مقدمه: شهرستان ارزگان يكي از مناطق سرسبز،
حاصلخيز و استراتژيك در كشور افغانستان است. اين ساحه در گذر تاريخ فراز و نشيبهاي
فراوان را پشت سرگذرانده است. حوادث خونين و غمباري در آنجا به وقوع پيوسته كه به
عنوان لكّه سياهي در صفحهی تاريخ ثبت گرديده كه هرگز فراموش نخواهد شد. بدين جهت
نويسنده، پاياننامهاي درباره تحولات تاريخي، سياسي و اجتماعي ارزگان نوشته است.
در اين نوشتار گزارش مختصري را از آن ذكر خواهیم نمود. اين رساله مشتمل بر يك
مقدمه، پنج فصل و يك خاتمه مي باشد.
فصل اول: كليات
فصل دوم: زمنيه ها وعوامل تهاجم به ارزگان
فصل سوم: تهاجم عبدالرحمان و مقاومت مردم
ارزگان
فصل چهارم: شكست هزارهها( علل و پيامدها)
فصل
پنجم: ارزگان از
مرگ عبدالرحمان خان تا سقوط طالبان
در مقدمهی اين رساله طرح تحقيق كه
عبارتند از سوال هاي اصلي و فرعي تحقيق، فرضيهي پژوهش، اهداف پژوهش، پيشینه و
ضرورت انجام پژوهش و... بيان شده است.
فصل اول: كليات
در این فصل معناي لغوي و اصطلاحي
ارزگان، موقعيت جغرافيايي ارزگان، وضعيت فرهنگي و بهداشتي مردم ارزگان و تاريخچهي
ارزگان مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.در مورد تاريخچهي ارزگان آمده است كه
منطقهي ارزگان داراي گذشتهي تاريخي درخشان در كشور افغانستان است.
كشف كتيبههايی به خط يوناني در
ارزگان كه در حدود 500 ميلادي نوشته شده است از گذشتهي تاريخي منطقه خبر ميدهد.
ارزگان قبل از دورهي اسلامي
مركز زابلستان بوده و پادشاه مقتدری بنام زاول شاه بزرگ بر آن حكومت میکرده است.
در دورههاي اسلامي به ويژه در
روزگار غزنويان نيز اين منطقه داراي اهميت و مورد توجه حاكمان بوده است.
اقتدار و اهميت ارزگان ادامه مييابد
تا اینکه بعدها به صورت يك حكومت محلي مقتدر و مستقل اظهار وجود ميكند و از زمان
نادرشاه افشار تا دورهي عبدالرحمان يكي از ولايات مهم هزارستان محسوب مي شد.
فصل دوم: زمينهها و عوامل تهاجم به ارزگان
در اين فصل زمينه و عوامل تهاجم به
ارزگان در دو بخش داخلي و خارجي به بحث گذاشته شده است. در بخش داخلي چهار زمينه و
عامل عمده براي تهاجم عبدالرحمان به ارزگان ذكر و مورد كنكاش قرار گرفته است: 1-
زمينه وعامل رواني. 2- زمينه و عامل فرهنگي. 3- زمنيه و عامل سياسي. 4- زمينه و
عامل اقتصادي. اين چهار عامل باعث گرديد تا عبدالرحمان آن جنايت ضد بشري و بيسابقه
را انجام دهد. در بخش عوامل خارجي، نقش كشورهاي خارجي از جمله نقش كشور انگليس
مورد توجه قرار گرفته است. كشور انگليس مهمترين رول را در ساماندهي تهاجم داشت،
زيرا انگليس در پي يكسري اهدافي بود كه راه رسيدن به آن را در تهاجم اميركابل به
ارزگان و هزارستان، جستجو ميكرد. مهمترين اهداف انگليس عبارت بودند از : ايجاد
تفرقه ميان ملت افغانستان، انتقال افغانهاي سرحدي به ارزگان، از بين بردن هزارهها
و موقعيت استراتژيك هزارهجات. همكاري همهجانبه اطلاعاتي، سياسي، مالي و تسليحاتي
انگليس با عبدالرحمان.
