|
نگاهي به تاريخ عباسيان
نويسنده: سخيداد علياكبر زاده
كلمات كليدي: عباسيان، تاريخ اسلام، خلافت عباسي.
دولت عباسيان با حكومتي بيش از پانصد سال بر سرزمينهاي اسلامي، طولانيترين فرمانروايي مسلمان است كه تاريخ اسلام به خود ديده است. خلافت عباسي در سال 132 هجري با همكاري ابومسلم خراساني به قدرت رسيد و تا سال 656 كه بدست مغولان سقوط كرد، چهار دوره را پشت سر گذاشت.[1]
دورهي نخست، از سال 132 آغاز ميشود و تا 232 ادامه مييابد. اين مرحله كه دوران راهيابي عناصر و دولتمردان فارسي به دربار عباسيان است، مرحلهي قدرتگيري و رشد خلافت عباسي است. اين سده، همچنين دوران رشد و شكوفايي تمدن اسلامي محسوب ميگردد.
[1] . عبادي، احمد مختار؛ في التاريخ العباسي و الاندلسي؛ بيروت: دارالنهضة العربيه، (بيتا)، صص5-6.
حاكمان عباسي اين يك قرن عبارتند از: 1. سفاح(132 - 136 ه.ق.)؛ 2. منصور(136- 158 ه.ق.)؛ 3. مهدي(158 - 169 ه.ق.)؛ 3. هادي(169 - 170 ه.ق.)؛ 4. هارون الرشيد(170- 193 ه.ق.)؛ 5. امين(193 - 198 ه.ق.)؛ 6. مأمون(198 - 218 ه.ق.)؛ 6. معتصم(218 - 227 ه.ق.)؛ 7. واثق(227 - 232 ه.ق.).[1]
حركت عباسيان از سال 100 در حُمَيمَه واقع در شَراة در منطقهي بَلقاء شام شروع شد،[2] سپس به خراسان، كوفه و ديگر مناطق رسيد و سرانجام در سال 132 با سرنگوني حكومت بنياميه به ثمر نشست. منصور در سال 145 شهر بغداد را بنا كرد[3]و به عنوان پايتخت خويش برگزيد. او كه در سال 137 ابومسلم خراساني را به قتل رسانده بود[4] در دورهي خود با قيامهاي متعددي روبرو شد كه بخشي از آنها به خونخواهي ابومسلم بودند از جمله: قيام سندباد(137ه.ق.)،[5]راونديه(141ه.ق.)،[6] استاذسيس(150ه.ق.).[7] قيام نفس ذكيه(145ه.ق.) و قتيل باخمري(145ه.ق.)[8] نيز در اَوان زمامداري او بود. مهدي عباسي با قيام مقنع(159 - 161 ه.ق.)[9] و هادي با قيام شهيد فخ(169ه.ق.)[10] روبرو بود. در عهد هارون، دولت ادريسيان به رهبري ادريس بن عبدالله بن حسن[11](172- 375 ه.ق.) در مغرب و بنياغلب به رهبري ابراهيم بن بني اغلب(184 ه.ق.) و امويان اندلس شكل گرفت. مأمون هم با قيامهاي متعددي همچون قيام ابوالسرايا(199ه.ق.)[12]و محمد ديباج(200ه.ق.)[13] مواجه بود، اما با تأسيس "بيت الحكمه" و اهميت دادن به علم و نهضت ترجمه، موجب رشد فرهنگ و تمدن مسلمانان شد. دولت نيمه مستقل طاهريان(205- 259ه.ق.) در همين زمان تشكيل شد. در مقابل، معتصم تركان را از زيستگاه آنان يعني ماوراءالنهر به بغداد آورده وارد بدنهي دولت كرد.[14]
پنج تن از امامان شيعي در اين عصر ميزيستند كه عبارتند از: 1. امام جعفر صادق(ع)(83 - 148 ه.ق.)؛ 2. امام موسي كاظم(ع)(128 -183يا 186 ه.ق.)؛ 3. امام علي بن موسيالرضا(ع)(148 - 203 ه.ق.)؛ 4. امام جواد(ع)(195 - 220 ه.ق.)؛ 5. امام هادي(ع)(212 - 254 ه.ق.).
