سایر منو ها
شناسنامه سايت
دعوت به همكاري
لینکستان
گزيده ديگر سايت ها
دانش نامه مشرق
نقشه سايت
صفحه اصلي
مقالات
پايان نامه ها
خبرها
ارتباط با مدیریت
گزارش ها
كتاب ها
 
Home arrow  مقالات arrow سرگذشت زن در تمدن يونان
سرگذشت زن در تمدن يونان ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 5
ضعیفعالی 
تحقيق ها و پژوهشهاي تاريخي - تاريخ جهان
نویسنده شاه ترابي   
28 اسد 1386

 

يونان، جزو كهن‏ترين تمدّن‏هاى بشرى است كه سهم زيادى در پيشرفت جامعه بشرى وعلم و تكنولوژى داشته است و جامعه امروز، به خصوص جامعه غربى، بسيار به آن مى‏نازد و خود را وامدار آن مى‏داند. بنابر اين تاملي مي كنيم در وضعيت و جايگاه اجتماعي زن در يونان.

 

1. جامعه آخايى

آخاييان قبيله‏اى از قبايل يونان بودند كه در حدود 1250 ق.م. حكمرانى و فرمانروايى يونان را به دست گرفتند و حكمران يونان شدند. در بين آنان، زن در روايات و حماسه‏ها نقش بارزى داشت؛ آزاد بود و آزادانه در جمع مردان حضور پيدا مى‏كرد و گاهگاهى هم در گفت‏وگوهاى جدّى آنان شركت مى‏جُست.

          توجّه آخاييان به زن به گونه‏اى بود كه رهبرانشان وقتى مى‏خواستند افكار قوم خود را براى نبرد با دشمن آماده كنند، به نكات سياسى يا نژادى متوسّل نمى‏شدند؛ بلكه با زيبايى زنان آنان را به هيجان مى‏آوردند و آنان در حقيقت بدون زن، آدم‏هاى خشن و ناتراشيده‏اى بودند كه براى زيستن يا مردن انگيزه‏اى نداشتند. با اين حال، بنيان خانواده‏شان بر پايه «پدر سالارى»(patriarchy) استوار بود و پدر برهمه افراد خانواده سلطه داشت و مى‏توانست به هر تعدادى كه مى‏خواهد متعه بگيرد؛ آنان را در اختيار مهمانانش قرار دهد و كودكان خويش را بر قلّه كوه‏ها به دست هلاكت بسپرد يا در قربانگاه خدايان، قربانى كند. ازدواج براى آنان در حقيقت، يك معامله متقابل بود كه به وسيله خريدارى صورت مى‏گرفت. خواستگار معمولاً چيزى كه با گاو يا معادل آن سنجيده مى‏شد، به پدر عروس مى‏پرداخت واو هم بر طبق عادت آن زمان، جهيزيه قابل توجهى همراه عروس به داماد مى‏داد؛ البتّه زن پس از زناشويى بانوى خانه بود، امّا احترام وقدر و منزلتش بسته به كثرت و فراوانى كودكانش بود.(1)

 

2. اسپارت

در اسپارت، دختران اسير و پاى بند خواسته‏هاى عجيب دولت بودند. دولت از دختران مى‏خواست در برخى بازى‏هاى خشن مثل دويدن، كشتى، پرتاب ديسك و تيراندازى شركت كنند تا صاحب بدنى تندرست و نيرومند شوند و براى مادر شدن شايستگى كامل بيابند و به بهانه جلب توجّه آنان به بهداشت و سلامت، وادارشان مى‏ساخت كه در رقص‏ها و برخى اجتماعات عمومى، در برابر ديدگان جوانان برهنه شوند؛ توجيه‏شان هم اين بود كه بعد از برهنه شدن، نقص بدنشان آشكار مى‏شود و اصلاح آن ضرورت مى‏يابد. يكى از نويسندگان يونان به نام «پلوتارخوس» مى‏گويد: «برهنه شدن دختران چيزى شرم‏آور نبود، زيرا پرهيزگارى شعار آنان بود و از بدكارى سخت به دور بودند»(2)؛ امّا ناخودآگاه اين پرسش در ذهن انسان نقش مى‏بندد كه آيا پرهيزگارى جوازِ دريدن پرده حجب و حيا مى‏شود؟! آيا مى‏توان به بهانه پرهيزگار بودن، اين عمل قبيح را موجّه جلوه داد و از شرم آور بودن آن كاست؟! و اصلاً، بهداشت مى‏تواند دليل خوبى براى برهنه ساختن و هتك حرمت شخصيّت زن باشد؟ اين ارزش و مقامى بود كه جامعه يونان براى دختران قائل شده بود.

