|
يونان، جزو كهنترين تمدّنهاى بشرى است كه سهم زيادى در پيشرفت جامعه بشرى وعلم و تكنولوژى داشته است و جامعه امروز، به خصوص جامعه غربى، بسيار به آن مىنازد و خود را وامدار آن مىداند. بنابر اين تاملي مي كنيم در وضعيت و جايگاه اجتماعي زن در يونان.
1. جامعه آخايى
آخاييان قبيلهاى از قبايل يونان بودند كه در حدود 1250 ق.م. حكمرانى و فرمانروايى يونان را به دست گرفتند و حكمران يونان شدند. در بين آنان، زن در روايات و حماسهها نقش بارزى داشت؛ آزاد بود و آزادانه در جمع مردان حضور پيدا مىكرد و گاهگاهى هم در گفتوگوهاى جدّى آنان شركت مىجُست.
توجّه آخاييان به زن به گونهاى بود كه رهبرانشان وقتى مىخواستند افكار قوم خود را براى نبرد با دشمن آماده كنند، به نكات سياسى يا نژادى متوسّل نمىشدند؛ بلكه با زيبايى زنان آنان را به هيجان مىآوردند و آنان در حقيقت بدون زن، آدمهاى خشن و ناتراشيدهاى بودند كه براى زيستن يا مردن انگيزهاى نداشتند. با اين حال، بنيان خانوادهشان بر پايه «پدر سالارى»(patriarchy) استوار بود و پدر برهمه افراد خانواده سلطه داشت و مىتوانست به هر تعدادى كه مىخواهد متعه بگيرد؛ آنان را در اختيار مهمانانش قرار دهد و كودكان خويش را بر قلّه كوهها به دست هلاكت بسپرد يا در قربانگاه خدايان، قربانى كند. ازدواج براى آنان در حقيقت، يك معامله متقابل بود كه به وسيله خريدارى صورت مىگرفت. خواستگار معمولاً چيزى كه با گاو يا معادل آن سنجيده مىشد، به پدر عروس مىپرداخت واو هم بر طبق عادت آن زمان، جهيزيه قابل توجهى همراه عروس به داماد مىداد؛ البتّه زن پس از زناشويى بانوى خانه بود، امّا احترام وقدر و منزلتش بسته به كثرت و فراوانى كودكانش بود.(1)
2. اسپارت
در اسپارت، دختران اسير و پاى بند خواستههاى عجيب دولت بودند. دولت از دختران مىخواست در برخى بازىهاى خشن مثل دويدن، كشتى، پرتاب ديسك و تيراندازى شركت كنند تا صاحب بدنى تندرست و نيرومند شوند و براى مادر شدن شايستگى كامل بيابند و به بهانه جلب توجّه آنان به بهداشت و سلامت، وادارشان مىساخت كه در رقصها و برخى اجتماعات عمومى، در برابر ديدگان جوانان برهنه شوند؛ توجيهشان هم اين بود كه بعد از برهنه شدن، نقص بدنشان آشكار مىشود و اصلاح آن ضرورت مىيابد. يكى از نويسندگان يونان به نام «پلوتارخوس» مىگويد: «برهنه شدن دختران چيزى شرمآور نبود، زيرا پرهيزگارى شعار آنان بود و از بدكارى سخت به دور بودند»(2)؛ امّا ناخودآگاه اين پرسش در ذهن انسان نقش مىبندد كه آيا پرهيزگارى جوازِ دريدن پرده حجب و حيا مىشود؟! آيا مىتوان به بهانه پرهيزگار بودن، اين عمل قبيح را موجّه جلوه داد و از شرم آور بودن آن كاست؟! و اصلاً، بهداشت مىتواند دليل خوبى براى برهنه ساختن و هتك حرمت شخصيّت زن باشد؟ اين ارزش و مقامى بود كه جامعه يونان براى دختران قائل شده بود.
