|
اعتقاد به "مهدي موعود" به عنوان شخصي كه در آخر الزمان مي آيد و جهان را از ظلم و ستم رهايي مي بخشد،از صدر اسلام در ميان مسلمانان رواج داشته؛ رسول خدا بارها و بارها در جايگاه هاي مختلف و متعدد از آمدن او خبر داده و از ويژگي ها و قيام وي سخن گفته است به گونه اي كه گفته اند: از تواتر گذشته است.(1)
تمامي مسلمانان براين باورند كه دنيا پايان نمي يابد مگر اين كه مهدي موعود ظهور كند.(2)معتقدند: مردي از نسل پيامبر خدا در آخرالزمان مي آيد كه جهان را پر از عدل و داد مي سازد و بساط ظلم و ستم را بر مي چيند.
به اعتقاد شيعيان، اخبار و احاديثي كه در اين موضوع نقل شده است فقط با " حجت بن حسن عسگري " امام دوازدهم شيعيان سازگار است كه بنابر ديدگاه مشهور تاريخ نويسان در پانزدهم شعبان سال 255 هجري در شهر " سامره " به دنيا آمده است و تنها فرزند امام حسن عسگري ( امام يازدهم شيعيان )است.(3)
دستگاه خلافت بني عباس كه محل سكونت امام عسگري را زير نظر گرفته بود جاسوسان و نگهباناني گماشته بود و براي هر جاسوسي جاسوس ديگري تعيين كرده بود تا از تولد نوزاد در اين خانواده با خبر شوند و در زودترين زمان به قتل برسانند.به همين سبب،تنها فرزند امام حسن عسگري از آغاز تولد تا سال 329 كه حدود 74 سال طول كشيد، مخفيانه زندگي كرد و در اين دوره ( كه به دوره ي غيبت صغري مشهور است ) به وسيله ي اشخاص خاصي كه نائب و واسطه اش بودند با مردم ارتباط يافت.(4)
شيعيان معتقدند:مهدي موعود در سال255 در خانه ي امام عسگري كه از نسل پيامبر است متولد شده،تا سال 329 در غيبت صغري بوده است. از آن تاريخ به بعد غيبت كبرايش آغاز شده و تا زمان ظهور و قيامش در غيبت خواهد بود؛به اين معنا: بنابر دلايلي كه برما پوشيده است از چشم ها پنهان است و به طور ناشناس زندگي مي كند تا لحظه اي كه ظهورش فرا رسد.
اما بيشتر عالمان اهل سنت مي گويند:مهدي موعود گرچه از نسل پيغمبر است،هنوز متولد نشده،در آخرالزمان و در بحراني ترين روزهاي تاريخ به دنيا مي آيد و در جواني قيام مي كند و دنيا را آكنده از عدل و دادگري مي نمايد.
محدثان اهل سنت اخبار مرتبط با مهدي موعود را از 34 نفر صحابي رسول خدا نقل كرده اند.
106 نفر از عالمان نامدار عامه احاديث ظهور را در كتاب هاي خود آورده اند و 32 نفر آنها كتاب هايي جداگانه درباره ي وي نوشته اند.(5) كهن ترين كتاب اهل سنت كه روايت هاي ظهور مهدي را ثبت و ضبط كرده است كتاب " مسند " احمد حنبل،پيشواي فقه حنبلي است كه به سال 241 هجري از دنيا رفت و هم عصر امام نهم و دهم شيعيان بود.(6)
شيعيان نيز نسبت به احاديث مهدويت توجهي ويژه داشته و كتاب هاي مختلفي در اين موضوع نگاشته اند؛اخبار مربوط به مهدي موعود را نقل و ضبط كرده و نقد و بررسي كرده اند؛حتي پايان نامه ها و رساله هاي علمي متعدد در تاريخ مهدويت و احاديث آن نوشته اند و به انجام رسانده اند.
بنابراين،همگي در اعتقاد به ظهور يك نجات بخش در آخرالزمان كه از نسل پيامبر است، مهدي ناميده مي شود و به ظلم و ستم پايان مي بخشد،همدل و هم نظرند، فقط در مصداق شناسي آن،ديدگاه هاي متفاوتي دارند.
انبوه مدعيان مهدويت در طول تاريخ بيانگر همين اختلاف نظر در تعيين مصداق است.
باور مسلمانان به انديشه ي مهدويت سبب شده كه همواره در گذر زمان، زمينه ي حضور و ظهور مدعيان مهدويت فراهم شود.
با بررسي تاريخ ملت هاي مسلمان درمي يابيم:هرگاه ظلم و ستم حاكمان و دولت مردان حكومتي فزوني يافته بي صبري و بي تابي مردم براي ظهور مهدي موعود نيز افزايش يافته است.همين امر موجب شده است تا آنان برخي از شخصيت هاي برجسته و ممتاز جامعه ي خويش را مهدي موعود بپندارند و قائل به مهدويت وي شوند؛اين پندار در بيشتر موارد پس از وفات شخصيت ها شكل گرفته است.برخي نيز خود ادعاي مهدويت كردند و ديگران را به پيروي ازشخص خويش دعوت نمودند.
در سه قرن نخست تاريخ اسلام، در دوران امويان و دوره ي اول عباسيان، بيشترين مصداق هاي نادرست مهدويت از نوع اول آن است يعني گرايش مردم مشتاق ومنتظر به مهدي دانستن يك شخصيت ممتاز.
علت آن را نيز مي توان در موارد ذيل دانست:1.نزديكي به عصر تشريع و نزول وحي( كه باعث آشنايي آنان با احاديث مهدويت از طريق صحابه و تابعين شده بود.)؛2.ظلم وستم بني اميه بر مردم( به خصوص دردوره ي يزيد بن معاويه و هشام بن عبدالملك)؛3.ظلم و ستم بني عباس بر مردم(به خصوص در دوره ي منصور)؛4.وجود چهره هاي برجسته ي ديني - مذهبي در اين مرحله از تاريخ(چهره هايي كه علاوه بر تدين و دينداري به خاطر انتساب به خاندان پيامبر از مقبوليت اجتماعي و مردمي بالاي هم برخوردار بودند.).
اگرچه در همين سه سده كساني بودند كه خود را مهدي موعود معرفي كردند،تعدادشان در برابر دسته ي نخست كمتر بود.
از اين سه سده به بعد وضعيت تغيير كرد؛دسته ي نخست به شدت كاهش يافت و بر جمعيت دسته ي ديگر(مدعيان مهدويت)افزوده شد.ادعاي مهدويت نردباني شد براي رسيدن به محبوبيت و مقبوليت اجتماعي و نيز بيرقي براي گردهم آوردن مظلومان و ستم ديدگاني كه از بيدادگري حاكمان به ستوه آمده بودند و آرزوي برپايي عدل و داد را در دل داشتند.
گرايش برخي از مردم به مهدي دانستن محمدبن علي(امام پنجم شيعيان)(7)،جعفربن محمد(امام ششم شيعيان)(8)،اسماعيل بن جعفر(پيشواي اسماعيليه)(9)،زيد بن علي(پيشواي زيديه)(10)و...نمونه هايي است از دسته ي اول كه ذكر شد.
ابن تومرت(بنيان گذار سلسله ي موحّدان در شمال افريقا)(11)،سيد محمد نوربخش( بنيان گذار نوربخشيه)(12)،سيد محمد مشعشع(بنيان گذار مشعشعيان)(13) و احمد سوداني( پرچمدار قيام عليه استعمارگران فرانسوي در الجزاير) نمونه هايي است از دسته ي دوم كه خاطرنشان گرديد.
گفتني است:مدعيان مهدويت اگرچه به نادرست ادعاي مهدويت كردند،به هر حال در موارد متعدد جنبش ها و قيام هاي اجتماعي مهمي را عليه نظام هاي سياسي حاكم بر جامعه پايه گذاري نمودند و به نتايج درخشاني نيز دست يافتند.به طوري كه ابن تومرت در شمال افريقا توانست دولت مرابطون را سرنگون كند و دولتي جديد به نام موحدان بنيان گذارد.
پي نوشت ها
1.اميني،ابراهيم؛دادگستر جهان؛نشر شفق،چ يازدهم،1369ه.ش.،ص21.
2.شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد؛ج10،ص99،به نقل از مهدي پيشوايي؛سيره پيشوايان؛ص700.
3.مجلسي،محمدباقر؛مهدي موعود(جلد سيزدهم بحارالانوار)؛ترجمه:دواني،علي؛دارالكتب الاسلاميه،چ28، 1378ه.ش.،مقدمه ي مترجم،ص الف.
4.سليمان،كامل؛يوم الخلاص؛ترجمه:مهدي پور،علي اكبر؛نشرآفاق،چ3، 1376ه.ش.،ص108.
5.صافي گلپايگاني؛امامت و مهدويت؛قم:دفتر نشر انتشارت اسلامي،ج2،صص307- 312.
6.دواني،علي؛دانشمندان عامّه و مهدي موعود؛دارالكتب الاسلاميه،چ3، 1361ه.ش.،صص 13و 14.
7.بغدادي،عبدالقاهر؛الفرق بين الفرق؛ترجمه:مشكور،محمد جواد؛انتشارات اشراقي،چ4، 1376ه.ش.،صص32-33؛استادي،رضا؛مقدمه اي بر ملل و نحل؛قم:دفتر نشر انتشارات اسلامي،چ1، 1374ه.ش.،صص 186- 187.
8.بغدادي؛الفرق بين الفرق؛ص23؛شهرستاني؛ملل و نحل؛ترجمه:خالقداد هاشمي،مصطفي؛شركت افست،چ2، 1358ه.ش.،ج1،ص220.
9.نوبختي،حسين بن روح؛فرق الشيعه؛ترجمه:مشكور،محمد جواد؛تهران:انتشارات پاكتچي،چ1، 1325ه.ش.،ص101؛اشعري قمي،سعد بن عبدالله؛المقالات و الفرق؛ترجمه:فضايي،يوسف؛انتشارات عطايي،چ1، 1371ه.ش.،صص152- 153؛بغدادي؛الفرق بين الفرق؛ص34.
10.بهشتي،محمد؛اديان و مهدويت؛چ7، 1361ه.ش.،ص73؛دهخدا،علي اكبر؛لغت نامه؛تهران،انتشارات دانشگاه تهران،ج48،ص176.
11.حتي،فيليپ خوري؛تاريخ عرب؛ترجمه:پاينده،ابوالقاسم؛تهران:شركت انتشارات علمي و فرهنگي،چ3، 1380ه.ش.،ص699.
12.مبلغي آباداني،عبدالله؛تاريخ صوفي و صوفي گري؛انتشارت حرّ،چ1، 1376ه.ش.،ج1،ص421.
13.كسروي،احمد؛مشعشعيان؛انتشارات سحر،چ3،ص16.
|
نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ 16 دلو 1386 mamnoon.movafagh bashin. |
|