فصل سوم: تهاجم عبدالرحمان و مقاومت مردم
ارزگان
در اين فصل بيان شده است كه ارزگان
مستقل داراي قدرت و اقتداري بود كه امير كابل به شدت از آن وحشت داشت. لذا
عبدالرحمان قبل از اينكه تهاجم بسوي ارزگان را آغاز نمايد، دست به يك سلسله
اقداماتي زد. پيش از همه از برخي سران و بزرگان هزاره دعوت نمود كه وي را در آن
تهاجم ياري رساند، يك عده افراد را ميان مردم ارزگان فرستاد تا بين مردم و بزرگان
آنها تفرقه و فاصله ايجاد كرده و مردم را متمايل به دولت كابل نمايد و تعدادي را
به عنوان جاسوس در هزارهجات فرستاد تا از وضعيت جغرافيايي، اجتماعي،سياسي، فرهنگي
و اقتصادي آن منطقه براي عبدالرحمان گزارش دهند.از طرفي پيامهايی براي سران هزارههاي
مستقل فرستاده آنان را دعوت به اطاعت از
خود ميكرد. از سوي ديگر فرمانهایي براي حكام ولايات فغانستان
ارسال داشت كه خود و مردم را براي يك تهاجم گسترده آماده نمايند.
سرانجام پس از ارسال پيامهاي مكرر و
اعزام نمايندگاني از سوي عبدالرحمان، مردم ارزگان اطاعتشان را از دولت كابل اعلان
نمودند، ولي امير كابل كه عدم اطاعت آنان را بهانه ساخته و در پي اهدافي ديگري
بود، بدون توجه به اظهار اطاعت بزرگان ارزگان، به دهها هزار نيروي نظامي و مُلكي
(پشتون، هزاره، ازبك و تاجيك) كه پيشاپيش آماده كرده بود، دستور داد كه تهاجم به
سوي ارزگان را آغاز كنند. نيروهاي مهاجم بدون آن كه با مقاومت گستردهي مردم
ارزگان مواجه شوند، ارزگان و نواحي اطراف آن را به راحتي تسخير نمودند. مردم
ارزگان بنا به توافقاتی كه با نمايندگان اميركابل داشتند، ديگرمتمايل به حفظ
استقلال و جنگ نبودند و نزد افسران سپاه رفته اظهار اطاعت كردند. اسلحههاي شان را
تحويل دادند و قلعههاي شان را بادست خود خراب كردند. نيروهاي عبدالرحمان بعد از
آنكه بر اوضاع مسلط گرديدند، بجاي آنكه براي هزارههاي تازه مطيع شده رفاه و آسايش
را به ارمغان آورند، هر روز بيشتر از روز قبل آنها را تحت فشار قرار
دادند. مدت شش ماه و اندي اين وضع ادامه داشت. سرانجام اين و ضعيت و شرايط
تلخ براي هزارهها غيرقابل تحمل گرديد، لذا دست به يک قيام خونين و تاريخي زدند.
هرچند اين قيام پيامدخوشايندي براي آنها نداشت ولي با شجاعت و شهامت تمام با
وضع بسيار فجيعی نيروهاي اشغالگر را از ارزگان بيرون كردند. اين قيام تاريخي مردم
ارزگان برضد نيروهاي عبدالرحمان علل و عواملي داشت. پنج عامل مهم در اين رساله
بيان شده است:
1- شكنجه بيحد و حصرهزاره ها. 2- فساد و
بيبند و باري نيروهاي مهاجم. 3- توهين به مقدسات هزاره
ها. 4- دستگيري بزرگان هزارهها. 5- وضع مالياتی طاقت فرسا.
پس از قيام مردم ارزگان هزارههاي
مناطق ديگر كه تا آن زمان در صف نيروهاي عبدالرحمان قرار داشتند، كم كم از هدف
واقعي عبدالرحمان كه نابودي كل هزارهها بود، آگاه گشتند،آنگاه تغيير مسير دادندو
متحدا به مناطقشان بازگشته و قيام عمومي را عليه عبدالرحمان ترتیب دادند. اين
اتحاد هزارهها و سراسري شدن قيام، عبدالرحمان را به وحشت انداخت، لذا دست به حيله
و نيرنگ زد و فتواي تكفير هزارهها را از عدهاي از علماي درباري گرفت و در تمام
ولايت افغانستان پخش كرد و از اين طريق تمامي پشتونها و سنيها را عليه هزارهها
بسيج نمود.
فصل چهارم: شكست هزارهها (علل و پيامدها)
در اين فصل بيان شده كه فتواي تكفير
هزارهها از سوي عبدالرحمان ميان جامعه اهل سنت بسيار كار ساز واقع شد، دهها هزار
نيروي داخلي وخارجي با برنامه ريزي دقيق، به دستور عبدالرحمان از چهار طرف ارزگان
حمله را آغاز كردند. ولي اين بار برخلاف دفعهي قبل با مقاومت شديد هزارههاي
ارزگان و نواحي اطراف آن مواجه شدند. اما سرانجام هزارهها تاب مقاومت را از دست
دادند. هزارههای ارزگان و نواحي اطراف آن شكست خوردند. اين شكست علل و پيامدهايی
داشت. نويسنده يازده علت و شش پيامد براي اين شكست ذكر و مفصلا مورد بحث و برسي
قرار داده است. حال هريك از آنها را مختصرا ذكر مي كنم : علل شكست:
1- اختلافات داخلي. 2- عدم
رهبري واحد. 3- عدم وحدت سياسي در هزارهجات. 4- ظلم فئودالها بر رعيت. 5- در
محاصره بودن هزارهها.6- خيانت بعضي افراد.7- جنگ داخلی در مناطق هزارهنشین .8-
برتري نظامي نيروهاي مهاجم. 9- قحطي وگرسنگي. 10- شيوع بيماري وبا. 11- عقب ماندگي
علمي و سياسي هزاره ها.
پيامدهاي شكست: 1- قتل عام؛ در حدود 60 الي 70 در
صـد آن مردم به طوري فجيعي قتل عـام گرديـد. 2- بردگي؛ بسياري از زنان، دختران و
پسران آنها در بازارهاي داخلي و خارجي به نازلترين قيمت به فروش رفتند. 3- آوارگي؛
بسياري از آنان در مناطق همجوار و كشورهاي خارجي آواره شدند. 4- تصرف اراضي، تمامي
زمينهاي ارزگان، داي چوپان، گيزاب، كيمسان، چوره و دايه را به پشتون هاي مهاجر
واگذار نمودند.
فصل پنجم: ارزگان
ازمرگ امير عبدالرحمان تا سقوط طالبان
در اين فصل بيان شده است كه پس
ازعبدالرحمان خان پسرش حبيبالله به جاي او نشست. وي قصد داشت كه ازظلمهاي دوران
پدرش قدري بكاهد. در همين راستا خريد و فروش برده و كنيز يادگار دورهي پدرش را كه
مصداق اصلي آن در آن روز مردم هزاره بود را ممنوع اعلان كرد و نيز دستور داد
آنهايی كه در زمان پدر وي، زمين و ملك شان را از دست داده و پناه گزين كشورهاي
خارجي گرديدهاند برگردند و مجددا زمينهايشان به آنها داده خواهد شد. ولي متاسفانه
حبيبالله در مورد ارزگان و نواحي اطراف آن هيچ گونه اقدام عملي انجام نداد و
مناطق مذبور را به صاحبان اصلي آن مسترد نكرد، بلكه این زمینها در دست پشتونهاي
فرامرزي باقي ماند.
پس از حبيبالله، امانالله قدرت را
در اختيار گرفت، او كه يك فرد روشنفكر و مترقي بود، دست به اصلاحات بزرگي داخلي زد
و تلاش كرد كه آزاديهاي فردي، مذهبي و وحدت ملي و اسلامي در كشور به وجود آورد.
اما متاسفانه اين امير روشنفكر نيز در مورد ارزگان و نواحي اطراف آن مهر تاييد بر
سياستهاي متعصبانه و ظالمانهي جدش گذاشت، املاك و اراضي از دست رفتهي هزارهها
را به آنان بر نگرداند و هيچ گونه اقدامي جهت جبران خسارتها و ظلم هایي كه توسط
جدش برآن مردم اعمال شده بود، نكرد.
در دوران حاكميت طولاني ظاهرخان
نه تنها هيچ گونه گامي جهت استرداد زمينهاي ارزگان به هزارهها و جبران خسارتهاي
آنان برداشته نشد، بلکه هزارههایي كه در آنجا بودند بيشتر تحت فشار سياستهاي
تبعيضآميز مذهبي، قومي، سياسي، و فرهنگي سردمداران كابل قرار گرفتند. در طول آن
مدت هزارهها هيچ حق و حقوقي نداشتند. در حاليكه در جوانان هزاره را برای
عسكري (سربازی)، يا در مناطق بد آب و هواي مثل خوست، جلال آباد و... ميفرستادند و
يا مامور كارهاي سخت تونل زني، جادهسازي و... ميكردند كه بسياري از آنان در اين
راه جان ميدادند. از یک سو دیگر جهت رفاه حال اين مردم هیچ گونه خدمت رسانی مانند
احداث جاده، بيمارستان و... نشد، در حاليكه انواع مالياتهاي كمرشكن با
بي رحمي تمام از هزاره ها گرفته میشد
از سوي ديگر ميان پشتونهاي مهاجر و هزاره ها روابط ناسالم بر قرار بود، هزارهها
همواره مورد اذيت و آزار پشتونهاي مهاجر و كوچيهاي خانه بدوش قرار ميگرفتند.
اگر به
دوران انقلاب نگاهی بیندازیم باید گفت که؛
هنگام قيام
عليه كمونيستها، بيشترين نقش
را
هزارهها در قيام و شكست رژيم داشتند.
پس
از شكست رژيم كمونيستي، حضور هزارهها پررنگ تر گرديد.
سپس احزاب پشتون و هزاره در
ارزگان وارد شدند و ادارهي منطقه را بدست گرفتند و تاسال 1367 شمسي، روابط نسبتا
عادي بين آنان برقرار بود. ولي ترقي و پيشرفت روز افزون هزارهها در ابعاد مختلف،
پشتونها را نگران ساخت. لذا پشتونها زمينهي يك جنگ خونين را بين پشتون و هزاره
به جود آوردند كه معروف به جنگ سال 1369 است. در اين قسمت نيز علل و پيامده هاي
ناگوار جنگ به بحث گذاشته شده است.
درسال 1373 گروه طالبان پس از پيشروي
در ديگر مناطق افغانستان با استفاده از احساسات مذهبي و تعصبات قومي به آساني
مناطق پشتون نشين ارزگان را تصرف نموده و آنها را با خود همگام ساختند. آنگاه با
احزاب هزاره وارد مذاكره شدند و به مرور زمان مناطق هزاره نشين را نيز به تصرف خود
در آوردند. سپس همان سياست عبدالرحمان را در مورد هزارهها در پيش گرفتند و بدترين
شرايط و وضعيت را براي هزارهها ايجاد كردند و خسارتهاي جبران ناپذيري را به آنان
تحمیل کردند.
در اخير لازم مي دانم اين نكته را ياد
آور شوم؛ با توجه به اين كه در تدوين اين رساله از منابع متعدد و معتبري بهره برده
شده است، بخشي از مطالب و حوادث كه در اين رساله درج گرديده، اولين باري است كه به
رشتهي تحرير در آمده است. زيرا نويسنده بسياري از تحولات مهم و سرنوشت ساز ارزگان
را كه تا هنوز در آن مورد قلم زده نشده بود، از طريق مصاحبه با افراد مطلع، اسناد
و مدارك بدست آورده و در تدوين اين رساله استفاده نموده است.
با توجه به موقيعت استراتژيك ارزگان و
حوادث دردناك و غمباري كه در طي بيش از يك قرن در آن ساحه به وقوع پيوسته و هنوز
هم توسط فرزندان خلف عبدالرحمان جريان دارد.
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده Anonymous در تاریخ 21 ثور 1389 name ,Jawad,Email,
tashakor ziad azen malomate shoma. margh bar zalimen watan