گذشته از اينها، اهالى اسپارت به تربيت فكرى دختران توجّهى نداشتند و آن را ناچيز و كم اهميّت مىشمردند.(3) چرا چنين بود؟ مگر دختران، انسان نبودند؟
تصميمهاى دولت به آنچه كه گفتيم محدود نمىشد و بيش از آن بود؛ تا آنجا كه براى ازدواج نيز موعد و زمان مقرّر كرده بود. بهترين سنّ ازدواج رابراى مردان سى سالگى و براى زنان بيست سالگى شمرده بود و مجرّد زيستن را جرم مىدانست؛ به طورى كه مجردان را از حقّ انتخاب و شركت در اجتماعات و... محروم كرده بود. «پلوتارخوس» مىگويد: «كسانى را كه تن به ازدواج نداده بودند وادار مىساختند در زمستان با بدنى عريان در ميان مردم راه بروند و سرودى را تكرار كنند كه مفهومش اين بود: «اين كيفر سر پيچى از قوانين است.»(4) از طرفى، پسرانى كه پافشارى به ازدواج نكردن مىكردند، هر لحظه در معرض حمله و آزار زنان بودند.(5) اين مجازاتها و كيفرهاى سخت و ناپسند كه براى مجرّد زيستن پيش بينى و مقرّر شده بود نمايانگر اين واقعيّت است كه مردان و زنان اسپارت از ازدواج گريزان بودند وعلّت آن هم يقينا، ارتباطهاى نامشروع و خارج از چارچوب پيمان زناشويى بوده كه در ميان آنان رواج داشته است.
ناگفته نماند كه فقط مجرّد زيستن و گريز از ازدواج، ننگين نبود؛ بلكه فرزند نداشتن هم ننگى بسيار بزرگ محسوب مىشد.(6)
در جامعه اسپارت، پدران و مادران، مسئول تدارك ازدواج فرزندانشان بودند و پيمان زناشويى به شكل بسيار عجيبى برقرار مىشد. داماد عروس را به زور از خانهاش بيرون مىكشيد و عروس هم موظّف بود كه در برابر او ايستادگى و مقاومت كند. به همين دليل هم بود كه ازدواج در نزد آنها به معناى «ربودن»(harpadzein) بود. در مواردى هم ممكن بود عدّهاى از پسران و دختران را كه از لحاظ عدد با هم مساوى بودند، در اتاقى تاريك گرد آورند تا شريك زندگى خود را انتخاب كنند. اسپارتيان عقيده داشتند كه چنين انتخابى كوركورانهتر از ازدواجهاى عاشقانه نيست. بر طبق آيين ديرينه اسپارت، عروس و داماد پس از انتخاب يكديگر، مدّتى را در خانه پدر خويش مىماندند و گاهگاهى اتّفاق مىافتاد كه داماد، پنهانى به ديدار عروس مىشتافت. به گفته «پلوتارخوس»، گاهى مىشد كه مدّت طولانى و مديدى بدين منوال سپرى مىشد؛ و بسا زنانى كه پيش از ديدن چهره همسرانشان در روشنايى، از آنان صاحب فرزند مىشدند. معمول اين بود كه مردان هنگامى اجازه مىيافتند براى خود خانه بسازند و همسرشان را به خانه خود ببرند كه در آستانه پدر شدن قرار گرفته باشند.(7)
اسپارتيان، همواره به پسران و دختران خود توصيه مىكردند كه هنگام انتخاب همسر، سلامت و شخصيّت او را در نظر بگيرند و به همين دليل هم شاه خودشان - آرخى داموس (Archidamos) ـ را كه با زنى لاغر ازدواج كرده بود، به پرداخت غرامت محكوم كردند.(8)
