سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
 
Home arrow  مقالات arrow فلسفه قيام امام حسين(ع)
فلسفه قيام امام حسين(ع) چاپ ارسال به دوست
تحقيق ها و پژوهشهاي تاريخي - تاريخ اسلام
نویسنده محمدنبي ميرزايي   
15 جدي 1387

محمدنبي ميرزاييفلسفه قيام امام حسين(ع)

از ديدگاه دكتر سيد جعفر شهيدي

نويسنده: محمدنبي ميرزايي

از بارزترين كساني كه انسانيت را در تمام مراحل تاريخي مطرح و بناي رفيع انديشه‌هاي انساني را پايه‌گذاري كردند و به ارزشهاي فردي و احتماعي عينيت بخشيدند، سالار شهيدان حضرت حسين بن علي(ع) است.

او تاريكيهايي را كه در مسير حركت معنوي و تكاملي بشريت قرار داشت با نور هدايت از ميان برد و طلوع فجر هدايت را در افق دلهاي جويندگان حقيقت و پويندگان طريق سعادت بشارت داد. او معلم راستيني بود كه در راستاي تحقق رسالت جد بزرگوارش با مبارزه و پيكار با مظاهر فساد و نابودي بيداد و بيدادگري و اقامه‌ي مكتب ايمان و عدل، درسهاي آموزنده و سرنوشت‌سازي را به انسانها آموخت.

آري، سالار شهيدان حسين بن علي(ع) در راه اهداف والاي خويش سر داد، اما تن به ذلت نداد و با اهداء خون خود و جوانان و اصحابش خون تازه‌اي به پيكر مصدوم اسلام منتقل كرد. آري، خون حسين(ع) بر روي خاكهاي گرم و سوزان كربلا روان گرديد تا در راه ستم و ستمگران خار بروياند. پيرامون ايثارگريها و جانفشانيهايش در راه اسلام كتابها نوشته‌اند و شعرها سروده و مرثيه‌ها ساخته و مجلسها برپا داشته‌اند. در طول هزار و سيصد و چند سال ميليونها تن براي زنده نگاه داشتن خاطره‌ي آن گردهم آمده و اشك ريخته‌اند و در ظول بيش از سيزده قرن صدها تن شيعه و سني و دهها تن مسيحي و پيروان كيشهاي ديگر هريك به نوعي اين قيام را تجزيه و تحليل كرده‌اند. از جمله مؤلفين معاصري كه به تحليل و بررسي قيام امام حسين(ع) پرداخته است دكتر سيد جعفر شهيدي است. در اين مجال برآنم كه با عنايت خداوند متعال به بررسي اين كتاب بپردازم و قيام امام حسين(ع) را از ديدگاه اين مؤلف بررسي نمايم.

خدايا چنان كن سرانجام كار       كه تو خشنود باشي و ما رستگار

روش مؤلف در تاريخنگاري

از دو روش متداولي كه ميان مورخان وجود دارد يعني روش روايي(نقلي) و روش تحليلي مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه جناب آقاي شهيدي روش تحليلي را براي كتاب خود برگزيده است. زيرا وقتي كتاب ايشان را با دقت مورد بررسي قرار مي‌دهيم درمي‌يابيم كه ايشان در كنار نقل روايات غالباً تركيبي، به تحليل، تبيين و بررسي علل و نتايج آن مي‌پردازد و اصولاً اين كتاب برپايه‌ي تحليل، تبيين و بررسي علل و نتايج آن مي‌پردازد و اصولاً اين كتاب برپايه‌ي تحليل و بررسي قيام امام حسين(ع) استوار شده و لذا نيازي به شاهد مثال نمي‌باشد.

استفاده مؤلف از مطالعات جديد

مؤلف در مقدمه‌ي كتاب خود ادعا دارد كه تاريخ را بايد با ديگر شرايط ازجمله وضع جغرافيايي، اقتصادي و اجتماعي سنجيد.(1) او همچنين در همان مقدمه‌ي كتاب خود ضمن تشكر و معذور داشتن مورخان گذشته كه در تحقيق و تحليل تاريخ رعايت شرايط لازم را ننموده‌اند مي‌نويسد: مورخان پيشين هرچند در ضبط وقايع كوششي بسيار كرده‌اند و از اين جهت بر اخلاف خود حقي بزرگ دارند اما در تحليل و تحقيق آن، چنانكه بايد رعايت شرايط لازم نشده است؛ و در اين باره آنان را معذور بايد داشت چه اين راهي است كه تلاشهاي علمي قرن گذشته و حاضر به روي پژوهندگان گشوده است. به هرحال چنانكه در متن كتاب آمده است اگر تاريخ اسلام با بينشي نو بررسي شود از روي بسياري وقايع پراهميت برداشته خواهد شد.(2)

