|
در اين نوشته بيان مىشود كه تجزيه جهان اسلام در تاريخ معاصر چه تأثيرى بر پايدارى بحرانهاىسياسى _ اجتماعي همانند بحران كشمير و بحران فلسطين داشته است . مىتوان در چارچوب نظریهء بحران بامرور تاريخى، كانونهاى بحران پايدار جهان اسلام را شناسايى كرد و با بهرهگيرى از منابع موجود، عواملپايدارى آن بحرانها را از نظر داخلى و خارجى برشمرد، چگونگى تأثير تجزيه جهان اسلام را بر پايدارى اينبحرانها تحليل نمود و راه خروج از آنها را پيشنهاد كرد. فرض بر اين است كه يك سرى عوامل داخلىتاريخى_ سياسى از صدر اسلام زمينه ايجاد اين بحرانها را فراهم آورده و عوامل خارجى، مانند استعمار درعصر حاضر، آنها را با بهرهگيرى از زمينهها و تأثيرات تحولات اروپا بر جهان و نيز از طريق تجزيه جهاناسلام، به صورت پايدار درآورده است.
اكنون جهان اسلام از حدود شصت كشور مستقل كه بيش از پنجاه درصد جمعيت آنهامسلماناند و نيز اقليتهاى مسلمان در ساير كشورها تشكيل مىشود.
قلمرو اسلام پس از ظهور آن شاهد تغييرات بسيارى بوده تا به شكل كنونى درآمده است. درعصر فتوحات، تا قرن سوم هجرى، قلمرو اسلام شامل شبه جزيره عرب، عراق، شامات، آذربايجان،فارس، خراسان، سند، ماوراءالنهر، ملتان، مناطق مركزى هند و سرزمينهاى ميانه اينها؛ همچنين مصر، افريقيه و مغرب و اندلس (شبه جزيره ايبرى) مىشد. بخش زيادى از اين قلمرو در حاكميتعباسيان و با مركزيت بغداد قرار داشت. به تدريج در قرنهاى بعدى، تا پايان قرون وسطى، اندلس(شبه جزيره ايبرى) در اروپا تحت حاكميت مسيحيان اروپايى درآمد و مسلمانان از آنجا اخراج شدند؛اما همزمان قلمرو امپراطورى بيزانس تحت حاكميت اسلامى قرار گرفت. از جانب شرق هم قلمرواسلامى به واسطه فتوحات، روابط تجارى، سياحت و مهاجرت علما و صوفيان مسلمان در حالگسترش بود. به طورى كه ساکنان تمام شبه قاره هند، بخشى از آسياى جنوب شرقى، جزاير فيليپين وتركستان چين هم مسلمان شدند و اقليتهايى از مسلمانان در ژاپن و ساير مناطق هندوچين بهوجود آمدند.
پس از سقوط بغداد توسط مغولان در قرن هفتم هجری و سپس جهانگشايی تيمور، قلمرووسيع مسلمانان در قرن 9و 10هجرى (15و 16ميلادی) به چندين بخش تقسيم شد.این بخشها عمدتاُ شامل سه قلمرو وسیع می شدند که عبارتند از: قلمروامپراطوریِ عثمانی در آسيای صغير، بالكان، شام، عراق و شمال آفريقا؛ قلمرو حكومت شيبانيان درقسمتی از ماوراءالنهر (كه اكنون به آسيای ميانه شهرت دارد)؛ قلمرو امپراطورى گوركانيان (مغولانكبير، بابريان) در هند و سند و نيز قلمرو حكومت صفويان با گرايش شيعى در سرزمينهاى مابين قلمرو دو امپراطورى عثمانى و گوركانيان.
اكثر كشورهاى مستقل اسلامى در گذشته از تجزيه امپراطورىهاى بزرگ عثمانى، مغولان كبيرهند و حكومت نادر افشار پديد آمدهاند. بيشتر كشورهای عربى و آفريقايى مسلمان از تجزيهامپراطورى عثمانى به وجود آمدهاند ،كشورهاى پاكستان و بنگلادش از تجزيه امپراطورى مغولان كبير هند، كشورهاى آسياى ميانه ازتجزيه شوروى سابق و كشور مسلمان بوسنى و هرزگوين(2) از تجزيه يوگسلاوى سابق پديدار گشتند. دو كشور ايران و افغانستان هم از درون حكومت نادر افشارسربرآوردند.
در تجزيه جهان اسلام، گذشته از عوامل داخلى، ورود استعمار از مهمترين عوامل خارجی بودهاست. از ميان بحرانهايی كه در اثر تجزيه جهان اسلام دامنگير مسلمين شد، مىتوان از بحرانهای پايدار كشمير و فلسطين نام برد. اين دو بحران به دليل ريشههای تاريخی، سياسی وفرهنگی خاص خود بيش از پنجاه سال است كه تداوم دارد و پيامدهايی را در كشورهای درگير به بارآورده است.
برجسته ساختن ريشههای اين بحرانها با بهرهگيری از منابع مكتوب به گونهای كه در چارچوب نظريه بحران بتواند ديرپايی بحرانها را توضيح دهد، منظور اصلی اين نوشتار است.
بر اين اساس ، پس از ذكر كلياتی، بهمهمترين بحرانهاى جهان اسلام پرداخته مىشود . سپس به عوامل پايداری بحرانها ، چگونگیتأثير تجزيه جهان اسلام بر آن ودرآخربه بحث همگرایی به عنوان یک راهکار اشاره میگردد.
مفهوم نظري بحران
بحران به اعتبار عوامل به وجود آورنده،درانواع گوناگون فكری، اجتماعی، سياسی، فرهنگی،اقتصادی، پولی،پزشكی، روان شناختی، ديپلماتيك، استراتژيك، ايدئولوژيك، نظامی،قومی و زيستمحيطی ظاهر میشود. بحران ها درهر نوع خود دارای مشخصاتی ویژه هستند. همچنين يك بحران ممكن است در سطح مديريت، مردم وعوامل خارجی به صورت ملی، منطقهای و جهانی و نيز به شكل خرد ياكلان به وجود آيد.
بحران را از نظر جامعه شناختی میتوان به بحرانهای جوامع در حال گذار، شامل بحران هويت،بحران مشاركت، بحران مشروعيت، بحران توزيع و بحران يكپارچگی تقسيم كرد. مطابق اينرويكرد، بحران را میتوان در ميان اقشار جامعه از مرحله آسيب و انحراف تا خود مرحله بحرانبررسى كرد. به لحاظ نظری خاستگاه بحران مىتواند طبع بشری، ساختار دولت و روابط مياندولتها باشد.
از نظر مديريت، بحرانها را مىتوان با توجه به «شدت تهديد»، «زمان تصميمگيرى» و «درجهآگاهى»به شديد، نوظهور بدعتى، كند، موردىِ ويژه، انعكاسى، برنامه ريزى شده (عمدى)،عادى و ادارى تقسيمبندى كرد(3).
انواع بحران از نظر مديريت آنها
|
درجه آگاهى نسبت به بحران
|
زمان تصميمگيرى
برای حل بحران
|
تهديد
|
نوع بحران
|
|
غافلگيرى
|
كم
|
شديد
|
بحرانهاى شديد
|
|
غافلگيرى
|
طولانى
|
شديد
|
بحرانهاى نوظهور بدعتى
|
|
غافلگيرى
|
كم
|
خفيف
|
بحرانهاى كند
|
|
غافلگيرى
|
كم
|
خفيف
|
بحرانهاىويژه(موردى)
|
|
پيشبينى شده
|
كم
|
شديد
|
بحران هاى انعكاسى
|
|
پيشبينى شده
|
طولانى
|
شديد
|
بحرانهاى برنامه اى( عمدى)
|
|
پيشبينى شده
|
طولانى
|
خفيف
|
بحرانهاى عادى
|
|
پيشبينى شده
|
كم
|
خفيف
|
بحرانهاىادارى
|
از نظر شدت تهديد هم مىتوان بحران را در دو دسته بحرانهاى شديد وضعیف تقسیم کرد.بحران های شدیدخود شامل: خاص، احتمالزياد، عواقب شديد، تشديد شده از لحاظ تاريخى و نزديك از لحاظ مكانى و زمانی می شود و بحرانهاىضعيف هم به نوبه خود به: پخش و پراكنده، احتمال كم، عواقب ضعيف، بى طرفى تاريخى و دور از لحاظ مكانىو زمانى تقسيم گردد(4).توضیحات کلی ارائه شده درموردمفهوم نظری بحران را «نظریهءبحران» می نامیم.
نحوهء بهره گیری ازنظریهءبحران
در اين نوشتار تكيه بر بحرانهاى سیاسی_اجتماعی و پايداردر جهان اسلام است. با توجه به اينكه گفتمان(نظریاتی که به صورت یک بستهء فکری باهستهء مرکزی ودالهای پیرامونی عرضه می شود) جارىجهان اسلام در عصر كنونى اسلام گرايى سياسى(جنبش هایی سیاسی-اجتماعی که سعی دارندبراساس اندیشه هاوالگوهای اسلامی هویت سازی کنند) است، در چارچوب اين گفتمان بر مفهومى سياسىاز بحران، با نظر به عامل زمان استناد مىشود . دخالت عامل زمان، بیانگرپیامدهای اجتماعی این بحران ها است. براین اساس ، بحران پايدار يعنى وضعيتى از تكرارتهديد كه سطوح مؤثر سعى مىكنند آنرا از نظر زمان، مكان، شدت و شكل به نفع خود مهار و ياتبديل كنند. این بیان، منحصر به مفهوم سیاسی_ اجتماعی ِاین بحران ها نیست و میتواند بر تغییر شکل آن هم تطبیق نماید.
مشخصات بحرانهاى پايدار جهان اسلام به اين قرار است:
1.بقاى تهديد نسبت به ارزشهاى بنيادين به رغم شدت، ضعف و ركود آن؛
2. سرايت بحرانهاى جانبى و جديد و نيز تغيير در سطح؛
3. وجود زمان و اطلاعات براى تصميمگيرى برخلاف بحرانهاى ديگر؛
4. امكان تبديل تهديد به فرصت.
بر اين اساس ، بحرانهاى پايدار جهان اسلام به آن دسته از بحرانهاىٍ سياسى باپیامدهای اجتماعی اطلاق مىشودكه تهديد ناشى از آنها مدتى طولانى تداوم داشته باشد؛ به گونهاى كه دورههاى ضعف و ركودبحران، در مقابل زمان بقاى تهديد اندك باشد و حتى تغيير در سطح نيز بقاى تهديد را از ميان نبرد( 5).
كانونهاى بحران پايدار در بحث جهان اسلام
با توجه به چارچوبى كه در نظريه بحران ارايه گرديد، فهرست مهمترين بحرانهاى پايدارجهان اسلام از اين قرار است:
1.بحران جزيره میندانائو در كشور فيليپين:
مسلمانان اين جزيره داراى حكومت مستقل بوده و نفوذ معنوى امپراطورى عثمانى را پذيرفتهبودند( 6). پس از ورود استعمار اسپانيا به آن، از اواسط قرن 16ميلادى تلاشهايى در جهت مبارزه بااسلام و گسترش مسيحيت در اين جزيره صورت گرفت. با تجربهاى كه اسپانيايىها در اخراجمسلمانان از اندلس داشتند، توانستند مناطق مسلمان نشين را كم كم و در طول 330 سال استعمار(بقاى تهديد)، به نصف كاهش دهند (تغيير در سطح). از سال 1898ميلادى تاكنون هم مبارزه عليهاسلام در قالب فعاليتهاى بيشترى توسط آمريكايىها ادامه دارد(7)(سرايت بحرانهاى جانبى). درسالهاى اخير هم فعاليت برخى از گروههاى مبارز مسلمان در آن در جهت به دست آوردنخودمختارى و توسعه و عمران جنوب، از سوى ساير گروهها كاملاً پذيرفته نشده است (امكان تبديلتهديد به فرصت)(8).
2. بحران كشمير:
پس از ورود استعمار انگليس به هند و فروپاشى مغولان كبير، منطقه كشمير ابتدا به دستافغانان و سپس به دست سيكها افتاد. در دهه 40ميلادى كه موضوع استقلال پاکستان ازهند براساس رأی اکثريت ساکنان مسلمان مطرح بود، يك مهاراجه هندى بر كشمير حكمرانى مىكرد؛ در حالىكه 78درصد مردم آن مسلمانبودند. در اين زمان ميان جواهر لعل نهرو و محمد على جناح و همچنين ميان احزاب كشميرى بر سراستقلال يا پيوستن كشمير به پاكستان، اختلاف نظر بود.
پس از استقلال پاكستان در سال 1947ميلادى، مهاراجه كشمير مايل به امضاى قراردادى با هند و پاكستان درزمينه توقف دخالت در امور كشمير بود. پاكستان اين امر را پذيرفت؛ اما هند نه آن رارد كرد و نه پذيرفت.درگيرىهايى هم ميان مردم كشمير با نيروهاى مهاراجه به وقوع پيوست. برخىاز مردم سرحد شمال غربى پاكستان با ادامه درگيريها به كمك مردم كشمير آمدند. در همين زمانمهاراجه كشمير قرارداد الحاق به هند را امضا كرد و خواستار كمك نظامى هند شد. هند نيز نيروهاىخود را به كشمير اعزام كرد. از اين پس درگيرىهاى مرزى بين دو كشور رفته رفته تشديد شد وپيشنهاد همه پرسى توسط سازمان ملل كه در قطعنامههاى مختلف مطرح شده بود، مورد پذيرشطرفين قرار نگرفت.
در بين سالهاى 1962تا 1965ميلادى، اولين درگيرىها ميان دو كشور بر سر كشمير رخ دادكه با امضاى موافقتنامه تاشكند، آتش بس در سال 1965برقرار شد (بقاى تهديد همراه با ركود).
در سال 1971ميلادى بر سر حاكميت بنگلادش بين هند و پاكستان جنگ درگرفت و معاهده سيملا ميان آنها امضا شد. يكى از موارد توافق طرفين در آن معاهده مسئله كشمير بود كه بر طبقآن خط آتش بس قبلى در كشمير به خط كنترل بر اساس آتش بسِ پس از جنگ 1971ميان دوكشور تبديل شد .ضمن این معاهده دو طرف توافق كردند از طريق مذاكرات دوجانبه اختلافات خود را حل كنند. درعمل از امضاى اين قرارداد در مورد حل بحران كشمير نتيجهاى حاصل نشد، بلكه مسايل جديدى دراين بحران به وجود آمد. يكى از اين مسايل، رقابت تسليحاتى ميان دو كشور بود (سرايت بحرانهاىجديد).ابتدا هندوستان اولين آزمايش اتمى خود را در سال 1947انجام داد و در مقابل، پاكستانسلاحهاى موشكى خود را توسعه داد.
در سال 1998كه پاكستان يك آزمايش موشكى جديد انجام داد، هندوستان پنج آزمايشهستهاى انجام داد.پاكستان هم در مقابل، براى اولين بار پنج آزمايش هستهاى انجام داد. بهرغمآنكه پاكستان يكى از متحدان منطقهاى آمريكا بود، انجام اين آزمايشها باعث فشار آمريكا بر هردو كشور براى امضاى معاهدههاى« منع انجام آزمايشهاى هستهاى» و نيز« منع گسترش سلاحهاىهستهاى» شد. از آنجا كه چين در پيشبرد برنامههاى هستهاى پاكستان نقش داشت و از طرفى بينچين و هند بر سر اختلافات مرزى جنگ درگرفته بود، آزمايشهاى هستهاى هند پاسخى بههمكارى چين و پاكستان نيز بود. به اين ترتيب بحران هند و چين به بحران كشمير سرايت كرد (تغيير در سطح همراه با سرايت بحرانهاى جانبى ).
در سال 1999م در پى نفوذ تعدادى از مبارزان كشميرى به مناطق سردسيرِ كشميرِتحت كنترلهند (كارگيل)و حمله مسلحانه به پارلمان هند، دو طرف به پياده كردن گسترده نيرو در مرزهاىيكديگر پرداختند و بحران تا آستانه جنگ هستهاى بالا گرفت.اين در حالى بود كه قبلاً بندر كراچى،مهمترين شهر اقتصادى پاكستان، در اثر آشوبهايى كه گفته مىشد عامل آن هند است براى مدتىاز فعاليت باز ايستاده بود. با سفر نخست وزير پاكستان به آمريكا و عقب نشينى نيروهاى كشميرى ازكارگيل بحران كاهش يافت(9).خبرگزارىها از وجود نيروهاى افغانى طالبان در ميان مبارزان نفوذىكشميرى خبر دادند.آمريكا با اينكه در بحران افغانستان وارد شده و با كمك ديگرانطالبان را بهوجود آورده بود(10)، نتوانست در بحران كشمير سياست درستى پيش گيرد.
وجود تهديدهاى امنيتى ناشى از بحران كشمير و نيز مناطق سرحدی پاكستان كه به مسئلهپشتونستان مشهور است (سرايت بحرانهاى جانبى )، باعث شده كه به جز سالهاى استقلال،همواره نظاميان در پاكستان قدرت را در دست داشته باشند. تداخل دو بحران كشمير و پشتونستانهم در اين وضع مشاهده مىشود.
براى كاهش تنش در بحران كشمير، آخرين طرح، كشيدن لوله گاز ايران از طريق پاكستان به هندو نيز كشيدن لوله گاز تركمنستان از طريق افغانستان به چين و هند است كه به پيشنهاد ايران وپاكستان بوده و مذاكرات نهايى آن در حال انجام است (امكان تبديل تهديد به فرصت).
مساحت كل كشمير 302578كيلومتر مربع است كه از اين ميزان 79778كيلومتر مربع به نامكشمير آزاد با مركزيت مظفرآباد به پاكستان تعلق دارد و ناحيه كشمير هند با مساحت 222800كيلومتر مربع شامل بخشهاى جامو و كشمير است. درسال1962بخشی ازکشمیر راچین تصرف کرد.این سرزمين به دليل آنكه بر سرزمينهاى پست اطراف خود مسلط است و از طريق آن، هند باافغانستان، آسياى ميانه و چين مرتبط مىشود، براى هند از نظر ژئوپلتيكى و استراتژيكى اهميتدارد. براى پاكستان نيز كشمير به دليل آنكه سرچشمه رودهاى مهم سند، پنجاب، جهلم، چناب،راوى و ستلج است و جاده آسفالته استراتژيك راولپندى، كلگيت، كاشغر ارتباط پاكستان - چين راتأمين مىكند،اهميت اقتصادى و كشاورزى دارد(11).درأثرتداوم کشمکش هندبرسرحاکمیت این منطقه،کشمیرتحت کنترل هندازامکانات توسعه محروم مانده وتوجه دولت هندبیشتربه جاموبوده که بخش بزرگی ازآن هندونشین است. دولت هندبافقیرنگه داشتن این منطقه سعی دارد هم چنان آن رابه خودوابسته نگهداشته ازاستقلال طلبی آن جلوگیری کند(12).
3. بحران پشتونستان:
مطابق قرارداد بين انگليس و دولت افغانستان در سال 1892م اين منطقه كه اكنون ايالت سرحدپاكستان را تشكيل مىدهد به حكومت انگليسى هند واگذار شد؛ اما پس از آن انگليس از شبه قاره هند خارج ودرسال1948م پاكستان از هند جدا شد (تغيير در سطح). مسئلهپشتونستان در دهه60 ميلادى به صورت بحران ارضى ميان افغانستان و پاكستان درآمد (بقاى تهديد) و موردسوءاستفاده شوروى سابق قرارگرفت(13). ظهور طالبان در سال 1992م را يكى از اثرات پايانی اينقراردادقلمداد مىكنند(سرايت بحرانهاى جانبى و تغيير در سطح)(14).طالبان را پاكستان باكمكهاى نظامى و اطلاعاتى و با بودجه كشورهاى عربى و طرح انگليس به وجود آورد تا حكومتىوابسته در افغانستان به وجود آورد و ضمن تأمين منافع اقتصادى براى پاكستان، بحران پشتونستانبه كلى خاتمه يابد (امكان تبديل تهديد به فرصت).
4. بحران كردستان:
منطقه كرد نشين دردوران عثمانی دچارشورشهای متعددی بود.این منطقه در مرزبندى كشورهاى عراق و سوريه توسط انگليس و فرانسه پس از تجزيهعثمانى، ميان چهار كشور تركيه، سوريه، عراق و ايران تقسيم شد و ناسيوناليزم كرد را در مقابلحكومتهاى اين چهار كشور قرارداد. از ابتداى قرن بيستم وجود دو قطب نيروهاى سنتى و نخبگانسياسى و اجتماعى مدرن كه جريان مدرنيزاسيون را با تكيه بر ناسيوناليزم رهبرى مىكردند، باعثدگرگونىهاى اجتماعى و سياسى معاصر در خاورميانه شده بود. به موازات ايجاد دولتهاى جديد وجابهجايى نيروهاى سنتى و مدرن، برخى گروهها مانند كردها به سطح يك اقليت تنزل يافتند. اينمسئله در ميان كردها به عنوان نتيجه قرارداد « لوزان» در سال 1923م تلقى شد(15).ناآرامیهای کردهادرفاصلهءمیان دوجنگ جهانی باعث شده بودکه متفقین برای تشکیل دولت مستقل کردوعده هایی بدهند.آنان گامی اساسی دراین راستابرنداشتند؛امادرپیمان سور(sevres)منعقده بین ترکیه ومتفقین،به کردهاخودمختاری داده شد.این خودمختاری5 سال بعددرپیمان لوزان ازکردهای ترکیه سلب شد(16). سرانجام کردها بهعنوان اقليتهايى در ايران، عراق، تركيه و سوريه بدون داشتن منزلتى حقوقى و قانونى شناختهشدند.
به رغم مقاومت شديد كردها در فاصله سالهاى 1922تا 1938م تمامروابط و تشكيلات جامعه خود خوانده كردى در تركيه نوين در پاسخ به موجوديت ايدئولوژى ملت- دولت كماليستها سركوب شد. در همين زمان تلاش هايى براى تمركزگرايى شديد دولت وسيا ستهاى همگون سازى در تركيه دنبال مىشد(17). درعراق نیزشورش کردهاعلیه سلطهء انگلیس سرکوب شدوتنها بارزانیها به عنوان مهمترین نیروی معارض باقی ماندند.دردورهءپهلوی درایران نیزشورش کردها سرکوب شد. مهمترین حادثه درایران، تاسیس جمهوری مهاباد در1324ش بود(بقاى تهديد). باخروج نیروهای روسی ازایران وعدم حمایت روسها از این جمهوری،ارتش ایران آن رابرانداخت(18). همواره ناسيوناليزم كردى در فرصت جابهجايىهاىبحرانیِ قدرت در داخل كشورهاى چهارگانه مذكور- از جمله پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران-خود را نشان داده وخواهان خودمختاري بوده است(سرايت بحران جانبى و تغيير در سطح).
اكنون با به قدرت رسيدن يك رئيس جمهور كرد نژاد در عراق، فرصت جديدى براى مشاركتكردها در يكى از نظامهاى سياسى كه با آنها تعامل دارند، فراهم شده است (امكان تبديل تهديد بهفرصت).
5. بحران يمن:
اين كشور طى سه دهه 60تا90 ميلادى (بقاى تهديد)به دو بخش شمالى و جنوبى تقسيمشده و هربخش در طول جنگ سرد (سرايت بحرانهاى جانبى)جزء دو بلوك شرق و غرب بود.پس ازفروپاشى شوروى، يمن بار ديگر به صورت يكپارچه درآمد (امكان تبديل تهديد به فرصت).
6. بحران فلسطين:
قرنها پيش از ميلاد، حضرت داوودعليه السلام در فلسطين حكومتى را به منظور برقرارى توازن قوا ميان دو قدرت مصر و بابل از چند مليت تشكيل داد.این حکومت، توسط فرزندش حضرت سليمانعليه السلام تحكيمو گسترش يافت. پس از حضرت سليمان اين حكومت به دو بخش اسرائيل در شمال و يهوديه درجنوب تقسيم شد. از اين تاريخ به بعد اين منطقه در دست قدرتهاى زمانه مىگشت و باعث آوارگىيهود در جهان، به ويژه در اروپا شد. اين سرزمين در سال 17هجرى به دست مسلمانان افتاد و درجنگهاى صليبى به مدت 91 سال در دست مسيحيان بود تا دوباره در اختيار مسلمانان قرار گرفت.
يهوديان در اروپا تحت آزار و اذيت مسيحيان بودند. فكر تأسيس دوباره كشورى يهودى در اثراين آزارها و آوارگىها از رنسانس اروپا به بعد در ميان يهوديان وجود داشت(19). در اواخر قرن نوزدهمميلادى، بورژوازى يهود، قدرتهاى استعمارى و صهيونيسم سياسى با كوشش افرادى چون هرتسل، سرزمين فلسطين را به عنوان ارض موعود انتخاب نموده و اقداماتى براى خريد زمين در آن انجامدادند. ضمن اين كه در اين راستا مذاكراتى هم با سران استعمارى و عثمانى توسط رهبرانصهيونيستِ سياسى انجام شد.صهیونیسم مذهبی برخلاف صهیونیسم سياسى ایده های عملی برای اسکان یهوددرفلسطین نداشت.
پس از جنگ جهانى اول به علت آنكه عثمانى هم پيمان آلمان بود،تجزیه آن به طور جدى از سوىانگليس پىگيرى شد(20)و در سال 1917با صدور اعلاميه بالفور، دولت انگليس به طور رسمىحمايت خود را از تشكيل دولت يهود در فلسطين اعلام كرد . اين در حالى بود كه يك سال قبل، درسال 1916،انگلیس مخفيانه موافقت نامه سايكس پيكو را با فرانسه و روسيه بر سر تجزيه عثمانى امضإنموده بود. اين قراردادِ محرمانه، پس از انقلاب روسيه توسط روسها فاش شد. انگليسها كه پس ازوقوع انقلاب درصدد اجراى قيموميت بر مناطق جدا شده امپراطورى بودند با مخالفت اعراب روبهروشدند.سیل مهاجران یهود به سوی فلسطین سرازیر شدند.
در داخل فلسطين اعتراضها و مقاومتهايى نسبت به مهاجرت يهوديان صورت گرفت. درنتيجه، انگليس در سال 1939با صدور كتاب سفيد، ضمن قائل شدن محدوديتهايى براى مهاجرتيهود، زمينههاى تشكيل دولتى را براى آنان پى ريخت. با كشف نفت در عربستان پاى آمريكا بهمنطقه خاورميانه كشيده شد و نفوذ صهيونيستها در دولت آمريكا باعث حمايت آن از تشكيل كشوراسرائيل شد (تغيير در سطح). پس از جنگ جهانى دوم، آمريكا به صورت یک ابر قدرت ظاهر گشت ونهاد تازه تأسيس سازمان ملل را تحت نفوذ خود گرفت.
در سال 1947(بقاى تهديد)طرح تقسيم فلسطين و تشكيل اسرائيل در اين سازمان تصويب ويكسال بعد به اجرا درآمد. با خروج سربازان انگليسى از فلسطين تشكيل دولت اسرائيل اعلام گرديدو باعث به وجود آمدن پنج جنگ بزرگ در خاورميانه شد (سرايت بحرانهاى جانبى)كه عبارتاند از:
الف)نخستين جنگ اعراب و اسرائيل در سال 1948به وقوع پيوست.در اين جنگ ارتشكشورهاى مصر، سوريه و اردن به دليل فقر تجهيزات نظامى و عقب ماندگى تسليحاتى، فقدان ارادهسياسى در نزد رهبران، و نيز حمايت مؤثر انگليس و آمريكا از دولت تازه تأسيس اسرائيل شكستخوردند. عدم اراده سياسى رهبران عرب به اين دليل بود كه آنان قدرت سياسى خود را در مصر،اردن، عراق و عربستان با حمايت انگليس به دست آورده بودند. در نتيجه اين جنگ 77درصدخاكفلسطين در اختيار اسرائيل قرار گرفت.
ب)در سال 1956جمال عبدالناصر كانال سوئز را ملى اعلام نمود.در واكنش به اين اقدام، بندرپرت سعيد توسط فرانسه، انگليس و اسرائيل اشغال شد . اخطار شوروى و عدم حمايت آمريكا ازاين تجاوز در اثر الزامات جنگ سرد، عقبنشينى نيروهاى اشغالگر را در پى داشت.
ج)در سال 1967ارتش اسرائيل با بهرهگيرى از اصل غافلگيرى به فرماندهى موشه دايان، بابمباران هواپیماهای نظامی سوریه ومصردرپایگاه های ِآنهاروی زمین و همزمان حمله زمينىِ سريع نيروهاى مكانيزه تحت پوششهوايى، جنگ شش روزهاى را به راه انداخت .اسراییل در این جنگ توانست مساحت قابل توجهى از كشورهاى مصر،سوريه و اردن را اشغال كند. در جنگ شش روزه، كشورهاى عربى طرحى براى رويارويى با اسرائيل نداشتند،بلكه سرگرم رقابتها و منازعات درونى خود بودند. آنها با گرايش ناسيوناليستى، فقر تسليحاتى ،تكيه بر حمايت شوروى و عدم تكيه بر حمايت جهان اسلام وارد جنگ شده و شكست خوردند .اين امر موجب طرح افسانه شكست ناپذيرى اسرائيل شد. به دنبال اين شكست، گروههاى مبارزفلسطينى ،با انگيزههاى بيشتر ناسيوناليستى و نه اسلامى به وجود آمدند.
د)در سال 1973دو كشور مصر و سوريه در حملهاى غافلگيرانه، قسمتى از سرزمينهاى اشغالىرا بازپس گرفتند.
ه)در سال 1982، اسرائيل به بهانه كشته شدن سفير اين كشور در لندن با هدف انهدامتشكيلات سازمان آزادىبخش فلسطين در لبنان، وارد اين كشور شد كه در سال 1998در اثرمقاومت شيعيان لبنان، وادار به عقب نشينى شد. پس از آن رفتهرفته كشورهاى عربى به صلح بااسرائيل رو آوردند. تحولات بين الملل مانند فروپاشى شوروى و نزديكى چين به آمريكا باعث شدبرخى گروههاى فلسطينى هم به صلح رو آورند (تغيير در سطح) . این گروه هابه آن امید بودندتا در سرزمينهاى باقىماندهدر دست فلسطينىها در باريكه غزه و كرانه غربى رود اردن، حكومت خودگردان به وجود آورند.اکنون درسال2005میلادی اسرائیل باخروج ازنوارغزه سعی دارددیپلماسی پنهان خودراباپاکستان وکشورهای اندونزی،مالزی وبرخی کشورهای عربی تاسطح برقراری روابط تجاری ارتقاءدهد(امكان تبديل تهديد به فرصت).
از ابعاد ديگر بحران فلسطين، بحران آب است كه در اثر طرحهاى تركيه براى ايجاد سد بر روىفرات به وجود آمده است (سرايت بحرانهاى جانبى) . به خصوص اين كه سرچشمه رودهاى اسرائيلهم در كشورهاى مسلمان همسايه قرار دارد.
همچنين اسرائيل سعى دارد همزمان با تداوم روابط استراتژيك با آمريكا، روابطى را در اين حد باهند داشته باشد. بهرغم پنهان كارى ذاتى اسرائيل، طرح اين كشور براى ايجاد زرادخانه اتمى همفاش شد(21).
7. بحران قبرس:
در اين جزيره مناقشه ميان جامعه تركان و يونانيان پس از استقلال از انگليس با پشتيبانى تركيهو يونان از سال 1963شروع و تا سال 1974ادامه يافت. با ورود نيروهاى نظامى تركيه به بخششمالى جزيره و اشغال36% از آن عملاً قبرس دو قسمت شد. در سال 1983دولت خود خوانده تركدر شمال قبرس تشكيل (بقاى تهديد)و فقط از جانب تركيه به رسميت شناخته شد(22). با وجودقطعنامههاى مختلف سازمان ملل و مذاكرات طرفين، هنوز اتحاد دو بخش قبرس به وقوع نپيوسته وبه همراه مسئله كردستان مانعى بزرگ بر سر راه ورود تركيه به اتحاديه اروپا شده است (سرايت بحرانهاى جانبى). در صورتىكه تركيه بر سر مسئله قبرس به نحوى با اروپا توافق كند، يكى از موانع جدى پيوستن اين كشور بهاتحاديه اروپا بر داشته خواهد شد(امكان تبديل تهديد به فرصت).
8.بحران بالكان:
اين منطقه به علت ساختار جغرافيايى، قومى و ملى آن، ويژگى منحصر به فردى در عصر حاضردارد. احساسات ملى گرايى شديد مانند تفكر ايجاد صربستان بزرگ، ملى گرايى افراطى كرواتها،تفكر ايجاد بلغارستان بزرگ و يا تشكيل آلبانى بزرگ از جمله عوامل تأثيرگذار و تنشآفرين در بهوجود آوردن بحرانهاى اين منطقه طى قرون گذشته بوده است. هر يك از اين ديدگاهها هر از گاهىجنگها و تغيير مرزها و مهاجرتهاى عظيم را در بالكان به دنبال داشته و بر پيچيدگىهاى ساختارقومى، سياسى و اجتماعى اين منطقه افزوده است. در طى جنگ بين كشورهاى بالكان در سالهاى1912تا 1913تسلط امپراطورى عثمانى بر اين منطقه پايان يافت و متعاقب آن جنگ جهانى اولاز اين منطقه شعلهور شدغ (سرايت بحرانهاى جانبى و تغيير در سطح).
آخرين بحران در اين منطقه پس از فروپاشى يوگسلاوى سابق بروز كرد و كشور مسلمان بوسنىهرزگوين (امكان تبديل تهديد به فرصت براى مسلمانان اين كشور)در پى يك تصفيه قومى - مذهبى، يكى از كشورهايى بود كه از تجزيه آن به وجود آمد(بقاى تهديد).در اين بحران، مسلمانانمنطقه كوزوو نيز قتل عام شدند(23).
9.بحران صحرا:
اين بحران درگيرى منطقهاى و جنگ قدرت ميان الجزاير و مراكش براى كسب سلطه بر منطقهشمال غرب آفريقا است. پس از استقلال صحرا، درگيرىهاى نظامى بين مراكش و حاميان غربى آن(سرايت بحرانهاى جانبى و نيز تغيير در سطح) با چريكهاى پوليساريو- مورد حمايت الجزاير- از سال1988شروع و تا سال 1991ادامه يافت. رفراندومى كه قرار بود در سال 1992به پيشنهاد سازمانملل براى تعيين سرنوشت آن منطقه برگزار شود (امكان تبديل تهديد به فرصت)، به دليل اختلافطرفين در تعداد شركت كنندگان هنوز برگزار نشده است(بقاى تهديد)(24).
از ميان اين بحرانها بحران كشمير و فلسطين بسيار مهم مىباشد و بحرانهاى ميندانائو، يمن وبالكان اكنون در ظاهر پايان يافته است. مشخصات ذكر شده براى بحرانهاى پايدار، بر تمامى اينبحرانها صدق مىكند؛ زيرا اين مشخصات در هر يك به نحوى نمودار است.
عوامل پايدارى بحرانها در جهان اسلام
الف) عوامل داخلی
1.جدایی تدریجی دین ازسیاست پس از خلفاي راشدين و دور بودن فقها و انديشمندان از صحنه سياسي؛ به طوریكه با وجود منابع مشترك دينی، كانونهای مستقل فكری و فرق گوناگون فقهی وکلامی در جهان اسلام شكل گرفت و نخبگان سياسی هم بدون در نظر گرفتن مصالح كلی اسلام و مسلمين سعي كردند در هر منطقه قدرت سياسی را به دست گيرند، قلمرو خود را گسترش دهند و با ترك فضايل محتوای اخلاقی، احكام و روح دينی اسلام را زير پا نهادند. در نتيجه وحدت سياسی جهان اسلام بر پايه منابع دينی به وجود نيامد و تمركز قدرت آن از ميان رفت. دشمنان اسلام هم توانستند پس از شكست دولتهای محلی مسلمان ضربات خود را به طور مؤثر وارد سازند.
2. پس از تفرقه مسلمانان هنگاميكه نسل اول آنان با قدرت سياسی و نظامی غرب (مانند حمله ناپلئون به مصر)مواجه شدند و عقب ماندگي خود را دريافتند، خواستند با غرب در شيوه كسب قدرت و زندگی مقابله به مثل كنند(25) اما؛ به دليل تغییرارزش های یک نسل بانسل های بعد (شكاف نسلی) در فكر اخذ و اقتباس شيوههای مناسب زندگی از تمدن غربی شكست خوردند؛ به طوری كه نسلهای بعدی به جای عمل به فكر اوليه انتخاب جنبههای مثبت تمدن وفرهنگ غربی و تطبيق آن ايدهها با مبانی فكری ـ فلسفی اسلامی، با بهت و حيرت از پيشرفت غرب، شيفتهء آن شدند. آنان به جای كلی فرض كردن غرب وأخذجنبه های دلچسپ تمدن وفرهنگ غرب، خواستند كلاً غربي شوند .یعنی درافکار،عقاید،پوشش ظاهر،نوع نظام سیاسی واجتماعی وتربیتی و...خواستندکاملاً مانندآنان شوندو بحران هويت را در جوامع اسلامی دامن زدند.
3.در اثر عدم عرضه اسلام به عنوان يك دين جامع و كار آمد در عرصه سياسي و اجتماعي از سوي نيروهاي فكري و فرهنگي، بسياري از رهبران سياسي مسلمان از دين گريزان شدند، پيوستگي دين و سياست را نپذيرفتند و به دامن ناسيوناليزم پناه بردند. حال آن كه پديده ناسيوناليزم زاده تحولات سياسي ـ اجتماعي اروپا بود. از آن گذشته بعدها با اين كه در اثر تلاش نيروهاي فكري، فرهنگي اسلام گرايي به صورت يك گفتمان در حال گسترش در جوامع اسلامي در آمد، رهبران سياسي با آن به مقابله برخاستند. به اين ترتيب درگيرى رهبران سياسى به عنوان مديرانبحرانها با مردم كه سطحى ديگر از آن بحرانها بودند، منجر به كاهش قدرت آنان و غفلت از سطحسوم بحرانها، يعنى عوامل خارجى (استعمار جديد) شد.
4. فقر تكنولوژيكي كشورهاي مسلمان به خصوص در تأمين سلاح در مقابله با دشمن؛ در طول جنگهاي استقلال از استعمار.
5. نبودن فكر و ابتكار عمل در تصميمگيری مشترك توسط حكام مسلمان در قبال حل بحرانها و استبداد آنان در داخل قلمرو در عصر رشد دولت ـ ملتها در جهان اسلام.پدیدهءدولت_ ملت که زاده اندیشه های ملی گرا یانه و بر تقدم منافع ملی استواراست،ازاروپابه دنیای اسلام راه یافت درحالیکه استبداد حاکم برکشورهای نوبنیاداسلامی برمنافعشخصی خودتاکید داشت واین امر مانع ازهرگونه همکاری و ابتکارعمل سطوح داخلی بحران ها(حاکمان وملتها) درزمینه حل آنها بود.ازطرفی هنوزهم پدیدهءمذکورهمانند اروپا،درجهان اسلام تثبیت نشده وبه دلیل نوع تربیت قومی،مناطقی در آن درگیر بحران قومی است(مانند بحران پشتونستان وکردستان وبوسنی دربالکان).دراروپابجزدربالکان،قومیت(=نژاد)به پدیدهءدولت_ملت کمک کرد؛ امادرمناطقی از دنیای اسلام بادخالت سطح خارجی بحران ها هنوزاقوام درداخل قلمرو یک دولت_ملت مسأله هستند.ازاین رواستبدادازیک سودرتضادبااین پدیده بوده وعوامل خارجی بحران هاازجانب دیگر.
6. دست نشاندگی رهبران سياسي مسلمان و ناكامی آنان در امر توسعه داخلی به طوری كه همواره با يك بحران مشروعيت روبرو بودند. همچنين وابستگي مطلق سياسی رهبران به يكي از دو بلوك مسلط قدرت شرق و غرب غير مسلمان در طول جنگ سرد.
7. هر چند كشورهای اسلامی را ميتوان تحت عنوان جهان اسلام ناميد؛ اما اين معنا به صورت حقيقی و واقعی صورت هويت مشترك به خود نگرفته است. در میان کشورهای مسلمان، ساز مانها ونهاد های منطقه ای خاصی چون سازمان كنفرانس اسلامی، اكو، اتحاديه عرب و گروه ( D )دی هشت وجوددارند که درعین داشتن هدف وفعالیت معین، به دلیل داشتن اهداف اقتصادی(بانظربه مطالب پایانی این نوشتار) قابلیت تبدیل به ساز و كارهای مناسب برای ایجاد همگرایی در جهان اسلام راهم دارند.با این همه، سياستهای همگرايی مشترك در قبال مديريت بحرانهای پايدار به طور مؤثر و مناسب و نيز كنترل عوامل خارجی در طول تاريخ بحرانها صورت نگرفته است. اگر از اتحاد همهجانبه جهان اسلام بگذريم؛ اتخاذ سياستهای خارجی مشترك در قبال بحرانها هم در ميان كشورهای جهان اسلام وجود نداشته است. حتی دشمنیهای ديرينه تاريخی، اختلافات ارضی و مرزی در ميان برخی از كشورهای اسلامی هنوز به طور جدی وجود دارد (اندونزی و مالزی). اين در حالي است كه نفت به عنوان رگ حيات اقتصاد جهان و آبراهها و تنگههای مهم استراتژيكی جهان در دست مسلمانان است.
8. انديشه وحدت سياسی جهان اسلام كه پس ازطرح آن ازسوی بیدارگران اسلامی ودیگر اندیشمندان تقریب بین مذاهب ، درطول دورهءجنگ سردوبلوک بندی شرق وغرب مسکوت مانده ودرجریان انقلاب اسلامی در ايران باردیگرمطرح شده بود، به دليل گرفتار آمدن انقلاب اسلامی در گرداب بحرانهای سياسی و اقتصادی و جدال نيروهای داخلی انقلاب بر سر تثبيت قدرت مذهبی يا ملی، چندان مورد استقبال حكام مسلمان قرار نگرفت. هر چند به دليل جايگاه تاريخی آن در ميان انديشمندان مسلمان، انديشهای پويا است و طرفداران فكری بسياری در جهان اسلام دارد؛ اين تفكر بيشتر بر شناسايی امور نادرست كه مانع تحقق وحدت است تأكيد میكند و در جهت ايجاد وحدت به يك برنامه عملی بر پايه ارزشهای مشترك دست نيافته است.
ب) عوامل خارجی
استعمار تنها عامل خارجی ايجاد بحرانهاي پايدار در جهان اسلام بوده است. فعاليتهای جاسوسی، هيأتهای تبشيری، فراماسونری و شرق شناسی همه در خدمت استعمار قرار داشتند. استعمار برای تجزيه جهان اسلام از طريق اين فعاليتها و در راه رسيدن به اهداف خود موارد زير را به اجرا در آورد:
مرز بندی كشورها به نحوی كه كانونهای بحران در آنها به وجود آيد، تبليغ ناسيوناليزم، زنده كردن آثار تمدنهاي گذشته، ترويج فرهنگ بيگانه برای مبارزه با فرهنگ اسلامی، به وجود آوردن اسرائيل در منطقه خاور ميانه، ترجمه مخدوش قرآن، انواع تهمتها به اسلام و مسلمين و وارونه جلوه دادن حقايق تاريخی آن، تخريب موقعيت زن مسلمان، تربيت قلم به دستان مزدور، تسلط بر اوقاف اسلامی،ترويج واجرای حقوق مدنی مادیگرای شکل گرفته درغرب وشرق در سرزمین های اسلامی(دورهءقیمومیت های استعماری اروپاوتسلط روسهابرآسیای مرکزی وقفقاز)،ايجاد مدارس و بيمارستان با هدف نفوذ و ترويج افكار استعماری، ايجاد تفرقه ميان مسلمين با فرقه سازی و دين تراشی، ترويج تصوف و كنارهگيری از دنيا، كمك به ديكتاتوری، ايجاد ناامنی، ترويج جبرگرايی و جدايی دين از سياست، ترويج مظاهر فساد و اباحیگری، ترويج برخي آداب غلط در باری در ميان مردم چون استعمال مواد مخدرودورشدن مبتلايان به آن از مسائل جاری جهان اسلام، مبارزه با علمای صالح و نفي اصالت و هويت از تمدن اسلامی،(26)تغيير تركيب جمعيتی، ايجاد جنگهای داخلی، براندازی و كودتا برای روی کارآوردن مهره های وابسته واجرای برخی سیاست های خاص که نتایج بزرگی برای استعمارداشته است؛مانندتشكيل حزب كنگره در هندتوسط بریتانیا برای هويت بخشی به هندوان در مقابل مسلمانان(این سیاست باعث بیرون رفتن بخش بزرگی ازشبه قاره ازتحت حاکمیت اسلامی ودرنهابت تجزیهءآن وبروزبحران کشمیر شد ).
تجزيه جهان اسلام و پايدارى بحرانها
قلمرو جهان اسلام در طول تاريخ آن همواره در معرض تجزيه داخلى بوده است. اولين جريانتجزيه در آن توسط معاويۀ بن ابى سفيان اتفاق افتاد . اوپس از صلح امام حسن علیه السلام توانست حاكميت خود را بر تمام قلمرواسلامى تثبيت كندو خاندانش ،حاكميت متمركز امويان را به وجود آوردند. پس از آن عباسيان خانداناموى را به اندلس راندند و قلمرو اسلام به دو بخش تقسيم شد. اندك اندك در قلمرو عباسيانحكومتهاى نيمه مستقل و مستقل سر برآوردند و حكومتهاى اسلامى ديگرى جايگزين اموياناندلس شدند و جهان اسلام تمركز قدرت خود را از دست داد.
حكومتهاى اسلامى در اثر اختلافات سياسى و فرهنگى، بسيارى از اوقات با يكديگر درگيرمىشدند و برخى از آنها بر قلمرو ديگرى مسلط شده و حكومتهاى وسيعترى بهوجود مىآوردند.جریان تجزیه درقلمرواسلامی جدای ازجریان توسعهءآن بود؛به گونه ای که حتی برخى از حكومتها و خاندانهاى حكومتگر باعث افزايش قلمرو جهان اسلام شده فتوحاتى راانجام مىدادند. در قلمرو برخى هم بقايايى از حكومتهاى پيشين وجود داشت. تا زمانى كه اقتدارسياسى، نظامى و فرهنگى اين حكومتها پا بر جا بود، حكومت آنان هم پابرجا مىماند.
به اين ترتيب، تا زمانى كه بيگانه در درگيرىهاى منجر به تجزيه جهان اسلام دخالتى نداشتهاست، جابهجايى حكومتهاى اسلامى و نوسان در قلمرو آنها موجب نقصان و ضرر كلى به جهاناسلام نبوده است، هرچند شكوه و عظمت دوران حكومتهاى متمركز ديگر قابل بازگشت نبود وزيانهايى به صورت جزئى و مقطعى به مسلمين وارد مىآمد(27).
در تاريخ اسلام نمونههايى وجود دارد كه نشان مىدهد با كشيده شدن پاى بيگانه دردرگيرىهاى مسلمين، ضررهاى هنگفتى بر آنان وارد شده است، كه در اينجا به برخى از اين موارداشاره مىشود:
يكى از دلايل تصرف سرزمين اسلامى اندلس توسط مسيحيان، در كنار تفرقه آنان و عدم كمكدولتها و اميران مسلمان ديگر، كمك گرفتن مسلمانان اندلس از مسيحيان بود. مسيحيان با نفوذ درتشكيلات مسلمانان و خيانت به آنان و نيز درخواست مناطقى در قبال كمك خود به طرفهاىدرگير مسلمان كه براى بقاى خود يكديگر را نابود مىكردند، در نهايت باعث براندازى و اخراجمسلمانان از اندلس شد(28) و اين منطقه ديگر به دامن اسلام بازنگشت.
پيروزى مسيحيان در جنگهاى صليبى و به وجود آمدن حكومتهاى مسيحى در طول خط ساحلى درياى مديترانه به مدت 91سال، علاوه بر عوامل داخلى اروپا، به خاطر تفرقه و خيانت حاكمانمسلمان در همكارى با مسيحيان، فقر و وحشت مردم، غارت گرى صليبيان، دشمنى اسماعيليان باامراى مسلمان و در بعضى موارد، ضعف نظامى مسلمانان بوده است. در اين مورد، عاقبت در اثر نبوغنظامى عمادالدين زنگى اولين حكومت مسيحى در « رها» از بين رفت و نيز بر اثر اتحاد قلمرو درمنطقه مصر و شام و جزيره به وسيله صلاح الدين ايوبى و تمركز قدرت، بيت المقدس از دست مسيحيان آزاد و بقاياى حكومتهاى مسيحى هم توسط مماليك بحرى(دریانوردان ترکی که ازمرتبهءغلامی به سرداری وحکومت رسیدند) پس از تثبيت قدرت وكسب مشروعيت از طريق استقرار خلافت در مصر، نابود شد(29).
در حمله مغولان هم ضعف نظامى و نزاعهاى فرقهاى، باعث پيروزى مغولان شد، اما عاقبتآنان در جبهه فرهنگى مغلوب مسلمانان شدند. در سقوط و تجزيه عثمانى و در نتيجه از دست رفتن بخشهايى از قلمرو آن هم قدرتهاى اروپايى نقش بسزايى داشتند. در تجزيه هند و جدا شدنبخش مركزى آن از قلمرو اسلام هم دست استعمار مشهود است. در عصر حاضر بيش ترين ضرر وزيان ناشى از تجزيه را قلمرو عثمانى و بابريان هند ديده است. بحران پايدار كشمير در قلمرو هند وبحرانهاى فلسطين، قبرس، و بالكان در قلمرو سابق عثمانى به وجود آمد. سرزمينهاىاروپايى عثمانى محدود به شهر استانبول شد و فلسطين هم به دست يهوديان افتاد. ديگربحرانهاى پايدار جهان اسلام نيز تحت تأثير مستقيم استعمار قديم و جديد به وجود آمد.
ناسيوناليزم برخاسته از اروپا كه توسط استعمار ترويج مىشود، جهان اسلام را تجزيه نمود و درنتيجه آن، مديريتهاى كلان و فراگير در مناطق بحران، به مديريتهاى كوچك با منافع محدود كهتوانايى حل و فصل بحرانها را به دلايل داخلى و يا در اثر عوامل خارجى نداشت، تبديل شد.
تا قبل از دهه هفتاد ميلادى،اشکال ناسيوناليزم رهبران سكولار جهان اسلام بنابرملل آنان(عربی،ایرانی،ترکی و...)، مانع از شكلگيرىجبههاى متحد و يا سياستى واحد در قبال حل بحرانهاى پايدار بود. در مورد كشورهاى عربى،بهرغم وجود عامل ناسيوناليزم عربى، فقر تسليحاتى و تكنولوژيك و عدم برنامه ريزى در مقابله بااسرائيل مانع از توفيق اعراب براى حل بحران فلسطين بود و رهبران عرب در اثر شكستهاىپىدرپى، با بحران مشروعيت روبهرو شده بودند.
در دهه هفتاد ميلادى هم با اينكه جنبشهاى اسلامى بالا گرفته بود، اما به دليل آنكه طبقات مسلمين با انگيزههاى متفاوت (انقلاب تا اصلاح) و تحت تأثير نحلههاى مختلف فكرى به اينجنبشها پيوسته بودند، جهان اسلام نتوانست از اين فرصت براى حل بحرانهاى خود بهره برده ورهبرى واحدىحداقل به صورت سیاسی(نه سنتی) در جهان اسلام ظهور نمايد. پس از دهه هفتاد هم نوعى رقابت برسر رهبرى جهان اسلام بين عربستان و ايران با گرايشهاى مختلف مذهبى و زبانى و نوع متفاوت برخورد با اشغال افغانستان، جنگ عراق _ايران و سپس اشغال كويت توسط عراق به وجود آمد كه ازقدرت و قوت سياسى جهان اسلام كاست.
از ميان بحرانهاى پايدار جهان اسلام، بحران كشمير، پشتونستان، كردستان، قبرس، فلسطين وصحرا تا كنون پابرجا است و بحرانهاى ديگر از بين رفته است. از بين اين بحرانها در سه بحرانكشمير، قبرس و فلسطين، غير مسلمانان با مسلمانان درگير مىباشند.
در بحرانهاى پشتونستان، كردستان و صحرا اگر مسلمانان بتوانند بدون كمك از غير مسلمانهاو بر اساس مصالح اسلامى و منافع دوجانبه و چند جانبه مذاكراتى را به پيش ببرند، مىتوان نسبتبه حل آن بحرانها اميدوار بود. اما امكان حل مسالمتآميز سه بحران كشمير، قبرس و فلسطينحتى در درازمدت نيز وجود ندارد، زيرا طرفهاى غيرمسلمان آنها قدرتمند هستند. هرچنداقدامهايى نظير بهرهگيرى از نفت به عنوان سلاح در سال 1973م به طور موقت توانست قدرتمسلمانان را نشان دهد، اما در درازمدت با جايگزينى انرژىهاى ديگر به جاى نفت توسط غيرمسلمانان، اين حربه كارآمدى خود را از دست داد.
همگرايی راهكار مناسب برای جهان اسلام
در شرايط جهانی شدة امروز كه هنوز بحرانهای پايداری چون بحران كشمير و فلسطين وجود داشته و اثرات عوامل ياد شده در پايداری اين بحرانها هم هنوز در جهان اسلام باقی است، با وجود مقتضياتی برای به وجود آمدن نوعی وحدت سياسی در جهان اسلام، موانعی بر سر راه موجود است. اين نوع وحدت سياسی را همگرايی میناميم كه عبارت از فرايندی است كه طی آن واحدهای سياسی به صورت داوطلبانه از اعمال اقتدار تام خويش برای رسيدن به هدفهای مشترك صرفنظر كرده از يك قدرت فوقملی پيروی میكنند(30).
هر چند ويژگیهای مشترك تاريخی، فرهنگی و اجتماعی ميان مجموع كشورهای اسلامی مانند اصول، منابع و زبان مشترك دينی، تجزيهء تاريخی(درنبودتجربهءموفقی ازهمگرایی)، ايدئولوژی، درد و تهديد مشترك اعم از امنيتی، اقتصادی، سياسی و فرهنگی، رفع نيازها و وابستگیهای مشترك و مكمل اقتصادی برای به وجود آوردن زمينهء همگرايیهای منطقهای و دوجانبه در ميان كشورهای اسلامی مناسب است؛ اما از طرفی هم عواملی چون گسيختگی فضايی و جغرافيايی جهان اسلام، رقابت درونسازماني(دربرخی سازمانهاماننداکو) ، احساس تهديد از جانب يكديگر و محو هدف و تهديد مشترك از جانب غير، مانع گسترش همگرايی در سطح تمام كشورهای اسلامی است(31). بنابراين در مرحله ابراز نياز، به لحاظ نظری ميتوان راهكارهايی را برای همگرايی در سطح جهان اسلام ارائه داد؛(32) ولی برای آفرينش يك فرايند خودجوش و داوطلبانه همگرايی آن هم در سطح رهبران سياسي بايد در انتظار فرصت بود.
فرصتی كه در آن جهان اسلام به سرعت بحرانهاى پايدار پشتونستان، كردستان و صحرا را حل كرده وبتواند به يك سياست بین الملل اسلامی مشترك دست يابد، از موضع انفعالی به درآيد و با پاسخ به ستيزهجويی غيرمسلمانان بحرانی عمومی و بزرگ برای آنان به وجود آورد و يا در شرايطی كه چنين بحرانی دامنگير آنان است، مديريت بحران را در دست گيرد. تنها در اين صورت است كه بحرانهای پايدار كشمير، فلسطين و يا جزيره قبرس قابل حل است.
برا ی به دست آوردن اين فرصت بايد همزمان با برقراری همكاریهای محدود، استراتژی اتحاد تدوين شود. استراتژی را در معنای سياسی بسيج همه امكانات و تغيير دادن شرايط در جهت مناسب برای رسيدن به يك هدف اساسی(33)تعريف كردهاند و استراتژی اتحاد ( Uniting Strategy ) عبارت است از علم و هنر توسعه و به كارگيری قدرتهای سياسی، نظامی، اقتصادی، روانی و تكنولوژيك گروهی از كشورها برای دستيابی به اهداف مشترك سياسی مورد رقابت با طرف ثالث، از طريق تهديد يا توسل به اعمال فشار آن طرف(34). در استراتژی اتحاد تضاد طرفها به نحوی رفع ميشود كه هيچ يك دچار زيان و خسارت نمیشود. به منظور اعمال اين استراتژی بايد شرايطی برقرار باشد. اول، تمام مسايل و اختلافات پشتپرده روی صحنه مطرح میشود. سپس منافع مشترك مورد بررسی قرار گرفته و روی آنها توافق می گردد. دوم، منافع طرفين بايد مورد تغيير و تأييد مداوم باشد. شرط موفقيت در اين استراتژی اين است كه طرفين مسئوليتپذير بوده و وقت كافی برای توجه به موارد اختلاف و موارد همكاری اختصاص دهند(35).
رهبران كشورهای اسلامی مطابق اين استراتژی بايد نسبت به تصميمگيری مشترك، همكاریهای فراملی، ترجيح منافع فراملی، صرفنظر از عظمت و شكوه ملی، آزادانديشی و احساس مسئوليت درقبال جامعه بشری(بنابرجهانشمولی اسلامی یاآنکه بنی آدم ازیک گوهرند) متعهد باشند.
البته مفهوم استراتژی درطول تاريخ ودر عصرکنونی دچار تحول شده است. درعصرحاضرپس ازجنگ سردعرصهء اقدام استراتژی به کاربرد تمامی امکانات ومنابع برای يك پيروزی همه جانبه درسطح فراملی-که درآن عامل زمان نقش مؤثری دارد- تغييرکرده است. بنابراین تعريف موجزاستراتژی در موقعيت کنونی چنين است: تدابيری که جامعه برای بسيج وکاربردکليهً منابع موجودوياقابل حصول،به منظورحفظ وتعميم ارزشهای متعلق به خوداتخاذمی کند(36).
ازطرفی تکنولوژی بخش اعظم دستورکارمطالعات استراتژيک معاصرراتعيين وزبانی راکه استراتژی باآن موردمباحثه قرارمىگيردبه وجودآورده است. مفاهيم گسترده وسياسی تری نظيرجنگ،بحران،اتحاد،تروريسم ،قدرت وامنيت عمدتاًتوسط تکنولوژی رايج زمان شکل می گيرند. تکنولوژی هيچ گاه به اندازهء امروزدراستراتژی ،جايگاه مرکزی نداشته است(37).
ازاين رومسلمانان بايددربدست آوردن تکنولوژی های رايج پايه بکوشند. ازجمله تکنولوژی هسته ای(و حتی جوش هسته ای)که علاوه برنقش نظامی درجايگزينی انرژی های محدودی چون نفت اهميت دارد؛تکنولوژی ماهواره که درارتقای رسانه ها واينترنت ودرنتيجه فرهنگ سازی،دفاع ازفرهنگ مشترک اسلامی وايجاد گفتمان با فرهنگ بيگانه تأثيردارد؛نانوتکنولوژی،ليزر،صنايع الکترونيک،صنايع نظامی،صنايع خودروسازی وهواپيماسازی که هريک نقش مهمی دارند؛مسلمانان بايددرهرنقطه که بتواننداين گونه تکنولوژی هارابدست آورندوبکوشنديکديگرراازآنهاومحصولاتشان بهره مندسازند.
این که امروزه غرب،داعیه رهبری جهان رادرسرمی پروراندودرهمین راستاتلاش دارد تا فرایند جهانی شدن رابه نفع خودمصادره کند،به دلیل آن است که ازقدرت تکنولوژیکی بسیاربالادرعرصه ارتباطات واطلاعات برخوردارمی باشدواین موقعیت،چنان فرصتی رابرای جهان غرب فراهم نموده که برخی،جهانی شدن رابه عنوان یک پروژه غربی وبااهداف معین تلقی می کنند.اجرای طرح خاورميانهء بزرگ برضدجهان اسلام تنهایکی ازاین اهداف است.
برای رسيدن به مرحله وحدت سياسی و گسترش روابط ميان كشورهای اسلامي در شرايطی كه اقتصاد به صورت جهانی در آمده بهترين راهكار، همكاریهای اقتصادی ميان كشورهای مسلمان و برخی از غيرمسلمانان و باز كردن جايی در اقتصاد جهانی است. اقتدار اقتصادی مسلمانان به آنان فرصت ايجاد بحران فراگير عليه ستيزهجويی غيرمسلمانان را فراهم ميكند و يا لااقل مسلمانان میتوانند امتياز بگيرند. بهرغمآنكه اكنون شرايط نابرابر اقتصادى جهانى امكان رقابت مفيد را كم كرده است، اگر مسلمانان بتوانند از نظراقتصادى قدرتى مطرح باشند، مىتوانندبحرانی فراگیرعلیه ستیزه جوییهای غیرمسلمانان، نظیرشرايط بحرانى وقوع جنگ جهانى اول ودوم رافراهم کنند . به خصوص آن كه در سياستهاى يك جانبه گرايى آمريكا، مسلمانان هدف برخوردتمدنها قرار گرفتهاند.برای رسيدن به اين پايه از اقتدار اقتصادی، بايد نظام اقتصادی مبتنی بر امكانات مادی در كشورهای اسلامی به نظام اقتصادی مبتنی بر دانش و نوآوری تبديل شود كه خود مستلزم ايفای نقش محوری دانشگاه، دولت و بنگاهها در كشورهای اسلامی در زمينه نوآوری تكنولوژيك است.
درجهت ايجاد همگرايی ميان كشورهای اسلامی از حربههای سياست خارجی بايد بهره گرفت. مهمترين حربههايی كه دولتها در سياست خارجی خود به كار میبرند، عبارتند از ديپلماسی، فرهنگی ـ تبليغاتی، نظامی و اقتصادی.
از ميان اين موارد موفقيت ديپلماسی نيازمند شرايط بسياری است(38).تأثير ابزار فرهنگی ـ تبليغاتی هم در بلندمدت است(39). ابزار نظامی نيز بسيار پرهزينه است. به نظر ميرسد كه استفاده از تكنيكهای اقتصادی بهترين شيوه كسب موفقيت در استراتژی اتحاد كشورهای اسلامی است.
يکی از عوامل مؤثردرساختاراستراتژی،نظام بين الملل است. درنظام بين الملل کنونی هرچندآمريکابايکجانبه گرايی،مدعی تنهاقطب قدرت است؛اماقدرتهای ديگری مانندچين،روسيه،هند،ژاپن،آلمان ومجموعهء کشورهای اسلامی در جهان حضوردارند. دريک چنين نظام چندقطبی،نقش عوامل خارجی نظيرايدئولوژی وموقعيت جغرافيايی درتعيين استراتژی برجسته ترازمحيط بين المللی است؛ ولی محيط بين المللی هم ازطريق ارزشهای حاکم خودبرتعيين استراتژی تأثيردارد. برای مثال درقرن هجده ميلادی دراروپاحفظ اقتدارسلطنتی وداشتن مستعمرات ودراواخرقرن نوزدهم، ايجادامپراتوری به عنوان ارزش پذيرفته ووجههء همت بود. اکنون اماارزش اصلی درسطح نظام بين الملل،توسعهءاقتصادی است. جايگاه واعتباريک دولت باسطح تکنولوژی،نيروهای نظامی وميزان صنعتی شدن ِآن ارتباط دارد. باتغييرارزشهای بين المللی،استراتژی دولت هانيزتغييرمی کند(40).
خلاصه
با نظر به خاستگاه موضوعى، زمانى و مكانى بحران و نبودن آن از مقولات ماهوى، اگر ازگفتمان جارى جهان اسلام الگو گرفته و با تكيه بر زمان، مفهومى سياسى از آن ارائه گردد، چارچوبنظرى لازم جهت تحليل تأثير تجزيه جهان اسلام بر پايدارى بحرانها فراهم مىآيد.
از كشورهايى كه مسلمانان در آنها اكثريت دارند، به جهان اسلام ياد مىشود كه معمولاً از تجزيهدو امپراطورى عثمانى، گوركانى و دولت نادر افشار به وجود آمدهاند و اسلام در عصر فتوحات واردآنها شده است. در برخى كشورها نيز اسلام از طريق تجار، صوفيان و گردشگران مسلمان وارد آنهاشده است. برخى از مناطق مانند اندلس پس از عصر فتوحات دوباره از پيكر جهان اسلام جداشدهاند.
با توجه به چارچوب نظرى بحران و مشخصات بحرانهاى پايدار، مىتوان از نه كانون بحران درجهان اسلام نام برد كه مهمترين آنها بحران كشمير و بحران فلسطين است. اين دو بحران بيش ازپنجاه سال ادامه داشتهاند. در اين دو بحران و بحران قبرس، مسلمانان با غير مسلمانان روبهروهستند و ساير بحرانها ظاهراً پايان يافتهاند.
عوامل پايدارى بحرانهاى جهان اسلام از نظر داخلى عبارتاند از: جدايى تاريخى ميان نخبگانسياسى در كسب قدرت و بسط آن از طرفى و ميان فقها و انديشمندان در حفظ و نشر اسلام از طرفديگر، شكاف نسلى ميان صاحبان انديشهء مقابله به مثل با غرب در شيوه كسب قدرت و زندگى، پناهبردن رهبران سياسى به دامن ناسيوناليزمى كه زاده تحولات اروپا بود، برترى تكنولوژىاستعمارگران، نبودن اراده جمعى در نزد حكام مسلمان و استبداد آنان، دست نشاندگى و بحرانمشروعيت حكام، نبودن سياستهاى مشترك در قبال كنترل و حل بحرانهاى پايدار جهان اسلام باوجود ساز و كارهاى مناسب و نيز در اختيار داشتن نفت به عنوان رگ حيات اقتصادى جهان و وجودمعابر مهم استراتژيك، و عدم استقبال حكام مسلمان از انديشه پوياى وحدت سياسى جهان اسلام.
استعمار به عنوان تنها عامل خارجى با بهرهگيرى از فعاليتهاى گوناگون، در پايدارى بحرانهاىجهان اسلام تأثير داشته است.
مطابق شواهد تاريخى تا زمانى كه دست عوامل غير مسلمان در كار نبوده است، از تجزيهحكومتهاى مسلمان ضرر كلى به جهان اسلام وارد نشده است و اگر سرزمينى مانند اندلس از دستآنان خارج شده، به خاطر تأثير غير مسلمانان بوده است. در عصر استعمار، بيشترين ضربات برعثمانى به شكل تجزيه و كاهش قلمرو وارد شده و بحران فلسطين در آن شكل گرفته است. پس ازآن قلمرو گوركانيان دچار تجزيه و كاهش شده و بحران كشمير در آن بروز كرده است. استعمار ازطريق ناسيوناليزم، جهان اسلام را دچار تجزيه كرده و مديريتهاى كلان را به مديريتهاى كوچكبا منافع محدود مبدل نموده و از قدرت آنها در جهت حل و كنترل بحرانها كاسته است.
قبل از دهه هفتاد ميلادى، گرايش ناسيوناليستى رهبران، مانع اتحاد اسلامى بود و در دهه هفتادميلادى با وجود گسترش جنبشهاى اسلامى، اختلاف انگيزهها مانع به ثمر رسيدن اين جنبشهاشد. پس از دهه هفتاد ميلادى نيز اختلافات سياسى بر سر رهبرى جهان اسلام ميان عربستان وايران از قدرت جهان اسلام كاست. از ميان بحرانهاى پايدار جهان اسلام، سه بحران قبرس، كشميرو فلسطين به دليل قدرتمندى طرفهاى غيرمسلمان آنها حتى در درازمدت امكان حل و فصلمسالمتآميز ندارند. در مورد چگونگى به دست آوردن راهى براى حل اين بحرانها، استفاده از نفت،در درازمدت به دليل امكان جايگزينى انرژىهاى ديگر، به نفع مسلمانان نيست، بلكه بايد سعى شودبهرغم شرايط نابرابر رقابت در ميدان اقتصاد جهانى، قدرت مسلمانان در حد ايجاد بحران و يابهرهگيرى از يك فرصت بحرانى تقويت شود. اين قدرت درطي زمان وبادرپيش گرفتن فرايندهمگرايي ازطريق همكاريهاي اقتصادي ميان كشورهاي اسلامي وبرخي ازكشورهاي غيرمسلمان بوجودمي آيد.به شرط آنكه سران جهان اسلام عالي ترين سطح تعهددرقبال منافع فراملي راازخودنشان داده ونيزاستراتژي اتحادتدوين شودكه درآن تغييرسطح تكنولوژيهابخصوص نوع پايهءآن درگسترش مفهوم استراتژي درعصرحاضرنقش محوري دارد.همكاري هاي اقتصادي هم زمينهءايجادهمگرايي است وهم نظام بين المللي چندقطبي كنوني آن رااقتضاميكند.
نتيجهگيرى
اگر بحرانهاى پايدار جهان اسلام با توجه به مشخصات مشترك آنها مورد بررسى قرار گيرد،مىتوان از نه كانون بحران نام برد. ريشههاى اين بحرانها را هم مىتوان در بعد داخلى درساختارهاى سياسى _ اجتماعى و فرهنگى جوامع اسلامى جستوجو كرد و تأثيرات عوامل خارجى رابه عنوان يكى از سطوح اين بحرانها در نظر گرفت. تعامل مردم، مديران و استعمارگران خارجى دربحرانهاى پايدار جهان اسلام، وضعيتى را در برخى از آنها چون بحران كشمير و فلسطين به وجودآورده كه تا امروز ادامه دارد.
به نظر مىرسد آنچه كه به عنوان عامل اساسى داخلى، استعمارگران را موفق نموده است تابحرانهاى پايدار جهان اسلام را به وجود آورند، تجزيه جهان اسلام بوده كه خود از عوامل زمينهاىديگرى سرچشمه گرفته است. دو عامل زمينهاى جدايى تاريخى ميان نخبگان سياسى در كسبقدرت و بسط آن از طرفى و ميان فقها و انديشمندان در حفظ و نشر اسلام از طرف ديگر و نيز عاملشكاف نسلى ميان صاحبان انديشه مقابله به مثل با غرب در شيوه كسب قدرت و زندگى، در توفيقساير برنامههاى استعمار تأثير مستقيم داشته است.
از شواهد تاريخى نيز چنين بر مىآيد كه تجزيه خود به خود باعث وارد شدن ضرر و زيان كلى برجهان اسلام نبوده است، بلكه دخالت عامل خارجى باعث جدايى سرزمينهاى اسلامي ماننداندلس از قلمرواسلامى شده است. چنانچه در عصر استعمار جديد نيز درگيرى ميان سطوح داخلى بحرانهاىپايدار جهان اسلام باعث غفلت از عامل خارجى در دوره اوجگيرى جنبش هاى اسلامى در دهه هفتادميلادى شد و مسلمانان نتوانستند از اين فرصت طلايى بهره برده راه حلى براى بحرانهاى پايدارجهان اسلام، به خصوص بحرانهاى كشمير و فلسطين، بجويند.
با اين حال، به نظر مىرسد هنوز هم مسلمانان مىتوانند در جستوجوى راه حلى براى خاتمهبخشيدن به بحرانهاى پايدارى كه دامنگير آنان است (به ويژه بحرانهاى كشمير و فلسطين ) باشندو با بهرهگيرى از امكانات داخلى و برقرارى روابط بین الملل اسلامی و از راه تقويت اقتصاد، قدرت خود را تا حدايجاد يك بحران براى ستيزهجويى غرب ارتقا بخشند و يا از يك زمينه بحرانى سود برده بحرانهاىپايدار خود رابادرپيش گرفتن فرايندهمگرايي ريشهكن نمايند.
همكاریهای اقتصادی برای همگرايی جهان اسلام در شرايط كنونی كه اقتصاد جهانی مطرح است اولويت دارد. اگر جهان اسلام متناسب با تغييرات سطح تكنولوژی به دست آمده، چندقطبی شدن نظام بينالمللي و اهميت يافتن ايدئولوژی و موقعيت جغرافيايی، امكانات و وابستگيهای مشترك و مكمل اقتصادی در مراكز مطالعات استراتژيك خود (میتواند يك مركز مطالعات استراتژيك مشترك ميان كشورهای اسلامی برای تدوين استراتژیاتحاد ايجاد شود)و متناسب با زمان برای خود استراتژی اتحاد تدوين نمايد، اميد آن میرود كه در سطح بينالملل از موضع انفعال به در آمده و از نظر اقتصادی، سياسی و نظامی قدرتی مطرح باشند. به دست آوردن قدرت اقتصادی در كنار قدرتمندی فرهنگی و تمدن اسلامی میتواند نظمی نوين را در سطح جهانی پیريزی كند.وظیفهءاین مراکزمطالعات استراتژيك (یا مركز مطالعات استراتژيك مشترك ميان كشورهای اسلامی) طرح وبررسی ظرفیت های اقتصادی جهان اسلام ومکانیزم همکاری های اقتصادی برای رسیدن به هدف ايجاد همگرايی ميان كشورهای اسلامی خواهدبود.
................... پی نوشت ها.................
1.علي اصغر رجا:دانش اموخته كارشناسي ارشد تاريخ اسلام با گرايش تاريخ معاصر.
2. كشور بوسنى هرزگوين با داشتن جمعيت 40% مسلمان كه در اكثريت هستند جزء جهان اسلام به شمار مىرود.
3. تاجیک ،محمدرضا؛مدیریت بحران نقدی برشیوه های تحلیل وتدبیربحران درایران تهران:فرهنگ گفتمان،چاپ اول ،1379 ،ص 34.
4.همان.
5. با اين توضيح، بحران قرهباغ در آذربايجان مورد بررسى قرار نمىگيرد؛ زيرا با تغيير در سطح و ركود طولانى روبهرو شد وورود شوروى به عنوان عامل خارجى در آن باعث گرديد به مدت هفتاد سال تهديدى در اين منطقه مشاهده نشود.
6. توكلى، محمدكاظم ؛ مسلمانان مور و تاريخ اجتماعى مسلمانان جنوب فيليپين، تهران: اميركبير، چاپ اول، 1361،ص240.
7. همان، ص 72-111.
8.حافظ نيا، محمدرضا؛ مبانى مطالعات سياسى - اجتماعى، قم: سازمان حوزهها و مدارس علميه خارج از كشور، چاپ اول،1379، ج 2، ص302-322.
9. كوثرى،على ؛ ريشههاى مسئله كشمير و چشم انداز آينده، مجله سياست خارجى، سال سيزدهم، شماره 3، پاييز 1378،ص 789.
10. عليزاده موسوى ،مهدى؛ افغانستان ريشهيابى و بازخوانى تحولات معاصر، قم: انتشارات كيش مهر، چاپ اول، 1381،ص120-126-127.
بىنظر بوتو، نخست وزير سابق پاكستان در مصاحبه با BBCگفت:" ايالات متحده و بريتانيا با پول عربستان تأمين كنندهاسلحه طالباناند" ؛ ر.ك: ويليام ميلى، افغانستان طالبان و سياستهاى جهانى، ترجمه عبدالغفار محقق، بىنا، 1377، ص177. از سرگيرى روابط آمريكا با پاكستان پس از فروپاشى شوروى از سال 1993و اوجگيرى اين روابط تا سطح امضاىموافقتنامه اطلاعاتى تا سال 1995تأييدكننده اين نظر است كه آمريكا و پاكستان طالبان را به وجود آوردهاند؛ ر.ك: فرزين نيا،زيبا؛ پاكستان (كتاب سبز)، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1376، ص 196 و 214-215.
11 اسد سنگابى،كريم؛ بحران كشمير و تسليحات هستهاى، نشريه صف، شماره 232، ص 31، و حافظ نيا، محمدرضا؛ مبانىمطالعات سياسى -اجتماعى، ج2، ص 279-283.
12.الطاف حسین؛کشمیر بهشت زخم خورده،ترجمهءفریدون دولت شاهی،تهران:اطلاعات،چاپ اول، 1372،ص 90-100.
13. فياض، محمد اسحاق؛ پشتونستان چالش سياست خارجى افغانستان (1947-78)، فصلنامه توسعه، سال دوم، شمارههشتم، 1383، ص 129-136.
14. رجاء، على اصغر؛ جنبشهاى اسلامى و مقايسه آن با طالبانيسم، فصلنامه طلوع،بی تا، شماره 8 و 9، ص 287.
15. قاسمى، صابر؛ تركيه(کتاب سبز)، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1374، ص 200-201.
16.شیرودی،مرتضی،مسائل منطقه ای ایران،قم:انتشارات تحسین،چاپ اول،1383،صص222و223.
17.شيرزاد، جنبش كردها در عراق، ماهنامه انديشه جامعه، شماره 11، تيرماه 1379.
18. شیرودی،مرتضی،مسائل منطقه ای ایران،پیشین،ص223.
19. ستوده، سهراب ؛ بحران اعراب و اسرائيل از پيدايش تا فرجام، فصلنامه مطالعات دفاعى استراتژيك، شماره 80، ص21-48.
20. احمدى، حميد؛ ريشههاى بحران در خاورميانه، تهران: انتشارات كيهان، چاپ دوم، 1377، ص 155.
21. حافظ نيا، محمدرضا؛ پيشين، ص 258-273.
22. قاسمى، صابر؛ پيشين، ص 177-186.
23. حافظ نيا، محمدرضا؛ پيشين، ص 297-306 ونقيب زاده، احمد؛ تاريخ ديپلماسى و روابط بين الملل از پيمان وستفالىتا امروز،تهران: انتشارات قومس ،چاپ اول ، 1383 ، صص 104 و 147.
24. شرورى، احمد؛ ديپلماسى بحران، تهران: انتشارات وزارت خارجه، چاپ اول،1375، ص 305.
25. موثقى، احمد؛ جنبشهاى اسلامى معاصر، تهران: انتشارات سمت، چاپ چهارم، 1380، ص 89.
26. شكوری، ابوالفضل ؛ جريانشناسي تاريخنگاری ها در ايران، تهران: بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1371،ص 449.
27. يورشهاى تيمور به هدف تمركز قدرت بود اما جانشينان او نبوغ او را در تداوم و حفظ يكپارچگى قلمرو نداشتند.
28. ايزدى، حجتالله؛ ظهور و سقوط حكومت مسلمانان در اندلس، فصلنامه مصباح، شماره 17، بهار 1375، ص 69 و74-75.
29. كمالالدين حلمى، احمد؛ دولت سلجوقيان، ترجمه عبدلله ناصرى طاهرى و ديگران، قم:انتشارات حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1383، ص115-141.
30 .قوام، عبدالعلی ؛اصول سياست خارجي و سياست بينالملل، تهران: سمت، چاپ پنجم، 1372، ص246 .
31. حافظ نيا، محمدرضا؛ مباني مطالعات سياسي ـ اجتماعي،پیشین، ج2، ص59 ـ 57.
32. ابوالفضلي، حسين ؛همگرايي جهان اسلام آسيبها و راهبردها، قم: مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، چاپ اول،1384، ص98 ـ 60.
33. دانشنامه جنگ و صلح فرهنگ بزرگ دانشگاهي سياست بينالملل، به كوشش محمدحسين افتخاريان، همدان: انتشارات مسلم، چاپ اول،1380، ج1، ص104.
34. همان، ص106.
35. باقري كبورق، علي ؛ كليات و مباني استراتژي و جنگ، تهران: مركز نشر بينالملل، چاپ اول، 1370 ،ص213.
36. .ثقفی عامری،ناصر؛استراتژی وتحولات ژئوپلوتیک پس ازدوران جنگ سرد،تهران:وزارت
امورخارجه،1373،ص 21.
37. دانشنامهً جنگ وصلح فرهنگ بزرگ دانشگاهی سیاست بین الملل، پیشین،ج2،ص 526 و527.
38. اصول سياست خارجي و سياست بينالملل،پیشین، ص209.
39. همان، ص215.
40. ازغندی،علیرضاوروشندل،جلیل؛مسائل نظامی واستراتژیک معاصر،تهران:سمت،چاپ اول،1374،ص 91 .
منابع
ابوالفضلي، حسين ؛ هم گرايي جهان اسلام آسيبها و راهبردها، قم: مركز پژوهشهای اسلامي صدا و سيما، چاپ اول، 1384.
احمدى، حميد؛ ريشههاى بحران در خاورميانه، انتشارات كيهان، تهران، چاپ دوم، 1377.
ازغندی،علیرضاوروشندل،جلیل؛مسائل نظامی واستراتژیک معاصر،تهران:سمت،چاپ اول،1374.
دانشنامه جنگ و صلح فرهنگ بزرگ دانشگاهي سياست بينالملل، به كوشش محمدحسين افتخاريان، همدان، انتشارات مسلم، چاپ اول، 1380
اسد سنگابى، كريم؛ بحران كشمير و تسليحات هستهاى، نشريه صف، شماره 232.
الطاف حسین؛کشمیر بهشت زخم خورده،ترجمهءفریدون دولت شاهی،تهران:اطلاعات،چاپ اول، 1372.
ايزدى، حجتالله ؛ ظهور و سقوط حكومت مسلمانان در اندلس، فصلنامه مصباح، شماره 17، بهار 1375.
باقريكبورق، علي؛ كليات و مباني استراتژي و جنگ، تهران:مركز نشر بينالملل، چاپ اول، 1370.
تاجیک،محمدرضا؛مدیریت بحران نقدی برشیوه های تحلیل وتدبیربحران درایران تهران:فرهنگ گفتمان، چاپ اول،1379.
توكلى، محمدكاظم مسلمانان مور و تاريخ اجتماعى مسلمانان جنوب فيليپين، اميركبير، تهران، چاپ اول، 1361.
ثقفی عامری،ناصر؛استراتژی وتحولات ژئوپلوتیک پس ازدوران جنگ سرد،تهران: وزارت امورخارجه،1373.
حافظ نيا، محمدرضا، مبانى مطالعات سياسى - اجتماعى، قم: سازمان حوزهها و مدارس علميه خارج از كشور، چاپ اول،1379.
رجاء، على اصغر؛ جنبشهاى اسلامى و مقايسه آن با طالبانيسم، فصلنامه طلوع، شماره 8 و9.
ستوده، سهراب؛ بحران اعراب و اسرائيل از پيدايش تا فرجام، فصلنامه مطالعات دفاعى استراتژيك، شماره 80.
شرورى، احمد؛ ديپلماسى بحران،، تهران: انتشارات وزارت خارجه، چاپ اول، 1375.
شكوري، ابوالفضل؛ جريانشناسي تاريخنگاريها در ايران، چاپ اول، تهران: بنياد تاريخ انقلاب اسلامي1371.
شيرزاد، جنبش كردها در عراق، ماهنامه انديشه جامعه، شماره 11، تيرماه 1379.
شیرودی،مرتضی،مسائل منطقه ای ایران،قم:انتشارات تحسین،چاپ اول،1383.
فياض، محمد اسحاق ؛پشتونستان چالش سياست خارجى افغانستان (1947-78)، فصلنامه توسعه، سال دوم، شمارههشتم، 1383.
قاسمى، صابر قاسمى؛ تركيه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1374.
قوام، عبدالعلي؛ اصول سياست خارجي و سياست بينالملل، تهران: سمت، چاپ پنجم، 1372.
كمالالدين حلمى، احمد؛ دولت سلجوقيان، ترجمه عبدلله ناصرى طاهرى و ديگران،قم: انتشارات حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1383.
كوثرى، على؛ ريشههاى مسئله كشمير و چشم انداز آينده، مجله سياست خارجى، سال سيزدهم، شماره 3، پاييز 1378.
موثقى، احمد؛ جنبشهاى اسلامى معاصر، تهران: انتشارات سمت، چاپ چهارم، 1380.
موسوى، مهدى عليزاده؛ افغانستان ريشهيابى و بازخوانى تحولات معاصر، قم: انتشارات كيش مهر، چاپ اول، 1381.
نقيب زاده، احمد؛ تاريخ ديپلماسى و روابط بين الملل از پيمان وستفالىتا امروز، تهران: انتشارات قومس: چاپ اول ، 1383 .
|