتمند می گوید:«وی متدرجا، در هرسه بخش قدرت: دولت، حزب وارتش همه چیز را قبضه گرد.»(همان،ص376)درجلسه ی شورای انقلابی 12 جون 1978م. اختلاف رهبری دوجناح که ببرک وامین بود به اوج خودمی رسد وتره کی دیگر نمی تواند تحمل کند. دراین جلسه از هردو می خواهد که اختلافات شان را ازطریق رای گیری دربین مقامات حزب حل وفصل کنند.این درحالی ست که امین موفق گردیده اکثریت مقامات حزب و دولت را ازجناح خود جابجا کند و باخت ببرک و درنتیجه جناح پرچم قطعی ست.
بعدازفرستادن سران پرچم به خارج،اعلام گردید که «یک کودتایی که پرچمی ها درآن دست داشتند کشف گردید.»(همان ص405) به تعقیب آن سلطان علی کشتمند و محمد رفیع از کابینه اخراج شدند و عبدالقادرخان و جنرال شاهپورو میرعلی اکبررئیس شفاخانه جمهوریت گرفتارشدند. بعد ازاین حادثه دولت تمام سفرا را خواست که به کشور برگردند و آن ها در مقابل، تمام دارایی سفارتخانه هارا به سرقت بردند و به مسکورفتند.(کرباس پوشان برهنه پا، ص165) هنگامی که دوباره پرچم به قدرت رسید هیچکس حساب پس ندادند.

نور محمد تره كي
در آخر دوره رياست جمهوری سردار محمدداوود خان، ميراكبر خيبر را معرفي كرديم كه يكي از رهبران جناح پرچم بود. تره كي كه از رهبران جناح مقابل آن يعني حزب خلق بود توانست بعد از كودتا در رأس حكومت قرار بگيرد. امّا نور محمد تره کی که اکنون در راس قدرت قرار گرفته، کی،از کجا و چکاره بود؟
نور محمد تره كي در خانواده ی متوسط از عشيره ی «نبي خيل قبيله تره كي» در قریه ی «سره کلی» علاقه داری ناوه شهر مقر ولايت غزني در خانواده ای کوچی تبار متولد شد. تاريخ تولد تره كي مانند تاريخ تولد اكثر اشخاص هم عصر او مجهول است امّا وي پس از به قدرت رسيدن سال ولادت اش را 1917 م. مصادف با سال انقلاب روسيه و روز ولادت اش را 14 جولاي كه روز پيروزي انقلاب فرانسه مي باشد تعيين كرد. اين دو تاريخ به نظر می رسد ناشي از حس خودخواهي او و جعلي باشد،«چون در یک خانواده ی کوچی تاریخ تولد نگاشته نمی شود.»(نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، محمدابراهیم عطایی،1383ش.ص412) پدرش نظر محمد، شخص گمنام بود. امّا عمویش «اميرالملك» به عنوان جمعدار براي حكومت هند انگليسي در شهر كويته كار مي كرد و شغلش آن بود كه جوانان قوم خود را به هند برده و در بدل حق الزحمه در سرك سازي و كارهايي همانند آن بگمارد. تره كي در كودكي با عمویش به كويته رفت و دو سه صنف در آن جا درس خواند، برخی معتقند که صرفا دو صنف ایشان درس خوانده است. در بازگشت مدتي به عنوان معلم خانگي در منزل «اختر محمد خان» از خانهاي ناوه خدمت كرد. چندي بعد براي كاريابي به قندهار رفت و به عنوان کاتب شرکت پشتون که رئیس آن موسی خان غلجی بود مقررشدو هنگامي كه نمايندگي شركت پشتون در بمبئي تأسيس شد به اتفاق نماينده ی آن به عنوان كاتب به آن شهر مسافرت كرد. در آن شهر در يكي از كورس هاي شبانه به آموختن زبان انگليسي پراخت. به احتمال بر اثر صحبت ماركسيست هاي هندي با ايدئولوژي ماركس آشنا شد. در بازگشت به افغانستان توسط عمویش «اميرالملك» كه با معين وزارت فوائد عامه آن زمان دوستی داشت به وزارت مذكور راه يافت.
مدتي بعد از طرف «عبدالمجيد خان زابلي» وزیر اقتصاد آن زمان به عنوان محرر مجله «اقتصاد» مقرر شد. پس از چندي به واسطه ی شخص بینوا نام که از اعضای ویش زلمیان بود در وزارت مطبوعات معرفی گردید، در «آژانس باختر» داخل كار گرديد.(داوود خان در چنگال ک.ج.ب.،الف.هارون، مترجم:حامد، مرکز نشراتی میوند سباکتابخانه،چاپ دوم،1379ش. پیشاور، ص162) در دوره ی صدارت نيمه دموكراسي «شاه محمود خان» وي به حزب «ويش زلميان» پيوست و مقالاتی با لحن راديگال امّا نه ماركسيستی در جرائد حزب به نشر رساند، ليكن پس از گرفتاري و حبس عده اي از افراد حزب ويش زلميان در سال 1951م. همراه هياتي از اعضاي حزب مذكور به صدراعظم رجوع كرده به او از وفاداري خود اطمينان داد و در عوض به عنوان اتاشه ی مطبوعاتي در واشنگتن مقرر شد. امّا بعد از مدت كوتاهي سردار محمد نعيم خان سفير كبير وقت در ايالات متحده آمريكا او را به دليل بي كفايتي از كار بر كنار ساخت. در بازگشت به كابل مدتي در نمايندگي ملل متحد و اداره همكاري اقتصادي آمريكا به عنوان ترجمان كاركرد و بعد از آن دفتر ترجمه ی خصوصي را به نام «دارالترجمه نور» تأسيس كرد.مولف کتاب داوودخا در چنال ک.ج.ب. می نویسد که تره کی یکی از خانه های آپارتمان من را اجاره کرده بود به عنوان دار الترجمه. تاريخ آغاز روابط او با مقامات شوروي معلوم نيست. امّا در دوره ی صدارت سردار محمد داوود خان وي به مسكو سفر كرده.در سال 1965م. حزب دموکاتیک خلق را باببرک کارمل بنیانگذاری کرد.( نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، محمد ابراهیم عطایی، مترجم: جمیل الرحمن کامگار،انتشارات میوند،1383ش.چاپ دوم،ص415)
تره کی بعد از کودتای 7 ثور دیری نگذشت که با حفیظ الله امین اختلاف پیدا کرد، بعد از مسافرت به مسکو می خواهست امین را ازبین ببرد و دستور قتل امین را صادر کرد، امّا امین از طریق شخص تلون که رئیس دفتر تره کی و طرفدار امین بود اطلاع پیدا کرد. اختلاف تره کی و امین و طرح برای نابودی یکدیگر از زمانی شدت گرفت که بناشد تره کی به کوبا جهت شرکت در کنفرانس غیر منسلک سفر کند.در آگست 1979م. امین در یک سخنرانی گفت که تره کی به خاطر شرکت در کنفرانس کشورهای غیر منسلک به هاوانا(کیوبا)می رود. اما طرفداران تره کی مانند گلاب زور، اسدالله سروری، و اسلم وطنجار تره کی را مکررا از رفتن به مسافرت هاوانا منع کردند. ولی تره کی تصمیم گرفت به مسافرت برود و در ضمن سفری هم به شوروی نموده و قضیه را بابرژنف رئیس حزب کمونیست شوروی و رئیس جمهور آن کشور که همان برژنف بود در میان بگذارد و برای از بین بردن حفیظ الله امین باوی مشورت کند. امین که قصد از بین بردن تره کی داشت، اصرار می کرد که تره کی به مسافرت برود تا در غیاب زمینه ی نابودی او را مهیا کند. امین سه نفر از طرفداران خود را در سفر با تره کی همراه کرد تا از تمام اقدامات تره کی آگاه گردد. محمدابراهیم عطایی نویسنده ی کتاب «نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان»، می نویسد که این سه تن داکتر شاه ولی، داوود تلون سریاور تره کی و عزیز خواهرزاده ی اسدالله سروری رئیس «آگسا» بودند.تره کی در بازگشت از هاوانا به مسکو رفت و بابرژنف دیدار خصوصی نمود. برژنف تره کی را باببرک کارمل رو به رو ساخته و دستور داد تا امین را به حیث سفیر به یکی از کشورها بفرستد، کارمل را صدر اعظم نموده و چند وزیر بی طرف نیز تعیین کند. تره کی با این پلان به افغانستان عودت نمود، اما امین از مذاکرات باخبر شده بود.
بعد از مذاکرات برژنف و تره کی، اسدالله سروری دستور گرفت که امین را به قتل برساند. پلان قتل امین را زیر کار گرفت که وقتی تره کی از مسکو به کابل عودت می کند، برای استقبال او امین به میدان هوایی می رود، در این هنگام افراد سروری که رئیس اطلاعات و امنیت(آگسا) بود، در کمین منتظر باشند، زمانی که موتر امین به جای مورد نظر رسید فیر کنند. اما امین از پلان سروری که فرمان اصلی آن از شوروی صارد شده بود، خبر شده بود.محافظین خودرا تبدیل نمود و راه را نیز تغییر داده، از راه دیگر به میدان هوایی خواجه رواش رفت. از آن جایی که سران شوروی و سروری به تره کی گفته بودند، به محظ این که طیاره اش به میدان هوایی فرود آید، جنازه ی امین را خواهد دید. ولی هنگامی که تره کی از طیاره پایین شد، باتعجب امین را دید. با سردی و تعجب از امین پرسید:«شماهم اینجا هستید؟»
امین بانگاه معنی داری گفت:«بلی، رفیق تره کی من هم اینجاهستم.»
تره کی گفت:«مقصد من این بود که صحت رفقا خوب است.»امین اطمینان داد
تره کی باز پرسید:«آیا همه ی رفقا در وظایف و پستهای خود هستند؟»
امین پاسخ داد:«بلی، رفیق تره کی مطمئن باشید که که همه در جاهای خود هستند.»
این سخنان را نویسنده کتاب تجاوز از زبان گلاب زوی نقل کرده است.
در برگشت به ارگ ملاقات مختصری بین امین و تره کی صورت گرفت. اما دیگر امین حاضر نشد که با تره کی ملاقات کند.
   وقتی که به اصرار پوزانف سفیر شوروی در کابل، امین به ملاقات تره کی برای حل اختلاف رفت از طرف محافظین تره کی به جانب امین فیر شد، امین جان سالم به در برد و به طرف موتر ضدمرمی اش فرار کرد و از میدان بیرون رفت اما سه نفر همراهش، تلون،سورگل و نواب کشته شدند. امین بعد از فرار بلافاصله ارگ را به محاصره در آورد و دستور گرفتاری تره کی را صادر نمود، در حضور مشاورین و سفیر شوروی گارد ارگ تره کی را دستگیر کردند،و طی یک گرد هم آیی اعضا تره کی از کار بر کنار شد. بعد از مدتی شبانه تره کی به دستور امین توسط عده ای افسر به قتل رسید. به این صورت تره کی بعد از فرمانروایی کوتاه اما ظالمانه توسط شاگرد وفادارش از بین رفت، این در حالی بود که ده ها هزار نفر از مردم افغانستان در هنگام حکومت ایشان به قتل رسید.( تحلیل واقعات سیاسی افغانستان 1919- 1996م.، عبد المجید مبارز، انتشارات میوند، سباکتابخانه،چاپ دوم، 1377ش. پیشاور، ص409)
در زمان ببرک کارمل موضوع قتل تره کی زیرتحقیق گرفته شد:«در نتیجه گفته شد که یعقوب لوی درستیز، جان داد قومندان گارد، روزی معاون سیاسی گارد و یک افسر به نام عبدالودود تره کی را ذریعه ی بالش خفه نموده به قتل رساندند.» عطایی،1383ش.ص414)
نزاع درونی  حزب خلق
كشته شدن نورمحمد تره كي و قتل حفيظ الله امين
بعدازتصفیه ی پرچمی ها ازرده ی بالای حکومت واحساس راحتی درمورداین که آنها به عنوان خطردیگررژیم خلقی راتهدید نمی کند به برای کسب بیشترقدرت به جان هم افتادند،حفیظ الله امین که خودراشاگردوفادارنورمحمدتره کی رئیس حزب خلق اعلام می کرد وبعدازپیروزی کودتاهم خواهرش رابه همسری تره کی درآورده بود؛اینک دررقابت باتره کی کمررابسته بود."اواینک آشکاراادعامی کرد که درنجات انقلاب نسبت به همه فهیمتراست.درحالی که دیگراعضای حزب اورایک دیکتاتور واستالین مزاج می شمردند.درابتداعده ای ازاعضای حزب خلق مانند اسلم وطنجار،اسدالله سروری،سید محمد گلاب زوی و شیرجان مزدوریار درمقابل او ایستادند و تره کی راحامی خودقراردادند. ولی تره کی ضدامین نبود،بلکه زمینه رابرای امین فراهم می کرد.اماامین به هراس افتادوبرای جلوگیری ازسوءظن تره کی درتمام محافل خودراشاگردوفاداراومی خواند.اوچون نسبت به تره کی باورنداشت عده ای راگماشت تادرموردملاقات های تره کی راپوربدهند.گماشتگان داکترشاه ولی ،عزیزالله خواهرزاده اسدالله سروری(سروری درآن وقت دراستخبارات دولتی مقام بالایی داشت وبعدها رئیس خاد گردید)بودند .تره کی بدون توجه به هشداهای رفقایش درحزب ودولت وبدون توجه به هشدارهای پوزانف سفیرشوروی به قدرت امین روزبه می افزود.امین که وزارت دفاع راهم ازتره کی گرفته بود به سرعت دست به کارشده طرفداران خودرادرآن جاجابه جاکرد."(تاریخ معاصر،عطایی ،ص407)درمورد اختلاف حفیظ الله امین وتره کی وموقعیت پیداکردن امین تابتواند نقشه اش رادرموردتره کی اجراکند.مصباح زاده می نویسد:"تااین که تره کی درسنبله ی 1358ش.جهت شرکت درکنفرانس کشورهای غیر متعهدبه کوباسفرکردودربازگشت به مسکو رفت وبامقامات کرملین وکارمل که درآن جابود درباره ی امین گفتگوکرد.دراین گفتگوتصمیم گرفته شدتاامین ازصحنه خارج شود.امادرعوض امین تره کی راازصحنه سیاست خارج ساخت ودر25سنبله ی1358ش.قدرت رادردست گرفت."(مصباح زاده،ص50) وبرای خلاص شدند ازشراستاد نقشه ی قتل اوراریخت و در تاريخ 26 سنبله 1358 هـ .ش . نور محمد تره كي به دستور شاگرد به اصطلاح وفادارش حفيظ الله امين توسط جگرن يعقوب پغماني و دو نفر همكارش ذريعه بالش خفه ساخته شد و در نتيجه از بين رفت . جسد او به « قول آبچكان » جهت دفن برده شد . بعد از اين حادثه حفيظ الله امين به حيث مرد شماره اول مملكت درآمد.
حفیظ الله امین
امین فرزند حبیب الله خروتی باشنده ی پغمان درغرب کابل بود. تعلیمات ابتدایی رادرپغمان ودوره ی لیسانس رادرپوهنحی ساینس به پایان رسانید ،مدتی درلیسه ی ابن سینا معلم و سپس مدیر آن شد .برای ادامه ی تحصیل به آمریکارفت وبادرجه ی ماستری به کشوربرگشت .درکابل دوره آموزشی حزب را گذراند وبعدازآن عضوحزب گردید.درحزب تره کی اوراهمواره حمایت می کرد ولی ببرک کارمل ازاوخوشش نمی آمد ودرتمام مدت این دوباهم درگیربودند .ببرک امین رامتهم به تمایلات فاشیستی می کرد.امین شخصی جسور،حیله گر،چالاک،خودبین وتشنه ی قدرت بود. وی راه ورسم دیپلوماسی رامی دانست اما گاهی چنان احساساتی می شد که همه را فراموش می کرد،چنانکه سفیرشوروی درکابل راباسیلی زد.اودرحقیقت مخالف شوروی بود اما بیش ازهمه سنگ حمایت اشوروی رابه سینه می زد.درخفا باپاکستان وآمریکا ارتباط برقرارکرد ولی به ثمر نرسید وروسها اورا ازبین برد.
 كودتاي 25 سنبله 1358 هـ.ش. به قدرت رسيدن امين بود. امين دوره سه ماه و چند روز حكومت خود را ضمن كشتار و قتل عام مردم سراسر كشور بيشتر به تمرين صحبت در راديو و تلويزيون سپري نمود . او همواره شعار عدالت ، مصونيت و قانونيت را سر مي داد و شعار نان ، خانه و لباس فراموش شده بود ، مساجد و تكايايي كه خود نمازگزاران و سوگواران آن ها را كشته و در آنها را بسته بود اينكه دوباره باز نموده دست به رنگ آميزي زد.
اما هيچ يك از اين اقدامات نتوانست زمان مرگ او را به دست روسها را به تعويق اندازد و ديد مردم كشور را نسبت به خود تغيير بدهد . روس هاازامین به شدت خشمگین وناراحت بودند وکشتن تره کی راعلاوه برتحقیرنسبت به خود یک نوع پیش دستی می دانستند. ولذا خونسردی رانسبت به امین به پیش گرفتند وبه تمجید وتعریف اوبه عنوان قومندان دلیرانقلاب ثورپرداختند.وبه لشکرکشی به افغانستان وسرنگونی اوآمادگی گرفتند. تا اینکه امين بعد از يك صد روز زمامداري خونين خود به تاريخ 6 جدي 1358 هـ .ش . با تجاوز مستقيم اردوي شوروي در قصر تاج بيك دارالامان به دست افسران روسی  كشته شد . اما محمد حسن شرق قتل امین راشام 4جدی 1358ش.می داند ."درشبانگاه 4جدی 1358با هجوم کوماندوهای روسی بعد ازصدروز حکومت ،حفیظ الله امین به قتل رسید و زمامداریش به پایان رسید."( حسن شرق،کرباس پوشان برهنه پا،ص171).شوروی ها جسد امین رامانند جسد تره کی مخفی نگه داشتند.
چگونگی کشته شدن امین
قتل امین به سه فردروسی ازطرف سران شوروی واگزارگردید:جنرال ویکتورپاپوتین معاون وزیرخارجه شوروی وفکرت احمدجانوویچ تابیوف سفیر شوروی درکابل ومارشال سکولوف معاون اول وزارت دفاع شوروی که فردسوم به عنوان مجری واردکارمی شد.درنحوه ی کشتن امین وهمراهان آن زهردرنظرگرفته شده بودتابی سروصدا به قتل برسندومتعاقباقوای شوروی ببرک کارمل رابه کابل منتقل کنندولی آشپزروسی درسوپ زهرکم ریخته بود که باعث گردید امین ازبین نرودومدت کوتاهی بی حال گردد که بامداوای سرپایی دکترمخصوصش دوباره به حال بیاید.به محض که به حال آمد قضیه رامتوجه شدوتفنگش راگرفت  وباهمراهی گاردش علیه روس ها دست به کارشدندوکاربه درگیری بین روس هاوطرفداران امین کشیده شد وروسها که چنین وضع راپیش بینی نکرده بودندمجبورشدند که امین رابااسلحه بکشند.

ورود ببرك كارمل به افغانستان باتجاوزمستقیم اردوي شوروي
با ورود نيروهاي شوروي در 6 جدي سال 1358 هـ .ش . دور جديدي از وحشت شروع شد و خون و آتش وطن را فرا گرفت . شب قبل و شب 6 جدي ببرك كارمل مستقيماً از راديوی آسياي ميانه تحت قيموميت روسها سخنراني مي كرد و بدون اينكه اظهار شود كه از راديو افغانستان نمي باشد . در اين سخنراني ها به صورت متواتر از حفيظ الله حاكم وقت به عنوان خائن و ضد مردم و منافع افغانستان یاد مي شد . وقتي كه ببرك کارمل سوار بر تانك روسها داخل كشور شده بود ، لقب شاه شجاع روسي از طرف مردم به او داده شد . اما شاه شجاع در آخرین لحظات جانب مردم را گرفت ، ولی ببرک کارمل تا آخر هیچگاه طرف مردم افغانستان را نگرفت و در وطن فروشی به روسها پایدار ماند .
با يورش اردوي يك صد و بيست هزار نفر ي شوروی به افغانستان مردم به قيام سراسري دست زدند هر روز جبهه هاي نبرد عليه روس ها و سنگر مقاومت ضد روسي نيرومندتر مي شد. در هر طرف افغانستان جلو پيشرفت روس ها سد شد و در نهايت روسها از تسلط كامل و دايم بر افغانستان مأيوس گرديدند.
 تصفیه حساب باخلقی ها
پرچمی ها بعد ازاین که به قدرت رسیدند به قلع وقمع خلقی ها وطرفداران  امین پرداختند ودراولین فرصت برخی ازسران خلق را اعدام کردند. که دربین آنها عبدالله واسدالله امین ازخانواده ی امین ومحمدصادق عالمیاروزیرپلان ،عبدالرشیدجلیلی وزیرتعلیم وتربیه،صاحب جان صحرایی وزیرسرحدات،اقبال وزیری ،ویساواسدالله پیمان دیده می شوند.اینها درماه جوزای 1359ش. اعدام شدند. وعده ی زیادی ازخلقی ها زندانی کردیدند اماباوساطت روسها بازهم عده ای ازخلقیها به عنوان وزیر مقرر شدند.ازجمله سید محمدگلاب زوی وزیرداخله،محمداسلم وطنجاروزیرمخابرات و... منصوب شدند.

           ببرك كارمل و طرحهاي دراز مدت آن
ببرك كارمل فرد زرنگ و سياست باز كاركشته بود . هر چند با نيروهاي متجاوز شوروي وارد كشور شد. اما طرحهاي بلند مدتي را روي دست گرفت. با اينكه خود موفق نشد آنها را پياده كند ولي توانست جلو پيروزي زود رس  مجاهدين را سد كند.
او زندانيان دوره تره كي و امين را آزاد نمود . اموال مصادره شده مردم را پس رد كرد . جبهه ملي پدر وطن را تشكيل داد و با طرح خود مختاري برخي مناطق ، ايجاد مجمعي به نام شوون اسلامي ، وزارت اقوام و قبايل وغيره، زمان شکست کمونیست ها را به عقب انداخت . اما دراین ديگر زمان براي اين كارها مساعد نبود و جنگ از حالت منطقه اي خارج گردیده و شكل عمومي به خود گرفته بود و سراسري شده بود .
جبهه ملي پدر وطن
جبهه ملي پدر وطن طي يك سيمينار در تاريخ 15 جون 1981 م. در تالار سلام خانه در ارگ رياست جمهوري در كابل به وجود آمد . جبهه ملي پدر وطن تلاش داشت كليه سازمانها سياسي و اجتماعي را گردهم آورد تا بتواند حاکميت آن روز را استحكام بدهد و جلو مبارزه عليه آن را بگيرد . حاكميت را قدرتمند و مقتدر بسازد . اما توفيق پيدا نكرد . برخي از دلايل آن را سلطان علي كشتمند صدراعظم وقت چنين ذكر مي كند : « شرايط ناهنجار ادامه جنگ در كشور، تسليح ، تمويل ، تشويق و تشجيع روز افزون افراد مسلح در خاك پاكستان و تشديد حملات آنها در داخل افغانستان ، ادامه حضور نظامي اتحاد شوروي در كشور ، عدم آمادگي نيروهاي موجود در كشور ،عدم موجوديت اراده لازم سياسي از بالا براي تقسيم قدرت ، عدم پذيرش كثرت سياسي ». ( خاطرات سياسي كشتمند ،ج سوم ، ص 672 تا 679 )
به اين صورت ببرك كارمل نتوانست با طرحهاي خود به توفيق رسد و لذا اختلافاتي در درون حزب بروز نمود كه ببرك را از نظر روحي و جسمي به سوی خستگي و تحليل سوق داد كه منجر به استعفا از رهبري حزب و سپس از رياست جمهوري گرديد . البته دراستعفای ببرک کارمل ازمقامهایش تحولات ساختاری حکومت شوروی ومرگ رهبران پیر درآن کشور که پشت سرهم اتفاق افتاد بی تاثیرنبود مخصوصا که بعدازمرگ چرنینکوف،گورباچف به قدرت رسید واوموافق موجودیت اردوی شوروی درافغانستان نبود ودراین مورددرگذشته حرفهایی هم گفته بود.درسال1985م گورباچف به قدرت رسید . ببرک کارمل راباتعدادی ازسران حزب پرچم که درراس قدرت بودند به مسکوخواست.درگفتگویی که بین رهبر جدید شوروی وهیات افغانی صورت گرفت. رهبرشوروی ازوجود قوایش درافغانستان اظهار خوشی نکرد وازببرک پرسید که:«باخروج قوای شوروی ازافغانستان می توانید ازخود دفاع کنید؟» ببرک جواب منفی می دهد ومی گوید:«اگرامروزشوروی یک لک عسکرخودرا ازافغانستان خارج کند ،به وضعی روبه روخواهد شد که به زودی یک میلیون عسکر روانه کند.»  گوربا چوف به داکترنجیب روکرده، نظراورا جویا می شود، ونجیب درجواب می گوید:« اکنون ماتا حد زیاد امکانات خوب داریم وازخود دفاع کرده می توانیم.»(تاریخ معاصر افغانستان ،عطایی ص440) درنتیجه ی این گفتگو احساس گردید که رهبری شوروی، نجیب را برای به دست گرفتن قدرت درنظر گرفته است. چون واقعیات درون شوروی که شدیدا دچارمشکل بود و نیازبه خروج نیروهای نظامی اش ازافغانستان داشت درگفتار نجیب مد نظرگرفته شده بود. بعد ازاین حادثه بود که ببرک کارمل به کابل برنگشت ونجیب زمینه ی قدرت رابرای خود فراهم ساخت وقتی ببرک بعد ازسه ماه به کابل برگشت که قدرت را به نجیب تحویل بدهد وخودباز به شوروی برگردد. ودرسال 1986م. چنین اتفاقی عملی شد. برخی معتقدند که ببرک کارمل بعد ازاین که نجیب به قدرت رسید ازفغانستان تبعید گردید وبه روسیه فرستاده شد .ببرک رابه زور سوارطیاره کردند وازکابل اخراج نمودند. « روزی که ببرک رامی خواست به شوروی روانه کنند درمیدان هوایی به خاک افتاد واورابه زور به طیاره سوارکردند.»(همان، ص240)

استعفاي ببرك كارمل از رهبري و سپس رئيس جمهوري

«سال 1986 م . در حالي آغاز گرديد كه اختلاف درون رهبري يكبار ديگر اوج گرفته بود و اين بار نمي توانست بدون تعويض رأس رهبري فروكش كند . اكثريت اعضاي بيروی سياسي مسأله تعويض رهبري را يك ضرورت جدي مي پنداشتند و تدريجاً به اين نتيجه رسيده بودند كه نجيب الله را به جانشيني كارمل تعيين نمايند. به اين قرار در ميان رهبري حزب فضاي دلگير و تنگي به وجود آمده بود مانند اينكه بي باوري و ركود همه جا را فرا گرفته باشد.» (كشتمند، خاطرات سياسي ج سوم، ص725)
بالاخره ببرك كارمل استعفاي خود را نوشت اين نامه كه او را از سرمنشي حزب كنار مي گذاشت در 13/2/1365 هـ. ش. انتشار يافت و فرداي آن دكتر نجيب الله به اتفاق آراء كميته مركزي حزب به عنوان رئيس آن انتخاب شد. اين براي نخستين بار بود كه تعويض قدرت بين كمونيست ها در فضاي آرام صورت مي گرفت. به اين صورت سومين مرد قدرتمند كمونيست ها بعد از امين خود با تأييد حزب و سران شوروي از رهبري حزب كه تعيين كننده قدرت در كشورهاي كمونيستي آن روز بود كنار رفت. اما وي به عنوان رئيس جمهور نمايشي باقي ماند كه سرانجام در تاريخ 29/8/1365 هـ. ش. از تمامي پست هاي محوله سبك دوش شده خانه نشين گرديد و اين بار صحنه براي مانورهاي سياسي دكتر نجيب الله آماده شد.
ببرک کارمل کی بود؟
وی درقریه ی کمری درجنوب شهرکابل به دنیا آمد .پدرش حسین خان افسرنظامی بود که  تارتبه ی جنرالی رسید.درمورد ببرک می گویند جد ایشان اصالتا ازکشمیر بوده که به کابل آمده. پدرکلانش هاشم خان، درجنگ دوم انگلیس باافغانستان به حیث محاسب نظامی درقوای انگلیس به افغانستان آورده شده.ایشان چون درکشف اطلاعات دسترسی داشته بنابراین قوای انگلیس هنگام خروج اورا نزد امیرآن زمان که عبدالرحمن بود گذاشتند تادردفترداری ازوی کاربگیرد. چون امیرازحساب کارانگلیسها آگاه بود، به هاشم خان گفت:"ازمنزلت خارج مشو وتنخواه (مزد)ات رابگیر.« و او هم حرف امیررا پذیرفت و تا آخر به هیچ کاری دخالت نکرد. برخی هم می گویند که هاشم خان ازمردم غزنی و پشتون بود وقتی به قریه ی کمری در ولایت کابل آمد بازنی دری زبان ازدواج کرد و ازآن زن حسین خان به دنیا آمد و دری زبان خانوادگی آنها گردید.»
ببرک بعد ازاتمام تعلیمات دوره ابتدایی ومتوسطه وارد پوهنحی حقوق پوهنتون کابل شد ودراین رشته ازآن جا فارغ التصیل گردید.دردوره ی صدارت سردار شاه محمود خان وارد اتحادیه ی محصلان شده وزندانی گردید. بعد ازآن دروزارت پلان وظیفه گرفت ودرآن جا با دکترحسن شرق که میانه ی خوبی باداوود خان داشت آشنا شد وباهمکاری او زمینه ی کارسیاسی برایش فراهم گردید. درزمان خانه نشینی داوود خان وی به وسیله ی حسن شرق با او ارتباط داشت. حسن شرق درکتاب «کرباس پوشان برهنه پا» تداوم این ارتباط رارد می کند.می گوید:«من درزمان اتحادیه ی محصلین با ببرک کارمل آشناشدم ودرآن وقت نه تنها اوبلکه هیچ یک ازکمونیست ها یی که بعد به قدررسیدند درباره ی کمونیزم اظهارنظری نداشتند .اما اوازمحصلان تندرو وازپیروان داکترمحمودی بود چنان که ببرک کارمل به طرفداری ازداکترمحمودی درسال 1331ش.تظاهرات راه انداخت  وازفاکولته حقوق اخراج ومحبوس گردید .اما درمحبس میانه ی او باداکتر محمودی به سردی گرایید ورفته رفته قطع گردید .و با میراکبر خیبر درزندان آشنا گردید.»( کرباس پوشان برهنه پا، ص234، حسن شرق)اما او می گوید که توسط میرمحمد صدیق فرهنگ ببرک کارمل به دربارراه یافت ومی گوید که فرهنگ ببرک را درسالهای 1340 و1341 ش. درترویج اندیشه کمونیستی یاری رسانده است. واین راه هم درمقابله باسردار داوود خان می داند. چون داوود پیشنهاداتی درموردتعدیل قانون اساسی دراین زمان نزد ظاهرشاه برده بوده که با دولت داکترمحمد یوسف وقانونی که درزمان ایشان به تصویب می رسید تنافی داشت. وازطرف دیگرداوود را مردی مسلمان می داند که مخالف کمونیزم بوده. وی درمورد جدایی ارتباط خود باببرک می گوید:«او به زودی ازوابستگان حکومت فاصله گرفت چنانکه روابط نیکی که بامن داشت درسال 1340ش. ازآن چشم پوشید»(همان ص234)و ازاتاق فرهنگ در وزارت معدن زنگ می زند و ازحسن شرق می خواهد که اورافراموش کند. در ولسی جرگه ی سال1965م به عنوان وکیل ازشهرکابل وارد پارلمان گردید و درطول دهه ی قانون اساسی و دموکراسی به طرفداری شوروی از اجراآت دولت انتقاد های زیادی کرد. ازموسسان حزب دموکراتیک خلق بود ودردرجه ی حزبی بعد از نورمحمد تره کی فرد دوم حزب بود. بعد ازانشعاب درتمام دوره رهبری جناح پرچم را داشت. درتاسیس جمهوری با داوودخان همکاری کرد، تا این که فتنه انگیزی و خیانت پرچمی ها برای داوود خان احراز گردید و درجریان تصفیه ی پرچمی ها اوهم از داوود خان رانده شد. وقتی که درسال 1978م. به دستورشوروی اتحاد دوجناح خلق و پرچم به میان آمد او دراین پروسه شرکت کرد و درپیروزی کودتای 7 ثور بعد ازتره کی مقام دوم مملکت به اوداده شد. درمخالفت باامین ازکشور به عنوان سفیراخراج شد و6 جدی 1358ش. بعد ازکشته شدن امین توسط لشکرشوروی واردافغانستان گردید و قدرت را باجناح خود که پرچم بود به طورکامل به دست گرفت تااین که براثر مریضی سرطان درخاک شوروی  مرد و بنابه وصیتش درحیرتان مرزافغانستان به ازبکستان دفن گردید. هنگامی که طالبان برحیرتان مسلط گردیدند جسد اورا از زیرخاک بیرون کردند واستخوانهایش را بعد ازاین که به توپ بستند به رود آمودریا پرتاب کردند.   
حكومت داكتر نجيب الله
پس از استعفاي ببرك كارمل داكتر نجيب الله به قدرت حزبي و رياست جمهوري رسيد . شعار وي «مصالحه ملي، آتش بس و طرح انتخابات» بود. در حقیقت این طرح همان طرح سازمان ملل متحد و كنفرانس ژنو بود.
مفاد طرح:
1 ـ خروج قواي خارجي از افغانستان
2 ـ عدم مداخله در امور داخلي دولت ها
3 ـ تضمين بين المللي و عدم مداخله دولت ها
4 ـ بازگشت داوطلبانه مهاجرين به وطن
اين طرح بعد از 8 سال رفت وآمد «کوردویز» نماینده سازمان ملل متحد به افغانستان به تاریخ 24 حمل1367 هـ.ش. به نتیجه رسید و فردای آن توافقنامه چهار جانبه ای بین شوروی، آمریکا، کابل و اسلام آباد در ژنو به امضاء رسید. بر اساس آن قشون روسیه به مدت 9 ماه دیگر تا تاریخ 25 دلو 1367 هـ.ش. باید افغانستان را ترک می کرد.
این توافقنامه به خوبی اجرا شد. خروج نیروهای روسی در 26 دلو 1367 هـ.ش. از افغانستان تکمیل گردید . اما مشکلات در کشور همچنان باقی ماند و کنترل رژیم به نجیب الله سپرده شد. اتحاد شوروی سابق که اکنون از افغانستان خارج شده بود تنها برای به زانو درآوردن مخالفین رژیم کابل سالانه حدود پنج میلیارد دالر هزینه کرد که مجموع این مصارف بالغ بر 45 میلیارد دالر می شود. با این حال شکست خورد.
دولت موقت پیشاور
همزمان با خروج نیروهای نظامی شوروی، حکومتی از مجاهدین در پیشاور به وجود آمد، که در پی آن طرح حمله به داخل افغانستان ریخته شد، حمله به شهر جلال آباد در شرق افغانستان صورت گرفت. چون این حمله علیه دولت کابل تنها از طرف یک قوم مقیم افغانستان صورت می گرفت. و حکومت پیشاور هم متشکل از یک قوم بود، لذا به شدت شکست خورده چرا که افغانستان متشکل از اقوام مختلف است. اگر یک قوم بخواهد تمام امور کشور را تحت کنترول بگیرد، هرگز نخواهد توانست که بدون در نظر گرفتن دیگران حکومت کند مگر این که به زور سر نیزه و استبداد. اما در این زمان که حکومت پیشاور تشکیل شده بود شورای نظار به قومندانی احمد شاه مسعود قدرت نظامی و نفوذ مردمی در بین بخشی از مردم افغانستان داشت و حزب وحدت اسلامی در بامیان تشکیل شد و مردم مناطق مرکزی و بخشی از مردم سایر مناطق کشور از قدرت و نفوذ آن حمایت می کردند. لذا حکومت تشکیل شده در پیشاور که رئیس آن احمد شاه احمدزی بود نتوانست دولت کابل را ساقط کند. چندین سال دولت نجیب الله بعد از آن کشاکش نظامی و سیاسی دوام پیدا کرد .
کودتای جنرال تنی
جنرال تنی در اواخر سال 1368 هـ.ش. (7 مارچ 1990م .) علیه دولت داکتر نجیب الله یک کودتای نظامی را به راه انداخت. این کودتا که از صبح روز 7 مارچ شروع شده بود در تمام روز دوام کرد. شهر کابل مورد حمله هوایی و بمباردمان طیاره های طرفدار جنرال شهنواز تنی قرار گرفت. رئیس دولت کابل که داکتر نجیب الله بود به شدت روحیه اش را باخته بود. در تمام روز مکررا از رادیو کابل مخالفین را به مصالحه ملی و اتحاد دعوت می کرد، جنگ را کاری عبث و بیهوده می خواند. اما به زودی کودتا شکست خورد ، جنرال تنی متواری شد و عده ای از کودتا گران دستگیر شدند.
کودتای جنرال شهنوازتنی بعد از عدم توفیق دولت موقت مجاهدین و حمله به جلال آباد صورت گرفت، شایع شده بود که کودتای جنرال تنی از طرف مجاهدین و پاکستان طرح ریزی شده است. اما کودتا شکست خورد و راهی که برای تفاهم ایجاد شده بود به کلی مسدود شد. در عین حال تلاشهای آقایان مجددی و برهان الدین ربانی دوتن از رهبران احزاب مقیم پیشاور در جهت یاری دادن اقوام دیگر و شرکت در دولت موقت سودی نبخشید. این دو تلاش کردند که احزاب مقیم تهران را که از شیعیان افغانستان نمایندگی می کرد و اقوام دیگر افغانستان را با دولت موقت پیشاور همراه سازد ولی تضاد بین برخی از اعضای دولت موقت با اقوام دیگر و عدم تفاهم به صورت کل به جایی نرسید.
مدت زمانی هم تلاش شد که یک دولت فراگیر به وجود آید. چون بین اعضای دولت موقت هم اختلاف به وجود آمده بود. مذاکرات و رفت و آمدهایی بین تهران و پیشاور بین احزاب مقیم دو کشور از افغانها صورت گرفت، اما نظر به عدم انعطاف پذیری سران احزاب مقیم پیشاور که راضی به شناسایی حقوق ملیتهای محروم نگه داشته شده افغانستان نبودند ، کاری صورت نگرفت و به انجامی نرسید.
تشکیل جنبش ملی ـ اسلامی شمال کشور، زمینه ساز سقوط دولت کابل
به دنبال تیره شدن اوضاع در درون حزب دموکراتیک خلق حاکم بر کشور و اختلاف شدید اعضای آن که به سه جناح متفاوت تقسیم شده بودند. شکست مجاهدین در جلال آباد. جنرال عبدالرشید دوستم و سید منصور نادری را از نظر نظامی و تسلیحاتی قدرتمند ساخت . آزادی کشورهای آسیای مرکزی مانند ترکمنستان ،ازبکستان و تاجیکستان و... نیز فرصتی بود که اینها خود را از دولت مرکزی جدا ساخته ، قوی تر سازند . از طرف دیگر دولت نجیب الله به افراد این دو فرد نیاز شدید داشت . در اواخر سال 1370 هـ.ش. نیروهای شمال به رهبری جنرال دوستم و منصور نادری از دولت مرکزی بریدند . چرا که جنرال «جمعه اسک » از طرفداران نجیب الله در ولایت بلخ ، یک جنرال غیر پشتون را برکنار می کند و در قبال آن جنرال دوستم و منصور نادری مقاومت می کنند.علت اصلی جدایی نیروهای جنرال ازبدنه ی دولت عدم اعتماد رئیس جمهورنجیب به دوستم است چراکه اویک ازبک بود ونجیب ازقدرمند شدن اودرهراس افتاده بود.دراین باره جنرال دوستم می گوید:«یک روزمابه دفترداکترنجیب رفتیم وازماموریت آمده بودیم که درآن ماموریت قطاری(کاروان نظامی)را که عازم قندهاربود،به قلات رسانده بودیم.خیلی تلفات وضایعات داده بودیم. داکترنجیب بسیارعصبانی به من گفت: درفرقه ات چندنفراست؟ من گفتم: بالاترازچهل هزارنفراست. گفت: چه پلان داری؟ این قدرنفررا درفرقه تنظیم کردی؟ من گفتم: داکترصاحب نجیب! اگرشما مارا در پهلوی تان داشته باشید، بالاترازچهل هزارنفرمیشه. کارمی کنیم. دربین مردم می رویم، ولایتها و ولسوالیها را آزادمی سازیم آنهارا درفرقه تنظیم می کنیم. اوگفت: اسلام کریم اف درتاشکند غرمی زند. دوستم هم درشمال(شمال افغانستان منظوراست)غربزند. این راتحمل کرده نمی توانم. من گفتم: داکترصاحب! ما ازبک افغانستان هستیم. رئیس جمهورما شما هستید. اسلام کریم اف رئیس ازبکستان است. ما ازبک هم باشیم، مربوط به افغانستان هستیم. ما هیچ ارتباط با اسلام کریم اف نداریم. همین طورگفتم وراستی(روابطی)هم نداشتیم. نو ازبکستان استقلال خود را گرفته بود.»(افغانستان درقرن بیستم، ص361،سال1364ش.)به این صورت دوستم و همراهانش ازنجیب که او را متهم به خیانت می کرد برید و به تعقیب آن نامه ای به «شیخ محمد محقق»(وزیرپلان کابیه ی کرزی بعدازاجلاس بن و نماینده ی مردم کابل در پارلمان درانتخابات اولین ولسی جرگه بعد ازریاست جمهوری کرزی) از نمایندگان حزب وحدت اسلامی در شمال کشور ارسال می کند که در آن خواسته شده بود که ما می خواهیم با نیروهای مجاهدین هماهنگ شده و با دولت دکتر نجیب الله مبارزه کنیم.
این اعلام همکاری به زودی از طرف حزب وحدت اسلامی مورد قبول قرار گرفت. در این مورد شیخ محمد محقق می گوید: «تمام قومندانها و رهبران جهادی و قوتهای نظامی مسلح متحد شدند، یک حرکت وسیع، مطمئن و عمومی رابه وجود آوردند. مزار شریف بدون خون ریزی فتح شد...»
سقوط شمال کشور به این صورت بود که بعد از سقوط بندر حیرتان و مزار شریف شهرهای شمال کشور یکی پس از دیگری به محاصره مجاهدین در آمده و سقوط نمودند. مزار شریف کلید فتح کابل و تمام افغانستان گردید. در نوروز سال 1371 هـ.ش. برای اولین بار بیرق روضه شریف به دست مخالفان رژیم کابل برافراشته شد .
رژیم کابل در آستانه سقوط
بعد از سقوط شمال کشور، افغانستان عملا به شمال و جنوب تقسیم شد که سلسله جبال هندوکش وباباخطوط تقسیم این سطح جغرافیایی گردیده بود. در یک طرف حکومت جنبش ملی ـ اسلامی شمال به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم باهمراهی عده ای ازمبارزان مسلح که سالها به نام مجاهد با رژیم کابل درگیر بوده. اکنون زمانی ست که خیلی از جنرالان درآن سوی هندوکش با این مبارزان هم آرمان و هم باورشده اند ودرکابل حاکمیت سخت درهراس وتکاپوست وبرای نجات به هرطرف رومی کند وآهنگ دوستی وصلح می نوازد اما دیگر دیر شده وگوش شنوا ندارد و در سمت دیگر (جنوب) حکومت داکتر نجیب الله که کابل و برخی ازشهرهای بزرگ مانند هرات وقندهار را تحت حاکمیت دارد و حملات شدید بر برخی ازمناطق را درپیش می گیرد مانند لوگر وننگرهار. اتحاد هفتگانه رهبران پیشاور که در خارج از کشور دو لت تشکیل داده بودند و سرگرم رفت و آمد ها به کشورهای ذی نفع و مذاکره با نمایندگان کشورها و سازمان ملل متحد بودند، یکباره متوجه شدند که در افغانستان فعل و انفعالات شدیدی در جهت سقوط دولت مرکزی صورت گرفته است. بنائا به این باور رسیدند که در داخل کشور همزمان با فعل و انفعالات سیاسی خارج افغانستان، به فعالیت بپردازند، لذا به پیشروی به جانب کابل پرداختند و محاصره آن شهر ها را تنگ تر کردند، ولی بر سر نحوه تصرف آن توافق نظر نداشتند. دیگران به جز آقای گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی به ادامه محاصره کابل تا تسلیم رژیم، بدون خون ریزی را پیشنهاد کردند ولی «گلبدین حکمتیار» پی در پی تهدید می کرد که اگر رژیم به حزب وی تسلیم نشود به کابل حمله خواهد کرد. این اختلاف جدی ترین مشکل مجاهدین در روزهای آخر حکومت داکتر نجیب ا... بود.
تصرف میدان هوایی بگرام
خبر تصرف میدان هوایی بگرام که یک میدان هوایی نظامی بود و فاصله چندانی با شهر کابل ندارد و ورود 600 تن از نیروهای شمال به کابل برای حفاظت از میدان هوایی آن شهر (میدان هوایی خواجه رواش) به قضایا رنگ دیگری داد. دولت کابل آماده باش کامل ارتش و نیروهای نظامی را اعلام کرد؛ تا این که شام 27 حمل سال 1371 هـ.ش. استعفای دکتر نجیب الله از ریاست حکومت و تمام مناصب حکومتی و حزبی اعلام شد. بعد از نجیب الله، «فرید احمد مزدک» رهبری حزب وطن را که به جای  حزب دموکراتیک خلق تغییر نام پیدا کرده بود، به عهده گرفت و از نیروهایی که کابل را در محاصره گرفته بودند؛ درخواست کرد با تفاهم مساله را حل کنند.

سقوط دکتر نجیب ا... و فرو پاشی حکومت کمونیست ها
شب 28 حمل 1371 هـ.ش. عبدالوکیل، وزیر خارجه دکتر نجیب الله خبر برکناری نجیب را از قدرت اعلام کرد.عبدالوکیل، نجیب را به عنوان بازدارنده صلح معرفی کرد. عبدالوکیل از 4 شخص نام برد که اداره امور مملکت را به عهده گرفته اند:
1 ـ فرید احمد مزدک
2 ـ نجم الدین کاویانی
3 ـ سلیمان لایق
4 ـ نظر محمد
عبدالرحیم هاتف کفالت ریاست جمهوری را به عهده گرفته بود. در روز اول ثور (1/2/1371) اعلام کرد که قدرت را به مجاهدین تحویل می دهد. داکتر نجیب ا... که قصد خروج از افغانستان را داشت در مسیر میدان هوایی کابل توسط نیروهای شمال متوقف گردید و خود را به دفتر سازمان ملل در کابل رسانده و پناهنده شد. تا این که بعد از حدود یک دهه با ورود نیروهای طالبان در کابل به قتل رسید. این وضعیت در حالی بود که نماینده وقت سازمان ملل متحد آقای بنون سوان غافلگیر شده بود.
و نیروهای حکمتیار نقاط حساس کابل را با استفاده از همکاری جناح طرفدار خود در رژیم کابل به دست آورده بودند ؛ ولی نیروهای جنرال دوستم آنهارا به زور از مواقفشان بیرون کشید. در این زمان آقای احمد شاه مسعود در چاریکار بود. اما عبد الوکیل با احمد شاه مسعود مذاکراتی داشته و به توافقاتی در زمینه انتقال قدرت رسیده بودند. با تشکیل دولت موقت در پیشاور و ریاست جمهوری حضرت پورفیسور صبغه ا... مجددی، انتقال آن در کابل و کنار رفتن بقایای رژیم کمونیستی، حاکمیت مجاهدین شروع شد.