آري، مؤلف بعد از اين ادعا كه تاريخ را نبايد با اخبار و روايات محض نگاشت بلكه عوامل اقتصادي و اجتماعي و جغرافيايي را نيز براي نگاشتن تاريخ بايد دخيل بدانيم، در مقام عمل نيز كتاب خود را بر همين اساس نگاشته است. به عنوان مثال مؤلف در گفتار پنجم كتاب خود به پيرامون جغرافياي حزيرة العرب پرداخته است و سپس اين منطقه را از نظر آب و هوا مورد مطالعه قرار داده كه همه‌ي اينها نتيجه‌ي عنايت مؤلف به علم جغرافيا بوده است. همچنين ايشان به مسائل اقتصادي مردم نيز توجه داشته است. مثلاً مؤلف در گفتار هفتم خود بعد از بيان آيه‌ي شريفه‌ي "ولو بسط الله الرزق لعباده لبغو في الارض"(3) به وضعيت مالي مردم مدينه پرداخته است و مي‌نويسد: سالي كه محمد(ص) مكه را ترك گفت و مدينه را مركز نشر دعوت خود ساخت بيشتر مسلمانان كه پيش از او و با پس از وي بدين شهر هجرت كردند تهي‌دست بودند و در آن روزها اسلام نه سازمان مالي داشت، نه بيت‌المال، نه درآمدي كه هزينه‌ي مهاجران تهي‌دست را فراهم سازد. انصار اين مسلمانان را كه جايي و مكنتي نداشتند به خانه‌هاي خود بردند و شريك زندگي خود كردند. از زندگي اصحاب صفه و تهي‌دستي آنان همگي آگاهند و نيازي به تفصيل ندارد. در سالهاي بعد جنگهاي پراكنده و متشكل سبب شد تا اندك مال و يا تعدادي چارپا نصيب جنگجويان گردد. با اين درآمدها هرچند مختصر گشايشي در كار آنان پديد آمد اما چنان نبود كه كفاف همگي تامين گردد.(4)

همانگونه كه ملاحظه مي‌فرماييد به وضعيت اقتصادي مردم جامعه نيز توجه داشته است. مطلب ديگر آنكه مؤلف از نظر اجتماعي و طبقاتي نيز به بررسي تاريخ پرداخته است همچنانكه در گفتار چهارم كتاب خويش نخستين دسته‌ي مسلمانان مكه را به چهار طبقه دسته‌بندي مي‌كند و مردم يثرب را نيز به چهار دسته تقسيم مي‌كند.(5)

همچنين شايان ذكر است كه مؤلف براي مطالعات جديد از كتاب برخي از مورخان غربي نيز استفاده‌ي لازم را برده است همچنانكه خود وي در ابتداي كتاب خود مدعي اين مطلب شده(6) اما ايشان در قسمت معرفي منابع تنها كتابي را كه از اين دسته كتابها آورده و مي‌توان از نويسندگان غربي(غير مسلمان) دانست كتاب تاريخ تمدن اسلامي نوشته‌ي جرجي زيدان مي‌باشد.

محرك تاريخ در قيام امام حسين(ع) از ديدگاه مؤلف

آنچه از نوشتار اين مؤلف استنباط مي‌گردد اين است كه مؤلف همچون ابن خلدون معتقد است كه عصبيت محرك تاريخ است اما عصبيتي كه به عنوان محرك تاريخ در قيام امام حسين(ع) مطرح است همان عصبيت جاهليتي و قبيله‌اي مي‌باشد كه مؤلف در كتاب خود اعراب را به دو دسته‌ي قحطانيان(يمانيان) و عدنانيان تقسيم مي‌كند. سپس هركدام را به تيره‌ها و قبيله‌هايي دسته‌بندي مي‌كند و تمام اختلافاتي را كه بعد از به خلافت رسيدن عثمان در بين مسلمين به وجود آمده را ناشي از تعصبهاي نژادي و قبيله‌اي مي‌داند و معتقد است كه با ظهور اسلام و با ارشاد پيغمبر از راه موعظه و بستن عقد برادري و مانند اين تعليمها، تعصبهاي خانوادگي موقتاً فراموش شد اما به يكباره ريشه‌كن نگشت زيرا دوران زندگي محمد(ص) و ياران پاكدل او آن اندازه دوام نيافت تا خوي و خلق همه‌ي اين قبيله‌ها را دگرگون سازند و آنان را به آيين اسلام تربيت كنند.(7)