          گذشته از اين‏ها، اهالى اسپارت به تربيت فكرى دختران توجّهى نداشتند و آن را ناچيز و كم اهميّت مى‏شمردند.(3) چرا چنين بود؟ مگر دختران، انسان نبودند؟

           تصميم‏هاى دولت به آنچه كه گفتيم محدود نمى‏شد و بيش از آن بود؛ تا آن‏جا كه براى ازدواج نيز موعد و زمان مقرّر كرده بود. بهترين سنّ ازدواج رابراى مردان سى سالگى و براى زنان بيست سالگى شمرده بود و مجرّد زيستن را جرم مى‏دانست؛ به طورى كه مجردان را از حقّ انتخاب و شركت در اجتماعات و... محروم كرده بود. «پلوتارخوس» مى‏گويد: «كسانى را كه تن به ازدواج نداده بودند وادار مى‏ساختند در زمستان با بدنى عريان در ميان مردم راه بروند و سرودى را تكرار كنند كه مفهومش اين بود: «اين كيفر سر پيچى از قوانين است.»(4) از طرفى، پسرانى كه پافشارى به ازدواج نكردن مى‏كردند، هر لحظه در معرض حمله و آزار زنان بودند.(5) اين مجازات‏ها و كيفرهاى سخت و ناپسند كه براى مجرّد زيستن پيش بينى و مقرّر شده بود نمايانگر اين واقعيّت است كه مردان و زنان اسپارت از ازدواج گريزان بودند وعلّت آن هم يقينا، ارتباط‏هاى نامشروع و خارج از چارچوب پيمان زناشويى بوده كه در ميان آنان رواج داشته است.

              ناگفته نماند كه فقط مجرّد زيستن و گريز از ازدواج، ننگين نبود؛ بلكه فرزند نداشتن هم ننگى بسيار بزرگ محسوب مى‏شد.(6)

             در جامعه اسپارت، پدران و مادران، مسئول تدارك ازدواج فرزندانشان بودند و پيمان زناشويى به شكل بسيار عجيبى برقرار مى‏شد. داماد عروس را به زور از خانه‏اش بيرون مى‏كشيد و عروس هم موظّف بود كه در برابر او ايستادگى و مقاومت كند. به همين دليل هم بود كه ازدواج در نزد آنها به معناى «ربودن»(harpadzein) بود. در مواردى هم ممكن بود عدّه‏اى از پسران و دختران را كه از لحاظ عدد با هم مساوى بودند، در اتاقى تاريك گرد آورند تا شريك زندگى خود را انتخاب كنند. اسپارتيان عقيده داشتند كه چنين انتخابى كوركورانه‏تر از ازدواج‏هاى عاشقانه نيست. بر طبق آيين ديرينه اسپارت، عروس و داماد پس از انتخاب يكديگر، مدّتى را در خانه پدر خويش مى‏ماندند و گاهگاهى اتّفاق مى‏افتاد كه داماد، پنهانى به ديدار عروس مى‏شتافت. به گفته «پلوتارخوس»، گاهى مى‏شد كه مدّت طولانى و مديدى بدين منوال سپرى مى‏شد؛ و بسا زنانى كه پيش از ديدن چهره همسرانشان در روشنايى، از آنان صاحب فرزند مى‏شدند. معمول اين بود كه مردان هنگامى اجازه مى‏يافتند براى خود خانه بسازند و همسرشان را به خانه خود ببرند كه در آستانه پدر شدن قرار گرفته باشند.(7)

              اسپارتيان، همواره به پسران و دختران خود توصيه مى‏كردند كه هنگام انتخاب همسر، سلامت و شخصيّت او را در نظر بگيرند و به همين دليل هم شاه خودشان - آرخى داموس (Archidamos) ـ را كه با زنى لاغر ازدواج كرده بود، به پرداخت غرامت محكوم كردند.(8)

               ازدواج انجام مى‏گرفت؛ امّا طبق شواهد و قرائن. هدف آنان از اين كار، ازدياد نسل و فرزنددار شدن بوده است؛ چون اگر زنى، صاحب فرزندى نيرومند و شايسته نمى‏شد او را مى‏كشتند.(9) از سوى ديگر، شوهران را ترغيب مى‏كردند كه زنانشان را به مردان فوق العاده نيرومند قرض بدهند تا از آنان هم صاحب فرزند شوند و تعداد كودكان نيرومند فراوان شود. از شوهران فرسوده و بيمار هم انتظار داشتند كه خودشان جوانان را دعوت كنند و در به وجود آوردن خانواده‏هايى نيرومند از آنان يارى بگيرند و زنان خويش را در اختيارشان قرار دهند. «پلوتارخوس» متذكّر مى‏شود كه «لوكورگوس» حسادت شوهران و اختصاص دادنِ زنان را به سخره مى‏گرفت و مى‏گفت: «خرافى‏ترين چيزها اين است كه در مورد سگ و اسب خود، براى پديد آوردن نژادهايى بهتر، مال و كوشش فراوان بذل مى‏كنند امّا همسران خود را محبوس مى‏سازند و خود كه ممكن است ابله يا عليل يا بيمار باشند، منحصرا كار توليد فرزند را بر عهده مى‏گيرند.»(10)