دورهي دوم، از سال 232 تا 334 است كه با به قدرت رسيدن متوكل آغاز شده و تا اثناء فرمانروايي مستكفي ادامه مييابد.[15] اين مقطع از تاريخ عباسيان شاهد رخنهي تركان در بدنهي دولت و سلطهي آنان بر دربار ميباشد كه ضعف خلفاي عباسي را همراه دارد. شكلگيري روزافزون حكومتهاي مستقل و نيمه مستقل، ناشي از ضعف خلافت عباسي، در همين هنگام صورت ميگيرد. اين حكومتها عبارتند از: 1. علويان طبرستان(250 - 335 ه.ق.)؛ 2. صفاريان(254 - 298 ه.ق.)؛ 3. طولونيان(254 - 292 ه.ق.)؛ 4. سامانيان(261 - 389 ه.ق.)؛ 5. زيديان يمن(280 ه.ق.)؛ 6. حمدانيان(296 - 394 ه.ق.)؛ 7. فاطميان مصر(297 - 524 ه.ق.)؛ 8. بريديان(316 - 338 ه.ق.)؛ 9. اخشيديان(323 - 358 ه.ق.).
در اين دورهي تقريباً صدساله سيزده تن از خلفاي عباسي بر مسند خلافت تكيه زدند؛ يعني تعدادي قريب به دوبرابر تعداد خلفاي عباسي در دورهي نخست. اين سيزده نفر عبارتند از: 1. متوكل(232 - 247 ه.ق.)؛ 2. منتصر(247 - 248 ه.ق.)؛ 3. مستعين(248 - 252 ه.ق.)؛ 4. معتز(252 - 255 ه.ق.)؛ 5. مهتدي(255 - 256 ه.ق.)؛ 6. معتمد(256 - 279 ه.ق.)؛ 7. معتضد(279 - 289 ه.ق.)؛ 8. مكتفي(289 - 295 ه.ق.)؛ 9. مقتدر(295 - 320 ه.ق.)؛ 10. قاهر(320 - 322 ه.ق.)؛ 11. راضي(322 - 329 ه.ق.)؛ 12. متقي(329 - 333 ه.ق.)؛ 13. مستكفي(333 - 334 ه.ق.).[16]
در اين دوره متوكل پايتخت را از بغداد به سامرا منتقل كرد و تا مدتها سامرا مركز قدرت خلافت عباسي بود. نظام اميرالامرايي(296 - 320ه.ق.) كه بيانگر بحران قدرت در دربار است، نيز در همين دوره پديد آمد. قيام صاحب زنج يا زنگيان(255 - 270ه.ق.) و شورش قرامطه(261- 496ه.ق.) از مهمترين قيامهاي اين دوره است.
امامان شيعي كه در اين عصر ميزيستند عبارتند از: 1. امام هادي(ع)(212 - 254 ه.ق.)؛ 2. امام حسن عسكري(ع)(232 - 260 ه.ق.)؛ 3. امام حجت بن الحسن المهدي(عج)(متولد 255ه.ق.).
دورهي سوم، صد و سيزده سال به طول انجاميد و از سال 334 شروع شده در سال 447 به پايان رسيد. در اين برهه، دولتمردان فارسي آلبويه در دستگاه خلافت وارد شده و قدرت چشمگيري يافتند. بهگونهاي كه گويي حكومت و مملكت از بنيعباس به آنها منتقل شده است.[17]از اين دوره، به دوران طلايي تمدن اسلامي ياد ميشود. البته در اين زمان در شرق سرزمينهاي اسلامي حكومت غزنويان(351- 582ه.ق.) هم شكل گرفته است. دولتهاي بنيزيري(362 - 543 ه.ق.) و بنيحماد(398 - 547 ه.ق.) نيز در همين عصر ايجاد شدند.