آري، اين سنت رسول الله(ص) بود كه مسلمان با مسلمان برادر باشد و تنها مميز و برتري مسلماني بر مسلمان ديگر تقواي الهي باشد و در اسلام تعصبهاي نژادي و قبيله‌اي از بين برود و تمام اقشار جامعه دوشادوش همديگر و در كنار يكديگر به آرماني واحد نايل گردند و آن آرمان فقط و فقط جلب رضايت خداوند متعال باشد. اما صدافسوس كه بعد از رحلت پيامبر(ص) و در مدت كوتاهي تمامي تعصبهاي نژادي و قبيله‌اي بار ديگر به نقطه‌ي اوج خود رسيد و اگر مسلماني به مسلمان ديگر كمك مي‌كرد به خاطر دوستي قبيله‌اي بود و اگر مسلماني با مسلمان ديگر مي‌جنگيد به خاطر طرفداري از قبيله‌اي بود نه به خاطر دين همچناني كه مؤلف به اين نكته اشاره مي‌كند و جنگي را كه بين يزيد و امام حسين(ع) صورت گرفته را نيز يك جنگ قبيله‌اي مي‌داند(البته از ديدگاه يزيد) و مي‌فرمايد: در بيتهايي كه به يزيد نسبت داده‌اند و آن بيتها را با شعر درآميخته است كمترين نشاني از دين و حكومت اسلامي و رعايت مصلحت مسلمانانديده نمي‌شود و سخن بر سر اين است كه تيره‌اي از مضريان كينه‌ي خود را از تيره‌ي ديگر كشيده است و خون امويان كه در جنگ بدر به دست محمد از تيره‌ي هاشم ريخته شد به خون شسته شد. روزي كه شمر به امر پسر زياد مامور رفتن به كربلا شد عبيدالله به او گفت: اگر پسر سعد در جنگ با حسين سستي نشان دهد تو فرماندهي لشكر را بر عهده بگير. وي براي چهار تن از فرزندان علي(ع) كه مادر آنان از بني‌كلاب و از قبيله‌ي وي بودند امان‌نامه گرفت. چون به كربلا رسيد اين امان‌نامه را بر عباس بن علي(ع) عرضه كرد و عباس نپذيرفت و او و امان‌نامه‌ي او را نفرين كرد. در اين داستان از آغاز تا انجام آنچه نمي‌بينيم رعايت حدود و مقررات اسلامي است و آنچه ديده مي‌شود حفظ سنت قبيله‌اي و پيوندهاي جاهلي است كه اسلام آن را از ميان برده بود و حاكم كوفه كه خود را نماينده‌ي امير مؤمنان مي‌دانست و پسر سعد و شمر هيچ‌يك به اين فكر نبودند كه اگر حسين و ياران او چنانكه ايشان مدعي هستند مسلمان نيستند و بايد با آنها جنگيد بر پسر خواهر و پسر عمو و حتي برادر و فرزند هم نبايد بخشيد و اگر مسلمانند باز هم خويشاوند و غير خويشاوند در اين حكم ديني يكسانند و كشتن آنان روا نيست. پس مي‌بينيم كه با گذشت نيم‌قرن از رحلت پيامبر، عرب به جاهليت ديرين خود برگشت چنانكه گويي كه نه مسلماني در اين سرزمين آمده و نه برادري اسلامي وجود داشته است.(8)

مقدمات قيام امام حسين(ع) از ديدگاه مؤلف

1. امام حسين(ع) با يزيد بيعت نكرده بود و حكومت او را به رسميت نشناخته بود بنابراين هيچ‌گونه تعهدي -شرعي يا اخلاقي- مقابل اين مرد كه ادعاي رهبري مسلمانان را مي‌كرد نداشت.

2. اينكه خود را براي رهبري مسلمانان از آن دو تن شايسته‌تر مي‌دانست و اين حقيقتي بود كه گذشته از عامه‌ي مردم آن دو مدعي امامت نيز آن را قبول داشتند.