 

3. آتن

در آتن، پدرِ خانواده اختياردار مطلق بود(11) و اگر صاحب فرزندى ضعيف يا ناقص مى‏شد يا اين كه او را از صلب خويش نمى‏دانست مى‏توانست بكشد و در آن بين، دختران را بيش از پسران مى‏كشتند؛ چون هنگام ازدواج، جهيزيه لازم داشت و بعد از ازدواج، از خدمتكارىِ خانه‏اى كه در آن پرورش يافته بودند به خدمتكارى خانه‏اى مى‏رفتند كه در پرورش و تربيت آنان هيچ نقشى نداشته است. اين گونه اطفال را در ظرفى سفالين مى‏گذاشتند و در نزديكى معبد يا هر مكان ديگرى رها مى‏كردند تا اگر كسى تمايل داشت، به آسانى آن را بيابد و از مرگ نجاتش دهد.(12) پدر مى‏توانست نوزادش را بكشد؛ دسترنج پسران خردسال و دختران شوى ناكرده‏اش را بفروشد؛ دخترانش را به شوهر دهد و در پاره‏اى از موارد، براى زن مطلّقه خويش، شوهر ديگرى انتخاب كند.(13)

           در آتن، دختران در خانه تحصيل مى‏كردند و بيش‏ترين چيزى كه فرا مى‏گرفتند خانه دارى و علوم مربوط به آن بود. خواندن، نوشتن، محاسبه، ريسندگى، بافندگى، قلّاب دوزى، رقص، آواز و موسيقى را هم در خانه، نزد مادر يا دايه خود مى‏آموختند؛ امّا تحصيلات عالى كسب نمى‏كردند چون براى زنان محترم، از تحصيلات ابتدايى بالاتر ممكن نبود و فقط عدّه معدودى از زنان به تحصيلات كامل نايل مى‏آمدند و اينان هم بيش‏تر، همان فاحشه‏هاى برجسته و سرشناس آن زمان بودند.(14)

             اين همان محيطى بود كه دانشمندان و متفكّرانى چون سقراط، افلاطون، ارسطو و امثال ايشان در آن مى‏زيستند. در اين محيط، مقدّمات ازدواج را پدران و مادران يا دلاّلان حرفه‏اى مهيّا مى‏كردند و نتيجتا، آن‏چه از سوى دلاّلان مورد توّجه قرار مى‏گرفت جهاز و دارايى دو طرف بود، نه محبّتشان. پدر وظيفه داشت هنگام ازدواج دخترش، مبلغى پول، مقدارى لباس و جواهر آلات و گاهى هم چند تن غلام همراه او كند كه همه آنها همواره متعلق به زن بود و اگر شوهر او را طلاق مى‏داد بايد همه جهازش راهم پس مى‏داد و اين امر، خود باعث شده بود كه مردان در طلاق دادن زن، بيش‏تر تأمّل و انديشه كنند.(15)

             دخترى كه جهاز نداشت، احتمال ازدواجش بسيار كم بود و به همين دليل هرگاه كه پدر قادر به تهيّه جهاز نبود، خويشان و بستگان دختر، به كمك هم جهيزيه او را تهيّه مى‏كردند. بدين ترتيب زن گرفتن كه تا چندى پيش، در يونان صورت خريد و فروش را داشت و آن همه معمول بود، در اين دوره به صورت معكوس درآمده بود و زنان شوهران خود را مى‏خريدند؛ چنان‏كه «مديا» - زن قهرمان تراژدى «مديا» - در نمايشنامه‏اى كه «اوريپيدوس» نوشته است، نيز از اين اوضاع واحوال شكايت مى‏كند. از اين رو، براى يونانيان انگيزه ازدواج نه عشق بود نه لذّت زناشويى؛ چون هميشه از رنج‏هاى آن سخن مى‏گفتند؛ بلكه مالك شدن جهاز و سرمايه و فرزنددار شدن، علّت اصلى وانگيزه درونى آنان براى ازدواج بود. آنان ازدواج مى‏كردند تا از اين طريق صاحب جهاز و سرمايه‏اى شوند و نيز صاحب فرزندانى گردند تا روحشان را از گزند و آسيبى كه به ارواح فراموش شده مى‏رسد، حفظ كنند. با همه اين مزايا، مردان يونانى تا مى‏توانستند از ازدواج مى‏گريختند. نصّ قانون، مجرّد ماندن را منع مى‏كرد؛ امّا قانون هميشه مراعات نمى‏شد و روز به روز به تعداد مجرّدهااضافه مى‏شد تا اين كه سرانجام، اين موضوع به يكى از مسائل و مشكلات اساسى آتن تبديل شد.(16)