ازدواج انجام مىگرفت؛ امّا طبق شواهد و قرائن. هدف آنان از اين كار، ازدياد نسل و فرزنددار شدن بوده است؛ چون اگر زنى، صاحب فرزندى نيرومند و شايسته نمىشد او را مىكشتند.(9) از سوى ديگر، شوهران را ترغيب مىكردند كه زنانشان را به مردان فوق العاده نيرومند قرض بدهند تا از آنان هم صاحب فرزند شوند و تعداد كودكان نيرومند فراوان شود. از شوهران فرسوده و بيمار هم انتظار داشتند كه خودشان جوانان را دعوت كنند و در به وجود آوردن خانوادههايى نيرومند از آنان يارى بگيرند و زنان خويش را در اختيارشان قرار دهند. «پلوتارخوس» متذكّر مىشود كه «لوكورگوس» حسادت شوهران و اختصاص دادنِ زنان را به سخره مىگرفت و مىگفت: «خرافىترين چيزها اين است كه در مورد سگ و اسب خود، براى پديد آوردن نژادهايى بهتر، مال و كوشش فراوان بذل مىكنند امّا همسران خود را محبوس مىسازند و خود كه ممكن است ابله يا عليل يا بيمار باشند، منحصرا كار توليد فرزند را بر عهده مىگيرند.»(10)
3. آتن
در آتن، پدرِ خانواده اختياردار مطلق بود(11) و اگر صاحب فرزندى ضعيف يا ناقص مىشد يا اين كه او را از صلب خويش نمىدانست مىتوانست بكشد و در آن بين، دختران را بيش از پسران مىكشتند؛ چون هنگام ازدواج، جهيزيه لازم داشت و بعد از ازدواج، از خدمتكارىِ خانهاى كه در آن پرورش يافته بودند به خدمتكارى خانهاى مىرفتند كه در پرورش و تربيت آنان هيچ نقشى نداشته است. اين گونه اطفال را در ظرفى سفالين مىگذاشتند و در نزديكى معبد يا هر مكان ديگرى رها مىكردند تا اگر كسى تمايل داشت، به آسانى آن را بيابد و از مرگ نجاتش دهد.(12) پدر مىتوانست نوزادش را بكشد؛ دسترنج پسران خردسال و دختران شوى ناكردهاش را بفروشد؛ دخترانش را به شوهر دهد و در پارهاى از موارد، براى زن مطلّقه خويش، شوهر ديگرى انتخاب كند.(13)
در آتن، دختران در خانه تحصيل مىكردند و بيشترين چيزى كه فرا مىگرفتند خانه دارى و علوم مربوط به آن بود. خواندن، نوشتن، محاسبه، ريسندگى، بافندگى، قلّاب دوزى، رقص، آواز و موسيقى را هم در خانه، نزد مادر يا دايه خود مىآموختند؛ امّا تحصيلات عالى كسب نمىكردند چون براى زنان محترم، از تحصيلات ابتدايى بالاتر ممكن نبود و فقط عدّه معدودى از زنان به تحصيلات كامل نايل مىآمدند و اينان هم بيشتر، همان فاحشههاى برجسته و سرشناس آن زمان بودند.(14)
اين همان محيطى بود كه دانشمندان و متفكّرانى چون سقراط، افلاطون، ارسطو و امثال ايشان در آن مىزيستند. در اين محيط، مقدّمات ازدواج را پدران و مادران يا دلاّلان حرفهاى مهيّا مىكردند و نتيجتا، آنچه از سوى دلاّلان مورد توّجه قرار مىگرفت جهاز و دارايى دو طرف بود، نه محبّتشان. پدر وظيفه داشت هنگام ازدواج دخترش، مبلغى پول، مقدارى لباس و جواهر آلات و گاهى هم چند تن غلام همراه او كند كه همه آنها همواره متعلق به زن بود و اگر شوهر او را طلاق مىداد بايد همه جهازش راهم پس مىداد و اين امر، خود باعث شده بود كه مردان در طلاق دادن زن، بيشتر تأمّل و انديشه كنند.(15)
دخترى كه جهاز نداشت، احتمال ازدواجش بسيار كم بود و به همين دليل هرگاه كه پدر قادر به تهيّه جهاز نبود، خويشان و بستگان دختر، به كمك هم جهيزيه او را تهيّه مىكردند. بدين ترتيب زن گرفتن كه تا چندى پيش، در يونان صورت خريد و فروش را داشت و آن همه معمول بود، در اين دوره به صورت معكوس درآمده بود و زنان شوهران خود را مىخريدند؛ چنانكه «مديا» - زن قهرمان تراژدى «مديا» - در نمايشنامهاى كه «اوريپيدوس» نوشته است، نيز از اين اوضاع واحوال شكايت مىكند. از اين رو، براى يونانيان انگيزه ازدواج نه عشق بود نه لذّت زناشويى؛ چون هميشه از رنجهاى آن سخن مىگفتند؛ بلكه مالك شدن جهاز و سرمايه و فرزنددار شدن، علّت اصلى وانگيزه درونى آنان براى ازدواج بود. آنان ازدواج مىكردند تا از اين طريق صاحب جهاز و سرمايهاى شوند و نيز صاحب فرزندانى گردند تا روحشان را از گزند و آسيبى كه به ارواح فراموش شده مىرسد، حفظ كنند. با همه اين مزايا، مردان يونانى تا مىتوانستند از ازدواج مىگريختند. نصّ قانون، مجرّد ماندن را منع مىكرد؛ امّا قانون هميشه مراعات نمىشد و روز به روز به تعداد مجرّدهااضافه مىشد تا اين كه سرانجام، اين موضوع به يكى از مسائل و مشكلات اساسى آتن تبديل شد.(16)
البتّه چنين مشكلى بايد دامن يونان را مىگرفت چون آزادىهاى جنسى غير قابل باورى را در اختيار مردم قرار داده بود و چنين افسار گسيختگى اخلاقى نتيجهاى هم جز كم رنگ و كم اهميت شدن پايه ازدواج و بنيان خانواده نداشت. از يكى از قانوگذاران يونان به نام «سولون» خواستند كه قانونى براى سختگيرى بر افراد مجرّد وضع كند امّا وى امتناع كرد و گفت:«زن بارى سنگين است.»(17)
عصمت، بيش از ازدواج، براى زنانِ محترم واجب بود؛ ولى مردها رها و آزاد بودند و قيود اخلاقى تأثير چندانى در باز داشتنِ آنها از ارضاى شهوات نداشت. آن روزها، هر از چند گاهى جشنهاى بزرگى هم برگزار مىشد كه جنبه مذهبى داشت؛ ولى در حقيقت، به سان دريچه اطمينانى بود كه آميزشهاى طبيعى انسانى را تعديل مىكرد. آنان آزادى جنسى را در اين جشنها تجويز مىكردند؛ فقط به بهانه اين كه مردم بتوانند باقى روزهاى سال را با يك همسر سر كنند. در آتن آن روزگاران، اگر جوانان با زنان روسپى مىآميختند، ننگى به آنان تعلّق نمىگرفت. حتّى اگر مردى همسر دار، فاحشهاى را تحت حمايت خويش مىگرفت به عقاب اخلاقى گرفتار نمىشد، جز آن كه در خانه، زنش به تلخى او را سرزنش مىكرد و در شهر هم شهرتش اندكى آلوده مىشد.(18)
«دموستنس» در يك جمله شگفتآور، اينچنين از اوضاع واحوال آن روز خبر مىدهد: «از فواحش تمتّع مىبريم، با كنيزكان و زنان غير مشروع خود در اوقات روز سلامت جسم خويش را تأمين مىكنيم، و زنانمان فرزندان مشروع براى ما مىآورند و وفادارانه خانههايمان را حفظ و حراست مىكنند.»(19)
براى مردان يونانى، طلاق دادنِ زن امرى ساده و آسان بود و مىتوانستند بدون ارائه دليل و ذكر علّت، زن خويش را از خانه بيرون كنند. علّت، هر چيزى مىتوانست باشد و نيازى به ذكر آن نبود، امّا عقيم بودن زن، علّتِ تمام و كمالى بود كه مىتوانست باعث بيرون كردن زن از خانه شود، چون هدف آنان از زناشويى فقط آوردن فرزند بود. اين امتيازى بود كه قانون براى مرد در نظر گرفته بود و تصميمى كه در باره نازايى زن لحاظ شده بود؛ ولى اگر مردى عقيم بود قانون و عرف چنين تجويز مىكرد كه يكى از خويشان وى به كمكش بشتابد و او را در فرزنددار شدن يارى كند؛ فرزندى هم كه حاصل مىشد متعلّق به آن يارى دهنده بود و پس از مرگ وى، نگهبان روح او.(20)
زن در يونان، حقيقتا محروم و مظلوم بود، چون حقِّ عقد قرارداد نداشت؛ نمىتوانست بيش از مبلغ ناچيزى وام بستاند و اقامه دعوى در محكمه قضايى نيز برايش نا ممكن بود. اعمالى كه تحت تأثيراو صورت مىگرفت اعتبار قانونى نداشت و گذشته از اينها، پس از مرگ شوهرش، هيچ سهمى در ارث به جاى مانده از او نداشت. حتّى نقص جسمى و طبيعىاش هم يكى از عللى شده بود كه او را قانونا مطيع و فرمانبردار مرد مىساخت؛ زيرا همچنان كه جهل مردم بِدوى در باره سهمى كه مردان در توليد نسل دارند، موجب ارتقاى مقام زن شده بود، عقيده جارى در يونان عصر طلايى نيز مبنى بر اين كه نيروى توالد تنها از آنِ مرد است و زن جز حمل طفل و پرستارى او وظيفهاى ندارد، شأن مرد را بالا برده بود. يكى ديگر از عواملى كه زن را زير دست ساخته بود سنّ بالاى شوهرش بود؛ چون مرد هنگام ازدواج معمولاً دو برابر زن سنّ داشت. به همين دليل هم بود كه تا حدودى مىتوانست افكار وى را با ايدههاى خويش همراه كند.(21)
مردان آتنى از آزادىهايى كه در امور جنسى داشتند به خوبى آگاه بودند و هيچ گاه زنان و دختران خود را آزاد نمىگذاشتند و با گوشه نشين ساختن آنان، آزادى خود را تأمين مىكردند. زنان در خانه مورد احترام بودند و در هر امرى كه با سلطه پدرانه شوهران مخالف نبود، فرمانشان روا بود. يا خودشان خانه را اداره مىكردند يا آن كه در اداره آن نظارت داشتند؛ خوراك مىپختند؛ پشم مىريسيدند؛ و براى اهل خانه لباس و رختخواب تهيّه مىكردند. تعليمات آنان هم فقط منحصر در امور خانهدارى بود؛ چون آتنيان با «اوريپيدوس» هم رأى بودند كه هوشمندى زن، وى را از اجراى وظايفش باز مىدارد.(22)
هر چهار سال يكبار، در ماه چهارم سال يونانى، در آتن جشنى برگزار مىشد به نام «تسموفرى»(Thesmopheria) كه در آن، زنان به احترام قانونگذارشان مراسم حيرت آور و عجيبى اجرا مىكردند. آنان در اين مراسم، اشيايى به نشانه دستگاه تناسلى مرد به كار مىبردند و به يكديگر سخنان زشت مىگفتند؛ مخصوصا هبوط به زير زمين و باز گشت از آن را مجسّم مىساختند و ضمنا مىكوشيدند كه با وسايل جادويى بر بارورى زمين و انسان بيفزايند.(23)
ميراث پدرى بين وارثان ذكور تقسيم مىشد و فرزندان ارشد، كمى بيش از ديگران ارث مىبردند؛ در صورتى كه در اسپارت، املاك موروثى قابل تقسيم نبود و تنها پسر ارشد، مالك آن مىشد. حتّى در زمان «هسيو»(Hesiod) ـ شاعر يونانى قرن 8 ق. م. مىبينيم كه دهقانان از توسعه خانواده و افزايش فرزندان خويش ممانعت مىكنند تا مبادا املاكشان ميان پسران تقسيم شود و به ويرانى گرايد. در مورد حقّ زن در آتن هم متذكر شديم كه زن از شوهر خود هيچ ارثى نمىبرد و فقط جهيزيهاش را صاحب بود.(24)
پي نوشت ها
1. تاريخ تمدّن، ويل دورانت، ترجمه ا.ح.آريانپور؛ تهران، انتشارات اقبال، 1349 ش، ج 4، ص 90 ـ 89.
2. همان، ص 149 ـ 148.
3. همان، ص 149.
4. همان، ص 150 ـ 149.
5. همان، ص 150.
6. همان.
7. همان.
8. همان، ص 146.
9. تمدّن اسلام و عرب، ص 507.
10. تاريخ تمدّن، ج 4، ص 146.
11. تاريخ ملل شرق و يونان، آلبرماله و ژول ايزاك، ترجمه عبدالحسين خان هژير، انتشارات كميسيون معارف، چاپ اول، تهران، 1309 ش، ص 245.
12. تاريخ تمدّن، ويل دورانت، فتح اللّه مجتبايى، انتشارات اقبال، تهران، 1349، ج 5، ص 60.
13. همان، ص 93.
14. همان، ص 63.
15. همان، ص 86.
16. همان، ص 87 ـ 86.
17. همان، ج 4، ص 206.
18. همان، ج 5، ص78.
19. همان، ص 88.
20. همان، ص 89.
21. همان، ص 90.
22. همان، ص 91.
23. همان ج 4، ص 337.
24. همان، ج 5، ص 21.
|