3. اينكه امام حسين(ع) يزيد را مردي فاسق، فاجر و نالايق مي‌دانست كه تنها راه توطئه و نيرنگ و تهديد و يا برخورداري از حمايت مردم شام آن هم از طريق اطاعت كوركورانه حقي را كه درخور آن نيست غصب كرده است.

4. تسلط يزيد بر مسلمانان و ادعاي خلافت منكري بود روشن، زيرا حكومت او نه برپايه‌ي مشورت با مسلمانان بود و نه براساس خويشاوندي با پيامبر(ص) و نه به خاطر لياقت شخصي وي. بدين ترتيب بدعتي بود كه هيچ مسلمان متديني آن را نمي‌خواست.

5. كوشش براي زدودن بدعت و نابود ساختن منكر وظيفه‌ي هر مسلماني است و او كه فرزندزاده‌ي پيغمبر است بيشتر از هركس در اين باره وظيفه‌ دارد.

6. تاخير از نهي منكر هنگامي رواست كه كسي قدرتي را كه شايسته‌ي چنين قيامي است نداشته باشد. به اين جهت او در مدت بيست سال برابر معاويه كه او نيز چون فرزندش ضايع‌كننده‌ي حقوق مسلمانان بود خاموش ايستاد. ليكن اكنون كه به قدر كافي نيرو براي او آماده شده ديگر نبايد درنگ كند. بايد هرچه زودتر با چنين منكري به مبارزه برخيزد.

7. حسين(ع) نيز چون پدرش مرد دين بود. وي در قيام خود رضاي خداوند و آسايش مسلمانان را مي‌خواست. سياستمداري نبود كه تنها حساب بدست آوردن قدرت را داشته باشد آن هم از هر راه كه ممكن گردد. ديديم كه چون مردم با علي به خلافت بيعت كردند، نخستين اقدام او برداشتن معاويه از حكومت دمشق بود و هرچند مشاوران وي به او گفتند بايد اين كار را چندماهي به تاخير اندازد تا پايه‌هاي حكومت محكمتر گردد گفت: راضي نيستم معاويه يك لحظه بر مسلمانان ستم كند.

8. حسين(ع) دانسته بود كه يزيد به هيچ‌وجه از او دست بر نخواهد داشت و اكنون كه بيعت او را نپذيرفته و از مدينه به مكه آمده، كساني را فرستاده استتا به هنگام حج او را ناگهان بكشند. با ريختن خون او دو منكر در جامعه‌ي اسلامي پديد مي‌آيد: يكي اينكه حرمت خانه‌ي خدا شكسته مي‌گردد و در جايي كه چرنده و پرنده در امان است و كسي نبايد متعرض آنان گردد، پسر دختر پيغمبر را مي‌كشند و ديگر اينكه با چنين كشتن خون او به هدر مي‌رفت.

فراهم آمدن مجموع اين مقدمات تكليف او را روشن كرد و او بايد به عراق مي‌رفت.(9)

فلسفه‌ي قيام امام حسين(ع) از ديدگاه مؤلف

در ميان مورخان و صاحبنظران تاريخ اختلاف است كه هدف و فلسفه‌ي قيام او چه بوده و اصولاً امام حسين(ع) با اين قيام به دنبال چه چيزي بوده است دراين باره بعضي ديگر معتقدند كه امام براي تشكيل حكومت به سوي كوفه حركت نموده و اين گروه دوم نيز بر دو قسم مي‌باشند. بعضي مي‌گويند: امام با شهادت خود مي‌خواسته فرداي قيامت شيعيان و پيروانش را شفاعت كند اما آنچه مورد تاييد مؤلف محترم كتاب "قيام حسين(ع)" است همان اعتقاد به امر به معروف و نهي از منكر است همان طوري كه از قسمتهاي مختلف كتاب استنباط مي‌گردد و چنانچه در صفحات قبل اين تحقيق نيز اشاره شد.

پي‌نوشتها

1. قيام حسين(ع)، ص4.

2. همانجا.

3. شوري، آيه26.

4. همان، ص52.

5. همان، صص24و25.

6. همان، ص4.

7. همان،ص70.

8. همان، ص77.

9.  همان، ص145.  


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده در تاریخ 01 جدي 1388
از تلاش شما ممنون . راهنمایی بسیار خوبی بود . برای شما ارزوی موفقیت دارم .

نویسنده سهیل در تاریخ 27 اسد 1389
تشکر از معلومات همه جانبه شما .
نام شما / ایمیل شما