خلفاي عباسي اين عصر عبارتند از: 1. مستكفي(333 - 334 ه.ق.)؛ 2. مطيع(334 - 363 ه.ق.)؛ 3. طائع(363 - 381 ه.ق.)؛ 4. قادر(381 - 422 ه.ق.)؛ 5. قائم(422 - 467 ه.ق.).[18]
دورهي چهارم، كمي بيش از دو قرن طول كشيد. اين مرحله از اواسط خلافت قائم آغاز و با مرگ معتصم پايان يافت. اين مقطع، هنگامهي ورود تركان سلجوقي به عرصهي قدرت و تسلط آنان بر سرزمينهاي اسلامي، سپس شكلگيري حكومتهاي اتابكان سلجوقي و خوارمشاهيان(490 - 628ه.ق.) و ايوبيان(569 - 650 ه.ق.) است. جنگهاي صليبي نيز در اين دوره آغاز شد.
مهمترين دولتهايي كه در اين عصر تشكيل شدند عبارتند از: 1. مرابطون(448- 542 ه.ق.)؛ 2. موحدون(524 - 667 ه.ق.)؛ 3. بنيحفص(625- 982 ه.ق.)؛ 4. بنيزيان(633- 962 ه.ق.).
خلفاي عصر چهارم عبارتند از: 1. قائم(422 - 467 ه.ق.)؛ 2. مقتدي(467 - 487 ه.ق.)؛ 3. مستظهر(487 - 512 ه.ق.)؛ 4. مسترشد(512 - 529 ه.ق.)؛ 5. راشد(529 - 530 ه.ق.)؛ 6. مقتفي(530 - 555 ه.ق.)؛ 7. مستنجد(555 - 566 ه.ق.)؛ 8. مستضييء(566 - 575 ه.ق.)؛ 9. ناصر(575 - 622 ه.ق.)؛ 10. ظاهر(622 - 623 ه.ق.)؛ 11. مستنصر(623 - 640 ه.ق.)؛ 12. مستعصم(640 - 656 ه.ق.).[19]
پس از مرگ معتصم و سقوط بغداد به دست مغولان در سال 656 گرچه بازماندگان عباسيان در سرزمينهاي مصر و شام خواستند تداوم خلافت عباسي را حفظ كنند، اين خلافت عملاً پايان يافت و ديگر تداومي نيافت.
[1] . مؤلف مجهول؛ اخبار الدولة العباسيه؛ تحقيق: عبدالعزيز الدوري و عبدالجبار المطلبي؛ بيروت: دارالطليعة، ص412.
[2] . مسعودي، علي بن الحسين؛ التنبيه و الاشراف؛]بيجا، بينا، بيتا[، صص292-293 / طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ بيروت: دارالكتب العلميه، چ2، 1408ه.ق.، ج4، ص66 / ابن كثير دمشقي، اسماعيل؛ البداية و النهاية؛ تحقيق: علي شيري؛ بيروت: داراحياء التراث العربي، چ1، 1408ه.ق.، ج9، ص213.
[3] . خطيب بغدادي؛ تاريخ بغداد؛ تحقيق: مصطفي عبدالقادر عطا؛ بيروت: دارالكتب العلميه، چ1، 1417ه.ق.، ج1، ص88
[4] . يعقوبي؛ تاريخ اليعقوبي؛ بيروت: دارصادر، ج2، ص268.
[5] . همانجا.
[6] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج4، ص395.
[7] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج4، ص495.
[8] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج4، ص422.
[9] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج4، ص560..
[10] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج4، ص596.
[11] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج4، ص600.
[12] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج5، ص122.
[13] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوك؛ ج5، ص129.
[14] . عبادي، احمد مختار؛ في التاريخ العباسي و الاندلسي؛ صص116-119.
[15] . طقوش، محمد سهيل؛ دولت عباسيان؛ ترجمه: حجت الله جودكي؛ قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چ2، 1383ه.ش.، ص29.
[16] . مؤلف مجهول؛ اخبار الدولة العباسيه؛ صص412- 413.
[17] . بيروني، ابوريحان؛ الآثار الباقيه عن القرون الخاليه؛ ليزبك، ص132.
[18] . مؤلف مجهول؛ اخبار الدولة العباسيه؛ ص413.
[19] . مؤلف مجهول؛ اخبار الدولة العباسيه؛ ص414.
|
نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ 01 حمل 1388 بد نبود |
|