اکنون که دانشنامۀ ادب فارسی برای بار دوم تجدید چاپ شده است.لازمی دیدم چند نکته را برای باز بینی دوبارۀ اندیشنده گان و خواننده گان این نمایه،یاد آوری نمایم تا اگر در آن حقیقتی جستند و یافتند صاحب این خامه به هدف خود رسیده است در غیر آن خود بر رای خویش خواهند بود.
می پندارم وقت آن رسیده است که نه چون مجامله گران و معامله گران،حقیقت را در پرده و پوشیده گفت که برعکس،میهن اکنون میخواهد راست و درست آنچه که گفتنیست بگوییم و مصلحلتها را به هر مضمونی که باشند یک سو نهیم.
دهها سال است که جامعۀ ادبی ما در اثر استیلای نظام قبیله یی به رکود مواجه است.در یکصد سال پایانی اگر خامه زنان مسوول ما واما انگشت شمار،با قبول هزاران درد ومرارت،شمعی از وجود خویش برافروختند و گوشه تاریکی را روشنایی بخشیدند،اکنون زمان آن فرا رسیده است که تلاشهای گسترده تر وعلمی تری پیش گرفته شود تا جامعۀ ما هم همپای دیگر جوامع و نهادهای فرهنگی جهان معاصر جایگاه واقعی خودش را به دست آرد.زیرا میدانیم که در همه عرصه های زنده گی،انبوهی از نادرستیها و کجرویها دامنگیر فرهنگ ما است که بازگویی وآشکارا کردن آنها از اولیت های کار است.بعضیها به این عقیده اند که نباید از گذشته و اشتباهات یاد آوری کرد که مبادا تفرقه ایجاد کند.من جداٌ به این طرز تفکر مخالفم.اگر اشتباهات و نارواییهاي گذشته مان را نگوییم و خاموشی گزینیم جریان ناسالم همچنان به سیر ناهنجار خویش ادامه خواهد داد و نابسامانیها همچنان پا بر جا خواهند ماند.و سنت ناصواب این بد آموزی و سکوت،دنیای بیرون از ما را همچنان در تاریکی عدم شناخت راستین،نگه خواهد داشت.بگذار بنیاد های مورد اختلاف به میان گذاشته شوند تا آنانی که نظر به ملاحظاتی نمی خواهند به راه صواب وخیر عمومی گام بگذارند با موضعگیریهای نا سالم خود خود شانرا افشا کنند و آنگاه جامعه داوری خود را خواهد داشت و این کار هر چه زود تر بهتر .
در این برهه که جامعه با شعارهای دموکراسی و باز سازی پا در راه نهاده است و نهاد های فرهنگی چه دولتی،چه ملی - اجتماعی سخن از ساخت عقلانی جامعۀ امروز و آینده می گویند بایسته است بر آیین تفکر و نگرشهای مان هم تغیر وارد گردد واز گذشته ها عبرت گرفته شود.دیگر نباید از در تعصبات قومی وقبیله یی وارد گردیم و برای ساختمان آینده یی که بر اساس مشارکت ملی و داشتن حق شهروندی ودموکراسی برای همه استوار باشد،عضو صالح کشور در خون نشسته خود گردیم.وبه طرح های کودکانه اکثریت و اقلیت و پشتون سازی جامعه که مربوط به برنامه های گذشته و منسوخ رژیمهای خود کامه و استبدادی بود خط بطلان بکشیم که امروزه هیچگونه بنیاد عقلانی نیز در ذهن و تفکر مردم کشور و مردم جهان ندارد.واین نخواهد شد مگر آنکه از هم اکنون از تفوق طلبیها ی بیهوده و اکنون غیر عملی،بپرهیزیم و به همه ملیتها و اقوام حق مساوی زنده گی و بر خورداری از ارزشهای ملی ومدنی بدهیم که از دیدگاه مدنیتی هیچ فردی و هیچ گروه قومی یکی بردیگری فزونی ندارد.نه تاجیک حق بیشتر دارد نه پشتون نه هزاره نه ازبیک.ولی برای پیشبرد اهداف فرهنگ جامعه ، برنامۀ خردمندانۀ دور نگرانه ضرور است و احساس دوامدار خدمت در آن راستا.دولتهای قبیله گرای گذشته برای اعتلای فرهنگ جامعه نه تنها حرکتی وجنبشی از خود تبارزندادند،بلکه برسر راه رشد طبیعی آن موانع ایجاد کردند.شاید میدانستند اگر روزنه یی در آن راستا باز گردد،گلیم شوونزم حاکم برچیده میشود واین کار ارزشنماهای پرداخته شده از سوی آنان را با برابر نهادن ارزشهای والا وواقعیت های انکار ناپذیر،به نابودی می کشاند وآنگاه نقشۀ هویت مجعولی که در دهه های پسین برای جامعه ساخته شده است برهم می خورد .
ما باید از خود بپرسیم افغانستا ن کنونی چگونه کشوریست؟آیا کشوریست با فرهنگ قبیله یی عقب مانده بی هیچگونه میراثی بزرگ از گذشته. ِیا کشوریست با غنای بزرگ فرهنگی از گذشته؟امروزه جهان چگونه مارا می شناسد؟بهتر است گفته شود جهان چگونه باید مارا بشناسد؟
در درازای دهه های پایانی سر دمداران فرهنگ رسمی با تجاهل های عارفانه به جهانیان وانمود کرده بودند که ما را به فرهنگ بزرگ کاری نیست.این جامعه جامعۀ عقب مانده یی بیش نیست.اگر هم از بیدل و امیر خسرو دهلوی یاد میکنیم بخاطر چند تا سردار عالی منصب ماست که گهگاه فیل شان یاد هندوستان می کند ورنه می دانیم شهنشاه ایران سالانه هزاران جلدکتاب تاریخ وجغرافیه و کلیات شعر وغیره چاپ می کند واین کتابخوانهای ما را هم کم و بیش ارضا می کند.ما مصروفیتها ودلمشغولیهای دیگری داریم که باید بدانها بپردازیم.وشهنشاه هم با دادن سود وسوغات های بموقع آب به آسیاب قبیله گرایی آنان میریخت ومیگفت : افغانستان جایگاه افغانان سلحشور است :
پسر کو ندارد نشان پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر .
مگر رضا خان پدر رضاشاه نبود که از زیر ریش دولت امانی اسپ سوار گذشت وسردار امان الله نام (ایران ) را که کشور ما هم در آن حق مرکزی را داشت،به لقای او بخشید بی آنکه خم به ابرو بیاورد وبه اعتراض روشنفکران آن دوره،گوش دهد.به ویژه رایزن هوشیاری که خسرش بود و از استنشاق آب وهوای اروپای شمالی که تازه در ترکیه به دماغش رسیده بود وخود به کشور برگشته،راه را از چاه برایش نمایانده بود.این مرحله را من مرحله هویت زدایی مردم خراسان (افغانستان امروز) مینامم وگرایش به سوی هویت نظام قبیله یی.پس ازان دوره به همه گان آشکار است که چه بر سر فرهنگ ملی ما آمد.یکشبه دارای قهرمان های خیالی گردیدیم.فاتحین ناشناسی از هر سو سر برکشیدند.تواریخی از میان برداشته شد.تواریخی پیداش یافت.نامهایی به عمد از میان برده شدند و نامهایی به عمد زاده شدند.جوانانی و رادمردانی به چوبه های دار آویخته شدند و خانواده های آزاده گان بر باد رفتند و کتابهای درسی برای ما یاد داد که ما نسل اندر نسل(افغان) بوده ایم.«هرکس از افغانستان است افغان است» و در ادامه گفتند و نوشتند:افغانان قوم غیوری اند انگلیسها راهم آنان از کشوربیرون کشیده اند وباز نوشتند که افغان یعنی پشتون ....... و این جریان هنوز هم از شتاب خود نیافتاده است.
خداوند پدر بن لادن را بیامرزد که اگر او نبود نمیدانم تاریخ را کی بدین زودی به سود دگرگونی بر می گرداند و کار مارا آسان می کرد و نیمه دموکراسی(هم غربی وهم شرقی) را نصیب مان میکرد.یعنی معجون مرکبی که تازه در لابراتوار افغانستان آزمایش می گردد،زنده باشیم و ادامه اش را ببینیم .
بگذریم .و اما دانشنامه!
چندی پیش، این کتاب بزرگ چند جلدی،که برای معرفی ادب فارسی سه حوزۀ فرهنگی مشترک:ایران و افغانستان و تاجکستان تالیف شده،جلد سوم آن به دستم رسید.نام دانشنامه بخش مربوط به افغانستان چنین است:دانشنامۀ ادب فارسی - ادب فارسی در افغانستان.این عنوان مرا به یاد این عبارت انداخت که مثلاٌ گفته شود:ادب فارسی در هند.یا ادب فارسی در چین.یعنی جای اصلی این ادب فارسی،آنجا نیست ولی خوشبختانه در آنجا هم سرایت کرده است!در حالیکه تدوین کننده گان محترم دانشنامه خود در پیشگفتار کتاب اذعان دارند که:«زبان و ادب فارسی دری که در اعتلای فرهنگ بشری سهم ارزنده ای داشته است،نخستین بار درخراسان بزرگ که بیشتر خاک افغانستان کنونی در درون آن نهاده بود سر برآورد و در همان جا بالید. گوینده گانی چون حنظله بادغیسی و محمود وراق هروی و ........ از طلایه داران شعر و ادب فارسی در شمار می آیند،از سرزمین هایی برخاسته بودند که امروزه همه آنها در خاک افغانستان نهاده اند.»( تکیه بر کلمات از نویسندۀ این مقاله است).پس بهتر نبود مثلا دانشنامه مذکور چنین عنوان می داشت:دانشنامۀ ادب فارسی دری - بخش افغانستان و یا دانشنامه ادب فارسی دری - بخش ایران یا دانشنامه ادب فارسی دری بخش تاجیکستان.
2- در معرفی اکثریت بزرگان شعر وادب فارسی دری کشور ما نسبت (ایرانی) داده شده است که امروزه از لحاظ زمانی به نسبت ایجاد سوء تفاهم در خور تامل است.
3- در تقسیمات قومی و زبانی،بر واژه های پشتو ن و پشتو براساس تقسیمات و تعینات سابقه که بدون اساس سرشماری علمی و به گونه تحمیلی از سوی دولتیان متعصب قبلی تعین شده بود،اتکا شده است که پایه و مایه علمی ندارد و تاکنون در منابع مختلف ارقام واعداد گونه گون وضد ونقیضی در اين باره ارایه شده است. درصفحۀ 204 جمعیت پشتون در افغانستان /000 4،800.و تاجیک 000/3،500 وانمود گردیده است.سپس فارسی وان و قزلباش جدا از این دو قوم شمرده شده است و به فارسی وان رقمی دیگر داده شده است که قاعدتاً باید شامل رقم تاجیکان می گردید.بعداً در بخش زبانهای رسمی کشور زبان پشتو را 55 درصد و فارسی دری را 25 درصد می نویسند که نه تنها ادعای رقم بالا را نفی میکند بلکه همچنان با واقعیت عینی جامعه افغانستان منطبق نمی باشد.دیده می شود این تناقض گویی زادۀ اختلاف نظری است که فکر می شود علتش در ناهمگونی سلیقۀ نویسنده گان این متن مضمر خواهد بود.
4- در این دانشنامه (بخش افغانستان) بزرگانی چون:فردوسی،مولوی،ابوالموید بلخی،ابوشکور بلخی،ابوعبید جوزجانی،عبدالرحمان جامی و .. . . به نام ایرانی خوانده شده اند.و در عوض این افراد به نام شاعران و نویسنده گان افغانستانی معرفی شده اند:داعی دروازی،رضا میمنگی،رضوقل مروت،برات محمد سودا،سیاف (سیستمدار) شیرین دل،ناصر بلخی (این ناصر،ناصرخسرو بلخی نیست.در دانشنامه از ناصرخسرو نام و نشانی پیدا نیست،ظاهراً از قلم افتاده است.) و به همین گونه شماری دیگر . . . . پرسش اینجاست که هرگاه تدوین کننده گان محترم این دانشنامه به این عقیده بوده اند که چون در آن هنگام کشوری به نام افغانستان وجود نداشت پس ترجیح داده اند در عوض آنان را ایرانی بشمارند.لذا با آوردن واژۀ (ایران) که به معنای عام وریشه یی این واژه تمام حوزه را از ایران امروز گرفته تا فرا دریا و افغانستان امروز می تواند شامل گردد،مشکل حل خواهد شد.ولی (بگذریم از اینکه در همان دوره شاعران یاد شده خودشان را ایرانی نخوانده اند.چون در آن زمان،کشورامروزی ایران هم به نام ایران خوانده نمی شد و وجود خارجی نداشت.) باز این پرسش باقی می ماند در صورتی که امروزه آن ایران (ایران باستان) به صورت رسمی به چهار کشور جداگانۀ ایران،افغانستان،تاجکستان و ازبکستان تقسیم شده است،آیا آوردن این نسبت،بیشتر مغالطه آمیز نمی نماید؟آیا خواننده گان بیرون از حوزۀ شناخت مسآله،آنان را صرفاً منسوب به ایران امروز نمی دانند؟
پیشنهاد می گردد دانشمندان محترم این چهار کشور که هر کدام دارای حق مشاع و مشترک فرهنگی هستند،برای از میان برداشتن این گونه مشکلات و اختلافات در روشنایی تفاهم علمی،به گونۀ دستجمعی به حل آنها بپردازند تا از آن مغرضان در کمین نشسته وآتش بیاران بیرونی بهره برداری نتوانند و همبستگی دیرینه میان کشور های این حوزۀ بزرگ و مشترک فرهنگی را،بر هم نزنند.بنابر این، لازم است از سوی دانشمندان این کشورها،در یکی از پایتختها،کابل،تهران،دوشنبه یا تاشکند دیداری به عمل آرند و برای حل این نوع مشکلات،راه عاقلانه یی را جستجو نمایند.
بنده به سهم خودم در حالی که این کار بزرگ و پر اهمیت فرهنگی را در معرفی ادب کلاسیک و معاصر کشور وحوزه ،دارای ارزش فراوان میدانم امیدوارم دست اندر کاران گرامی دانشنامه،موارد بالا را صرفاً ابراز نظری بی هرگونه شائبه بپندارند که اگر درآنها رگه یی از حقیقت یافتند به کارشان خواهند بست ،در غیرآن به گفتۀ «نظامی گنجه یی»آنها را "مرغزبانی" بیهوده گویی خواهند انگاشت و خواهند گذشت !
والسلام
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده
در تاریخ 06 جوزا 1389 salaam man Behzad hastam muhasil dar kharij man baa shuma muvafiq nistam dar mawride namedane shaeraan ba nami afghanistan,va agar dar ketabe danishnama iraniha ham aanha ra irani namida and haq bajaanib hastand.agar anaan buzurgaani adabe farsi ra ba na afghanistan mansoub kunad pas aaia en bar irano farsizaban sharm nest ki shaeran va buzurgani khud ra afghanistani ya pashtun bekhanand. imroz afghanitan ra kas ba haisi keshwari farhangi namishenasad taa zamaniki name en kishwar ma ba khurasan tabdil nashvad hargiz aan naamoneshani khudra va farhangi khudra ba mardum sabit karda nametavanim chera ki taarikhi tashakuli afghanistan ra besh az 150 saal nameshavad va shuma dava darid ki hamae survat adabi khurasanian va iranian ra ba name afghanan va pashtunha namayand . pas agar mekhahid ki namo neshani khudra badast arid pas nami afghanistan ra taghir dehed va balai en masala kaar kuned dar ghaer an en sukhanan behuda khahad bud. vasalaam