داکترنجیب الله
داکترنجیب الله ازمنطقه ی میلن گردیز در ولایت پکتیا است، که درسال1947م. در یک خانواده ی قبیله ای در میلن متولد گردید. پدرش محمداخترخان احمدزایی و پدر کلانش جانداد خان احمدزایی ازهمین ولایت ست. پدرنجیب الله زندگی مرفهی داشت چون از طرف سردارمحمدداوود خان درسال1960م. به عنوان وکیل التجارافغانستان درپیشاورمقرر گردیده بود. ازاین بابت درامد خوبی پیداکرده بود. وی بعد ازبه پایان رساندن دوره ی ابتدایی ومتوسطه درلیسه ی حبیبیه(1964م.) به پوهنتون کابل دررشته ی طب به عنوان محصل راه یافت وازاین دانشگاه به عنوان پزشک فارغ التحصیل گردید(1975م.). اما اوبه سیاست روکرد و درسال 1965م. عضو حزب دموکراتیک خلق، جناح پرچم گردید. درسال 1976م.منشی کمیته ی حزبی جناح پرچم درکابل گردیدودرسال بعد ارتقاء پیداکرد و عضوکمیته ی مرکزی حزب شد. او در داخل حزب به ببرک کارمل علاقمند بود و گاهی به عنوان محافظش ظاهرمی گردید. اما با میراکبرخیبرو سلیمان لایق محشوربود.(عطایی،ص443و444) وی درنزاع خلق و پرچم ازجناح پرچم حمایت می کرد و هنگامی که سران پرچم توسط نورمحمدتره کی از قدرت برکنارشدن وبه عنوان سفیربه خرج ازکشورفرستاده شدند،نجیب به عنوان سفیر افغانستان درتهران منصوب گردید. بعد ازکودتای ناکام پرچم درکابل که اندکی بعد ازرفتن سران آن به خارج ازکشوراعلام شد ودستگیری عده ای ازسران آن مانند سلطانعلی کشتمند او نیز به کابل احظارشدولی اوبه مسکورفت و باسایر پرچمی ها یکجاشده ودرسال1980م. با ببرک کامل یک جا با قشون شوروی وارد افغانستان گردید و به سمت رئیس سازمان امنیت و اطلاعات افغانستان «خاد»مقررگردید. درسال 1986م. منشی عمومی کمیته ی مرکزی حزب انتخاب گردید ویک سال بعد رئیس جمهور افغانستان گردید. درسال1992م. به خاطر اشتباهات درتصمیم گیری و عزل و نصب دراردو که باعث نارضایتی عده ای از افسران گردید مانند جنرال دوستم، سید منصورنادری، جنرال مومن و...و همراهی آنان با مجاهدین وآمدن مجاهدین درشهرها وتصرف کامل مزارشریف، باهماهنگی بنون سوان نماینده خاص سرمنشی ملل متحد اقدام به فرار ازکابل کرد که درمیدان هوایی خواجه رواش نظامیان مانع رفتش شدند واوبه سرعت به دفتر سازمان ملل متحد به کابل برگشت وپناهنده گردید. در27دسامبر1996م. که کابل توسط طالبان به تصرف درآمد دراوایل صبح، عده ای ازشبه نظامیان طالب اول نجیب وسپس برادرش را ازدفترسازمان ملل متحد به زور بیرون کرده ودرچهارراه آریانا باریسمان غرغره کردند. روزقبل که نیروهای احمدشاه مسعود کابل را ترک می کرد جنرال فهیم به داکترنجیب پیام می فرستد که:«آمرصاحب مسعود سرما صدا کرده که اگرنجیب مایل است با ما به طرف پنجشیر بیاید.» ولی نجیب قبول نمی کند و از فهیم می خواهد که شش نفر جهت محافظتش بفرستد که درهنگام خلاء قدرت ازمن محافظت کنند. و فهیم این شش نفررا می فرستد که آنها هم بعد ازظهر به خاطر نزدیک شدن قوای طالبان دفترسازمان متحد را به طرف شمال کابل ترک می کنند، نجیب تنها و بدون محافظ می ماند که ساعاتی بعد باقاتلان خود روبه رومی گردد. می گویند:«نجیب جوانی زیبا، قوی، دلاور، لایق، بامحبت و سیاست مداری ماهر بود. اما زمانی که قهرمی کرد رحم را ازیاد می برد. به زبان پشتو و دری چنان سخن می گفت که نمی توانستی بفهمی که زبان مادری او دری ست ویا پشتو. نقطه ضعف او سرا پا تسلیم بودن در برابرمشاوران شوروی بود وحرفهای آنان راچشم بسته می پذیرفت.» درکتاب اردو وسیاست آمده :«اومردی شجاع، قاطع، باهوش، زیرک وحیله گربود.»(اردو و سیاست، ص326) وی دردوران تحصیل درمکتب وسپس پوهنتون، به خاطر جثه ی نیرومند وقوی اش، نوعی خشنونت درش رشت کرد که گاهی این خشونت به دفاع ازاندیشه اش و یا مظلومی رونما می گردید که نوعی جوانمردی، کاکگی وعیاری را در وجود سرگش او نشان می داد و این به صورت تدریجی به عادت ثانوی تبدیل گردیده بود و هم نشینانی همانند خودداشت که«درجیبهایشان؛ کارد، چاقو و پنجه بوکس یافت می گردید.»(همان،ص325) وی اززندگی خصوصی و ازدواجش راضی بود. همسرش نسبت خانوادگی با «سراج المله» داشت که پیوند او را با شاه حبیب الله نشان می داد.      
فرهنگ در این عصر
«اکثرموسّسات فرهنگی جوان ها جنبه ی تظاهری داشت. مشاورین شوروی جوانان را به گونه ای پرورش می دادند که تنها دوستی شوروی را در دل داشته باشند»(عطایی، ص441) وآداب ورسوم وعنعنات افغانستان را ازیاد ببرند. تمام آژانس های خبری، رادیو، تلوزیون، سینما، تئاتر و روزنامه ها و مجلات توسط مشاورین شوروی هدایت ونظارت می شدند. گرچه که برخی بر این باورند که در این عصر کارهای فرهنگی زیادی صورت گرفته و در زمینه های ژورنالیستی و ادبی کارهای شایسته ای صورت گرفته است.


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ 28 حوت 1387
salom-man yak jawan hastam ke dar mawrid waziyat zindagi mardum dar zaman hukumat (daktar najibullah) malumat nadarm che mi shud ke faiyaz sahib kamtar dar mawrid ( kisht mawade mukhadire-rishwat khuri khliqi hq wa parchami ha-furush asare atiqa-naqzi huquq zanan-ikhtilas ha dar chawkat dawlatu hukumat-tazawuz hai jinsi-...............va ghaira ha nabasamani hai on rijim nawisand.ta jawanan bidadnd ke rijim islomi imruza az on rijim ha chi qadar khubi ha darad...
نام شما / ایمیل شما