              البتّه چنين مشكلى بايد دامن يونان را مى‏گرفت چون آزادى‏هاى جنسى غير قابل باورى را در اختيار مردم قرار داده بود و چنين افسار گسيختگى اخلاقى نتيجه‏اى هم جز كم رنگ و كم اهميت شدن پايه ازدواج و بنيان خانواده نداشت. از يكى از قانوگذاران يونان به نام «سولون» خواستند كه قانونى براى سخت‏گيرى بر افراد مجرّد وضع كند امّا وى امتناع كرد و گفت:«زن بارى سنگين است.»(17)

              عصمت، بيش از ازدواج، براى زنانِ محترم واجب بود؛ ولى مردها رها و آزاد بودند و قيود اخلاقى تأثير چندانى در باز داشتنِ آنها از ارضاى شهوات نداشت. آن روزها، هر از چند گاهى جشن‏هاى بزرگى هم برگزار مى‏شد كه جنبه مذهبى داشت؛ ولى در حقيقت، به سان دريچه اطمينانى بود كه آميزش‏هاى طبيعى انسانى را تعديل مى‏كرد. آنان آزادى جنسى را در اين جشن‏ها تجويز مى‏كردند؛ فقط به بهانه اين كه مردم بتوانند باقى روزهاى سال را با يك همسر سر كنند. در آتن آن روزگاران، اگر جوانان با زنان روسپى مى‏آميختند، ننگى به آنان تعلّق نمى‏گرفت. حتّى اگر مردى همسر دار، فاحشه‏اى را تحت حمايت خويش مى‏گرفت به عقاب اخلاقى گرفتار نمى‏شد، جز آن كه در خانه، زنش به تلخى او را سرزنش مى‏كرد و در شهر هم شهرتش اندكى آلوده مى‏شد.(18)

                «دموستنس» در يك جمله شگفت‏آور، اين‏چنين از اوضاع واحوال آن روز خبر مى‏دهد: «از فواحش تمتّع مى‏بريم، با كنيزكان و زنان غير مشروع خود در اوقات روز سلامت جسم خويش را تأمين مى‏كنيم، و زنانمان فرزندان مشروع براى ما مى‏آورند و وفادارانه خانه‏هايمان را حفظ و حراست مى‏كنند.»(19)

                براى مردان يونانى، طلاق دادنِ زن امرى ساده و آسان بود و مى‏توانستند بدون ارائه دليل و ذكر علّت، زن خويش را از خانه بيرون كنند. علّت، هر چيزى مى‏توانست باشد و نيازى به ذكر آن نبود، امّا عقيم بودن زن، علّتِ تمام و كمالى بود كه مى‏توانست باعث بيرون كردن زن از خانه شود، چون هدف آنان از زناشويى فقط آوردن فرزند بود. اين امتيازى بود كه قانون براى مرد در نظر گرفته بود و تصميمى كه در باره نازايى زن لحاظ شده بود؛ ولى اگر مردى عقيم بود قانون و عرف چنين تجويز مى‏كرد كه يكى از خويشان وى به كمكش بشتابد و او را در فرزنددار شدن يارى كند؛ فرزندى هم كه حاصل مى‏شد  متعلّق به آن يارى دهنده بود و پس از مرگ وى، نگهبان روح او.(20)

              زن در يونان، حقيقتا محروم و مظلوم بود، چون حقِّ عقد قرارداد نداشت؛ نمى‏توانست بيش از مبلغ ناچيزى وام بستاند و اقامه دعوى در محكمه قضايى نيز برايش نا ممكن بود. اعمالى كه تحت تأثيراو صورت مى‏گرفت اعتبار قانونى نداشت و گذشته از اين‏ها، پس از مرگ شوهرش، هيچ سهمى در ارث به جاى مانده از او نداشت. حتّى نقص جسمى و طبيعى‏اش هم يكى از عللى شده بود كه او را قانونا مطيع و فرمانبردار مرد مى‏ساخت؛ زيرا همچنان كه جهل مردم بِدوى در باره سهمى كه مردان در توليد نسل دارند، موجب ارتقاى مقام زن شده بود، عقيده جارى در يونان عصر طلايى نيز مبنى بر اين كه نيروى توالد تنها از آنِ مرد است و زن جز حمل طفل و پرستارى او وظيفه‏اى ندارد، شأن مرد را بالا برده بود. يكى ديگر از عواملى كه زن را زير دست ساخته بود سنّ بالاى شوهرش بود؛ چون مرد هنگام ازدواج معمولاً دو برابر زن سنّ داشت. به همين دليل هم بود كه تا حدودى مى‏توانست افكار وى را با ايده‏هاى خويش همراه كند.(21)

             مردان آتنى از آزادى‏هايى كه در امور جنسى داشتند به خوبى آگاه بودند و هيچ گاه زنان و دختران خود را آزاد نمى‏گذاشتند و با گوشه نشين ساختن آنان، آزادى خود را تأمين مى‏كردند. زنان در خانه مورد احترام بودند و در هر امرى كه با سلطه پدرانه شوهران مخالف نبود، فرمانشان روا بود. يا خودشان خانه را اداره مى‏كردند يا آن كه در اداره آن نظارت داشتند؛ خوراك مى‏پختند؛ پشم مى‏ريسيدند؛ و براى اهل خانه لباس و رختخواب تهيّه مى‏كردند. تعليمات آنان هم فقط منحصر در امور خانه‏دارى بود؛ چون آتنيان با «اوريپيدوس» هم رأى بودند كه هوشمندى زن، وى را از اجراى وظايفش باز مى‏دارد.(22)

             هر چهار سال يك‏بار، در ماه چهارم سال يونانى، در آتن جشنى برگزار مى‏شد به نام  «تسموفرى»(Thesmopheria) كه در آن، زنان به احترام قانونگذارشان مراسم حيرت آور و عجيبى اجرا مى‏كردند. آنان در اين مراسم، اشيايى به نشانه دستگاه تناسلى مرد به كار مى‏بردند و به يكديگر سخنان زشت مى‏گفتند؛ مخصوصا هبوط به زير زمين و باز گشت از آن را مجسّم مى‏ساختند و ضمنا مى‏كوشيدند كه با وسايل جادويى بر بارورى زمين و انسان بيفزايند.(23)

              ميراث پدرى بين وارثان ذكور تقسيم مى‏شد و فرزندان ارشد، كمى بيش از ديگران ارث مى‏بردند؛ در صورتى كه در اسپارت، املاك موروثى قابل تقسيم نبود و تنها پسر ارشد، مالك آن مى‏شد. حتّى در زمان «هسيو»(Hesiod) ـ شاعر يونانى قرن 8 ق. م. مى‏بينيم كه دهقانان از توسعه خانواده و افزايش فرزندان خويش ممانعت مى‏كنند تا مبادا املاكشان ميان پسران تقسيم شود و به ويرانى گرايد. در مورد حقّ زن در آتن هم متذكر شديم كه زن از شوهر خود هيچ ارثى نمى‏برد و فقط جهيزيه‏اش را صاحب بود.(24)

 

پي نوشت ها

1. تاريخ تمدّن، ويل دورانت، ترجمه ا.ح.آريانپور؛ تهران، انتشارات اقبال، 1349 ش، ج 4، ص 90 ـ 89.

2. همان، ص 149 ـ 148.

3. همان، ص 149.

4. همان، ص 150 ـ 149.

5. همان، ص 150.

6. همان.

7. همان.

8. همان، ص 146.

9. تمدّن اسلام و عرب، ص 507.

10. تاريخ تمدّن، ج 4، ص 146.

11. تاريخ ملل شرق و يونان، آلبرماله و ژول ايزاك، ترجمه عبدالحسين خان هژير، انتشارات كميسيون معارف، چاپ اول، تهران، 1309 ش، ص 245.

12. تاريخ تمدّن، ويل دورانت، فتح اللّه‏ مجتبايى، انتشارات اقبال، تهران، 1349، ج 5، ص 60.

13. همان، ص 93.

14. همان، ص 63.

15. همان، ص 86.

16. همان، ص 87 ـ 86.

17. همان، ج 4، ص 206.

18. همان، ج 5، ص78.

19. همان، ص 88.

20. همان، ص 89.

21. همان، ص 90.

22. همان، ص 91.

23. همان ج 4، ص 337.

24. همان، ج 5، ص 21.


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما