سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
محبوب ترین ها
 
Home arrow گزارش ها arrow گزارشي از كتاب نهاد آموزش در اسلام
گزارشي از كتاب نهاد آموزش در اسلام چاپ ارسال به دوست
گزارش ها و مصاحبه ها - گزارش ها
نویسنده مهدي سعيدي   
01 دلو 1387

گزارشي از كتاب نهاد آموزش در اسلام

نگاشته‌ي منيرالدين احمد

(نويسنده: مهدي سعيدي)

 

ساختار نظام آموزشي و تربيتي جوامع راهگشاي شناخت فرهنگ، دستاوردهاي انديشه‌مندي، انديشه‌گرايي و انديشه‌نگاري آن جوامع است. يعني براي شناختن فرهنگ و تمدن ملل بايد از نظام آموزش و پرورش آن آغازيد.

مؤثرترين راه شناخت اين نظام آموزشي و تربيتي سير و سياحت در آثار باقيمانده از دوران مورد مطالعه است. دوره‌ي  مورد مطالعه در اين كتاب دوران پيش از مدرسه است كه از نظر زماني قرون پنجم و چهارم و سوم و دوم را دربرمي‌گيرد كه بيش از چهارصدسال را شامل مي‌شود.

ازجمله مهمترين كتب برجاي‌مانده از قرن پنجم، كتاب فرهنگنامه‌ي تاريخ بغداد است. همانطور كه اطلاع داريد تاريخ بغداد درواقع شرح‌ حال عالمان و انديشمنداني است كه سروكاري با بغداد پيداكرده‌اند. بنابراين، مورد مناسبي است تا از گزارشات پراكنده‌ي شرح حال عالمان به نظام آموزش و پرورش دورانشان اطلاعاتي كسب نماييم.

منيرالدين احمد دانشجوي دكتري پاكستاني پايان‌نامه‌ي دكتري خود را كه اكنون با نام نهاد آموزش اسلامي در دست ماست با رويكرد  عمده به تاريخ بغداد تنظيم نموده‌ است. نويسنده معترف است كه نمي‌توان سرگذشت كاملي از نظام آموزشي نگاشت آن هم با استفاده از يك كتاب تراجم.

وي هدف خود را گردآوري مايه‌هايي براي رسيدن به چنين هدفي كلان و گسترده مي‌داند. نويسنده هدف ديگري را نيز در اين كتاب پي‌ مي‌گيرد و آن بررسي هدفمند تاريخ بغداد به منظور يافتن مايه‌هايي درباره‌ي وضع اجتماعي استادان علوم ديني در چهار قرن نخست هجري است.

منيرالدين احمد براي دستيابي به اهداف فوق، تنها به تاريخ بغداد بسنده ننموده بلكه از ديگر نبشته‌هاي مهم كهنه يا نو نيز ياري گرفته است. وي حدود 189 منبع را در كتابنامه نام مي‌برد كه گوياي زحمت و مشقت فراوان نويسنده جهت ارائه تصويري كامل و گويا از نظام آموزش و پرورش اسلامي است.

اين كتاب شامل يك درآمد مي‌باشد كه حاوي مطالب مترجم است و به دنبال آن در بخش اول تحت عنوان ديباچه منيرالدين در مقدمه به تفصيل درمورد تاريخ بغداد(تاريخ مدينه الاسلام) مي‌پردازد و از مزايا و ويژگيهاي آن جهت رسيدن به تحقيق ذكري به ميان مي‌آورد. وي زندگي‌نامه خطيب بغدادي را نيز از قلم نمي‌اندازد. نويسنده در پايان مقدمه اهميت شهر بغداد را به بحث مي‌نشيند.

بخش دوم كتاب "آموزش" نامگذاري شده است. در اين بخش دو مطلب بكر توجه را به خود جلب مي‌كند. اولي نظر خاص ايشان درمورد وجوه يك فرهنگ بنيادين حاكم بر عربستان قبل از اسلام است. وي مي‌گويد: اغلب جامعه‌ي آن روز عربستان را بي‌فرهنگ قلمداد نموده‌اند كه اين برداشت بيشتر ناشي از اصطلاح "جاهليت" بوده است كه به آن دوران در قرآن به كرّات اطلاق گرديده است. دليل منيرالدين بر اين ادعايش "برجستگي شعر تازي" است در آن زمان كه به مقام شامخ آن در سده‌اي پس از اسلام احدي دست نيازيد. خطبه‌ها و ضرب المثلهايي كه آفريده‌اي يك فرهنگ پيشرفته است. نكته‌ي درخور توجه ديگر نويسنده اين است كه وي معتقد است: پيامبر سرشار از آگاهي و درك اهميت و ضرورت آموزش بود كه سفرهاي روزگار جواني به سوريه نقشي در آن داشت. از همان آغاز طرح دگرگوني وضع بد و نابسامان و درمانده‌ي عربستان را در سر مي‌پروراند.

نويسنده در ادامه تلاش مي‌كند مراحل تحول آموزش و پرورش اسلامي را از نماي پيامبر تا سده‌ي پنجم نشان دهد. ريشه‌هاي نظام آموزش و پرورش اسلامي به نخستين روزهاي اسلام باز مي‌گردد كه پيامبر به ياران خود قرآن مي‌آموخت و آموزه‌هاي اسلام را شرح مي‌داد. مسلمين تمام جزئيات و مراحل آموزش را از پيامبر در سده‌هاي بعد الگوبرداري نمودند: پيامبر در مسجد مي‌آموزاند و اين مساجد در سده‌هاي بعد به كانون و بنياد اصلي آموزش تبديل گرديد. چون پيامبر روش آموزشش سخن و گفتار شفاهي بود. بعدها مسلمين به همين سبك از اساتيد خود مطالب را مي‌آموختند و روش آموزش "سماع" شكل گرفت. ويژگي مهم سماع اين بود كه نقل مطالبي كه خود فرد اط استاد نشينده بود يا استاد اجازه‌ي بازگويي آن را نداده بود حق بازگويي نداشت. اولين مواد آموزش همانطور كه ذكر شد قرآن بود و بعد از آن احكام كه در اماكن مختلف و غالباً در مساجد و دارالقري و صفّه آموزانده مي‌شد.

بنيادها و نهادهاي آموزشي

1. مساجد؛ همانطور كه ذكر شد اولين نهاد آموزش مسجد بود. بعدها اماكن ديگر نيز مورد استفاده آموزشي قرار گرفت.

2. خانه‌هاي اساتيد؛

3. مغازه‌ها(محل كسب و كار علماء)؛

4. حجره‌هاي ويژه اين كار؛

5. ميادين(غالباً جهت و جنبه اطلاع رساني داشت)؛

6. باغهاي شخصي؛

7. سراي حكام و متمولين(بيشتر محل مناظره و جدل بود)؛

8. آرامگاهها و خانقاهها؛

9. كتابخانه‌ها و دارالعلمها.

نويسنده از دو اصطلاح ديگر براي برپايي محافل علمي نام مي‌برد و آن "مجلس" و "حلقه" است كه به نظر بنده بيشتر اشاره به نحوه‌ي گردهمايي داشت نه بنياد و مكان آموزش. اين حلقه‌ها بيشتر در مساجد برگزار مي‌گرديد.

نويسنده از 57 مسجد در بغداد نام مي‌برد كه از همه مهمتر دو مسجد قابل ذكر است:1. جامع مدينه المنصور كه تمام رشته‌هاي علوم اسلامي در آن تدريس مي‌شد از حديث و فقه گرفته تا تصوف؛ 2. جامع رُفاصه كه بيشتر محل تشكيل دادگاهها بود و حديث هم در آن قرائت مي‌شد.

رشته تحصيلي و آموزش

1. واژه‌شناسي (علم اللغه)؛

2. دستور زبان؛

3. بلاغت؛

4. ادبيات؛

5. علم قرائت؛

6. علم الحديث؛

7. علم الفقه؛

8. علم الفرائض (دانش تقسيم سهم الارث)؛

9. دانش كلام.

مراحل آموزش

1. آموزش ابتدايي كه تحت عنوان كتّاب و مكتب ياد مي‌گرديد؛

2. تحصيلات عالي كه در قالب گردهمايي و حلقات درسي در اماكن مختلف مذكور شكل مي‌گرفت.

 به آموزگاران دروه‌ي ابتدايي مُكَتِّب، معلم، مُكتِب و مؤدِّب مي‌گفتند. شاگردان در هردو مرحله شرط سن و سال خاصي نداشتند. از چهارسالگي تا دوازده سالگي غالباً در مرحله ابتدايي تحصيل مي‌نمودند و پس از آن وارد مراحل آموزش عالي و ثبت و ضبط احاديث مي‌گرديدند.

اساتيد دوره‌ي عالي از نظام خاصي جهت استخدام و شروع به تدريس پيروي نمي‌كردند. هركسي مي‌توانست عملاً صلاحيت خود را در حلقات درسي به اثبات برساند استاد قلمداد مي‌شد. منتهي در ابتداي كار به شدت از سوي اساتيد مطرح ديگر و احياناً شاگردان مورد امتحان و آزمايش قرار مي‌گرفتند.

حضور در كلاس نيز آداب خاصي داشت. طرز نشستن و قرار گرفتن نسبت به استاد و هم شاگردان مهم بود. مؤخر و مقدم نشستن شاگردان به درجه‌ي علمي شاگرد نيز بستگي داشت. در نوبت درس گرفتن، غيربوميها اولويت داشتند و حق تقدم. شاگردان تمام العمر مي‌توانستند تحصيل كنند. آغاز و انجامي در كار نبود. همچنين سن و سال خاصي نيز مد نظر نبود.

دانشجويان به دو گروه تقسيم مي‌شدند: 1. گروه غيررسمي (فصلي و موردي)؛ 2. رسمي و دايمي. شاگردان و دانشجويان از اساتيد متعدد در روزهاي تحصيل مي‌توانستند بهره‌مند گردند. دانشجويان غيررسمي و فصلي بيشتر به انگيزه‌ي دانش‌اندوزي و كسب آگاهي به اين كار مي‌پرداختند. بحث جاه و مقام و پول مطرح نبود.

پيوند قلبي عميقي بين استاد و شاگرد وجود داشت. استاد حرمتي بالاتر از والدين داشتند. پدرها و مادرها قلباً از تحصيل فرزندانشان راضي بودند ولي سختي معيشتي و نامولد بودن فرزنداشان نگرانشان مي‌كرد و درنتيجه مخافت مي‌كردند.

زمان برگزاري كلاسها متفاوت بود و محدوده‌اي وسيع داشت. پيش از نماز صبح گاهاً شروع مي‌شد و تا پس از نماز مغرب مي‌توانست ادامه داشته باشد. كتاب تاريخ بغدا درمورد شمار دبستانهاي ابتدايي بغداد ساكت است.

مربيان ابتدايي حالت عمومي و خصوصي داشتند مثل دوران ما توانگران در رشته‌هاي مختلف علمي مربي جداگانه مي‌گرفتند. درمجموع، مربيان گمنام بودند و اين شغل اهميت اجتماعي قابل توجهي نداشت كه البته باز بسته به ميزان دانش مربيان داشت. يك طيف وسيعي از افراد در حوزه‌ي شغلي مربي قرار مي‌گرفتند كه از يك فرد باسواد گرفته تا انديشمند مشهور را شامل مي‌شد. لذا مربيان مكاتب عمومي غالباً اعتبار علمي چنداني نداشتند.

آموزگاران حق التدريس دريافت مي‌نمودند. ميزان آن بسيار متفاوت بود. از 2 دينار به بالا گزارش شده است. غالباً معلمين قرآن از گرفتن دستمزد اكراه داشتند ولي بعضاً مبالغ هنگفتي بدست مي‌آوردند مثل محمد بن جعفر (348ه.ق.) كه از طريق آموزش قرآن سيصد هزار دينار بدست آورد.

تحصيلات عالي در دوران پيش از مدرسه داراي خصايصي بود: 1. سازمان يافته نبود؛ 2. نهايت آزادي به استاد و شاگردان داده مي‌شد؛ 3. خارج از راه و رسم عربها رشد يافت؛ 4. هدف و آرمان اصلي در نظام، درك بهتر اسلام بود. باوجود عدم وجود مقررات يكسان در اينگونه مؤسسات روش آموزش و شكل كلاسها در سراسر جهان اسلام يكسان بود.

شكل كلاس و نحوه‌ي قرارگرفتن دانشجويان در كلاس

1. حلقه؛ كه بيشتر نيم دايره بود تا دايره‌ي كامل. اين روش به مدارس نيز راه يافت و فرقشان در اداره‌ي نهادها بود نه شكل كلاس. اين حلقه‌ها در جاهاي مختلف از منزل استاد گرفته تا گوشه‌ي مسجد و خانقاه و ساختمانهاي ويژه شكل مي‌گرفت. اصطلاح حلقه متداول در بخشهاي ديگر اجتماع از كلاس درس شروع شد و به حلقات صوفيه و نحويه نيز اطلاق گرديد.

2. مجلس؛ شكل كامل آن مجلس التدريس بود. مجلس براي همه‌ي نشستها و انجمنهاي گوناگون كاربرد داشت. مثل: مجلس الحديث كه به شكل اتفاقي و موردي شكل مي‌گرفت يا به صورت دائمي و منظم برگزار مي‌گرديد. در اين مجالس همه گونه اقشار اجتماعي حضور داشتند يا اينكه اختصاصي گروهي خاص از دانشجويان بود. از نظر تعداد افراد مجلس بسيار غني بوده تا يكصد و بيست هزار نفر نيز گزارش شده است.

3. مجلس المناظره؛ اين گردهماييها در هدف كمتر جنبه‌ي آموزشي داشت بلكه براي مقابله و برتري طلبي بود كه البته ذهنهاي كنجكاو بهره‌ي خود را از اين بگو مگوها مي‌بردند.  مناظرات حول مباحث كلاميو الهيات بيشتر رخ مي‌داد. مناظره از زمان پيامبر رواج داشته ولي به عنوان يك نهاد آموزشي از سده‌ي دوم هجري شروع شد. مهمترين ثمر مناظرات با تمام معايبش اين بود كه به راه و ورش تفكر مسلمين قالب داد. بر توسعه‌ي دانش و شيوه‌ي آموزش نيز بسيار مؤثر واقع شد. به هرحال مناظره در بعضي مذاهب مثل حنفي يك روش آوزش جاافتاده و راه سنجش قرار گرفت.

4. مجلس المذاكره(مباحثه)؛ در ابتدا به بازخواني احاديث فراگرفته شده اطلاق مي‌گرديد كه زمان و مكان معيني نداشت اما كم‌كم چارچوب مباحثه به سيماي يك جدل در آمد تا تبادل بي‌دردسر حديث و درس. مباحثه روش بسيار سودمندي بود جهت آموختن كيفيت تاليف احاديث و چگونگي پياده نمودن آن در مسائل متنابه و روزمره مثل حقوق. در مباحثه چه بسا احاديث ضعيف و جعلي نيز دستاويز قرار مي‌گرفت. ناگفته نماند مؤلف درجاي ديگر مباحثه را نهادي براي آموختن نمي‌داند بلكه انجمني براي يادآوري مي‌داند.

5. مجلس شاعران؛ كه البته نهادي براي آموختن محسوب نمي‌شد ولي عاري از فايده براي كسب مهارت شعرسرايي نبود.

6. مجلس ادب؛ شامل شعر، تبارشناسي و ذكر ايام العرب بود.

7. مجلس فتوا و نظر: اين نظريات و فتواها به دانشجويان گونه‌اي استنباط عملي مي‌داد.

رشته‌هاي آموزشي

1. سماع؛ غالباً منظور صحبت و سخنراني استاد است و گوش دادن و دقت نمودن شاگردان. سماع در سه قالب ظاهر مي‌شد: نخست، استاد درس را از بر بر دانشجويان مي‌خواند. دوم، دانشجو از روي كتاب استادش يا از روي رونوشت آن و يا از بر درس را بر استاد مي‌خواند(ارائه درس). سوم، گوش دادن به درس كه به وسيله‌ي كس ديگري بر استاد عرضه مي‌شد.

سبك سماع حديث بسيار رايج بود و تقريباً تمام شاخه‌هاي علوم را تحت تاثير قرار داده بود حتي پزشكي را يعني مسئله‌اي چون اسناد در اين رشته‌ها نيز رسوخ كرده بود.

2. املاء؛ كه بهترين روش دانسته شده و استاد مطالب خود را بر شاگرد ديكته مي‌كرد. اگر جمعيت انبوه بود از فردي به نام مستملي كمك گرفته مي‌شد. مستمليان كساني بودند كه در مواقع تراكم و ازدياد جمعيت زمانيكه حضار صداي استاد را به وضوح نمي‌شنيدند به كمك استاد مي‌آمدند و آنچه را كه استاد قرائت مي‌كرد و بيان مي‌نمود تكرار مي‌كرد.

3. اجازه؛ در اين روش روايات از روي مجموعه‌ها و يادداشتهاي شخصي ديگر با كسب اجازه از او روايت مي‌شد.

4. وجاده كه البته به عنوان روش تدريس شناخته نشده است. بهره‌برداري از يادداشت و كتاب ديگران بدون كسب اجازه را وجاده مي‌گويند.

5. رحله: يك نظام و ابزار آموزش است كه برحسب اقتضاي جمع‌آوري حديث بوجود آمد. براساس آن دانشجو به سراسر بلاد و شهرهايي كه احساس مي‌كردند دانش و حديث مي‌توانند پيداكنند سفر مي‌نمودند. بنياد حج مهمترين عامل اين نظام آموزشي قلمداد مي‌شود چراكه در مسير حج همراه با كاروان حاجيان بلاد مختلف طي مي‌گرديد و مشايخ گوناگون ملاقات مي‌شد.

مزايا و انگيزه‌هاي رحله عبارت بود از: 1. بدست آوردن بالاترين درجه اسناد از طريق گوش دادن به منابع دست اول؛ 2. بهره‌مندي از اساتيد جامع‌تر و قوي‌تر.

رحله به منظور ثبت و ضبط احاديث تنها صورت نمي‌پذيرفت بلكه براي فراگيري نحو و ادبيات، لغت و بلاغت بين بدويان نيز صورت مي‌گرفت. عامل رونق رحله زبان عربي بود كه محدوديتهاي زباني را در تمام نقاط عالم اسلام برطرف ساخته بود.

مواد آموزشي

1. علم اللغه؛ قرآن اولين كتاب به زبان عربي بود و براي نخستين بار مطالعه‌ي زبان عربي توسط علماء آغاز شد تا به فهم قرآن كمك كرده باشند و بدين ترتيب، فرهنگنامه و كتب لغت شكل گرفت.

2. دستور زبان؛ مورد نياز غيرعربها جهت فهم بهتر قرآن بود و همچنين باعث مصونيت قرآن از فهم نادرست.  

3. بلاغت كه شامل معاني، بيان و بديع بود.

4. ادبيات شامل نظم كه ترقي مي‌نمود و نثر كه توسط دبيران رونق گرفت.

5. علم قرائت؛

6. علم الفقه؛

7. علم الفرائض(دانش تقسيم سهم الارث)؛

8. تفسير؛

9. دانش كلام.

معيشت دانشجويان و اساتيد

دانشجويان وضع مالي مختلفي داشتند. بعضي مثل ابن معين ثروتمند بود و برخي محتاج نان شب‌شان البته عده‌اي از اساتيد و خيرين دانشجويان را به شكل موردي و غيرمنظم تحت حمايت داشتند. غالب دانشجويان از طبقه متوسط و از قشر كسبه تشكيل مي‌شدند. پيش از دوران مدرسه پيشه‌ي‌ تدريس تقريباً وجود نداشت. غالب اساتيد دو شغله بودند و معيشت خود را از طريق ديگر تامين مي‌كردند.ً


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما